Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 9

Release info

Frasier S09E01-E02 Don Juan in Hell 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 9 قسمت 1 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-24
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

دیوونتم. داشتم حس می‌کردم که

نمی‌خواستی اینجا با من باشی.

اوه خدای من، ابداً اینطور نیست.

یه چیز دیگه بهت بگم.

خوشحالم.

خوشحالم، فریژر. منم خوشحالم.

من با دوست‌دخترم، کلر، تو تعطیلاتم.

زنی که از همه نظر برام عالیه.

و با این حال، همین الان یه رویای جنسی شفاف دیدم.

در مورد کسی که کاملاً با اون فرق داره.

اون زنی به اسم لاناست.

ببخشید، ولی چرا من باید عقب بشینم؟

جدّی میگم، پاهام داره اینجا پشت میگیره.

نه، جدّی، اصلاً چرا اینجاست؟

من به همون اندازه حق دارم اینجا باشم که تو.

"اینجا" به معنی صندلی جلو نیست.

بسیار خب، خانم‌ها، گوش کنید، حدود یک ساعت دیگه مونده.

دلم میخواد یه کم آروم باشیم. یه آهنگی میذارم.

صبح بخیر، بچه‌ها.

مارتین: سلام نایلز. کلر: سلام.

مرد غارنشین من چطوره؟

امم. همونقدر که مو دارم، گرسنه‌ام.

شوخی نمی‌کنی. اون ریش بزی چه زود دراومد.

میدونم. من اینو به حساب فضای گلخانه‌ای این بهشت استوایی میذارم.

اون و برهنگی تقریباً همیشگی‌مون.

دیگه از اون شیک‌پوش شهری هفته پیش خبری نیست.

به جاش یه کالیبان وحشی ایستاده، یه دیونیسوسِ ماسه‌ای...

یه شهوانی، سیری‌ناپذیر... اوه، سِکونز!

اینم سفارش ویژه شما. ممنون.

اوه، دارم از گرسنگی می‌میرم. من و کلر از ساعت ۵ صبح داشتیم ماهیگیری می‌کردیم.

شما الان اونقدر ماهی دارید که تو یه سال نمیتونیم بخوریم.

اوه، ما فقط ماهیگیری نکردیم. رفتیم شنا هم کردیم.

چند تا غار رو گشتیم، یه دسته دلفین رو هم تماشا کردیم.

اما بهترین قسمتش این بود که بهم یاد داد چطوری یه خرچنگ رو هیپنوتیزم کنم.

چی گفتی؟ همش تو چشماشه.

هی، مارتی، اینو امتحان کن.

امم. بد نیست.

هی، نایلز، این پنکیک رو امتحان کن. کلر داده بیکن رو خرد کردن...

...مستقیم داخل خمیرش. اوه، من واقعاً پنکیک دوست ندارم.

خب، این به خاطر اینه که تو به مال دافنه عادت داری. بفرما.

اوه، اینا فوق‌العاده‌ن.

و کلر اینا رو اختراع کرده.

آره، بی‌شک روز هفتم وقتی شما استراحت می‌کردید.

صبح همگی بخیر. همه: سلام فریژر.

سلام، مرد شیرین و عزیزم.

هاها. سلام عزیزم.

بالاخره چمدونتون رو پیدا کردن، دکتر کرین؟

فریژر: ها. کور خوندی.

سوغاتی اقامتت؟ اوه، آره، حتماً.

این یه صبحانه به یاد ماندنیه. فریژر: آره، اینم ما.

نایلز: تا وقتی بابا از یکی از وعده‌های غذاییش عکس نگیره، تعطیلات نیست.

خیلی خوبه. خیلی ممنون. عالی بود.

اون‌ها رو از پذیرش تحویل بگیرید.

کلر: خب، ببخشید که عجله دارم ولی باید بسته‌بندیم رو تموم کنم.

باشه. بالا تو اتاق میبینمت.

مارتین: خداحافظ. خداحافظ.

اوه، اون واقعاً یه گنجینه، فریژ. آره، هست، مگه نه؟

اوه، ببخشید. بله آقا.

میتونیم یه عکس دیگه بگیریم، فقط خانواده؟

مشکلی نیست. ممنون.

خب، کلر چی؟ اون عملاً مثل خانواده‌ست.

اوه، کاملاً همینطوره ولی ممکنه زمانی برسه که...

...مثلاً، اون نباشه.

دوباره ممنون.

اوه، هی، بهتره بریم، داف.

باید ماهی‌ها رو بسته‌بندی کنیم.

اوه، و من فیله‌شون نکردم.

چون کلر گفت میتونید از سرشون برای سوپ استفاده کنید.

خب، وقتی دارم سرشون رو می‌برم، به اون فکر می‌کنم.

نایلز، گوش کن.

نمی‌خواستم جلوی بقیه چیزی بگم.

ولی من خودم رو در یک معضل می‌بینم.

خب، واقعاً اونقدر معضل نیست، بیشتر شبیه یه مخمصه است.

خب، نه اونقدر مخمصه ولی، خب، نهایتاً یه خیارشور کوچیکه.

چیه؟

فکر کنم می‌خوام با لانا باشم، نه کلر.

ببخشید، فریژر ولی اون یه خیارشور گنده است.

میدونم، میدونم. من دارم یه زمان کاملاً عالی رو با کلر می‌گذرونم.

فقط اینکه ذهنم مدام برمی‌گرده به لانا.

به خاطر خدا، چرا؟ اون پر سروصداست، بی‌نزاکته، اون...

آره، آره، ولی اون همچنین چالش‌برانگیزه، سکسی و هیجان‌انگیزه.

من فقط میترسم که شاید خیلی عجولانه از دستش داده باشم.

فریژر، تو همیشه همین کار رو می‌کنی.

تو تو یه رابطه عالی با کلر هستی.

زیاد بهش فکر نکن، بپذیرش.

حق با توئه، نایلز.

ممنون. آره، باید همین کارو بکنم.

نمیدونم چم شده. نمیدونم چرا...

هی اصرار دارم همه چی رو بیش از حد تجزیه و تحلیل کنم.

چون دیوونه‌ای، برای همینه.

کلر برات عالیه ولی منم ازش خوشم میاد.

چند بار همچین اتفاقی میفته؟

ولی لانا چی؟ مارتین: اوه، لانا رو فراموش کن.

با کلر بمون.

با کلر بمون. با کلر بمون.

بابا، من که خرچنگ نیستم.

البته که با کلر می‌مونم.

فقط داشتم یه شک زودگذر رو تجربه می‌کردم، و به راهنمایی شما احتیاج داشتم.

خوشحالم چیزی که نیاز داشتی رو به دست آوردی. ممنون.

الان کاملاً آرامش دارم.

دیگه نه شکی، نه سؤال مزاحمی.

فقط یه کم زیادی محتاط بودم، همین.

کی می‌تونه سرزنشت کنه؟

منم در مورد کلر مطمئن نیستم.

خدا می‌دونه اینجا حسابی طرفدار داره.

ولی به نظرم تو خیلی بهترش رو می‌تونی پیدا کنی.

وقتی با آدم درستش روبرو بشی، خودت می‌فهمی.

ته دلت حسش می‌کنی.

واقعاً همینه.

ولی آخه نمی‌خوام حس کنه دارم سر کارش می‌ذارم.

شاید باید بهش بگم چه حالی دارم، کاملاً باهاش صادق باشم.

اوهو، اتفاقاً این همون کاریه که اصلاً نباید بکنی.

پس به کلر رأی میدی؟

نمی‌دونم.

لانا هم نکات مثبت خودشو داره.

و اون دلباختگی که تو سال یازدهم بهش داشتی رو دست کم نگیر.

اما کلر می‌تونه گفتگوهای سطح بالا باهات داشته باشه.

و همه جا رو تمیز و مرتب می‌ذاره.

به انتخابت غبطه نمی‌خورم.

پاهات رو بلند کن، لطفاً.

ببخشید، خانم، ساعت چنده؟

بله، ساعت... - نایلز؟

آره، مَن!

تو که...

نارگیل به سرت خورده؟

نارگیلِ الهام!

یه جنبه کاملاً جدیدی از خودم رو تو بلیز کشف کردم.

و نایلزِ جزیره‌ای رو رها نمی‌کنم.

فقط به خاطر اینکه تعطیلاتم تموم شده.

خب، شاید نایلز جزیره‌ای بهتره تو شلوارک پوشیدنش یه تجدید نظری بکنه.

نایلزِ جزیره‌ای ترجیح می‌ده اصلاً شلوار نپوشه.

باید مارو می‌دیدی، رُز، اونجا زیر آفتاب و باد.

فقط ضدآفتاب ۱۲۰ به بدنمون بود.

واقعاً هیجان‌انگیز و غریزی بود و راستش...

...مأیوس‌کننده‌ست که دوباره خودم رو تو این غل و زنجیرای پارچه‌ای حبس کنم.

پس از این به بعد تمام وقتت رو تو ساحل برهنگان می‌گذرونی؟

سیاتل ساحل برهنگان داره؟

خب، رسمی که نه، ولی درست جنوب آلکای...

...یه تیکه کوچیک کنار فانوس دریایی هست.

ممنون بابت راهنماییت، رُز.

یه نکته دیگه: پنجشنبه‌ها نرو. اون روز، روز والیبال سالمندان.

اوه، خب رُز، می‌بینم که با نایلزِ جزیره‌ای آشنا شدی.

حداقل لطف کرد و یه پیراهن پوشید.

هنوز شورت نپوشیدم. حال کن!

یه لاته لطفاً.

خب رُز، خوشحال میشی بدونی به یه تصمیمی رسیدم.

کلر رو انتخاب کردم. خداحافظ لانا. - مطمئنی؟

باور کن. مغز رو حسابی ورز دادم، روح رو حسابی گشتم، پنجره هم بسته شد.

کلر تو، لانا بیرون.

خوشحالم اینو می‌شنوم. بله.

سلام رُز. - سلام فرژیه.

لانا، اه، سلام، اِم...

سلام. وای، عالی به نظر میای.

نه به خوبی تو. یعنی، ممنون، ها ها.

سلام رُز. - کربی.

خیلی وقت بود ندیده بودیمت. - نه، نبود.

یا شاید هم بود؟ - نه.

خب، چی شده اومدین اینجا؟

خب، راستش ما تازه دعوت‌نامه‌ها رو گرفتیم.

برای جشن فارغ‌التحصیلی کربی. - اوه.

رُز، تو هم دعوت شدی. بالاخره تو به کربی انگیزه دادی درس بخونه.

خب، نه، فرژیه بود که کمکش کرد.

من فقط قرارِ لحظه آخریش برای جشن فارغ‌التحصیلی بودم.

تو اون جایزه‌ای بودی که چشمم دنبالش بود.

و جهت اطلاع، من پایه‌ام برای بیرون رفتن...

...فقط به عنوان دوستای افلاطونی یا هرچیزی.

اِم، کربی، باید بریم اگه می‌خوایم اسپری تنفسیت رو بگیریم.

ممنون ازت، مامان.

من فقط تو پاییز بهش احتیاج دارم.

اوه، پس تو مهمونی می‌بینیمتون. - درسته.

هی فرژیه، غریبی نکنی‌ها.

اوه، نه، نمی‌کنم، اِم...

تو هم غریبی نکنی‌ها.

به من.

حدس بزنم. لانا تو، کلر بیرون. - چی؟ اون؟ اوه، اون که چیزی نبود.

فقط غافلگیرم کرد. لازم نیست از توش چیزی برداشت کنی.

باشه، اگه تو میگی.

فرژیه، من باید برم. - باشه.

ولی نذار هیچ‌کدوممون غریبه باشیم.

اوه، بابت این همه دردسر عذر می‌خوام.

ولی، اِه، حداقل یه پایان خوش داره، درسته؟

و چمدون من...

...تو اینه تا سالم بمونه؟

پس... اون کیف من نیست.

باشه. من به گشتن ادامه میدم.

مدت زیادیه اینجا منتظری؟

زمان اینجا، تو هفتمین دایره جهنم، بی‌اهمیته.

جایی که حتی ناامیدی هم می‌میره.

خودت رو برای یک عمر آماده کن... اوه، اینجاست.

اوه، خب، چه عالی برای شما.

هی، شما دکتر فرژیه کرین هستید، نه؟ من طرفدار پر و پا قرصتونم.

اوه، همیشه از دیدن یه طرفدار خوشحال میشم.

آره، ممنون. هی، شما خارج از ساعت کاری هم مشاوره میدین؟

واقعاً وقت خوبی نیست. زندگیم حسابی گره خورده.

واقعاً متاسفم. بین این دو تا زن دو دل موندم.

گوش می‌کنم.

من با یه خانمی هستم، اسمش کَتیه. عالیه.

ولی تنها مشکل اینه که نمی‌تونم از فکر دوست‌دختر سابقم بیرون بیام.

یعنی، واقعاً یه شر و شلوغ بود ولی حالا که از هم جداییم...

...دیوونه‌وار دلم براش تنگ شده. - البته که شده.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left