Lost

Lost

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Episode 10Tricia Tanaka is Dead
A Commentary by Reza_KLF
SUB\IDX ریپ شده از نسخه

Tags

other
Published on: 2010-04-26
Downloads: 42
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

هنوز روشنش نکردي ، رفيق ؟

نه ، ولي تمامِ وسايل رو مرتب کردم .

بذار ببينيم ميشه روشنش کرد يا نه .

فکر کردم يه کاربراتورِ جديد نياز داريم .

شايد نياز نباشه . زود باش .

بشين پشتِفرمون . ما روشنش مي کنيم .

موضوع چيه ؟ زود باش .

احمقانه اس . بدونِ کاربراتورِ جديد ، کار نمي کنه .

اميد داشتن ، احمقانه نيست .

بايد اعتقاد داشته باشي که هميشه اتفاقاتِ خوب ميفته .

مي فهمي چي ميگم ؟

پسرم ، در اين دنيا ...

بايد سرنوشتت رو خودت رقم بزني ، مي فهمي ؟

خيلي خوب ، زود باش .

امروز مي خواي چي رو تعمير کني ؟

ما يه مدتي همديگر رو نمي بينيم ، براي اينکه ...

مي خوام به لاس وگاس برم . اونجا يه کاري دارم .

پس مسافرت با ماشين چي ميشه ؟

اين ماشين ، تا وقتي که برگردم ، همينجا مي مونه دوستِ من .

هي ، يه چيزي برات دارم .

مامان گفته از اينا نخورم .

بگيرش هوگو . خوش باش . اين فقط يه شکلاته ، درسته ؟

- خيلي خوب . - خيلي زود بر مي گردم ، باشه ؟

مراقبِ خونه هستي ؟

مَرد خونه ميشي ؟ خيلي خوب .

وقتي که اونا روي سرِ ما کيسه کِشيدن ، ما رو ...

اون طرفِ جزيره بُردن .

و جک ، کيت و ساوير رو يه جاي ديگه بُردن و ...

اونا منو برگردوندن تا به بقيه بگم که ازشون دور باشيم ...

منم اين کار رو کردم ...

و حالا همه وحشت زده شدن .

به خاطرِ رفتنِ اونا و اتفاقي که براي اکو افتاد .

همه ترسيدن ...

من هم ترسيدم ...

ولي من ...

بيشترِ اوقاتي که اينجا هستم ، مي ترسم ...

غير از موقعي که با تو هستم .

دلم برات تنگ شده ، ليبي .

لعنتي .

- حالت خوبه ، رفيق ؟ - بد .

ً واقعا ؟ براي اينه که دلتنگي مي کني ؟

ارزش اينکه در موردش صحبت بکنيم رو نداره . مي فهمي ، هارلي ؟

رفيق ، تو مي توني هر چي دلت خواست بهم بگي .

دزموند ...

گفت که قراره من بميرم .

اون گفت که اين صحنه ها رو ...

توي رويا ديده ...

يا هر چيزي که هست ، من مي ميرم .

الان هم تو بهم ميگي ...

احمقانه اس . خام نشو . اون يه ديوانه اس .

ممکنه که حق با اون باشه ...

و فکر مي کنم تقصيرِ من باشه .

تقصيرِ تو ؟

من ، نفرين شده ام .

مرگ هميشه اطرافِ منه ، رفيق .

وينسنت ؟

اون يه دستِ ؟

بيا ، بيا اينجا وينسنت .

فکر کنم بايد دنبالش بريم .

آره ، دنبال يه سگي که دستِ اسکلت داره اون هم توي جنگلِ ترسناک رفتن ، جالبه .

- فکر کنم اين تويي که بميري . - خيلي خوب .

اگه تا سه ساعتِ ديگه برنگشتم ، به بقيه بگو .

وينسنت .

بيا اينجا ، وينسنت .

وينسنت .

وينسنت .

وحشتناکه .

GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)

همه آرزو دارن که در مسابقه بخت آزمايي ...

يک شبه ، ميليونها اسکناسِ تا نخورده نصيبشون بشه .

اگه شما برنده شديد ، با اين همه پول چکار مي کنيد ؟

يکي از برندگان خوش شانسِ اخير ، سرانجام يه رستورانِ مرغِ سوخاري رو خريد .

من تريکا تاناکا در کنارِ هوگو رِيِز ...

برنده114 ميليون دلار ...

خارج از رستورانِ کِلاک هستم ...

که قراره از فردا با مديريتِ جديد ، بازگشايي بشه .

هوگو ، سئوالي که در ذهنِ همگان هست اينه که ...

چرا رستورانِ کِلاک رو خريدي ؟

خوب ...

من مرغِ سوخاري دوست دارم .

نکته جالب اينجاست که رئيسِ قبليِ هوگو ، رَندي نِيشِن ، در حال حاضر کارگرِش محسوب ميشه .

کار در اينجا خيلي دشواره ، درسته آقاي رِيِز ؟

هوگو ، به ما بگو از وقتي که شانس ، بهت رو کرد چه کارهاي ديگه اي انجام دادي ؟

در حقيقت ، فقط بد شانسي آوردم .

پدربزرگم ، تيتو ، بر اثِر حمله قلبي مُرد ...

خانه اي که براي مادرم خريدم ، آتيش گرفت ...

دوستم ، جاني ، با دوست دخترم فرار کرد ...

و حسابدارم ، خودش رو از ساختمان پرت کرد .

کات .

چکار داري مي کني ؟

اين يه برنامه تفريحيه ، آقاي رِيِز . خبر داري ؟

آره .

متاسفم ، تريکا تاناکا .

ممکنه بريم داخل و از اونجا گزارش تهيه کنيم ؟

- نمي دونم ... - آره ، آره ، البته که مي توني .

اون فقط يه کمي خرافاتيه . هنوز گزارش تموم نشده .

خيلي خوب ، بريم .

خداي من . هميشه بايد داستانهاي احمقانه تهيه کنم .

- هي ، مطمئني مشکلي پيش نمياد ؟ - آره ، خيالت راحت باشه .

نگهبانها ، کنارِ ماهيتابه ها مستقر هستن ؟

رفيق ، اون ماهيتابه ها هنوز سرد هستن . متوجهي ؟

ما از فردا شروع به کار مي کنيم .

صدايي نمي شنوي ؟

و بعدش ممکنه ...

قوطيِ جو ، تموم شده .

- واقعاً ؟ - آره .

پشتِ شيرِ خشک ها رو ديدي ؟

ميشه اون بسته حبوبات رو بهم بدي ؟

ميشه ... اون بسته حبوبات رو ... بهم بدي ؟

از الان به بعد ، فقط باهات انگليسي حرف ميزنم .

اينطوري ياد مي گيري .

اولش سخته ...

هي ، هي .

هي ، بچه ها ، هي .

هارلي ، چي شده ؟

ديگران اومدن ؟

- تو حالت خوبه ؟ - چي شده ، مَرد ؟

ماشين .

من يه ماشين پيدا کردم ...

که توي جنگل چپ کرده .

يه ماشين پيدا کردي ؟

مي تونيم تعميرش کنيم و دوباره را اندازيش کنيم .

خيلي دور نيست ، زود باشيد .

چه نيازي به ماشين داريم ؟

مي تونيم باهاش تفريح کنيم .

اوه .

همه مي تونيم باهاش تفريح کنيم .

منظورم اينه که بعد از اين همه اتفاقاتي که برامون افتاد ، واقعاً به تفريح نياز داريم .

مخصوصاً تو ، رفيق .

کي با من مياد ؟

من بايد يه مقدار موز بچينيم . متاسفم .

روي من هم حساب نکن ، هارلي .

زود باشيد ، مي تونيم باهاش رانندگي کنيم .

کي باهام مياد ؟

ممنونم ، رفيق .

تو حتي نمي دوني براي چي داوطلب شدي ، درسته؟

بيا بريم .

هنوز نرسيديم ؟

اگه جايي که فکر مي کنم ، باشيم ...

پس ساحلِ ما بايد بين اون درختها باشه .

تا پنج دقيقه ديگه مي رسيم .

هيجانت رو کنترل کن ، کک مکي .

منو ببخش از اينکه هيجانزده نيستم تا در مورد اينکه ...

چرا دو نفر از ما برگشته ، توضيح بدم ، جيمز .

شايد اونا بايد توضيح بدن که چرا دنبالمون نيومدن .

من از لاک تعجب مي کنم که چرا ... آخ .

- چي شد ؟ - يه چيزي توي پام رفت . حرومزاده .

بذار ببينم ... مثلِ يا دارت مي مونه .

اين ديگه از کجا اومده ؟

چند لحظه به پات استراحت بده ، باشه ؟

با سه شماره اونو بيرون مي کِشم . آماده اي ؟

يک ...

آخ ، فکر کردم تا سه مي شماري .

در اين مواقع ، انتظار براي درد ، چيزِ بديه . فکر کردم بهتره غافلگيرت کنم .

تنها کاري که بايد بکني اينه که بگي متاسفي .

دوباره مي تونيم با هم باشيم و با هم خوب بشيم .

مثلِ دورانِ بچگي ؟

- چي ؟ - دورانِ بچگي در مزرعه .

يه داستان در کتابهاي دورانِ مدرسه بود ، يادت نمياد ؟

منظورت اون داستان بود .

وقتي بچه بودم ، حس و حال قشنگي داشتم .

دوست دارم به اون دوران برگردم .

ما در موردِ چي داريم حرف ميزنيم ؟

چيزي نداريم که بخواهيم در موردش حرف بزنيم .

- جيمز ... - من چيزي ندارم که بخوام براش متاسف باشم .

پس اينجوري دوست داري ؟

به خونه خوش اومدي ، ساوير .

تو هم همينطور ، کيت .

هوگو ؟

تويي ، هوگو ؟

اوه ، خداي من .

چه اتفاقي افتاده ؟

- تريکا تاناکا مُرد . - چي ؟

با رستورانِ کلاک ، يه شهاب سنگ يا شايد ...

يه ستاره برخورد کرد ...

نمي دونم فرقش چيه ولي اونجا نابود شد .

- مسخره اس . - اينطور نيست .

به خاطرِ پول مسابقه اس .

به خاطرِ شماره ها . من نفرين شدم . و حالا که تريکا تاناکا مُرده ...

و دوربينش از بين رفته ، تقصيرِ منه .

- اون يه حادثه بوده . - اصلاً حادثه نيست .

اين يه نفرينه . يه راه براي متوقف کردنش هست .

- بايد به استراليا برم . - استراليا براي چي ؟

شماره ها از اونجا اومده .

لِني در سازمان ...

بهم گفت .

هوگو ، هوگو . صبر کن .

مي تونم بهت ثابت کنم که نفرين نشدي .

- واقعاً ؟ - آره .

با من بيا . مي خوام يه چيزي بهت نشون بدم .

سلام ، هوگو .

بعد از17 سال ، پدرت برگشته .

هي ، مامانت در موردِ اون شکلاتها درست مي گفت .

شوخي کردم .

بيچاره ...

اسمش راجره .

در موردِ دستت متاسفم ، رفيق .

هارلي .

دَر ، دَر .

بذار امتحانش کنيم .

More Farsi Persian subtitles for Lost

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left