The first 200 lines.
تقديم ميکند KT Team تيم ترجمه
تمام شخصيت ها، مکان ها و سازمان ها در اين سريال) (تماما غير واقعي و ساخته ذهن نويسنده می باشد
بله
ممنون از توجهت
خوشحالم که تونستم کمکی کنم
از اون جایی که میدونی، نوه من تنها پسر نسل پنجم خاندانه
نمیتونم به آسونی ازش دست بکشم
ما به کشورهای زیادی از جمله آمریکا، انگلیس و ژاپن رفتیم
راستش رو بخوای، مخفیانه به چین هم رفتیم
اگه مخفیانه رفتین، یعنی که عملیات غیرقانونی انجام دادین
خطرناکه
بیشتر از هرچیزی پیدا کردن ماده مناسب سخته
همچنین، خطر عوارضش خیلی زیاده
...فقط فکر اینکه نوهام میتونه با چشمای خودش ببینه
من رو احساساتی میکنه
رئیس دو، من امسال ۶۵ ساله میشم
میخوام مدت زمان زیادی در کنار نوهام ببینم
میخوام جهانی رو ببینم که توش نوهام میتونه با چشمای خودش ببینه
طمع انسان هیچ محدودیتی نداره
چرا بهش میگید طمع ؟
طمع یعنی به چیزی که میخوای نرسی
امکان پذیره؟
اجازه بدید اول امتحانش کنیم
...شایعاتی هست که میگه
مدیر ما تو بیمارستان سهان
با وجودی که حالش خیلی بده، اونا سعی دارن زنده نگهش دارن
بخاطر مشکلات وراثت
تو بخش وی آی پی بستریه
پیشرفت خوبی داشته
...باید از جایگاه فعلی به عنوان
دادستان کل دست بکشم قبل از اینکه دورهام تموم بشه
ولی هنوز خیلی از افرادم تو قوه قضائیه هستن
باید قبل از اینکه بارون بیاد ، چتر بگیریم
،بعد از اینکه خیس شدیم
اون چتر بدرد نمیخوره
من چترتون میشم
و بارون رو براتون متوقف میکنم
بریم
! یونگ اون
! یونگ اون
کیه؟
یونک اون خونه است ؟
من یونگ اونم، تو کی هستی؟
یونگ اون ، منم شماره 88
حالت خوبه؟ تو واقعا یونگ اون هستی؟
شماره 88؟
تو واقعا شماره 88 ای ؟
چطور اومدی اینجا؟
من باید ببینمش
اون نزدیک ترین دوست من تو یتیم خونهاست
هیون جین من هیچ دوست نزدیکی تو یتیم خونه نداره
! یونگ اون
! یونگ اون
پسر کوچولو، تو اینجا چکار میکنی؟
من نگران یونگ اون بودم
گفتش که به فرزندخوندگی پذیرفته شدن مثل مردن میمونه
فکر نکنم به تو ارتباطی داشته باشه که نگرانش بشی
همه تو یتیم خونه منتظرتن
بیا برگردیم
یونگ اون
انجام دادن کاری بدون اجازه یعنی قانونشکنی
و از اونجایی که قانون رو شکستی باید تنبیه بشی
منم ، چرا ؟
چی ؟
پیگرد قانونی؟
فرار کن
رئیس، دادستان ها تحقیقات رو شروع کردند
...من داشم شمارهها رو از یتیمخونه هانسول خارج میکردم، ولی
من متاسفم
شماره 88 رو گم کردم
19سال گذشته
مصاحبه با شاهدها تموم شد ؟
حداقل برای امروز، آره
چیز عجیبی پیدا کردی؟
اتفاقی افتاده؟
نه، نمیری خونه؟
داشتم فکر میکردم که امشب اضافه کاری کنم
ببخشید که ازتون خواستم اضافه کار بمونید
اگه همهی اضافه کاریا اینجوری باشه، من مشکلی با اضافه کاری ندارم
بیاید اول بنوشیم
امروز کارتون خوب بود
آفرین - آفرین -
خوب بود
از وقتی که زن و بچش خارج زندگی میکنن خیلی هیجان زدهاست
واقعا؟
آره، این سومین سال تنهاییمه
اوه ، نه
هی
میدونی چقدر احساس تنهایی میکنی، وقتی که وارد خونهی خالی میشی ؟
میدونی؟
منم تنها زندگی میکنم
منم همیشه با خودم تنها بودم
چیزی که میخوام بگم اینه که، ما باید بیایم پیش هم زندگی کنیم
من میتونم لباس ها رو بشورم و غذا بپزم
من میخوام استعفا بدم، خانم
هی ، تو
...وقتی که مصاحبه با شاهدها رو تموم کردی، تحقیقات رو تموم کردی
و نگفتی فقط نصف فیلم دوربین های مداربسته رو دیدی؟ اونا رو کامل کردی
...بعدش ویدیو های صفحات مجازی رو بررسی کردی
و تونستی مظنون رو دستگیر کنی ، اونوقت بهت اجازه میدم استعفا بدی
فکر نمیکنی بیای با من زندگی کنی آسونتر باشه؟
باوجود این همه گوشتی که روبروشه ، هنوزم راجع به کار حرف میزنه
ولی عجیبیش به اینه که
همهی پرونده ها بجز پرونده لی سانگ پیل
مظنون داشتن
...یه گانگستر معروف با پرونده کیم جونگ کو بود
و یه معتاد با یو د هیون
چی میخوای بگی ؟
...راستش رو بخوای، هر دوی مجرما و قربانی
همشون لیاقتشون زندان بود، مگه نه؟
اونوقت لی سانگ پیل و سو وون سوک چطور؟
خب، اونا هم کاملا پاک و بیگناه نبودند
لی سانگ پیل، کسی که رییس آتشنشانی بود
...بخاطر قمار غیرقانونی تو خارج از کشور تحت نظر پلیس بود
و سو وون سوک که کارای بیشتری انجام داده بود
...چی میشه اگه قاتل یه جورایی ضد قهرمان باشه
مثل بتمن یا هونگ گیل دونگ ؟
ضدقهرمان ، چرت نگو بابا
هونگ گیل دونگ بودن آدمکشی رو توجیه میکنه؟
خب، منظورم اون نبود
وقتی که آدم کشتی، تو یه قاتلی
درسته
ما نمیدونیم چند نفر آدم دیگه رو به قتل رسونده
خب، قبل از اینکه کس دیگه رو بکشه دستگیرش میکنیم
خدای من، دادستان
بیاید بگیریمش... بنوشیم و کباب کنیم
میگیریمش - میگیریمش -
بریم - بسلامتی -
ادامه بده - ممنون -
!خداحافظ
لعنتی، درد گرفت
هرچی، سرده. سوار شو
من میبرمش خونهاش و بعدش میرم خونه
باشه
امروز کارت خوب بود
آفرین
بیا یکم دیگه بنوشیم
!تاکسی
من دارم میرم خونه
...این تو آداب من نیست که اجازه بدم یه خانوم
منظورم یه همکار که باهاش نوشیدم، تنهایی بره خونه
ببخشید! فقط یه لیوان دیگه
... هی
نگرانم کردی، دو هیون جین
مطمئن نیستم کی رسید اونجا
ولی عمل رو با من تموم کرد
حدود ساعت ۵:۴۰ بعدازظهر
پس حداقل تا قبل از ۵ باید رسیده باشه
فکر کنم اشتباه گرفتم
هر چی میخواستی فهمیدی؟
تو چرا اونجا بودی؟
کلینیک منه
اوه، درسته
ممنون
میخوای حرف بزنی؟
به هر حال ما تو یه یتیم خونه بودیم
من یه روز طولانی ای رو داشتم
تو چطور؟
...امروز
...فقط
مثل هر روز بود
چی شده؟ انگار میخوای یه چیزی بهم بگی
دوران کودکیات چطور بود؟
تو چطور؟
من اول ازت پرسیدم
باشه
خیلی گریه میکردم و هر از چندگاهی میخندیدم
نمیدونستم شماره 88 تو چه وضعی بود
ولی امیدوارم بودم حالش خوب باشه
مهم نبود چه اتفاقی بیوفته ولی دلم نمیخواست به یتیم خونه هانسول برگردم
پس برای اینکه منو به فرزندی بپذیرن
بعضی وقتا مثل توله سگ و بعضی وقتا مثل بچه گربه رفتار کردم
تظاهر کردم به اینکه خوشحالم یا ناراحتم
خب، نوبت توئه
چیز خاصی نبود
فقط سپردمش به زمان
وقتی هیچ چیز خاصی اتفاق نمیوفتاد به یونگ اون فکر میکردی ؟
اون روزی که بارون میومد رو یادته؟
وقتی که اومدی تا منو ببینی
من میخواستم بیام بیرون
خیلی منتظر موندی اون روز ؟
... منم اون روز
یتیمخونه رو ترک کردم
من نگران بودم که خیلی تو بارون منتظر مونده باشی
و نگران بودم وقتی برگردی خیلی تو دردسر بیوفتی
خیالم راحت شد که دامپزشک شدی
...یه روز ، همکارم
...سه ماه تو کازینو ها مخفیانه گشت
تا مظنونین قماربازی غیرقانونی کشور رو
دستگیر کنه
بالاخره تو منطقه گانگوون دستگیرش کرد
...ولی معلوم شد که
طرف دوست دوران دبستانش بوده
دوران سختی بود براش
ولی همچین چیزی برای ما رخ نداد
بخاطر همین خوشحالم
...خوشحالم شماره 88ای که
میشناختم، هنوز همونه
خوشحالم که عوض نشدی
...ممکنه
No comments yet. Be the first to leave one.