The first 200 lines.
هنوز روشنش نکردي ، رفيق ؟
نه ، ولي تمامِ وسايل رو مرتب کردم .
بذار ببينيم ميشه روشنش کرد يا نه .
فکر کردم يه کاربراتورِ جديد نياز داريم .
شايد نياز نباشه . زود باش .
بشين پشتِفرمون . ما روشنش مي کنيم .
موضوع چيه ؟ زود باش .
احمقانه اس . بدونِ کاربراتورِ جديد ، کار نمي کنه .
اميد داشتن ، احمقانه نيست .
بايد اعتقاد داشته باشي که هميشه اتفاقاتِ خوب ميفته .
مي فهمي چي ميگم ؟
پسرم ، در اين دنيا ...
بايد سرنوشتت رو خودت رقم بزني ، مي فهمي ؟
خيلي خوب ، زود باش .
امروز مي خواي چي رو تعمير کني ؟
ما يه مدتي همديگر رو نمي بينيم ، براي اينکه ...
مي خوام به لاس وگاس برم . اونجا يه کاري دارم .
پس مسافرت با ماشين چي ميشه ؟
اين ماشين ، تا وقتي که برگردم ، همينجا مي مونه دوستِ من .
هي ، يه چيزي برات دارم .
مامان گفته از اينا نخورم .
بگيرش هوگو . خوش باش . اين فقط يه شکلاته ، درسته ؟
- خيلي خوب . - خيلي زود بر مي گردم ، باشه ؟
مراقبِ خونه هستي ؟
مَرد خونه ميشي ؟ خيلي خوب .
وقتي که اونا روي سرِ ما کيسه کِشيدن ، ما رو ...
اون طرفِ جزيره بُردن .
و جک ، کيت و ساوير رو يه جاي ديگه بُردن و ...
اونا منو برگردوندن تا به بقيه بگم که ازشون دور باشيم ...
منم اين کار رو کردم ...
و حالا همه وحشت زده شدن .
به خاطرِ رفتنِ اونا و اتفاقي که براي اکو افتاد .
همه ترسيدن ...
من هم ترسيدم ...
ولي من ...
بيشترِ اوقاتي که اينجا هستم ، مي ترسم ...
غير از موقعي که با تو هستم .
دلم برات تنگ شده ، ليبي .
لعنتي .
- حالت خوبه ، رفيق ؟ - بد .
ً واقعا ؟ براي اينه که دلتنگي مي کني ؟
ارزش اينکه در موردش صحبت بکنيم رو نداره . مي فهمي ، هارلي ؟
رفيق ، تو مي توني هر چي دلت خواست بهم بگي .
دزموند ...
گفت که قراره من بميرم .
اون گفت که اين صحنه ها رو ...
توي رويا ديده ...
يا هر چيزي که هست ، من مي ميرم .
الان هم تو بهم ميگي ...
احمقانه اس . خام نشو . اون يه ديوانه اس .
ممکنه که حق با اون باشه ...
و فکر مي کنم تقصيرِ من باشه .
تقصيرِ تو ؟
من ، نفرين شده ام .
مرگ هميشه اطرافِ منه ، رفيق .
وينسنت ؟
اون يه دستِ ؟
بيا ، بيا اينجا وينسنت .
فکر کنم بايد دنبالش بريم .
آره ، دنبال يه سگي که دستِ اسکلت داره اون هم توي جنگلِ ترسناک رفتن ، جالبه .
- فکر کنم اين تويي که بميري . - خيلي خوب .
اگه تا سه ساعتِ ديگه برنگشتم ، به بقيه بگو .
وينسنت .
بيا اينجا ، وينسنت .
وينسنت .
وينسنت .
وحشتناکه .
GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)
همه آرزو دارن که در مسابقه بخت آزمايي ...
يک شبه ، ميليونها اسکناسِ تا نخورده نصيبشون بشه .
اگه شما برنده شديد ، با اين همه پول چکار مي کنيد ؟
يکي از برندگان خوش شانسِ اخير ، سرانجام يه رستورانِ مرغِ سوخاري رو خريد .
من تريکا تاناکا در کنارِ هوگو رِيِز ...
برنده114 ميليون دلار ...
خارج از رستورانِ کِلاک هستم ...
که قراره از فردا با مديريتِ جديد ، بازگشايي بشه .
هوگو ، سئوالي که در ذهنِ همگان هست اينه که ...
چرا رستورانِ کِلاک رو خريدي ؟
خوب ...
من مرغِ سوخاري دوست دارم .
نکته جالب اينجاست که رئيسِ قبليِ هوگو ، رَندي نِيشِن ، در حال حاضر کارگرِش محسوب ميشه .
کار در اينجا خيلي دشواره ، درسته آقاي رِيِز ؟
هوگو ، به ما بگو از وقتي که شانس ، بهت رو کرد چه کارهاي ديگه اي انجام دادي ؟
در حقيقت ، فقط بد شانسي آوردم .
پدربزرگم ، تيتو ، بر اثِر حمله قلبي مُرد ...
خانه اي که براي مادرم خريدم ، آتيش گرفت ...
دوستم ، جاني ، با دوست دخترم فرار کرد ...
و حسابدارم ، خودش رو از ساختمان پرت کرد .
کات .
چکار داري مي کني ؟
اين يه برنامه تفريحيه ، آقاي رِيِز . خبر داري ؟
آره .
متاسفم ، تريکا تاناکا .
ممکنه بريم داخل و از اونجا گزارش تهيه کنيم ؟
- نمي دونم ... - آره ، آره ، البته که مي توني .
اون فقط يه کمي خرافاتيه . هنوز گزارش تموم نشده .
خيلي خوب ، بريم .
خداي من . هميشه بايد داستانهاي احمقانه تهيه کنم .
- هي ، مطمئني مشکلي پيش نمياد ؟ - آره ، خيالت راحت باشه .
نگهبانها ، کنارِ ماهيتابه ها مستقر هستن ؟
رفيق ، اون ماهيتابه ها هنوز سرد هستن . متوجهي ؟
ما از فردا شروع به کار مي کنيم .
صدايي نمي شنوي ؟
و بعدش ممکنه ...
قوطيِ جو ، تموم شده .
- واقعاً ؟ - آره .
پشتِ شيرِ خشک ها رو ديدي ؟
ميشه اون بسته حبوبات رو بهم بدي ؟
ميشه ... اون بسته حبوبات رو ... بهم بدي ؟
از الان به بعد ، فقط باهات انگليسي حرف ميزنم .
اينطوري ياد مي گيري .
اولش سخته ...
هي ، هي .
هي ، بچه ها ، هي .
هارلي ، چي شده ؟
ديگران اومدن ؟
- تو حالت خوبه ؟ - چي شده ، مَرد ؟
ماشين .
من يه ماشين پيدا کردم ...
که توي جنگل چپ کرده .
يه ماشين پيدا کردي ؟
مي تونيم تعميرش کنيم و دوباره را اندازيش کنيم .
خيلي دور نيست ، زود باشيد .
چه نيازي به ماشين داريم ؟
مي تونيم باهاش تفريح کنيم .
اوه .
همه مي تونيم باهاش تفريح کنيم .
منظورم اينه که بعد از اين همه اتفاقاتي که برامون افتاد ، واقعاً به تفريح نياز داريم .
مخصوصاً تو ، رفيق .
کي با من مياد ؟
من بايد يه مقدار موز بچينيم . متاسفم .
روي من هم حساب نکن ، هارلي .
زود باشيد ، مي تونيم باهاش رانندگي کنيم .
کي باهام مياد ؟
ممنونم ، رفيق .
تو حتي نمي دوني براي چي داوطلب شدي ، درسته؟
بيا بريم .
هنوز نرسيديم ؟
اگه جايي که فکر مي کنم ، باشيم ...
پس ساحلِ ما بايد بين اون درختها باشه .
تا پنج دقيقه ديگه مي رسيم .
هيجانت رو کنترل کن ، کک مکي .
منو ببخش از اينکه هيجانزده نيستم تا در مورد اينکه ...
چرا دو نفر از ما برگشته ، توضيح بدم ، جيمز .
شايد اونا بايد توضيح بدن که چرا دنبالمون نيومدن .
من از لاک تعجب مي کنم که چرا ... آخ .
- چي شد ؟ - يه چيزي توي پام رفت . حرومزاده .
بذار ببينم ... مثلِ يا دارت مي مونه .
اين ديگه از کجا اومده ؟
چند لحظه به پات استراحت بده ، باشه ؟
با سه شماره اونو بيرون مي کِشم . آماده اي ؟
يک ...
آخ ، فکر کردم تا سه مي شماري .
در اين مواقع ، انتظار براي درد ، چيزِ بديه . فکر کردم بهتره غافلگيرت کنم .
تنها کاري که بايد بکني اينه که بگي متاسفي .
دوباره مي تونيم با هم باشيم و با هم خوب بشيم .
مثلِ دورانِ بچگي ؟
- چي ؟ - دورانِ بچگي در مزرعه .
يه داستان در کتابهاي دورانِ مدرسه بود ، يادت نمياد ؟
منظورت اون داستان بود .
وقتي بچه بودم ، حس و حال قشنگي داشتم .
دوست دارم به اون دوران برگردم .
ما در موردِ چي داريم حرف ميزنيم ؟
چيزي نداريم که بخواهيم در موردش حرف بزنيم .
- جيمز ... - من چيزي ندارم که بخوام براش متاسف باشم .
پس اينجوري دوست داري ؟
به خونه خوش اومدي ، ساوير .
تو هم همينطور ، کيت .
هوگو ؟
تويي ، هوگو ؟
اوه ، خداي من .
چه اتفاقي افتاده ؟
- تريکا تاناکا مُرد . - چي ؟
با رستورانِ کلاک ، يه شهاب سنگ يا شايد ...
يه ستاره برخورد کرد ...
نمي دونم فرقش چيه ولي اونجا نابود شد .
- مسخره اس . - اينطور نيست .
به خاطرِ پول مسابقه اس .
به خاطرِ شماره ها . من نفرين شدم . و حالا که تريکا تاناکا مُرده ...
و دوربينش از بين رفته ، تقصيرِ منه .
- اون يه حادثه بوده . - اصلاً حادثه نيست .
اين يه نفرينه . يه راه براي متوقف کردنش هست .
- بايد به استراليا برم . - استراليا براي چي ؟
شماره ها از اونجا اومده .
لِني در سازمان ...
بهم گفت .
هوگو ، هوگو . صبر کن .
مي تونم بهت ثابت کنم که نفرين نشدي .
- واقعاً ؟ - آره .
با من بيا . مي خوام يه چيزي بهت نشون بدم .
سلام ، هوگو .
بعد از17 سال ، پدرت برگشته .
هي ، مامانت در موردِ اون شکلاتها درست مي گفت .
شوخي کردم .
بيچاره ...
اسمش راجره .
در موردِ دستت متاسفم ، رفيق .
هارلي .
دَر ، دَر .
بذار امتحانش کنيم .
No comments yet. Be the first to leave one.