The first 200 lines.
هزاران سالـه که یهودیهای معتقد .مراسم «شبزندهداری» رو برگزار میکنن
،وقتی یک فرد یهودی فوت میکنه ...بیستوچهار ساعت
تحت مراقبت یک شومر، نگهبان میّت، قرار میگیره
نگهبان میّت، مزامیر داوود رو تلاوت میکنه تا
روح مرحوم به آرامش برسه و .از شر شیطان مستور در امان باشه
،اغلب شخص نگهبان یکی از بستگان یا دوستان مرحومـه ...اما شومرهایی هم هستن که
در صورت نبود نزدیکانِ اون شخص در ازای دریافت دستمزدی .مراسم شبزندهداری رو برگزار میکنن
« شبزندهداری »
هدف اینـه شرایطی براتون فراهم شه که
بتونید زندگی نویی واسه خودتون بسازید
.و اینم مثل هر چیز دیگهای زمانبر ـه .همیشه کار سادهای نیست
هی، آدینا
...میخواستی اتفاقی که بهتازگی
تجربه کردی رو واسه بچههای گروه تعریف کنی؟
!وای، حتماً خیلی جالبـه
مهلت بده. آره
خب... تو مترو بودم داشتم میرفتم سرِ کار
بعد یه مردی که فاز عجیبی داشت اومد سمتم
.میدونید... یه طوری که انگار میخواد سر بحث رو باز کنه .در مورد دامنم نظر میداد
مشخص بود که خواستهش چیه
و چه میدونم... منم اینطوری بودم که
!دیوونهبازی درنیار
داشته بهت نخ میداده
کاش همچین موقعیتی واسه من پیش میاومد
...خب، ولی قیافۀ این یارو شبیه
!کسایی بود که تو تلویزیون نشون میدن
اوه - مثلاً فکش بینقص بود -
اینطوری که خیلیـ... حالا بگذریم
منظور اصلیم اینـه که
اصلاً سعی نداشت نیت و خواستهش رو بروز نده
...اینطوریـه دیگه ،تا یه دختر خوشگل میبینن
دیگه نمیتونن جلوی خودشون رو بگیرن، غیر از اینـه؟
...این رفتار .تو فرهنگشونـه
منظورم رو میفهمید؟
آره. زشت و بیشرمانهست
متفاوتـه - دقیقاً -
.آخه اینجا کلاً روال زندگی متفاوتـه ...همچینـ
دقیقاً خاخامها میخوان در برابر همچین چیزهایی ما رو در امان نگه دارن، نه؟
...منظورم اینـه که - نمیخوان در امان نگهمون دارن -
میخوان از این چیزها محروممون کنن
...حرف من اینـه
،اینکه از یه سری چیزها منعمون میکنن .شاید بهحق باشه
اینطور نیست؟ - آره؟ چی مثلاً؟ -
یه غیریهودیِ پیرِ خیکی با دندونهای داغون؟
که مست و پاتیل تو خیابون ول میچرخه
خب، برامون تعریف کن. هفتۀ گذشته چطور بود؟
مصاحبۀ استخدامیت
...اوه، نشد .استخدام نشدم
.اوه، از شنیدنش ناراحت شدم، یاکو میخوای در موردش حرف بزنیم؟
مصاحبه رو انجام دادم
خیال کردم خیلی خوب پیش رفته
ازم خواستن رزومۀ کاریم رو بهشون تحویل بدم
!منم رزومهم رو همینجوری رو یه تیکه کاغذ نوشتم
من که همیشه میگم
به دورههای آموزشی بیشتری واسه اینطور مسائل نیاز داریم، میدونید چی میگم؟
مسائل پایهای زندگی - آره -
اجارهخونهت رو چیکار میکنی؟
خب... مشکل دارم
نمیدونم چی بگم والا
همیشۀ خدا هشتم گرو نُهمـه
مجبورم بین غذا و داروهام یکی رو انتخاب کنم
شرایط مطلوبی ندارم
بهنظرم زندگیمون یه سیر و سلوک ـه
و سختی کشیدنت و این تنگنایی که توش هستی
فقط یه مانع توی این مسیر ـه
اگه سر همین مانع متوقف شیم و ،خیال کنیم پایان کار ـه
امیدمون رو از دست میدیم
فقط میخوام یه شرایط عادی داشته باشم
یه بخش مهم واسه رسیدن به خواستهت .اینـه که رها باشی
خودت رو از بند این عذاب رها کنی
از بند این زخم روحی که مانع پیشرفتتـه
فقط همین مهمـه که دل بکنیم، نه؟
نه، این مهمـه که رو به جلو پیش بریم و .پیشرفت کنیم
آره - قبول دارید؟ -
خیلیخب. مراقب خودت باش
...وای، عالی شد
حالِت خوبه؟ - آره -
.آره، آره، آره .خوبم، خوبم، خوبم
میخوای بریم یه قهوهای بخوریم؟ - من اهل قهوه خوردن نیستم -
چای چی؟
شکلات داغ؟
همین الان؟ - نه -
...فردا یا
باشه
قبوله؟ - قبوله -
مطمئنی؟ - آره، صد درصد -
خوبه. میخوای شمارهم رو داشته باشی؟
...اوه
شمارهم رو یادداشت کن
...917
وایسا، این گوشی رو تازه خریدم
.مشکلی نیست .سبزه رو بزن... آره
بعد دفترتلفن
نه، نه، میخوای من واردش کنم؟
وای، لطف میکنی
.البته خیلی گوشی جالبیـه اون روز همینجوری تو اینترنت میگشتم و
بعد یه چراغقوهای که میخواستم رو پیدا کردم
...خیلی از این کار خوشم میاد
اینکه آدم با گوشی بتونه تو اینترنت .هرچی که میخواد رو پیدا کنه باورنکردنیـه
پیام که برات میاد؟ - آره، آره -
باشه، خوبه. فردا بهم پیام بده
بعدش باهم هماهنگ میکنیم، خب؟
باشه
خیلی هم عالی. خداحافظ - خوبه. باشه -
اوه... خوبه - همینـ... اشکال نداره، خیلیخب -
شرمنده، هنوز دارم سعی میکنم .خودم رو با آداب جدید وفق بدم
.مشکلی نیست .همهمون همینطوریم. عیب نداره
خوبه - خیلیخب -
خداحافظ - خداحافظ -
هفتۀ آینده میبینمت - خب، واسه شما خیلی عادی بهنظر میاد -
تو هم یه روزی میتونی
باز اومده اینجا؟
!هی
!هی، ببخشید
ببخشید؟
مگه در مورد این موضوع حرف نزدیم؟
باز پامیشی میای اینجا و !مزاحم یکی از اعضای گروهمون میشی
نمیخوام مجبور شم دوباره زنگ بزنم پلیس
مشکلی نیست، لین. عیب نداره
فقط میخوام یه دقیقه باهاش حرف بزنم
،اگه یاکو دلش بخواد با شما صحبت کنه .خودش بلده بیاد کجا
.جداً مشکلی نیست .مشکلی پیش نمیاد
فقط میخوام یه چیزی ازش بپرسم
اگه ایشون باعث شد اذیت شی
بیا من رو خبر کن، یاکو
.ممنون، لین امشب واقعاً عالی بود، خب؟
.خب، بعداً میبینمت بهم زنگ بزن، باشه؟
باشه
چطوری؟
...بهنظر یهکم خسته میای
خوبم
از این سبک جدید زندگیت راضی هستی؟
مشکلی ندارم. خودم انتخابش کردم
جدی میگم، خب؟ .واسه رفتن دلایل خاص خودم رو داشتم، تمام
...گوش کن
اصلاً قصدم این نبود تو رو از خودم برونم یا همچین چیزی
الانم قصد فضولی و دخالت تو کارت رو ندارم
.فقط همیشۀ خدا به فکرتم درک میکنی؟
گفتی یه سؤالی ازم داری
میخوام امشب مسئولیتِ .نگهبانی از یه میّت رو برعهده بگیری
نه
بهت پول میدم
نه
هوم؟ - نه، فکرنکنم بخوام همچین کاری کنم -
میدونم که به پولش نیاز داری
...و میدونم واسه پرداخت اجارهخونهت به مشکل خوردی
از کجا میدونی؟
از کجا میدونی؟
چه اهمیتی داره؟ .دویست دلار نقد بهت میدم
همین الان
واسه چند ساعت؟
پنج ساعت
از الان تا صبح. همین
یه شومر دیگه داشتیم
ولی یهو نظرش عوض شد و گذاشت رفت
دویست تا؟
پونصد دلار بدی قبول میکنم
سیصد دلار
تو اومدی سراغ من دیگه؟
غیر از اینـه؟
آره
چارۀ دیگهای نداری، نه؟ .کارت لنگِ منـه
آره
خب، پس پونصد دلار بده
همیشۀ خدا کارم این بود
واسه یهودیهایی که فامیل یا
دوستی نداشتن
کارم رو خوب بلدم، خب؟ .بالا سر میّت میمونم
چهارصد تا بهت میدم. یه دلارم بیشتر نه
باشه - آره؟ -
قبوله؟ - باشه، آره. قبوله، قبول -
مطمئن بودم این کار رو قبول میکنی
،البته میدونم فقط بهخاطر پول انجامش میدی .ولی خب عیب که نیست
راستش واسه این دوست داشتم به تو بسپرمش
،چون شبزندهداری باعث میشه .باز به اجتماعمون نزدیکتر شی
...وای، اینـ
واقعاً کارِ خداست ها
...شرمنده
.ولی واقعاً برگزاری شبزندهداری باارزش و مقدسـه .باعث میشه باز بهمون نزدیک بشی
.اخیراً شرایط خوبی نداشتی ،میتونیم صحبت کنیم و شاید
.بشه یه چیزهایی رو حل کنیم ...شاید اتفاق امشب باعث شهـ
بگو ببینم، شولم، مرحوم کیه؟
اسمش روبین لیتواک ـه، میشناختیش؟
نه
مرد خوبی بود. فقط یهخرده عجیبغریب بود
از بازماندگان هولوکاست بود
از جنگ جونِ سالم به در برده بود .ولی کل خونوادهش رو از دست داده بود
...بعد از جنگ اینجا تشکیل خونواده داد
.ولی به مرور زمان منزوی شد .ارتباطش رو با بچهها و نوههاش قطع کرد
سالها خونهش رو ترک نکرد
واقعاً داستانش غمانگیزه - من که هیچوقت بیرون ندیدمش -
،تا پاش رو از خونه میذاشت بیرون
.این ماجرا رو تعریف میکرد .انگار داشت بدجور عذاب روحی میکشید
راستی بگو ببینم اون یکی شومر واسه چی گذاشت رفت؟
.اون یکی شومر یهو فرار کرد ...بهش اعتماد داشتم
از اقواممونـه. ولی از ترس کار رو ول کرد
!از ترس؟
اینطور گفت
از چی ترسیده؟
همسر آقای لیتواک آلزایمر داره و .خیلی پیر و فرتوتـه
No comments yet. Be the first to leave one.