The first 200 lines.
قبلاً در "ساعت سوم"
.دیگه از جاسوسی کردن زنم خسته شدم
.چه پیچ و خمهایی داشت
.میخوام کارش تموم شه
.سرگئی مرده
.نکن
.حالا میتونی از این مخمصه خلاص بشی
.کار ما باهاش تموم شده، تحت نظر گرفتنش هم تموم شد
.قبلاً درباره کار کردن برای جف جنکو به من دروغ گفتی
.نیاز دارم یه کم تنها باشم
.تا بفهمم وقتی رفتم خونه به تاتیانا چی بگم
فرد...؟
...هیس... هیس
.من همینجام
.ببخشید
.وقتی خوابی چقدر قشنگی
حالت خوبه؟
.به اندازه کافی تو بیمارستان خوابیدم
.برای دو تا عمر
برگرد سر جات بخواب، باشه؟
.میخوام یه کم دیگه بخونم
واقعاً میخوای همهشو بخونی؟
.تقریباً عهد عتیق رو تموم کردم
.فکر نکنم کسی رو بشناسم که تک تک صفحههاشو خونده باشه
.این همه چیزش هنوز امروزه کاربرد داره
.باورکردنی نیست که هزاران سال قدمت داره
.شاید وقتی تمومش کردی، منم بخونمش
آره؟
خب، ضرر که نداره، نه؟
.اصلاً ضرر نداره
.برو بخواب. فردا سر کار میری
.خب، میخواستم ببینم میتونم یه روز دیگه مرخصی بگیرم
.درباره این حرف زدیم، عزیزم
.باید مرخصیهات رو نگه داری برای وقتی که واقعاً بهشون نیاز داریم
.من اینجا خوبم
خب، فقط از این کتاب مقدس سنگینتر کاری نکنی، باشه؟
...اگه مجبور بشی برگردی بیمارستان
.میدونم. منو میکشی
.نه
.نه، نمیکشم
اینو نگو، باشه؟
.اینو نگو
.باشه
.متاسفم
.شب بخیر
.اون واقعاً از دستت عصبانی نیست، میدونی
من میتونم باهاش کنار بیام، باشه؟
.میتونم کمک کنم
.اگه میخوای کمک کنی، خودتو بهتر کن
.دارم روش کار میکنم، خانم
.میتونی امشب خونه من بمونی
.نه. برو خونه
.نه، من پیش تو میمونم
.کارای خیلی زیادی دارم
...باید... خانوادشو پیدا کنم و
.نمیدونم کجان
.میتونی صبح انجامشون بدی
...وقتی پیچیدم سر کوچه و
.آتیشو دیدم
.فکر کردم برای مجازات کردن من آتیشش زده
.از دستش عصبانی بودم
.مرده و من هنوزم بهش اعتماد ندارم
فقط بیا خونه من، باشه؟
.بریم
.نه، من باید برم
.کلی کار اداری هست که باید انجام بدم
.پس من باهات میام
.نه. برو خونه
.فقط... فقط برو خونه
زیرنویس با حمایت انبیسی
.و تلویزیون وارنر براس
مامان؟
.هیس، چارلی، صداتو بیار پایین
.بابات خوابیده
.کفشمو پیدا نمیکنم
پشت سینک رو نگاه کردی؟
.اوه، آره
...امیلی، واقعاً نمیخوام ما
.از دست همدیگه عصبانی باشیم
باشه؟
.باشه
.دیشب من و بابا داشتیم حرف میزدیم
میتونی یه ثانیه بهم فرصت بدی؟
.احتمالاً کاره
الو؟
.آره. هی، باسکو
.نه، میتونی... درسته
.میتونی صبر کنی... یه لحظه صبر کن
امیلی، میشه یه لحظه صبر کنی؟
.بریم، چارلی
دارین بدون خداحافظی میرین؟
.هی
.خداحافظ. دوستت دارم
.منم دوستت دارم، عزیزم
...اگه مامان رو لازم داشتی
.داره تلفنی حرف میزنه... با همکارش
.اومم
.خداحافظ، مامانی
کی؟
خب، کاری هست که بتونیم انجام بدیم؟
بله؟
آره، میام اونجا
باشه، خداحافظ
چی شده؟
جان سالیوان
سالیوان
دنبالت بودم
قتله
آتیشسوزی بود
نه، بهش شلیک شده بود
چهار بار
قبل از اینکه آتیشسوزی شروع بشه، مرده بود
اوه
!اوه خدای من
یه بچه داشت که باید ازش مراقبت میکرد
ببخشید؟
برای چفچنکو کار میکرد چون غذا نداشت
میخواست خودش و پسرش رو سیر کنه
...ما کی بودیم آخه
که در موردش قضاوت کنیم؟...
ما این بلا رو سرش آوردیم... من و تو
من بهش شلیک نکردم
دوباره دیدیش؟
چی؟
دیشب باهاش حرف زدی؟
دوباره دعواتون شد؟
از من چی میپرسی؟
...فقط بگو کجا بودی و با کی بودی
که این پرونده رو ببندیم...
جدی میگی؟
من باید این سوال رو بپرسم
!نه، لازم نیست این سوال رو بپرسی
...لازم نبود اینقدر دنبال من بیفتی
که دنبالش کنم و به تو زنگ بزنم...
لازم نبود در مورد اون مراقبت لعنتی بهش بگی
!لازم نبود هیچکدوم از این کارا رو بکنی
...میدونی کجا رفت
بعد از اینکه اداره رو ترک کرد؟...
...نه! اون خیلی سرش شلوغ بود
سرش خیلی شلوغ بود که داشت با تو روی زمین میلولید و مثلاً از آبروی من دفاع میکرد...
چی؟
...ببخشید، جناب افسر سالیوان
خب، یه سری وسایل شخصی بود...
که نتونستن از روش بردارن تو صحنه، برای همین...
...هی، در واقع
نمیتونم اجازه بدم اینا تحویل داده بشن
صورتبرداری میشن
.ول کن، برو دیگه، لطفاً
باشه
باورنکردنی هستی
با من برگرد ایستگاه
به یه اظهارنامه نیاز دارم
برو به جهنم
...آخه سالیوان
این کارو با من نکن
کل شب رو به خاطر این بیدار بودم
خیلی خستهم که بخوام باهات دعوا کنم
مهم نیست که ماشه رو ما نکشیدیم
این کار ما بود
ما این کارو کردیم
میدونستم یه همچین کاری میکنه
التماسش کردم
التماسش کردم که این پلیس و اون هرزه رو فراموش کنه
اونا به آقای چفچنکو بیاحترامی کردن
اون همهمون رو میندازه زندان
از کنترل خارج شده
دیوونه شده
باید کاری در مورد این انجام داد
حق با شماست
آقای چفچنکو
...ما فقط
ما نگرانیم...
باید کاری انجام بشه
...متأسفانه، ما در موقعیتی قرار گرفتیم
در یک موقعیت خیلی دشوار...
پلیس شهر نیویورک باید واکنش نشون بده
به مرگ همسر یک پلیس، درسته؟
همین چیزی بود که ما میگفتیم
من دارم حرف میزنم
...و میدونم که تا حدی مسئولیت دارم
در قبال این معضلی که توش گیر افتادیم، درسته؟...
این آمریکاییها انتقام میخوان
...اونا میخوان، امم
تو فیلما چطور میگن؟ لینچ کردن؟
...پس، برای صلاح کار و هر کسی که توشه
تصمیم گرفتم که کاری که باید انجام بدیم...
اینه که از طرف اداره پلیس دخالت کنیم...
و خودمون قاتل رو تحویل بدیم
آقای چفچنکو، ما نمیتونیم این کارو بکنیم
چرا نه؟
این تنها کاریه که میتونیم بکنیم
مطمئن شید اداره پلیس برای پیدا کردنش مشکلی نداره
و این هم
فردا دوباره اینجا جمع میشیم
در مورد بعضی مشکلات دیگه که باهاش روبرو هستیم بحث میکنیم
پخش در میدتاون
دابچیک، ترفیع گرفتی
سالی
باید برم یه سری وسایل رو بردارم
نمیتونم اجازه بدم این کارو بکنی
No comments yet. Be the first to leave one.