Inside Job

Inside Job

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Inside Job S01E10 1080p WEB H264-CAKES
Inside Job S01E10 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NPMS
Inside Job S01E10 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NPMS
Inside Job S01E10 WEBRip x264-ION10
A Commentary by NegarFD
🔴 30nama | Negar FD 🔴

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
webrip
BRip
Published on: 2021-11-16
Downloads: 59
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫مترجم: ‫Negar FD

‫بغل نیاز داری؟

‫چی؟

‫تمام این مدت خرسی نفوذی بود؟

‫آره و به طرز قابل باوری من نبودم!

‫من میگم این تغییر داستان یهویی ‫چرت و پرته! هنوز فکر می‌کنم برته!

‫چی؟

‫چرا باید این کارها رو بکنی؟

‫دزدیدن پرونده؟ بستن شرکت؟

‫نابود کردن ترفیعم؟

‫فرمان اصلی داده شده به من

‫خرسی باید ریگن رو خوشحال کنه!

‫من ناراحت نیستم خرسی... من فقط...

‫چطوری به یه ربات توضیح میدی ‫که صورتت در حالت عادی یبسه؟

‫ببین صورتش در حالت ‫خنثی به نظر عصبی میاد

‫ولی به این معنا نیست که عصبانیه...

‫به جز وقتایی که عصبانیه، ‫که خب معمولا همینطوره.

‫من زیر نظر داشتمت

‫و تو خوشحال نیستی.

‫به سطح کورتیزولت نگاه کن

‫به الگوهای خوابت

‫به مصرف آدرلات

‫داری زندگیت رو برای شرکتی ‫تلف می‌کنی که ازش متنفری

‫با همکارانی که قصد کشتنت رو دارن.

‫من این شرکت رو می‌بندم

‫تا تو بتونی آزاد باشی.

‫رویای کل زندگیت رو یادته ریگن؟

‫تو قرار بود یه لگوی فضانورد بشی

‫و روی مریخ با گروه انسینک ازدواج کنی!

‫انسینک؟ این رویام تو هشت سالگی بود!

‫پرونده رو افشا کن، شرکت رو نابود کن

‫تعادل بهتر بین ‫زندگی کاری و شخصی!

‫خوشحالی کسب شد.

‫نه، خرسی... دارم بهت ‫فرمان‌های جدید میدم!

‫رمز دسترسی؟ لعنت!

‫123 رو امتحان کن!

‫من برای تمام رمزام از این استفاده می‌کنم!

‫اصلا ما چرا سازمان اطلاعات داریم ‫وقتی تو اینقدر همه‌چیز رو آسون می‌کنی!؟

‫درخواست به دسترسی رد شد.

‫حرف بسه!

‫من با خرسوریست‌ها مذاکره نمی‌کنم!

‫پشمام! موفق شد!

‫گلن مفید بود!

‫بابا، تو خرسی رو ‫فناناپذیر رو درست کردی؟

‫چیه؟ بچه‌ها همش دارن ‫همه‌چیز رو خراب می‌کنن!

‫در حال محاسبه‌ی مجدد...

‫فرمان جدید

‫خرسی باید افرادی که ریگن ‫رو ناراحت می‌کنن نابود کنه.

‫همه فرار کنین!

‫خرسی از قایم‌موشک لذت میبره!

‫لعنت! اگه رمز خاموش کردنش رو ‫بدست نیاریم خرسی همه رو می‌کشه!

‫چیه لامصب؟

‫نمی‌دونم، گذاشتم خودت تو ‫8 سالگی رمزش رو بذاری

‫چون بین خودمون دوتا به ‫نظر میومد تو بامسئولیت باشی!

‫شوخی می‌کنی؟

‫خدایا خسته شدم از مشکلاتت. ‫چرا نابودگرت رو نمی‌فرستی

‫برات دنبال کمک روانپزشک بگرده؟

‫هی! پدر من بی‌گناه بود

‫و تنها کسیه بود که بر علیه من نشد!

‫خیلی فضای اتاق متشنجه

‫ولی خیلی خفن نیست که ‫هیچ کدوممون نفوذی نبودیم؟

‫گنگ برگشته!

‫منظورت اون گنگیه که همین ‫20 دقیقه پیش مثل بتل رویال همه

‫دنبال کشتن هم بودن؟

‫تمام چیزی که تونست ما ‫رو از هم جدا کنه این بود

‫با وجود چندین ماه نزدیکی دائم ‫به آخر الزمان و نجات پیدا کردن!

‫معمولا خشونت حشریم می‌کنه

‫ولی این زیادیه.

‫نیاز دارم یه کاری با زندگیم ‫بکنم که کمتر سمی باشه

‫مثل مدیریت املاک مایکل جکسون!

‫این برای من زیادیه!

‫همتون دارین تنهام می‌ذارین؟

‫به هر حال نیازی به شما ‫آی‌کیو پایین‌های خیانتکار نداریم!

‫تیم ریدلی از اینجا به ‫بعدش رو به عهده می‌گیره!

‫فکر کنم مشخصه پس...

‫همکار دیده شد!

‫برین، من پوششتون میدم!

‫من نمیرم!

‫ریگن تا ابد! تا پای زندگی یا تا پای مرگ !

‫یا شاید تا زندگی و بعد مرگ...

‫باید... باید وصیت‌نامه‌م رو بنویسم؟

‫کلیه‌هاش برا من!

‫چطور ممکنه رمز خاموشی یادم بیاد؟

‫من کلی یادباختگی الکلی داشتم قبلا

‫بهم اعتماد کن وقتی میگم ‫خاطره‌ش هنوز یه جایی تو مغزته...

‫هیچ راه علمی تخیلی‌ای برای ‫دسترسی به خاطرات کودکی نیست؟

‫مثل فیلم "سرآغاز" ؟

‫یا مثل اون قسمت سریال "پارک ‫جنوبی" که تقلیدی از فیلم "سرآغاز" بود؟

‫صبر کن! فهمیدم!

‫می‌دونی، تو دهه‌ی ‫80 یه کلاه ایمنی ساختم

‫تا به خاطرات رونالد ‫ریگن دسترسی پیدا کنم

‫هر موقع که به قول خودش بیماری ‫"شان خاموش" سراغش میومد.

‫اسمش رو گذاشتیم پروژه "پاستیل"

‫چون قرص‌های زوال عقلش ‫رو اینطوری خطاب می‌کرد.

‫-هنوز کار می‌کنه؟ ‫-در تئوری بله

‫ولی به یه مخزن پر از مایع رسانای ‫روانی نیاز داریم برای روشن کردنش

‫-و از کدوم گوری قراره... ‫-مخزن مایک!

‫اوه یه سفر در ذهن... ‫مرد! نمی‌تونم صبر کنم برای

‫دوباره تجربه کردن تمام لحظات ‫خفنی که تا حالا با هم داشتیم توی ذهنت

‫با پدرت که کاملا تبرئه شده!

‫برو پی کارت بچه پررو! ‫این چیزا از فهم تو خارجه!

‫ببین، امروز خیلی گند زدم ‫وقتی پدرت رو متهم کردم

‫و می‌خوام برات جبرانش کنم.

‫من...

‫عزیزم، می‌دونم این یارو مثل ‫سگ حامی احساسیته یا هرچی

‫ولی تنهات گذاشت و سعی ‫داشت من رو بده کوسه‌ها بخورن

‫وقتی اینطوری میگیش...

‫شرمنده برت، ولی فکر می‌کنم ‫تیم ریدلی به این یکی رسیدگی کنه.

‫تو وظیفه‌ی نگهبانی رو داری، باشه؟

‫-ولی ریگن... ‫-و به چیزی دست نزن!

‫اینجا یه آزمایشگاه علمیه، ‫نه اسباب بازی فروشی!

‫خیلی‌خب بابا،بیا کاری رو که هیچ ‫روانپزشکی قادر به انجامش نبوده انجام بدیم و

‫وارد ذهنم بشیم!

‫رمز رو پیدا می‌کنیم، خرسی رو ‫خاموش می‌کنیم و شرکت رو نجات میدیم.

‫تخته چوب پنبه‌ای؟ نخ قرمز؟

‫اوه نه! یه تخته‌ی توطئه‌ی بزرگه!

‫حتی تو مغزم، یه دیوونه‌ی پارانوئید ‫هستم که از مایکلز خرید می‌کنه.

‫چیزی که می‌بینی یه ‫توهم پیشا‌خواب خود فراکن

‫از ذهن خودته!

‫جوریه که خودت افکارت رو می‌بینی.

‫-پس این پولاروید‌ها خاطرات من هستن؟ ‫-مال هرکس متفاوته!

‫مال من یه کوچه پر از آدمای بی‌خانمان ‫بود که همه صورت پدرم رو داشتن!

‫ایی

‫قضیه اینه که خطرات به ‫اندازه‌ی عمق مطلب زیادن اینجا!

‫اگر زیادی تو عمق ضربه‌‌های ‫روحیت بری ممکنه دیوونه بشی

‫باید تمرکز کنیم!

‫مثل اینکه خاطرات خوبم این سمتن...

‫افکار مزاحمم این سمت هستن...

‫هی! فکر می‌کنی باید دست ‫خودت رو با چاقو ببری؟

‫می‌می‌می‌تونه جالب باشه!

‫این سمت چندش هم احتمالا تمام ‫چرت و پرتای سرکوب شده‌م هستن

‫خدا، اون تیکه چه‌قدر زیادن...

‫اون احتمالا پره از تمام وقتایی که ‫مادرت راجع به واژنش صحبت کرده

‫هی این همون بچه فضولست ‫که همیشه تو مسابقه‌ی علمی

‫یه رتبه پایین‌تر از من میاورد!

‫-اسمش چی بود؟ ‫-چی؟ کی اهمیت میده؟ احتمالا مرده!

‫خدایا... دقیقا نوک... وای!

‫هی هی هی! نباید حواسمون پرت بشه!

‫هی عینکی! اسم تو چیه؟

‫اورین کارث‌ویت...

‫اوه ممنونم.

‫پشمام الان یادم اومد!

‫-اسم بچه رو؟ ‫-پرسیدن خودم رو!

‫اون خانم دیوونه‌ا‌ی که ‫اون روز تو کلاسمون اومد!

‫اوه خدای من! خودم ‫رو اینطوری به یاد دارم؟

‫اوکی، مشخص نیست تغییر ‫خاطراتم چه آسیبی می‌تونه وارد کنه...

‫باید تو خاطراتم از خرسی ‫رمز خاموشی رو پیدا کنیم

‫خیلی‌خب، فقط باید برم بالا...

‫اووه

‫این یکی توش خرسی داره! زودباش!

‫به مهمونی ژوراسیک خوش اومدین!

‫تولدت مبارک بچه جون!

‫-می‌خوای چه آرزویی بکنی!؟ ‫-اینکه دوست پیدا کنم؟

‫نه، آرزو کن دشمنات رو با ‫خاک یکسان کنی... درسته عزیزم؟

‫عجب! من به این ‫ازدواج خیلی ایمان دارم!

‫هیچکس به همونیم نیومد!

‫حتی با اینکه یه ربات ‫ولوسیراپتور ساختم تا سوارش بشیم!

‫سرت رو بالا بگیر بچه ‫جون! دوست‌ها موقتی هستن!

‫رباتای قاتل همیشگین!

‫اوه هی عزیزم! یکی واقعا اومد!

‫اوه سلام! به آقای جونده سلام کن!

‫به دل و روده‌ی سنجاب‌ها توجه نکن!

‫من برای مردن زیادی جوونم!

‫خب فقط داری میری سمت ‫ماشین ژاکتت رو برداری یا...

‫گور بابای اون بچه‌ی بازنده...

‫چرا آخر همه‌ی مهمونی‌هام بچه‌ها ‫داد می‌زنن که نمی‌خوان بمیرن؟

‫اوکی، چیزی مربوط به رمز ‫خاموشی اینجا نیست، بیا بریم.

‫چه غلطا!؟ دیدی اونو؟

‫احتمالا فقط با اینجا بودنمون ‫داریم به حافظه‌ت آسیب می‌زنیم!

‫خودت رو نجات بده استیو سلول بنیادی!

‫گور باباتون!

‫کوسه‌های قاتل، مرگ!

‫خرس روانی، مرگ!

‫لوله‌ی حمل و نقل زندان پنهان...

‫شکنجه؟!

‫ناخنای کوفتیم رو بکشین! ‫من میرم تو اون لوله!

‫قبل از من نه، نمیری! آبشش‌‌های ‫جدیدت رو می‌کنم حرومزاده!

‫من زیادی سخت‌گیر نیستم، اصلا ‫سرکه‌ی شراب رو ترجیح میدم.

‫اصلا نظری دارین که این کون چه ‫قدر تو حیاط زندان طرفدار پیدا می‌کنه؟

‫نابودی همکاران، انجام شد.

‫فرمان جدید، نابودی رند ریدلی.

‫دفتر خاطرات عزیز، گنگ دیگه وجود نداره

‫و ریگن من رو پشت سر گذاشته.

‫وضعیت دوستی، نامعلوم.

‫یه راهی برای جلب دوباره‌ی ‫اعتمادت پیدا می‌کنم ریگن

‫حتی اگر این آخرین کاری باشه که...

‫اوه لعنت! اوه لعنت اونا ‫نباید من رو اینجا ببینن!

‫دوباره نه!

‫چه غلطا...

‫یه کم برای رفتن به آزمایشگاه ‫زیاده‌روی نکردی تو لباس پوشیدن خنگول؟

‫چرا با یه کتاب به مراسم رقص نمیری؟

‫چه تیکه‌ی هوشمندانه‌ای! ایول!

‫اوه خدای من! خیلی عجیب غریبه!

‫هی، به اونا اهمیت نده ریگن ‫کوچول... یعنی دختر کوچولو!

‫یه روزی تو هم می‌تونی ‫به مراسم رقصت بری!

‫این مراسم رقص من هست، ‫من سال چهارم دبیرستانم!

‫اوه درسته، تو یه نابغه‌ای...

‫خداروشکر یکی بلاخره اینو گفت... ‫چه بد که کسی با من نمیره.

‫می‌دونم احتمالا نباید هیچ ‫تعاملی با خاطراتت داشته باشم...

‫با چیم؟

More Farsi Persian subtitles for Inside Job

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left