The first 179 lines.
مطمئنی میخوای بدون دافنه این کارو بکنی؟
وقتی من و لیلیث نامزد کردیم
اون اصرار داشت که حتماً تو انتخاب حلقه باشه
ممنون از نگرانیتون، ولی میخوام سوپرایزش کنم
این چطوره؟ قشنگه و برق میزنه
اون گوشوارهست، بابا. مارتین: ها؟
اوه. فکر کنم بهتره عینکم رو بزنم. آره
آه. نایلز...
آماده باش نفست رو از دست بدی
کدوم؟ همون اونجا
کنار اون یکی پر زرق و برق؟
اون پر زرق و برق؟
باشه، باشه، خب کدوم رو دوست داری؟
یه چیزی شبیه اون، با نوار پردارش
باشه؟ تو چی فکر میکنی؟
خوبه که من اینجام تا منصرفت کنم
فکر کنم دارم از اینکه کلاً آوردمت پشیمون میشم
فکر میکنم یه نعمت الهیه. نه، چقدر...؟
آقایان، مطمئنم میتونیم یه چیزی پیدا کنیم
که یک عمر خوشبختی برای هر دوی شما بیاره
اوه، نه، اینا زوج نیستن
پسر من نایلز اینجاست تا یه حلقه نامزدی انتخاب کنه
برای دوستدخترش دافنه
و فریژر، که دو بار ازدواج کرده، فقط اومده کمکش کنه
خیلی متاسفم. وقتی بیشتر وقت داشتین بگردین، برمیگردم
این از کجا اومد؟
یعنی واقعاً، همینجوری یهو همچین چیزی رو فرض کردن؟
نهفته.
خب، باید قبول کنی، با توجه به موقعیت، زیاد هم دور از ذهن نبود
و این دیگه یعنی چی قرار--؟
چه فرشته جواهرنشانی این بار از جای خودش فرار کرده؟
میرم ببینم صف اورنج جولیوس شلوغه یا نه
چند تا گزینه دارم، اما قبل از اینکه دماغت رو بالا بگیری اینو ببین...
همینه
همونجاست. این حلقه دافنه است
همونی که داشتم بهت نشون میدادم
شیک. کلاسیک.
فوقالعاده.
دافنه. ببخشید؟
لطفاً میخوام اون یکی رو ببینم. انتخاب عالیه، آقا
اندازه حلقهاش رو میدونید؟ حتی بهتر
انگشت حلقه او دقیقاً هم اندازه انگشت منه
اوه.
خب، پس شاید باید این رو امتحان کنید
آره. هاها
اوه، این... اوه
اوه! متاسفم، متاسفم. یکم عصبیام
تازه بهم خورد که این همه چی معنی میده
فریژر: آخ. اوه
چی شد؟ هیچی، کمرم
این یه هفته اذیتم کرده
میخوای کمکت کنم پاشی؟ نه، نه، نه، بگیر. اینم حلقه
باشه. یه لحظه همینجا میمونم
آه. اندازهشه؟
نگاه کن، بزار کمکت کنم. نه، خودم میتونم
فریژر: بیا. بیا.
اوه، نایلز.
فریژر، عالیه
میدونی، همیشه آرزو داشتم این اتفاق بیفته
نه، صبر کنید. اینا زوج نیستن
نایلز: نگاه کن.
اوه، خدای من.
باشه.
هی، نایلز.
مشکلی پیش اومده؟ نه، نه، من...
اوه، خدای من!
اون پیشنهاد ازدواج دافنه است؟ چی؟
نه، من نکردم... من نمیکنم... چی میگی؟
فریژر بهم گفت
آه. اون دهنلق خنثی. نگران نباش، بهم قسم داد که راز بمونه
من بهش قسم دادم که راز بمونه
خب، چطور داره پیش میره؟
میترسم انقدر احساسات تو این سخنرانی ریختم
که نمیدونم میتونم همهشو بدون گریه بگم یا نه
اوه، اشکالی نداره. خانوما مردی رو دوست دارن که از ریختن چند قطره اشک نترسه
دفعه قبل که تا آخرش رفتم، کمآب شدم
خب، شاید اگه یه خورده خلاصهاش کنی
میتونی قبل از اینکه آبریزش شروع بشه، تمومش کنی
بذار یه نگاهی بندازم؟ اوه
خب، این پاراگراف اینجا چی؟
و کلماتی مثل "ناامید" و "مایوس"
تو یه پیشنهاد ازدواج، یه جورایی دلگیرکننده نیستن؟
اینجا جاییه که زندگیام رو قبل از آشنایی باهاش توصیف میکنم
میبینی؟ و بعد قسمتی میاد
که اون میاد، و وزن شعر به یک ایامبیک زندهتر تغییر میکنه
راز: هوم. حالا زندگی من معنی پیدا کرده
چیزایی که قبلاً معنی نداشتن، ناگهان واضح شدن
همهاش به خاطر این
زن فوقالعاده است
اشکالی نداره. مطمئنم چیزای دیگه هم هست که میتونیم حذف کنیم. ممنون
باشه، مثل اینجا
یعنی، واقعاً، حتماً باید اون رو به سه تا گل رز مختلف تشبیه کنی؟
خب، کدوم رو میگی حذف کنم؟
اون که زیباییاش رو نشون میده یا شور و هیجانش رو، یا...؟
حس شوخطبعیش؟
نایلز، داری زیادی پیچیدهاش میکنی
میدونی، ما واقعاً فقط میخوایم یه مرد زانو بزنه
و بگه: "دوستت دارم...
آیا همسر من میشی؟"
فریژر: عالیه. چه گزندهای
نرم و بلوطی عالی
اومم. پسمزه دلپذیری داره.
آره، فکر میکنم این قطعاً یکی از گزینههای جدیه. شما چی میگین، بابا؟
خب، این یکی اون تکه گوشت آبپز رو انداخت پایین
که از ناهار اذیتم میکرد.
ببخشید، نایلز.
ولی من آدم مناسبی نیستم که بهت کمک کنم شراب انتخاب کنی
برای شام خواستگاریت.
خب بابا، این یه شب مهمه برای من
و میخوام شما نقش مهمی داشته باشین.
فکر کنم افتخاره که منم هستم. ممنون.
خب، وقتشه مزمو تازه کنم. میرم یه آبجو بخورم.
الان؟ نه، هنوز نه.
دقیقاً چقدر باید مست بشه؟
که قبول کنه مادر دافنه رو ببره بیرون، در حالی که تو داری از دافنه خواستگاری میکنی؟
مست، نایلز.
پرش کن، پرش کن!
بفرمایید.
مارتین: اوپس. اوه!
مطمئنی به اندازه کافی نخورده؟
بابا، اسم اون بیوهای که چند سال پیش باهاش قرار میذاشتین چی بود؟
منظورت کلر وویودوبوکوفسکیه؟
هنوز نه.
مارتین: خب...
جوانههای چشاییم کاملاً کفکرده و تمیز شده.
خب، بزن بریم دوباره. بالا، پایین!
عجب!
بهت بگم، از اون شب تا حالا اینقدر نخوردم
که از مادرتون خواستگاری کردم.
واقعاً؟ مارتین: آره.
عجب شبی بود!
از استرس مرگ بودم.
آه، عاشق این داستانم. مارتین: آره.
و بعدش گفت نه. فریژر: چی؟
این روایتو هیچوقت نشنیده بودم.
خب، اون میخواست ازدواج کنه ولی فقط آماده نبود.
خب، چی بالاخره قانعش کرد که بله بگه؟
آه، بهتره ندونی.
آه، بابا بگو دیگه.
چه جادویی به کار بردی، مارتی کرین، که نظرشو عوض کنی؟
در واقع، من نظرشو عوض نکردم، فریژ.
تو این کارو کردی.
آه، خدای من. مارتین: ها!
هیچوقت قیافه اون کشیش رو یادم نمیره
وقتی مادرتون لنگلنگان توی راهروی کلیسای سنت بارتولومئو راه میرفت.
شنیدی چی گفتم؟ "بارتولومار".
بابا، یه سوالی بود که میخواستم بپرسم.
نایلز، چطور میتونی بعد از این خبر تکاندهنده بحث رو عوض کنی؟
تو میدونستی؟
یادته اون موقعی که آبله مرغان گرفته بودم؟
مامان برای اینکه حالمو بهتر کنه بهم گفت.
اوه، بفرما. ممنون.
خب، آها، گوش کنید، اهم، بابا.
من و دافنه، البته که میخوایم اون شب بزرگ تنها باشیم.
اوهو، آره!
و داشتم فکر میکردم که، شاید
شما بتونید مادر دافنه رو برای امشب ببرین بیرون.
میخوای من مادر دافنه رو ببرم بیرون؟
همه این کارا برای همین بود؟ نه. شراب بیشتر؟
مارتین: اوه!
من نمیتونم اون زنو تحمل کنم.
ولی اگه بهت کمک میکنه، باشه انجامش میدم، باهاش میرم بیرون.
آه، بابا.
ممنون. هیچوقت اینو فراموش نمیکنم.
چی رو فراموش نمیکنی؟ ها. شوخی کردم.
ها ها. اوه!
سلام به همگی. سلام، فیلم چطور بود؟
خانم مون: اوه، بد نبود.
با توجه به حس جهتشناسی معروف دخترم
که باعث شد ۴۵ دقیقه دیر برسیم.
بعدشم برای من پاپکورن بدون کره گرفت
و هی بهم میگفت ساکت باش
فقط به خاطر اینکه میتونم پیشبینی کنم آدما تو فیلم چی میگن.
سلام، مارتی. آه. ببخشید.
من یه آبجو میخوام. همین الان، همین الان!
بابا.
میدونید چی داشتیم صحبت میکردیم؟
اینکه من در عروسی شما مهمان بودم؟
آره؟
No comments yet. Be the first to leave one.