The first 200 lines.
گری این آگهی رو عالی درست کرده
اول هموند رو مثل شیروونی خونه کرده "M" از اینکه خیلی خوشم میاد
وای... خیلی هیجانانگیز ـه
اولین خونهای که میخوایم مستقل و از طرف مشاور املاک هموند بفروشیم
اوه، شاید بهتر باشه بریم یه سکس سرپاییِ سریع تو اتاق اضافی بکنیم
نه، اونقدر وقت نداریم
میتونیم بعد از اینکه مشتریها رفتن
زیر دوش و در آرامش کارمون رو بکنیم - ایول، همینه -
به نظر خیلی خوشمزه میاد
شیرینی رو میگی؟
نه، انگشتهات خیلی گشنهم ـه
هیچی از گوشت لری نمونده مگه؟
دیروز تمومش کردم واسه آخرین بار گوشت نژاد برتر رو چشیدم
مگه اینکه فروشگاه زنجیرهای "هول فودز" تصمیم بگیره از این به بعد گوشت نازی هم بفروشه
خدایا! اگه همچین کاری کنن !میدونی چه قیمت بالایی روش میذارن؟
البته، اونجوری بهتره چون خیالم راحته که نازیهام به روش اُرگانیک پرورش دادهشدن
...خیلیخب
به محض اینکه اینجا کارمون تموم شد یه نفر رو برات پیدا میکنیم تا بخوریش
اون زنه که وقتی "گریت دین" ریده بود تو پیادهروی ما
خودش رو زدهبود به اون راه، چطوره؟
هلن رو میگی؟ نباید اون رو بکُشیم
بچه که بود افتاد تو یه چاه
وای، خدای من! این همونه که شعر "هلن کوچولو افتاد توی چاه
"چهجوری پرت شده اون پایین؟ هیچکس خبرنداره رو براش میخوندیم؟
!خودشه
...آها
عزیزدلم، مرسی که از بقیۀ روزت میزنی تا به من کمک کنی یه نفر واسه خوردن پیدا کنم
میدونم که خودت ترجیح میدی بعد از ظهرت رو
مشغول پردهبرداری از رازهای کنسولگری صربستان باشی
یه جوری میگی انگار کارم مثل اون دوتا داداشِ "هاردی بویز" ـه
...شرمنده اصلاً قصدم بیارزش کردن ماجراجوییهات نبود
اوه، بازم همون کار رو کردم، مگه نه؟
آخه وقتی اون یارو پابلوویچ رو توی کنسولگری دیدم
یه جوری رفتار کرد انگار اصلاً اسم شهر پوزیکا رو نشنیده
ولی وقتی تو اینترنت جستوجو کردم
فهمیدم یه پایگاه تحقیقاتی نظامی !دقیقاً تو پوزیکا وجود داره
تازه حدس بزن کی قبلاً رئیسش بوده؟ !همین پابلوویچ
چرا دروغ گفت؟ داره چی رو مخفی میکنه؟
صددرصد اگه داستان ماجراجوییهات کتاب بود، میخوندمش
با تامی تماس میگیرم حالا که دیگه خطری از طرف اون تهدیدمون نمیکنه
میتونم آمار بگیرم ببینم تو اطلاعات شوالیههای صربی
چیز به درد بخوری در این مورد هست یا نه
وای که چه مرد مهربونی هستی
همۀ این کارها رو به خاطر من میکنی واقعاً نمیدونم بدون تو چطور زندگی کنم
مرسی، عزیزم
جدی میگم، نمیدونم بدون تو چطور زندگی کنم
بازم به پیشنهاد جاودانگیم فکر کردی؟
همین حالا بله رو بگو تا یه سِت کارد آشپزخونه هم اشانتیون بهت بدم
هنوز دارم بهش فکر میکنم
مغزم داره اطلاعات رو پردازش میکنه نورونها دارن دادههای عصبی رو ترارسانی میکنن
همۀ فرضیات و احتمالات دارن بررسی میشن
خودم میدونم فکرکردن چیه، عشقم
هنوز به نتیجۀ قطعی نرسیدم
سلام؟
!سلام - سلام -
زود اومدیم؟ هنوز کار رو شروع نکردین؟
دقیقاً به موقع اومدین
من شیلا هستم، ایشون هم جول
من مارک هستم، ایشون هم الیسون
سلام مارک، سلام الیسون
این خونۀ زیبا با طراحی داخلی مدیترانهای تازه برای فروش گذاشته شده
میخواید خونه رو نشونتون بدیم؟ - سلام؟ -
میتونم بیام تو؟
البته که میتونید - صد البته -
جول، چطوره که تو
اتاقخواب اصلی و فوقالعاده زیبا رو به مارک و الیسون نشون بدی؟
!حوله گرمکن هم داره !همین رو بگم کافی ـه
من تریش ام
شما شیلا هموند هستی، مگه نه؟
خودم هستم خوش اومدین
میخواید آشپرخونه رو بهتون نشون بدم؟
راستش واسه این اومدم که به کمک موهبت الهیتون، من رو راهنمایی کنید
!وای، خاک به سرم
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
هی
سلام
پیامت به دستم رسید امروز نوبت بازجویی اف بی آی توئه؟
آره، الان دارن از لزلی بازجویی میکنن
وقتی تموم بشه همۀ سؤالها رو برام میفرسته تا خودم رو آماده کنم
خیلیخب، بیا دروغ و بهونهمون رو هماهنگ کنیم - باشه -
خب، بگیم شب انفجار محل عملیات فراکینگ ...همینجا بودیم و
داشتیم "ستلرز آف کتان" بازی میکردیم
نه
آره دیگه، همین خوبه، آدم راحت یادش میمونه میگیم سه قطعه زمین 6 ضلعی تحت سلطۀ من بود
ولی تو غلات و حبوبات زیادی داشتی و صاحب یه شهر بندری بودی
!نه
ولی آخه من رو اینجور بازیهای استراتژی مسلط ام و اگه اینو بگیم خیالم راحت ـه
به هرحال نوبت منم میشه که ازم بازجویی کنن
پس دروغمون باید یه چیزی باشه که هردومون بلد باشیم و یادمون بمونه
منم ترجیح میدم تا آخر عمر تو زندان بپوسم ولی قوانین این بازی رو یادنگیرم
خیلیخب
...میگیم همینجا داشتیم فیلم نگاه میکردیم
ولی باید بگیم رو دیویدی بوده که اف بی آی نتونه ردش رو بزنه
خوبه - من سهگانۀ "ارباب حلقهها" رو دارم -
به علاوۀ دیویدی آموزشی همون ستلرز آف کتان که همراه پَک کامل بازی بود
!یا خدا... باشه بابا همون میگیم داشتیم ارباب حلقهها میدیدیم
!حله، ایول خب اونجا رو تو پیشدرآمد یادته که سائورون حلقۀ یگانه رو ساخت؟
میگیم تو فیلم رو گذاشتی و من فوراً خوابم برده
!دروغی که باید بگیم اینه
بازجویی لزلی همین الان تموم شد
...اوهوم
!وای، خدایا
!وای، خدایا !میگه مأمورهای اف بی آی اطراف محل انفجار ردپا پیدا کردن
خیلیخب، وحشت نکن
مشکلی برامون پیش نمیاد کفشهایی که اون شب پامون بود رو انداختیم دور
ابی، میتونن با استفاده از سایز پا ردمون رو بزنن و بفهمن جا پای ما بوده
خب، وقتی میبرنمون واسه بازجویی کفشی میپوشیم که سایزش بزرگتر از سایز پامون باشه
فکر خوبی ـه
خیلی خوبه، خوشم اومد
خیلیخب، میرم دوتا از "گودویل" میخرم که دستدوم باشن و تازه به نظر نیان... راستی سایز پات چنده؟
هشت و نیم
...عجب! باشه
چطور؟ مگه سایز پای تو چنده؟
مهم نیست، یه چیزی میخرم حالا فرقی نداره
سایز پاهامون یکی ـه؟
کاش یکی بود
!پای تو از من بزرگتر ـه
چرا داریم سر این بحث میکنیم؟ - باشه دیگه چیزی نمیگم - دیگه چیزی نمیگم = بحث رو میاندازمش
البته بهتره برم اونور اتاق بندازمش که یه وقت نیفته رو پاهای گندهت
چی میگی برا خودت، پا کوچولو؟
پشیمونم که این کلکل رو شروع کردم
وای خدایا، باز لزلی ـه؟ - ...نه -
رامونا ـه
اخیراً شرایط خیلی سختی داشتم و اتفاقات بدی برام افتاده
از طریق انجمن کلیسامون هم متوجه شدم که چهقدر رو ان تأثیر گذاشتی... پس پیش خودم گفتم
خدا رو چه دیدی، شاید یه خرده استفاده از بینش الهی کمکم کنه
ولی مگه ان بهتون نگفت که در مورد من اشتباه میکرده؟
من فقط یه مشاور املاک ساده ام
چرا، بهمون گفت
ولی برخلاف بقیه من باورم رو بهت از دست ندادم
تریش، کاش میتونستم کمکت کنم ولی من هیچ موهبت و قدرت خاصی ندارم
فقط میتونم نصف شب که از خواب میپرم حدس بزنم ساعت چند ـه
که تازه حدسم 20 دقیقه با ساعت واقعی اختلاف داره نهایت قدرتم اینه
اوه
...خب
شاید اصلاً اشتباه کردم که اومدم خیلی از مردم طلاق میگیرن، مگه نه؟
پنجاه درصد
همه هم نمیتونن با همسر سابقشون کنار بیان و درگیر نباشن
نه دیگه، به خاطر همین شدن همسر سابق
صددرصد من تنها زنی نیستم که شوهرش تحقیرش کرده و
باعث شده احساس خواری کنه و احساس کنه آدم باهوشی نیست
و... وقتی که بالاخره از شوهرش جدا شد
شوهرش گربهش رو دزدید و حسابهای بانکیش رو هم مسدود کرد ...و اصرار کرد برگرده پیشش
چون اون تنها مردی ـه که میتونه با این وضعیتش دوستش داشتهباشه
و اونم گمگشته و تنها ست و
...کمکم داره به این نتیجه میرسه که
حق با شوهرش ـه
بگذریم... خودم یه کاریش میکنم حالا
از دیدنت خیلی خوشحال شدم
صبرکن
گوش کن ببین چی میگم
کس ننۀ اون شوهر چاقال خارکُسهت
لیاقتت خیلی بیشتر از اینا ست و دیگه نباید برگردی پیش اون
مگه اینکه بخوای برگردی پیشش تا چنان محکم بزنی تو تخمهاش که از سوراخ دماغش بپرن بیرون
!عجب
!توی انجیل از این حرفهای بیادبی شما نیست ها
مشکلی نیست
تو این شرایط لازمه که یه نفر پیشت باشه یکی که بهش اعتماد داری
البته به جز من
یه همکارم هست، به اسم ویکی
البته، بعضی وقتها خیلی غر به جون آدم میزنه
خوبه با همین ویکی خانم هرزه تماس بگیر
راستی، گفتی اسم شوهر سابقت چی بود؟
یکی از اعضای کلیسای ان اینا ست
فکرنکنم کار درستی باشه که با کشتن شوهر سابقش اوضاعش رو درست کنیم و بهش اعتماد به نفس بدیم
هیچوقت نمیفهمه کار من بوده
تازه اسم یارو رو گوگلش کردم، خیلی مناسبه
باب زیکمن
سه بار محکوم شده به خشونت خانگی علیه همسرش
یه مورد تصادف داشته که بعدش فرار کرده و تازه اعتماد به نفس زن بیچارهش رو کامل از بین برده
درضمن، به نظر خیلی خوشمزه میاد
گردن رو ببین
...آها
این چیه دیگه؟ جوزک؟
نخیر، عضلۀ سنتونوکلیدومواستروئید گردن ـه
عملاً میشه خیلی راحت از استخون جداشون کرد و مثل پشمک تو دهن آب میشن
!واقعاً دیدمون نسبت به آدمها خیلی باهم فرق داره
!رامونا؟
سلام، شیلا
سلام، جول
!خدایا! تو دیگه اینجا چکار میکنی؟
دنبال آقای پابهتوپ میگردم
شیلا بهم پیام داد و گفت حالش خوب نیست منم از سیاتل اومدم بهش سربزنم دیگه
چهجوری اومدی تو خونه؟
...قفل در کناری خونهتون شکسته همین الان
خب اون کجا ست؟
چون جول خیلی ازش میترسه تو کمد زیر راهپله نگهش میدارم
آخه ایشون مثل یه هستۀ هلوی لَزِج ـه که پاهای باریک و دراز داره
و من از اون آدمهام که بیشتر از گربه خوشم میاد
سلام، رفیق
ببین کی اینجا ست تو رو خدا نمُرده باشی
احتمالاً نمیتونه تو رو ببینه چون اصلاً چشمی نداره
چی میگی برا خودت؟ کل بدنش پر از چشم ـه
فقط در طول روز چشمهاش بسته ست و شبها بازشون میکنه
!وای، خدایا !از اینجا ببرش
سلام، آقا کوچولو
من برگشتم
!من رو یادته
وای، چه ناز و قشنگ
ببین چه خوشحالن باز پیش همدیگه هستن
No comments yet. Be the first to leave one.