The first 200 lines.
. همتــون سخت تلاش کردين
قسمتِ ششم سريال مردِ زيبا
! بو تونگ
! چويي ديويــد
! فروخته شدن! همشون فروخته شدن
. بوتونگ، همش به خاطرِ توئــِه
. نه، بايد از تو متشکر باشيم
! بوتونگ، اين چه حرفيه، بايد از تو ممنون باشم
! چويي ديويد، اين چه حرفيه همش به خاطرِ زحماتِ توئه وگرنه ما چطوري مي تونستيم همهِ اونا رو بفروشيم ؟
بايد چيکار کنيم ؟
. ديدمش . دکمــه
... چويي ديويد، دکمــهِ تو
کيم بو تونگــِه ؟
. نمي تونم
! اوپا! همشونو فروختيم
. سخت کار کردين
. چيزِ خاصي نبود
. بو تونگِ ما، خيلي ضجر کشيد
. بايد يه چيزي به بو تونگ بگم
. به همين خاطر واسهِ چند دقيقه ميبرمش
. اوه، البتــه
. اوپا، همينجا بگو
. بهت گفتم بيا بريم
? . من در حالِ حاضر به يکي نياز دارم ?
? مي دوني کجا بايد بريم ؟ ?
? . من در حالِ حاضر به يکي نياز دارم ?
? مي دوني کجا بايد بريم ؟ ?
? ، شايد جاده رو گم کرده باشم ?
? ... چيزي که ميدونستم ?
? . اين بود که يه روزِ ديگه هم اين اطراف سرگردونم ?
? . مثل بچه اي که برايِ اولين بار جهانو ديده ? ... اه، من واقعــاً
? . همه چيز برام جديد خواهد بود ?
ميتونم ده تا عکس بگيرم ؟ ? ميخوام احساس کنم و ?
چون همشونو فروختي ميخوام بهت جايزه بدم ، فقط . ده تا عکس بگير، باشه ? . همه چيزُ تجربه کنم ?
. بزار ببينم
. هنوز يه عکسِ ديگه مونده
. بهت مي گم بهم بدِش
. اين و اينُ پاک کن
! چرا؟ عکسها که خوب در اومدن
چند بارِ ديگه بايد بهت بگم که کدوم نيمرخم قشنگتر تويِ عکس ميافته، هان ؟
. دوباره بگيــرش
. دوباره
، اونطوري که چند دقيقه پيش ديدم
. به نظر خيلي با چويي ديويد صميمي هستي
اگه اينطوري ادامه بدي، تويِ چشمِ . بقيهِ همکارا زياد خوب جلوه نمي کني
. پس تو هم بايد همينطوري باشي
. چون تو هميشه با زنا ارتباطِ نزديکي داري
مگه نمي خواي عکس بگيري
! اوپـــا
. بزار يه عکس هم وقتي داري اين حرکتُ انجام ميدي، ازت بندازم
. اينروزا همش داري بهم هجوم مياري
. اوه
. خيلي سبک و ارزون به نظر ميرسه
. هي، فراموشش کن . اينکارُ انجام نمي دم
! اوه خدايِ من! من خوشم اومــد
. چهره ناراحت
کافيه، خوبه ؟ . بيا بريم يه چيزي بخوريم
. الان بايد يه جايي برم
! با کي؟باکي ؟
هــان ؟
. هيچي
اوپا، مي تونم يه عکسِ ديگه بگيرم ؟
. فقط يکي - . هــي -
! اه هرچي
! فقط يه عکسِ ديگه
نبايد بهم يه نظري يا پيشنهادي براي جشن بدي ؟
تمومِ اين افتخــار
، به خاطرِ پريِ الکتريکي . يا يه همچين چيزيه
همش به خاطرِ توئه که من تونستم
. دکمهِ کيم اين جونگُ فشار بدم
. اينطوري نيست
. همه تون جوابها رو مي دونين
چــي ؟
مردمِ عجيب و غريب
ميان و ازم سئوالهايي مي پرسن . که جوابشُ خيلي خوب مي دونن
حتي رئيس جائک
فکر مي کنه که اون با خريدنِ املاکي که من . انتخاب کردم انقدر ثروتمند شده. اما اينطوري نيست
، من فقط چيزي رو ديدم که واقعاً دلش ميخواسته بخره
. و فقط با خريدش موافقت کردم . همين
. ماته، تو هم همينطوري هستي
امکان داره کسي که ميتونه ذهن و قلبِ مردم رو کنترل کنه
بهتـر از تو باشه ؟
چــي ؟
. ماته، ديگه بيشتر از اين سعي نکن بياي و پيدام کني
، ماتــه
ببينم تو دکمهِ قلبم رو ديدي ؟
. دکمهِ قلبمو ، ديدي ، مگه نه
. بله. ديدمــِش
چه نوع دکمه اي رو ديدي ؟
. تو منو دوست داري
... در واقع
. اينطوري بوده
. من نميتونم خودم، دکمهِ قلبم رو ببينم
خودت نمي توني دکمهِ قلبت رو ببيني ؟
. يه انسان نمي تونه قلبشو کنترل کنه
. بيا، اين يه کادوئــِه
چي هست ؟
، بعداً
، وقتي که تويِ مسيرت همه چيز خيلي سخت به نظر رسيد
، به خاطرِ اينکه نمي تونستي قلبتو کنترل کني . بايد مبارزه کني
... اون زمان، قطعاً
. اينُ باز کن و توش رو نگاه کن
اونموقع اين کادو تبديل به جوابي ميشه
. که بتوني قلبتو کنترل کني
. پري الکتريکي، ازت ممنونــَم
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....
. مامان
وقتيکه يه پسر که داشت از خيابون رد ميشد با اولين دستمزدش برايِ مادرش لباسِ زير قرمز خريده بود
. تو واقعاً بهش حسودي کردي
. کاملاً مشخص بود، که بهش حسودي کردي
... بيا، پسرِ مامان
. برات از همونا خريده
، وقتي که برايِ اولين بار خودم پول در آوردم
. برات يه کادو خريدم
نمي توني برايِ يه لحظه هم که شده، بياي بيرون
و اين کادو رو ازم قبول کني ؟
کيم مي سوک
. واقعاً دلم برات تنگ شده
جايي که ميخواستي بري، اينجا بود ؟
... خوب، ميدوني
. نمي دونستم که تو هم مياي اينجا
براي خانم يه دست لباسِ زيرِ قرمز خريدم . و اومدم اينجا که بهش بدم
، من همين الانم بهش دادم . تو ميتوني خودت بپوشيش
. ديگه بالغ شدي
... چطوري جرات ميکني به اوپات
، حالا که همهِ جوراب ها رو فروختيم
ديگه نمي تونم دوباره ببينمت، مگه نه ؟
... بهرحال که ميتونم به اين عکسها نگاه کنم و - . هي، کيم بو تونگ -
. بيا تا جايي که ميتونيم ادامه بديم
هــان ؟
تا جايي که ميتونيم ادامه بديم ؟
، خــُب
... بدنم و قلبم، هر دو آماده ان، اما اين
. بيا واقعاً يه عالمه پول در بياريم
پــول ؟
. کاري نيست که نتونيم انجامش بديم
. من و تو با هم ميتونيم کلي پول در بياريم
اونقدر پول دربياريم که حتي بتونيم . گروهِ ام جي رو بخريم
. البتــه
، اگه اوپا به اندازهِ چهرهِ زيباش بتونه . پول دربياره، پس ميتونه خيلي خيلي پولدار بشه
، اگه قرار بود صورتت رو به پول تبديل کنيم
ميتونستيم حتي با بهترين شرکتهايِ . کــُره بدونِ مشکل، مقابله کنيم
. بيا سخت کار کنيم
. پس اول، نياز به يه اسم برايِ شرکتمون داريم
. کيم اين جونگ واقعاً قابلِ ملاحظه است
تويِ يه زمانِ کوتاه به سرعت . همه رو فروخت، زماني که عمراً بتونيم بهش برسيم
. ميخوام بيشتر در موردش بدونم
... اون در صنعتِ بيمه يکي از بهترين هاست
و وضعيتِ خانوادگي اش هم به صورتيه . که الان شوهرش در خارج از کشور کار ميکنه
بچه اي هم نداره. کافيــِه ؟
چــرا ؟
. سناريو خيلي خيلي آسونــِه
. اينطوري نيست
. کلمهِ اصلي اش : شايعاتِ بي اساسه
دفاعش برايِ نگه داشتنت خارج از . حريمش ميتونه خيلي از قبلي ها قوي تر باشه
سلام ؟
. بلــه
مهمونيِ تبريک ؟
. البته مي تونيم . خيلي سخت کار کرديم
ميخواي چي بخوري ؟
گوشتِ گاو. مي تونيم ؟
! اه، خوب گريلش کن
. باشه - ... اوهههه -
. به نظر خوشمزه ميرسه
. واي خدايِ من، منو ترسوندي
. مرد، رئيس دوک گو
چرا تويِ يه روزِ به اين خوبي، گوشتِ خوک گرفتي ؟
. هرچــي
! به نظر خوشمزه ميرسه
نکنه خيلي سيري، هان ؟ - ! اوههههه -
! هنوز کاملاً پخته نشده
. من برات ميپزمش
هنوز کاملاً نپخــته ؟
. اه، در واقع نمي تونم درست ببينم
. مشکلي نيست، من به جات مي بينم
کسي که قبلاً کباب درست نکرده باشه پس . هيچ مهارتي هم در اينکار نداره
. هي، سعي کن اينارو کباب کني. اونا رو
اين؟ اين، اين ؟ - . آره -
. باشـــِه دوکـــِه
. اه، من کبابي اش مي کنم
. نه، من کبابي اش مي کنم - . نه، من برات کبابي اش مي کنم -
. دستيارِ مدير چويي
فکر مي کني قدمِ بعدي برايِ جورابهايِ تميز کننده مون، چي باشه ؟
چرا از من مي پرسين ؟
، خــُب
. به خاطرِ اينکه، تو تويِ اين زمينه تخصص داري
. اگه من بودم، دوباره سرمايه گذاري مي کردم
، از اينموراد خيلي زود نسخه برداري ميشه . پس بايد خيلي عجله کني
، تا وقتي که خوب به فروش مي رسه . بايد تا مي توني ازشون بفروشي
. به خاطرِ اينکه خيلي زود از مــُد مي افتن
. همهِ جورابهايِ انبارُ فروختيم
. بايد دوباره بسازيمشون
چــي ؟
کلي درد کشيديم که بتونيم از شرِ اون کوهِ جوراب رهايي پيدا کنيم، چرا دوباره بايد بسازيمشون ؟
اوپا، وقتي اون جورابهايِ سفيدُ مي بينم . حالتِ تهوع پيدا مي کنم
چطوري ميتونيم جوراب درست کنيم ؟
کارخونه چي ؟ کارمنداش ؟
. اه، همش مزخرفــِه
. درسته، خرجِ ساختنِ خطِ توليد يه کارخونه خيلي زياده
. بايد از روشهايِ او ايي ام استفاده کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.