The first 200 lines.
شاید این آخرین مقالهای باشه که مینویسم
،فردا دیگه شاید من اینجا نباشم یا کل شهر از دست رفته باشه
یا هردوش
اسم آدم شرور داستانمون پرسیوال پیکنزه
که یه ساحر میانابعادی نامیراست
و قدرتش داره لحظه به لحظه بیشتر میشه
بسته به نتیجه جنگی که عملا شانسی واسه پیروز شدن درش نداریم
،میخواد یا ریوردیل رو تصاحب کنه یا نابودش کنه
،قبل از شروع این جنگ پرسیوال مرزهای شهر رو بست
آره، برای اینکه از رفتن مردم جلوگیری کنه
ولی درواقع بیشتر برای این بود که جلوی ورود کمک رو بگیره
اما حقیقت این بود که کسی قرار نبود بیاد
هیچکس خارج از شهر نمیدونست اینجا چه خبره
ریوردیل مثل یه اکوسیستم مهر و موم شده بود
فقط خودمون بودیم و خودمون
البته امیدمون رو از دست نداده بودیم
ما آرچی اندروز رو داشتیم که دو تور وظیفه رو در ارتش آمریکا گذرونده بود
،آرچی رهبرمون بود و داشت برای ضدحملههامون برنامهریزی میکرد
:گام اول
منابع قدرت پرسیوال رو کاهش بدیم
مشخص شد که
غذاخوری پاپ روی دهانهی جهنم ساخته شده
،و از وقتی که جابهجاش کردیم مثل این بود که درش رو باز کرده باشیم
و داشت مرتب به قدرت پرسیوال اضافه میکرد
پس باید دهانهی جهنم رو با یه شیء مقدس
مثل یه جام مقدس میبستیم و تطهیرش میکردیم
نا جلوی تاریکیها و شرارتهایی که آزاد شده بودن رو بگیریم
گام دوم: به پایگاههاش حمله کنیم
،که البته در این مورد پرسیوال یه قدم از ما جلوتر بود
آره، مغازهاش رو خالی کرده
تمام اون سلاحهایی که جمع کرده بود رو هم برده آرچ
احتمالا سربازاش رو باهاشون تجهیز کرده
آره، ولی خب سربازاش کیان؟ - هیچ ایدهای ندارم -
ازمون میخوای چهکار کنیم؟
بسوزونیدش. که دیگه نتونه به عنوان خونهی امن ازش استفاده کنه
ردیفه
.نوبت توـه آرچی گفت آتیشش بزنین
خوشحال میشم
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
با وجود شرایط سخت و شانس اندکمون
داشتیم حاضر میشدیم تا به بهترین شکلی که میتونیم مبارزه کنیم
تام کلر، فرنک اندروز و آلیس کوپر به عنوان اسیران جنگی
سر از تنشون جدا شده بود
حرومزادهی لعنتی
از روی لج و لجبازی با ما این کار رو کرد
تا حواسمون رو پرت کنه و این جنگ مسخره رو ببره
حالا باید چه خاکی به سرمون بریزیم؟
تازه تو رو برگردونده بودم
اونوقت مامان رو کشت؟
سرش رو برید مثل قوم بربرا
خیلی وحشتناکه بتی، میدونم
...ولی اگه آرومترت میکنه - نگو -
"اگه بگی "رفته یه جای بهتر !به خدا قسم میزنه به سرم
باشه. نمیگم
ولی بتی، لطفا اجازه نده ...این خشم وجودت رو بگیره
!تمام وجودم الان سرشار از خشم و عصبانیته
پالی، من فقط میخوام مامان برگرده
نمیخوام تو بهشت یا هر گورستون دیگهای باشه
!اینجا باشه! پیش ما - به زودی میادش -
شریل میتونه مامان و بقیه رو با قدرت قفنوسش زنده کنه
چهطوری آخه؟ جسدشون رو نداریم
بدون جسد هیچکاری از دستش برنمیاد
یهکم ایمان داشته باش بتی
گور بابای ایمان
باورم نمیشه
...باورم نمیشه پدرم
...تحت کنترل پرسیوال بود، حقش نبود که
معلومه که حقش نبود کوین
هنوز تموم نشده
چیزی نیست
گفتیم بعد از همه بلاهایی که سرت اومده
شاید یهکم حمایت احتیاج داشته باشی
قبل از اینکه مرزا رو ببندن خودم رو رسوندم
متاسفم کو
آرچی، پیامت به دستم رسید
حالت چهطوره؟
.نه خوابم میبره نه غذا از گلوم پایین میره
منظورم این بود که با مرگ عمو فرنک چهطور کنار اومدی؟
فرنک یه سرباز بود
خطرات جنگ رو میدونست
اگه اینجا بود بهم میگفت که تمرکزم رو بذارم روی آدمایی که هنوز زندهان، روی مبارزه
باشه. چه کمکی از دست من ساختهاس؟
به شریل و هدر سپردم که دنبال یه طلسم بگردن که بتونه جلوی انرژی
که پرسیوال قراره از ستارهی دنبالهدار بهدست بیاره رو بگیره
همین الانشم به اندازهی کافی قدرتش زیاده، خدا نکنه قدرتمندتر بشه
براش پیغام فرستادم و قبول کرده بیاد بابیلونیوم صحبت کنیم
تایه سری قول و قرار باهم بذاریم
اگه خودت مایل باشی، دوست دارم باهام بیای
یه مذاکرهکننده ماهر میخوام
و تو این مورد هیچکی بهتر از تو نیست
حتما میام آرچی. کِی؟
بعد از اینکه با بقیه صحبت کردیم
این کار اشتباهه
دارین با پای خودتون میرین توی دهن شیر
مجبوریم انجامش بدیم
قرار نیست فقط حد و حدود جنگ رو مشخص کنیم
میخوایم سعی کنیم آلیس، فرنک و تام رو برگردونیم
سر برگشتشون مذاکره کنیم
بهنظرت پرسیوال اجازه همچین کاری رو میده؟
یا اصلا ممکنه چه تقاضاهای دیوونهواری در ازاش داشته باشه؟
...آنتونی کوچولو - عمرا -
قرار نیست کار به اونجا بکشه تونی
ولی باید سر پیشکش کردن یه سری چیزا صحبت کنیم
...مثلا شاید نصف ریوردیل
چی؟
و دوباره شهر به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم بشه؟ نه ممنون
میدونم تا حالا هزاربار این رو گفتم ولی پرسیوال یه نفره
بذارین جرش بدم
.و بسوزونمش اجازه بدین این لکهی ننگ رو
.از روی کرهی زمین پاک کنم خواهش میکنم
ریسکش بالاست شریل
من آینده رو دیدم
.یکی از حالات ممکنش رو میخوایم جلوی آخرالزمان رو بگیریم
حملهی همه جانبهمون به پرسیوال ممکنه دقیقا همون چیزی باشه
که ریوردیل رو نابود میکنه
ببینین، سعی میکنم بهترین معاملهای که میتونم رو بکنم
ولی باید اینطور فرض کنیم که پرسیوال
ازمون بخواد فورا تسلیمش بشیم
حاضریم این کار رو بکنیم؟
و اگه نه، حاضریم با کسایی که از دست دادیم
خداحافظی کنیم؟
بچهها
...نمیخواستم این رو جلوی همه بگم ولی
میدونین که وقتی دنبال یه راه برای شکست پرسیوال میگشتم
کلی سناریوهای مختلف رو بررسی کردم دیگه؟
آره. ولی تو هزارتا حالت مختلفش فقط تو دوتاش موفق میشدیم، درسته؟
خب، توی یکیشون شما دوتا
رفتین بابیلونیوم تا با پرسیوال ملاقات کنین
و چیکار کردیم؟
پرسیوال نامیراست ولی آسیبناپذیر نیست
برای همین از فاصلهی نزدیک بهش شلیک کردین
توآیلا توییست
متوجه نمیشم
نمیخوام بیاحترامی کرده باشم ولی مگه همهی گولیها نمردن؟
اینا کیان پس؟
دقیقتر نگاه کن، خوشگلم
دوستا و همسایههاتونن
که تحت کنترل ماهان
بهنظرت بهتر نبود قطار ارواحش رو نمیترکوندین؟
خانم لاج باید به اطلاعتون برسونم که توی سوراخ بینیم فیلتر دارم
و بدنم هم با مادهی مخصوصی پوشونده شده
برای همین اگه تلاش کنین با سم بهم حمله کنین اثری نداره
خوشبختانه فقط اومدم که یه راهی برای بیرون اومدن از این مخمصه پیدا کنم
...و اولین چیزی که میخوایم اجساد مردههامونه
در ازای چی؟
من. من رو زندانی کن
هر بلایی خواستی میتونی سرم بیاری
.بهم گرسنگی بدی غل و زنجیرم کنی
عالیه - اجازه ندی توی جنگ شرکت کنم -
و باید بهت یادآوری کنم که آرچی هنوز رویینتنه
پس حداقل یهکمم که شده باید برات مهم باشه
میدونین این چیه؟
یه گرزه که توی گودالهای آتشین ازگارد ساخته شده
،اینقدر محکمه که میتونه هرچیزی رو خرد کنه حتی یه رویینتن رو
مثل خنجرهای مگیدو
اسمش رو گذاشتم، سلاح مرگبارم
و به همین دلیل، نیازی نیست با شما دوتا معاملهای بکنم
اگه ریوردیل رو دو بخش کنیم چی؟
مثل قبلا، دو بخش شمالی و جنوبی؟
خانم لاج عزیز، چیزی که میخوام اینه
چیزی که از همون اول هم دنبالش بودم
که از دوستاتون انتقام بگیرم
و ریوردیل کاملا در اختیار و کنترلم باشه
چرا باید پیشنهادتون رو قبول کنم؟
پس تسلیم بشین
،املاکتون رو تحویل بدین ،امتیاز و اختیار کامل شهر رو به من بسپارین
زانو بزنین و
با من پیمان وفاداری ببندین
درموردش با هم صحبت کردیم
و قرار نیست تسلیم بشیم
خب دیگه سعیم رو کردم
...میدونی پرسیوال قبل از اینکه بیای اینجا
ریوردیل یه شکنجهگر دیگه داشت... پدرم
سالهای سال تلاش کرد تا شهر رو نابود کنه
اما آخر سر، دستور دادم بکشنش
فقط پشیمونم که چرا خودم ترتیبش رو ندادم
زمان مذاکره دیگه تموم شده
آخر شب برای مبارزه همدیگه رو میبیینم
ساعت 8:30، دم میلکشیک فروشی خوبه؟
حالا هرجا که چپوندینش
.بجنگین یا تسلیم بشین فرقی به حال من نداره ولی یه چیزی رو مطمئن باشین
اگه تسلیمم بشین، با مهربونی و بخشندگی تمام باهاتون برخورد میشه
به همینخاطر، اجساد مردههاتون رو ببرین
براشون سوگواری کنین، دفنشون کنین
شاید اینطوری بهتون ثابت بشه که نیازی نیست
همه چیز منجر به خونریزی و نابودی بشه
ورونیکا و آرچی
،در بهت و با بدگمانی به طبقه اول کازینو برگشتن
جایی که سه تابوت انتظارشون رو میکشید
چرا باهاشون نرم تاکردی رئیس؟
چرا چیزی که میخواستن رو بهشون دادی؟
توآیلا. چهقدر تو مسائل جنگی خام و کمتجربهای
آقای اندروز و دوستای فضولشون نقشههایی که برای مردهها داشتم رو برهم زدن
درستش این بود که منم جبران مافات کنم
،آرچی و ورونیکا اجساد رو به ال رویال برگردوندن
پیش عزیزانشون
شریل مطمئنی جواب میده؟
باید بده
اما باید توی معدن از قدرت قفنوسم استفاده کنم
وگرنه هرچی اینجاست جزغاله میشه
No comments yet. Be the first to leave one.