The first 170 lines.
.وایتاستون
،که از کوههای خودمون استخراج شده
و در پشت ظاهر سادهـش .یه ویژگی استثنایی رو مخفی کرده
،وقتی تصفیه و خالصسازی میشه .با یه اسم دیگه شناخته میشه
،شیشهی رزیدیوم .پروفسور آندرس
.درسته، مثل همیشه، پرسیوال
.رزیدیوم یه تقویتکنندهی قوی سریه
مثلاً این کریستال ظریف لمبنت
.رو ببینین
!کس
.کسندرا
برای انجام این کار داوطلب میشی؟
.آم، حتماً، پروفسور
وقتی که تنها باشه، نورش ثابت .و به یه اندازهی مشخص باقی میمونه
با این حال، وقتی حتی ...یکم رزیدیوم لمسش کنه
،وارثان وایتاستون رو که به خطر نمیندازین
درسته، پروفسور؟
.نه، البته که نه، سرورم
صرفاً دارم دربارهی ارزشمندترین .کالای اینجا بهشون آموزش میدم
اگه میشه بچهها رو صحیح و سالم نگه دار، باشه؟
...بچهها .باشه
،اگر ممکنه این موضوع مطرح کنم هنوز دربارهی درخواست پالایشم
.پاسخی دریافت نکردم
.آندرس، قبلاً درموردش صحبت کردیم
،بله، ولی با سرمایهگذاری کافی
.میتونیم تولید رزیدیوممون رو سه برابر کنیم
!جاهطلبیهات داره روی وظایفت تاثیر میذاره
بیشتر بودن یه چیزی همیشه .به معنای بهتر بودنش نیست
شاید بهتر باشه به جای تمرکز روی موضوعاتی
،که خارج از حوزهی کاریت هستن .حواستو بیشتر جمع شاگردات کنی
.گستاخی منو ببخشید
نصیحتای شما همیشه .روشنگرایانه و آموزنده هستن
.موقع شام میبینمتون عزیزانم
چرا اصلاً به خودم زحمت میدم؟
.هیچکس قدرمو نمیدونه .واقعاً هیچکس
.پروفسور، اون فقط یه آزمایشه
!نه برای من
هیچوقت نمیتونی قدردان .پتانسیلی که همچین کاری داره باشی
خب اصلاً چطور میتونی، وقتی همه چی در اختیارت قرار میگیره و هیچ چیزی رو بدست نمیاری؟
.بچههای لوس و متوهم
دعا کنین که هیچوقت روزی نرسه که
.مجبور شین با واقعیت زندگی روبرو بشین
دانلود فیلم و سریالهای روز دنیا، بدون سانسور و حذفیات، بههمراه زیرنویس چسبیدهی اختصاصی، تنها در رسانهی اینترنتی نایتمووی
Atefeh Badavi :مترجم
.خبر فرارمون پخش شده
.تا صبح میرسیم به محل قرارمون
.دیگه وقتشه حرف بزنی، پرسیوال
اون چه اتفاقی بود که اونجا افتاد؟ - .بهت قول میدم که الان همه چی کاملاً تحت کنترله -
اون موقع هم که اینو سمت من نشونه گرفتی، همه چی تحت کنترلت بود؟
.من چشماتو دیدم - .پپرباکس ابزار قدرتمندیه -
.احتمالاً یکم جوگیر شدم
اوه، قسم میخورم، اگه ،یه بار دیگه اونو سمت یکیمون بگیری
.دیگه بدون هیچ تردیدی انجامش میدم
.میکشمت
،پرسی، وقتی اون اسلحه رو دستت میگیری
.انگار یه آدم دیگه میشی
جریان چیه؟
،وقتی اومدیم اینجا، عزیزم .قول دادی که دیگه دروغی در کار نباشه
.باید بهمون حقیقتو بگی
.حق با توئه
ماجرای ساخت پپرباکس .به پنج سال پیش برمیگرده
،وقتی خانوادهـم به قتل رسیدن .هیچ راه و ابزاری برای مبارزه کردن نداشتم
پس تنها کاری که .از دستم برمیومد رو انجام دادم
.فرار کردم
.یه زندگی جدیدو شروع کردم
میترسیدم اسم فامیلی دیلورو ،مجازات مرگ رو به همراه داشته باشه
.پس خودمو گم و گور کردم
،همینطور بیهدف میچرخیدم
روزها به سختی برای ،زنده موندن تلاش میکردم
،و شبهام غرق در ترس
...خون
.کابوسهای ظالمانه میگذشت
تصویر پایان یافتن زندگی خانوادهـم .مرتب جلوی چشمام بود
نگران بودم که از شدت غم و اندوه .کارم به جنون کشیده بشه
.نفرت درونم رشد میکرد
شعلههای انتقام درونم .سریعتر از باروت سیاه زبانه میکشید
.تقریباً داشت منو میبلعید
.تا وقتی که یه تصویر جدید تو ذهنم دیدم
بذر دانشی که انتقامی که مدتها دنبالش بودم
.رو برام به ارمغان میاورد
من رویای ابزاری رو دیدم
.که کفهی ترازو رو به نفع من برمیگردوند
.رویای اینو دیدم
.ایـــش. معلوم شد چرا عزب مونده
.الان وقتش نیست، اسکانلان
همیشه ابزارای مرگباری که تو خوابت میبینی
رو میسازی؟
.اولین باری نیست که بهم الهام شده
اصلاً چه اهمیتی داره از کجا اومده؟
در حال حاضر؟ .آره، میگم که اهمیت داره
درخت خورشید؟
چه اتفاقی برات افتاده؟
.خیلی ضعیف شدی
،آره، ببین اشتباه برداشت نکنی ها .اون تفنگه خیلی خفنه
ولی اون خرچنگ قورباغههایی که روش نوشته چیه؟
.اسم هیولایی که دنبالشونم
،پروفسور آندرس
،آنا ریپلی، برایروودها
.و تا حدود یه ساعت پیش، کیریون استونفل
توی رویاهام عهد کردم که از کسایی که .در حقم ظلم کردن یه لیست بسازم
با کی عهد بستی؟
.وایسا ببینم، این که شد پنج تا اسم
گلولهی ششم برای کیه؟
.آااه... نه، نه، نه
.آتیش
این آبجو انگلیسیه؟
!تو که بهم گفتی همشون خالین
.گمونم یکیشون هنوز پر بوده پس
.نباید وکس رو بکشی
.خیلی متأسفم ...درخت خورشید
...فکر کردم شاید نور خورشید بتونه
داخل؟ حالا که داشتی اینکارو میکردی دیگه یه دفعه محل اختفامون رو هم
بلند بلند جار میزدی؟ - .خیلیخب، متوجه منظورت شدم -
.تصادفی بود
ببخشید که میپرم وسط حرفتون
ولی این جریان از همهی .اختلافات شخصیتون مهمتره
ما فرصت خوبی برای .بازپسگیری وایتاستون داریم
مطمئنی میخوای این کارو بکنی؟
.یعنی، این شهر حتی آبجو انگلیسیم نداره ها
درسته، به اندازهی کافی .روزای تیره و تارو پشت سر گذاشتیم
.ولی پرسیوال دیرولو از مرگ برگشته
،اگه این نتونه به مردم انگیزه بده .دیگه هیچی نمیتونه
.متأسفم، آرچیبالد
.در حال حاضر فکرم فقط درگیر خواهرمه
فکر کنم از اون خانوادههای گرم و صمیمیاین، نه؟
میدونی که چی میگم؟ - .گل بگیر -
میدونم که مشتاقی و ،میخوای نیروهامونو جمعآوری کنی
.ولی کسندرا تنها خانوادهی منه
.باید پیداش کنم
،پرسی، یار قدیمی من .گمون میکنم میتونیم جفتشو انجام بدیم
.اقامتگاههای اشرافی دیرولو
زمانی نشانهی ارتباط بین خانوادهـت
.و مردمشون بودن
و حالا برایروودها اونا رو .به عنوان جایزه به دوستانشون میدن
.یکی هم به استونفل داده بودن
دستنشوندهـشون دوک ودمایر
توی اون خونهای زندگی میکرد .که تازه از پیشش رد شدیم
.و اونجا، پروفسور آندرس
دیدهبانهام گزارش دادن .که کسترل رو اینجا نگه میداره
.کسندرا
پس منتظر چی نشستیم؟ - ،ببخشید که میزنم تو ذوقت ها -
ولی نمیتونیم که همینطوری !با لگد بریم تو در ورودی که
یه میلیون نگهبان اونجاست .و شونصدهزاربار میتونن بکشنمون
آم، این یعنی خیلی بار؟
.درست میگه .قبلاً سعی کردیم و شکست خوردیم
.کسندرا گروگانیه که براشون مهمه
.آزاد کردنش خیلی بهشون ضربه میزنه
.کل شهر بهم میریزه و جنگ راه میفته
اگه من نگهبانا رو از اون خونه دور کنم چی؟
.آره، فکرت عالی بود
.بیخیال بابا. فقط ایدههای شدنیتون رو بگین
میتونم درختی که اون پشته رو .به شکل یه نردبون دربیارم
.نوچ. همین الان از بالاش یه دیدی زدم
تعداد نگهبانای اون پشت .حتی از جلو هم بیشتره
،آره، ولی اگه مجبورشون کنم برن .دیگه اینطور نیست
،جدی
این جوکا از کجا به این سرعت به ذهنت میرسن؟
.اسکانلان، لطفاً .الان وقت نمک ریختن نیست
.من بامزه نیستم. یعنی خب چرا هستم
.اونم خیلی زیاد .ولی نه اونجوری که تو میگی
.گوش بدین، جدی میگم
میتونم تا شما خواهر پرسی رو .نجات بدین حواسشونو پرت کنم
خب اینطوری حواسپرتی که .ایجاد میکنی باید خیلی بزرگ باشه
.آره و تو خیلی ریزه میزهای
.خب پس یه هدف بزرگ رو انتخاب میکنم
.اون یارو قلچماقه. ونکمن - .ودمایر -
آره همون، خونهی .اون مادرجنده رو آتیش میزنم
آتشسوزی به اون بزرگی .تو سرتاسر وایتاستون دیده میشه
.جوابم به این ایدهـت نه ـست .خیلی خطرناکه
.و تو خیلی... خب تویی
No comments yet. Be the first to leave one.