The first 200 lines.
هنوز تو شوکم
نباید بهش پیام میدادم. تقصیر من شد
امیلی عزیزم تو که پشت فرمون ننشسته بودی
میتونی هرچهقدر دوست داری احساس عذاب وجدان کنی
اما همه اتفاقهایی که میفتن به خاطر کارهای تو نیست
.البته به غیر از این این یکی واقعا تقصیر تو بود
باز هم خوبه اینجا مکان آرامشبخشیه
مطمئنم پیر اینجا خوشحاله
بهش میخوره خوشحال باشه
خیلی نگرانت بودیم ولی ظاهرا حالت خوبه
قسمتهای مناسبی از بدنت متورم شده
.آره واقعا شانس آورده فقط استخوان ترقوهش شکسته
خیلی متاسفم پیر
امیدوارم اهل ورزشی که توش راکت استفاده میشه نبوده باشی
.صدماتی که در ظاهر میبینین سطحی و ناچیزن ولی دردم خیلی عمیقه
جیویامای برند من رو نابود کرد
تنها چیزی که بهم روحیه میده
اینه که میدونم دوباره قراره باهم کار کنیم
همین الان چند تا فکر خوب به سرم زده - پیر -
خودم میدونم
به تعویق انداختن افتتاحیه هزینه زیادی داره
کسی از جیویامای باهات تماس نگرفته؟
نیکولا مدام زنگ میزنه
ولی اصلا دلم نمیخواد صداش رو بشنوم
میتونم بگم به جاش با تو صحبت کنه؟
ما اومده بودیم اینجا که به خودت سر بزنیم
نه اینکه درباره کار صحبت کنیم
درسته
صحبت درمورد کار میتونه آزارت بده
باز هم خدا رو شکر خبر تصادف به مطبوعات درز نکرده
.راست میگه. تو شبکههای مجازی هم خبری نیست هیچکس نمیدونه اینجایی
من هم اجازه نمیدم همچین اتفاقی بیفته
آدم رازنگهداریم - خب -
دست خوب آدمی سپردنت
آره واقعا
خیلیخب، ما دیگه بریم که استراحت کنی
روحیه خوبت رو حفظ کن
باهاتون تماس میگیرم
بازم شرمنده
خیلی افتضاحه
فراتر از افتضاحه
روحش هم خبر نداره که داریم تحت برندش کار میکنیم
ولی خودش دیگه توی بازی نیست
میدونم
فقط یکی مثل پیر کادو بعد از تصادف و زیرگرفته شدن زنده میمونه
اگه تو فیلم ترسناک بود، هیولای داستان بود
صدمه که دیده گرگوری
پس باید با حساسیت با این موضوع برخورد کنیم
قطعا. نمیخوام جوری به نظر برسه که تو این شرایط دارم باهاش بد تا میکنم
.ولی خودش همین بلا رو سرم آورده کسی 2017 رو یادش نمیاد؟
اون عکس پاپاراتزی توی ایتالیا؟
وقتی که داشتم توی بالکن اتاق هتلم از ساک زدن صبحگاهیم لذت میبردم
تمام دوربینهاشون رو سمت اتاق من تنظیم کرده بودن
خب دیگه میگن خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
و بعدش پیر همه چی رو با مطبوعات درمیون گذاشت
بهم گفت گَگوری. این اسم کوفتی هم روم موند
ببین میدونیم که ماجراهایی با پیر داشتی
برای همین فکر کنم بهتره سعی کنیم خونسردیمون رو حفظ کنیم
و ببینیم چطور این مسئله رو پیش ببریم بهتره
مشکلی نیست
ولی حواستون باشه شماها واسه من کار میکنین
نه پیر
به لطف منه که این کار نصیبتون شده
حالا نمیخواد کار خاصی بکنین ولی یک ذره احترام و قدردانی از خودتون نشون بدین بد نیست
اصلا اوضاع جالبی نیست
خب دیگه وقتی اسم و برندت رو میفروشی و جز یک شرکت بزرگتر میشی همین میشه دیگه
صنعت فشن، صنعت کثیفیه
سلام - سلام نیکولا -
.امیلی خوشحالم صدات رو میشنوم بالاخره داریم باهم تو این حوزه کار میکنیم
الان دیگه میتونی کمتر اذیتم کنی
میگن حواست باشه چی آرزو میکنی
میخواستیم اگه میشه انتشار بیانیه مطبوعاتی
معرفی گرگوری به عنوان مدیر خلاقیت شرکت رو عقب بندازیم
حداقل تا وقتی که پیر از بیمارستان مرخص بشه
میتونی بیانیه مطبوعاتی رو عقب بندازی
ولی قصد دارم فردا تو افتتاحیه فروشگاه خبر انتصاب گرگوری رو اعلام کنم
و خب تمام مطبوعات و رسانههای صنعت فشن حضور دارن
ولی پیر هنوز از هیچی خبر نداره
تقصیر خودشه میخواست جواب تماسهام رو بده
...بهتر نیست اگه - شرمنده، باید برم -
جلسه مهمی دارم
برای منه؟
من خیلی خوشبختم
من هم داشتم همین فکر رو میکردم
...منظره اینجا
شرکت پول آپارتمانهام رو میده
اینها رو بازتاب و مظهر برند میدونن
که خب در واقع بازتاب خود پدرمه
متوجهم
توی شهرمون من رو فقط به عنوان دختر لیچن میشناسن
اولین باری که تونستم واقعا میندی باشم موقعی بود که رفتم مدرسه شبانهروزی
و خب از میندی خیلی خوشم اومد
من هم دوسش دارم
میدونم به این آسونی نیست که تظاهر میکنی
داری تجارت خانوادگیتون رو مدیریت میکنی
و در عین حال تلاش میکنی خودت رو هم به رسمیت بشناسن
من که از پسش برنیومدم
من هم اگه مثل تو با استعداد بودم بیخیال همه چی میشدم
تو هم استعداد داری
اون هم کلی استعدادهای مختلف
«مترجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
نیکولا میخواد فردا تو افتتاحیه خبر انتصاب گرگوری رو اعلام کنه
راستش خیلی متعجب نشدم
جیویامای همیشه به فکر منافع خودشه
همین رو داری بگی؟ باید یک کاری بکنیم بابا
.بهنظرم هرکاری میشده کردی در رو پشت سرت میبندی لطفا؟
...ولی چطور میتونن - امیلی کسب و کار همینه دیگه -
...بدون اینکه - در رو ببند -
سلام. سیلوی گراتو هستم
لطفا به آقای د لیون بگید
باید فورا ملاقاتشون کنم
روزتون بخیر خانم - روز شما هم بخیر -
سیلوی گراتو
خوشحالم بعد از این همه سال میبینمت
لوئی
ممنون که قبول کردی من رو ببینی
چه کمکی از دستم ساختهست؟
نمیدونم در جریانی یا نه
ولی آژانس تبلیغاتی خودم رو راه انداختم
و داریم با پسرت برای برند پیر کادو همکاری میکنیم
چه خوب
حتما پیشنهاد ویژهای برای ارائه داری
مشتریمون، گرگوری دوپری داره برند رو به صورت کامل دست میگیره
و من سعی دارم مرحله تغییر و گذر رو هموار کنم
بهم گفتن که پیر تصادف کرده
حالش چطوره؟ - هنوز توی بیمارستانه -
و به همین خاطر فکر میکنم بهتر باشه انتصاب گرگوری رو به تعویق بندازیم
و اجازه بدیم پیر با احترامی که شایستشه کنار بره
تصمیمش با نیکولاست
باهاش صحبت میکنم ولی تصمیم نهایی رو اون میگیره
لوئی
این راه درستی برای انتقال قدرت از یک طراح بهنام به شاگردش نیست
اگه از قبل باهم توافق نکرده باشن
جنگ مطبوعاتی بدی راه میفته که گرفتارش میشی
زمانی که هنوز یک دستیار ساده بودی رو هنوز یادمه
الان هم درست به اندازه اون دوران زیبا و پرشوری
خوشحالم که تغییر نکردی
من هم زمانی که تو دستیار بودی رو یادمه
همه چی رو یادمه
و امیدوارم تو نسبت به اون ایام تغییر کرده باشی
مطمئنی کاری از دستت برنمیاد؟
باشه سیلوی
به نیکولا میگم اعلام خبر انتصاب رو عقب بندازه
با توجه به شرایط فکر میکنم اینطوری محترمانهتره
...و
دوست دارم به عنوان یک آدم محترم ازم یاد کنن
خوبه
خب، حالا بگو ببینم ناهار چی میخوری؟
.خداجونم. کارت حرف نداشت خیلی جذاب شدی
معلومه که گرممه. این لباس کوفتی پلاستیکیه
انگار جاهای حساست رو به زور چپونده باشی تو کیسه پلاستیک
هان پس حس یک ساندویچ تو اردو رو داری
سلام
امشب واقعا بینظیر بودی
.مرسی عزیزم تازه، امشب که هنوز تموم نشده
میرم که یک خیارشور به ساندویچم اضافه کنم
سلام
رئیست با پدرم صحبت کرده که خبر مدیریت گرگوری رو دیرتر اعلام کنیم
واقعا؟ - جدی؟ نمیدونستی؟ -
یعنی تو توی کلهش ننداختی که از طریق پدرم اعمال فشار کنه؟
مطمئنم که اینطور نبوده
.سیلوی زیاد از امیلی خوشش نمیاد خیلی باهم صحبت نمیکنن
نخیرم اینطور نیست. همیشه باهم حرف میزنیم
و فکر میکنم تو اعماق وجودش ازم خوشش میاد
یا حداقل بهم احترام میذاره - عزیزم داشتم سعی میکردم مسئله رو ختم به خیر کنم -
چیزی که متوجه نمیشم اینه که
تمام این مدت سعی داشتی مجابم کنی باهم کار کنیم
و من بالاخره کوتاه اومدم و جواب بله دادم ولی باز هم راضی نیستی
ببین، این ماجرا ربطی به من یا سیلوی نداره
خبر بد دادن به ملت یک آداب و رسومی داره
موافقم
وقتی قراره مقامی دست به دست بشه باید جشنی به پا بشه
و مراسم افتتاحیه فرصت این کار بود
تصمیمش نه دست توئه، نه دست پدرم منم که حرف آخر رو میزنم
باشه پس هرجور صلاح میدونی - از اول هم قرار بود همین طور شه -
خیلیخب. عالی شد
من دارم از گرسنگی تلف میشم
اگه میشه فعلا بیخیال این بحثهای کاری بشیم و بریم شام بخوریم
با اجازهتون من میرم خونه
.ولی شما برین، خوش بگذره فردا میبینمت
.طوری نیست خودش میدونه دوتایی راحتتریم
خوبی؟ - آره -
امیلی
خب، گویا باید کف زمین بشینم
باحال نیست - چرا -
اگه این نکته که به شدت میترسم کفشهام بیفته تو آب رو بیخیال بشیم
آره، باحاله
اجازه بده
الان بهتر شد؟
مرسی
شراب نبود
.ویسکیه. ویسکی ژاپنی از رستوران برداشتم
چرا دم آب نشستی ویسکی میخوری؟
کمی یک عکس از خودش
تو یک مهمونی تو یونان با سوفیا و چند تا پسر دیگه پست کرده
احتمالا باهاشون ریخته روهم
.ببخشید بهخاطر ویسکی بود هنوز تو گلوم گیر کرده
عکسش رو ببین
میبینی چطور دستهاشون رو دورش حلقه کردن
آخه اینها کیان؟
No comments yet. Be the first to leave one.