The first 200 lines.
قبلاً در "شیفت سوم"
بابات همونجا افتاده بود
تیر تو سرش خورده بود
یه ثانیه پیش بابات داشت میخندید
.و... یه ثانیه بعد مرده بود
!من قرار بود ازش محافظت کنم
قرار بود مراقبش باشم
ولی نکردم، و حالا اون مرده
هر گندی که زدم، مشکل خودمه
.نمیخوام تو برای من بجنگی
از پسش برمیام
.دیگه نمیشناسمت مرد
کیفو بده به من
دیویس
.سول، اگه نذاری نمیتونم کمکت کنم
نمیدونم دیشب چی شد
یعنی، من... من داشتم مشروب میخوردم
و بعدش امروز صبح رو مبل بیدار شدم
و این شکلیام
دارم میمیرم؟
به کمکت نیاز دارم
مشروب نخوردی؟ - حتی یه قطره هم نه
بوشو از سر تا پات حس میکنم
.نمیتونی حتی یه روزم تحمل کنی، رفیق
بهش نیاز داشتم
خوردی
سر کار تو ماشین گشت؟
.اشتباه بود، ولی قبولش دارم
تموم شد. بطری رو انداختم دور
باید با یه نمایندهی خاص اتحادیه صحبت کنم
درباره یه مشکل یا میتونم با هر کسی حرف بزنم؟
نه، درباره همکارمه
سالیوان، جاناتان توماس
.ضمناً، فکر کنم الان صدای یه موتور میاد
.نگاش کن، گیجه. - والیومه
خب، چند تا خوردی سالیوان؟
.اگه میخواست خودشو بکشه همهشو خورده بود
اون اسلحه برای چی بود؟ محافظت؟
هیچی نیست. - گوش کن
آروم باش! منم، هیل، از PVA
دختر، کجایی؟ کمکم کن، باید روشنش کنم
میخوایم خودمون اینو نگه داریم
واسه همین نمیدونستم چیکار دیگه بکنم
اینجا کلبهی تد کاچینسکی رو شبیه میدان شهر میکنه
تو قطعاً ارزششو نداری، سالیوان
بیخیال، آروم باش
این حس خوبی نمیده. بیارش بالا، یالا
به بچهها بگو
خوبی؟ - اون انجام داد، من کجا بودم؟
!بیرون داشتی با رادیو بازی میکردی. اوه، بیخیال
قرار نبود به بهترین موزیک کانتری نیویورک گوش بدم
تا اون ناکجا آباد
دیویس؟ - آره
باید باهات حرف بزنم
تنهایی. - یه لحظه بهمون فرصت بده
عمراً از دست بدم که دوباره بخوای بزنیش
راستی بهش گفتم که قراره این اتفاق بیفته
دیویس
مجبور نیستی این کارو بکنی. میتونم ترک کنم
نه، نه، نه. این یه جلسهی ترک دادن نیست
اینجا اومدی تا ترک کنی. اینجوری نگو
همینه دیگه
چقدر دیگه قراره اینجا باشیم؟ باید برم خونه
باید قبل از کار یه چرت بزنم
آره، منم همینطور
باشه، افسر دیویس، آقا
میشه یه دقیقه اینجا بمونید؟
باشه
...باسکو
من دائمالخمر نیستم
نه، تو... تو فقط تو جمع مشروب میخوری
دیویس، بیخیال
چیزی شده؟
نه
اون واقعاً باید اینجا باشه، باشه؟
نمیتونیم این کارو تو خونش انجام بدیم
یا یه محیط آشناتر
باور کن، اگه اداره از وضعیت این مرد بو ببره
...این جور مشکل با مشروب
سعی میکنن اخراجش کنن و اون هیچوقت نمیتونه
بازنشستگیشو بگیره
اون مثل اینکه، چند سال، ۲۵ سال سابقه داره، نه؟
...آره. - آره، خب
مگه اینکه بخوای اون ۲۵ سال به هدر بره
این قضیه رو بین خودمون نگه دار
و باور کن، طی چند روز آینده
.اون هر حالتی خواهد داشت جز آرامش
باشه، باشه
حالا، اون توهم میزنه، باشه؟
صداهایی میشنوه، چیزایی میبینه، جیغ میزنه، داد و فریاد میکنه
همهی اینا طبیعیه. نگران اون نباش
ولی لرزشهاش میتونن به تشنج تبدیل بشن
و اون میتونه خطرناک باشه
اگه این اتفاق افتاد
.اون وقت باید چند تا از اون بهش بدی
واقعاً؟ - فقط در مواقع اضطراری شدید
!ای وای
یه چیز دیگه هم هست
و این گاهی اوقات سختترین قسمته
.اون قراره حرفایی بزنه
حرفای بد میزنه. سعی میکنه اذیتت کنه
.اما باید یادت باشه، قضیه تو نیستی، قضیه اونه
.باشه؟ - باشه، باشه
مطمئنی از پس این کار برمیای؟ - منظورت چیه؟
.میتونم یه چند نفر دیگه رو بیارم اینجا پیشش باشن
.نه، نه
.خودم از پسش برمیام. حواسم هست، مراقبش میشم
.باشه؟ - موفق باشی
.هی، مارتی
...ببین، در مورد اون تفنگی که رو پاش بود
خب؟
...من نمی
...یعنی فقط چون پیشش بود، لزوماً به این معنی نیست
.که اون... میدونی چی میگم
.داری کار درست رو انجام میدی
.موفق باشی
!بذار برم! - یالا، یالا
.باید این والیوم رو تو صحنه استفاده کنیم
.نگاش کن. انگار لاستیکی شده
.گرفتمش، بوسکو. گرفتمش
.فعلاً غذا زیاده
.همینطور که پیش میریم، دوباره ذخیره میکنیم
.من اینجا نمیمونم. خوش بگذره، خانما
.آره، واقعا بازم ممنون، بچهها
.فردا صبح میبینمت؟ - آره
خب، میخوای اینجا بخوابی یا روی تخت؟
.حرومزاده
چیزی لازم نداری؟ حالت خوبه؟
سُل؟
.باشه
.مهمونی تموم شد
.مهمونی تموم شد
سولی؟
.ای بابا
.ای بابا
!سولی
!لعنتی
.سُل، کجا میری؟ - خونه
چی؟ میخوای پیاده بری؟
.بالاخره به یه اتوبان میرسم
از کجا میدونی داری راه درست رو میری؟
.این راه درست نیست؟ واقعاً نمیدونم
.هیچوقت نباید ازت کمک میخواستم
.سُل، بیا
.تو ازم کمک خواستی چون به کمک نیاز داری. یالا
!فقط راحتم بذار لعنتی! اوه
.سُل، ما از هر جایی ۵۰ مایل فاصله داریم
.و به خاطر دندههات به زور نفس میکشی
.بیا برگردیم کلبه، باشه؟ من تخممرغ درست میکنم
.گوش کن
من فقط بابت از حال رفتنام هول کرده بودم، باشه؟
.اون شب تو آپارتمانت، فقط همین بود
.من فقط هول کردم
.اما الان خوبم
.واقعا
.اون، اِم... یه بار اتفاق افتاد
پس میشه لطفاً بریم خونه؟
.ترک میکنم. - اون رو امتحان کردیم
.میرم ایاِی، بدون هیچ بحثی. - آها، اون کارو هم میکنی
.اول باید همهشو از بدنت خارج کنیم. یالا
!من به این نیاز ندارم
.سولی
...میدونی، اون پسرا فکر میکردن تو قرار بود
.دیشب خودت رو بکشی
چی؟
.یه اسلحه تو دستت داشتی
یادت نمیاد، نه؟
.آب خیلی سرد به نظر میاد
.غذا ده دقیقه دیگه حاضره
.دیویس
.وایسا
.اگه برات خیلی روشنه بهم بگو. میتونم کمش کنم
میخوای یه دست ورق بازی کنیم؟
.میدونی، داشتم فکر میکردم باید یه کم با هم حرف بزنیم
.یه جوری حس میکنم واقعاً هواتو نداشتم
هواتو نداشتم؟
.وای خدا! این کارو نکن
.میدونم
...بعضی وقتا بوده که فکر میکنم میتونستم
.درک بیشتری داشته باشم
!در مورد چیزی که داری تحمل میکنی. لطفاً خفه شو
...یعنی چند بار به خونه جدیدت اومدم
از وقتی که اومدی اینجا؟
...هیچبار. این یه چیزیه
چون من نمیخواستم اونجا باشی؟
.من واقعاً نمیخواستم درباره تاتیانا حرف بزنم
.تو نمیتونی منو مجبور کنی در مورد هیچی حرف بزنم
...ببین سولی، من میفهمم چرا میخوای
.اتفاقی که افتاده رو فراموش کنی. منطقیه
!خدایا
فکر میکنی خیلی از من بهتری؟
.نـ... نه، من فکر نمیکنم
...مثلاً باید خودمو خوششانس بدونم
...که تو تصمیم گرفتی پلیس بشی
.قبل از اینکه بری سراغ کارهای بزرگتر و بهتر
میخوای حقیقت رو بدونی؟
.تو به دانشکده حقوق نرفتی چون عرضه شو نداشتی
.و تظاهر میکنی که فقط داری این کارو امتحان میکنی
.اما در اصل، تو جربزه نداری کار دیگهای انجام بدی
خب، میخوای یه کاری برام بکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.