The first 200 lines.
دشمن حقیقیمون هنوز اون بیرونه
و تنها چیزی که سر راهش قرار داره، الوراست
تو شجاعترین مردی هستی که تا به امروز باهاش آشنا شدم
ولی جادوگر بزرگی نیستی
آنچه در «ویلو» گذشت
ویلو گفت من الورا داننم
حقیقت اینه که من خاص نیستم
علاقه خاصی به این دخترک دارم
ازت میخوام برش گردونی خونه
اگه اون بیرون باشه پیداش میکنیم
بهش گفتی؟ منظورم هویت واقعیشه
دخترک هویتش رو فاش کرده
تا وقتی دختره رو پیدا نکردیم خبری از استراحت نیست
چه بلایی سرتون اومده فرمانده؟
یکی برام افسانه جوشن کایمریایی رو تعریف کرد
پدرت پنج سال تمام کل دنیا رو بهخاطرش زیر و رو کرد
این رو میدونم چون همراهش بودم
بارها تکرارش کردم و حدس بزن چی شد
هیچ اتفاقی نیفتاد
اگه میخوای دوباره آیرک رو ببینی باید تمرکز کنی
یه وقتی الورا دانن بود
ولی الان دیگه نیست
« ویلو »
« فصل سوم: نبرد بره سلاخی شده »
...حدود ده هزار سال و
سه هفته پیش اتفاق افتاد
ثول، وارث امپراتوری کایمریا در کودکی بیمار بود
زمانی که پدرش فوت کرد برادر کوچکترش تایبریوس
بر این باور بود که میتواند پادشاه قدرتمندتری باشد
تایبریوس چهل روز تمام پایتخت را محاصره کرد
مردم خودش را گرسنگی داد تا برادرش را وادار سازد از تاج و تخت خود کنارهگیری کند
به همین خاطر مادرش آنابل
از پریهای بیشه
برای پسرش جوشنی از کرومیوم خالص ساخت
سپس لاکس آرکانا را طراحی کرد
کلیدی جادویی که زره مسحور را فعال میکرد
تا تنها به کسی خدمت کند که سزاوار قدرت اعجابانگیزش باشد
بدون پشتیبانی هیچ ارتشی
و یاری هیچ شوالیهای
ثول،پادشاه راستین کایمریا
از دروازههای شهر خارج گشت تا برادر ستمگرش
...و دو هزار نفر از سپاهیان مرگ را ملاقات کند و
اینهایی که داری میگی خیلی جذابه
یعنی قشنگ مشخصه اشتباه کردن کهاسمت رو گذاشتن بورمن
ولی میشه لطفا درمورد پدرم بهم بگی؟
...خب دارم سعی میکنم ولی تو هی
باشه، میشه خلاصهش کنی؟
نسل شماها اصلا حوصله گوش دادن به داستانهای افسانهای رو نداره
ببین من عاشق داستان و حکایتم، خب؟
شرمنده که خواستم یهکم هیجان داستان شبی
که تیر آزلین رو به قصد پیدا کردن جوشن
و استفاده ازش در جهت محافظت از قلمرو ترک کردیم رو زیاد کنم
در برابر ساحر؟
...ساحر
...گیلها، اژدها
همه دشمنهامون اسمهای ترسناک دارن
ولی تهش یکیه
...تاریکیه که
هوی
الورا کجاست؟
جدی؟ دوباره؟
بابا یه قلاده بندازین گردنش خودتون رو راحت کنین
پخش شین دنبالش بگردین نمیتونه زیاد دور شده باشه
الورا
آشپز کوچولو
::. ارائهای از تیم ترجمه سابلایمتایتل .:: @SublimeTitle
برگهام. واقعا؟
سلام بچه جون
چی کار میکنی؟
دستور ملکهست
دارم برش میگردونم
صبر کن
میدونین کیه؟
...پس میدونین که چرا نمیتونم
این دیگه چی بود؟
چت شده؟
هیچی
مثل همیشهت نیستی. به کمک احتیاج داری
...ویلو میتونه - ...مجبورم نکن -
بکُشمت
دست نگه دار
فرمانده بلنتاین میگن به دستور سورشا اومدن
تا الورا رو به تیر آزلین برگردونن
عه، واقعا؟
دیگه اختیار این تصمیمات دست ملکه نیست
خود الورا باید تصمیم بگیره و فکر نمیکنم نظرش رو پرسیده باشی
بلنتاین
شاهدخت
وایسین
میشه یکی یه خلاصهای از آنچه در این چند دقیقهای که نبودم گذشت برام بگه؟
حال ندارین؟ باشه خودم سعی میکنم حدس بزنم
بلنتاین زده به سرش
و میخواد الورا رو سوار اسبش کنه و بدزده
تو این قضیه دخالت نکن بورمن
نمیتونم
شمشیرهاتون رو غلاف کنین پسرها
باید ببرمش
من هم دلم همین رو میخواد
جدی میگم. ولی باید اول درموردش صحبت کنیم
بلنتاین دیگه در خدمت تیر آزلین نیست
مگه نه فرمانده؟
من که به چپم هم نیست که به کی خدمت میکنه
دختره یکی از افرادمونه
جناب فرمانده هم که یه نفر بیشتر نیست ما پنجتاییم
مطمئن نیستم چه قدر میتونم کمکتون کنم
جهنم الضرر، چهارتا و نصفی آدمیم
کی گفته من تنها اومدم؟
آزادش کن - من؟ -
مطمئنی میتونم؟ - برو بیارش بابا -
باشه
چی کار میکنی؟
حواسش رو پرت کنم. برو کمکشون کن یکی رو چاقو بزن
داری چه کار میکنی؟
نجاتت میدم
هیچکی بهتر تو نبود بفرستن؟
الورا
بردنش
میتونی ردشون رو بزنی؟ - الان میرم سراغش -
اگه قبل از غروب آفتاب بهشون برسیم میتونیم برش گردونیم
جلوتر برین
چه بلایی سرشون اومده بود؟ - آلوده شدن -
یعنی مسموم شدن؟ - تسخیر شدن -
حتما یکی از گیلها با چوب دستیش لمسشون کرده
بلنتاین بوده. یکیشون چسبوندش کف زمین
تبدیلش کردن
خود بلنتاین واقعی هم هنوز توی وجودش هست؟
مریک چی؟
هنوز میشه نجاتشون داد؟
...روحشون هنوز اون توئه ولی
اما جادوی شیطانی تمام وجودشون رو فرا گرفته
به حدی پیش میره که دیگه عملا چیزی ازشون باقی نمیمونه
ببخشید گریدن خان
جنابعالی دقیقا از کِی آلدوین اعظم شدین؟
آهان درسته آفرین. نیستی. منم
خیلیخب راه بیفتین
دانلود فیلموسریال رایگان بدونسانسور @A_MOVIE2
لعنت بهت بسی سرعتت بیشتر از این حرفها بود که
ریدم
هر وقت فرصتش پیش میاد که قهرمانبازی دربیارم
یا حداقل لیاقتم رو ثابت کنم همیشه خدا خشکم میزنه
پدرم میگه مایه شرمساری خاندان هسترهام
حق هم داره
نه. بهش بگو
خاندانتون کلا از اول آش دهن سوزی نبودن
چرا توقف کردن؟
ستارهها به صف میشوند در گشوده میشود
گنبد آسمان میچرخد خدایی از خواب برمیخیزد
شعله را بکُش، نور را خاموش کن
و کودک را به شب سیزدهم تبعید کن
پس به نفرینهای ناکاتیکی مسلطی؟
میکشنش، نه؟
نه. اگه بکشنش
روحش دوباره متولد میشه
اما اگه تبعید و طردش کنن
میتونن تا ابد روحش رو اسیر کنن
بِوموردا سعی داشت همین کار رو بکنه که من جلوش رو گرفتم
ساحر میدونه که ما دنبالشون اومدیم
و دقیقا چی اون توئه؟
گرگ و میشی مهلک
گردابی از خشم و دیوانگی که راه گریزی ازش نیست
بیاین، وقتمون کمه نباید هدرش بدیم
«مترجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
گمونم شکسته
میتونم تعمیرش کنم
شماها ارابه رو بلند کنین
من وصلش میکنم
جدی میگی؟ - آره -
نمیتونی تو هوا شناورش کنی که نخوایم بلندش کنیم؟
نه
عجب. همسفر شدن با یه جادوگر !خیلی به کارمون اومد
بهتره ما جلوتر بریم
اگه این کار رو بکنیم ساحر از طوفان استفاده میکنه تا جدا و تضعیفمون کنه
باید کنار هم بمونیم
پس میرم آب بیارم
بریم ارابه رو بلند کنیم
هرچی میخوای بگی رو بلند بگو
عمرا بهشون نمیرسیم
حالا حتی اگه برسیم، چی قراره بشه؟
...دارن به یه سری
هیولا تبدیل میشن
متاسفم ولی اگه شانسی برای کشتنشون ...وجود داشته باشه نباید
نباید تردید کنیم
تردید نکردم. سعی داشتم جونت رو نجات بدم
نیازی ندارم نجاتم بدی جید
خودم از پس خودم برمیام
نه اینطور نیست کیت
هر بار که باهم مبارزه میکنیم شکستت میدم
...من
چی میخوای بگی؟
...یعنی داری میگی
اجازه میدادی که ازت ببرم؟
چرا همچین کاری میکردی؟
...چون مادرت
بهت دستور داده بود که دوستم باشی؟
نه. فقط ازم خواست آموزشت بدم
اما فقط اون اوایل. بعدش ادامه دادم چون از این کار خوشم میاومد
هرگز فکر نمیکردم مجبور بشی برای بقا بجنگی
کیت، صبر کن
اشکالی نداره. خوشحالم که بهم گفتی
کارتون عالی بود. حالا دیگه میتونیم بریم؟
No comments yet. Be the first to leave one.