The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
میدونم کی برم بیرون
میدونم کی بمونم تو
کارا رو انجام بدم
- آره. آره. - میدونم.
پسر روزنامهرسون رو میگیرم، ولی واقعاً چیزی عوض نمیشه
تو باد وایسادم، ولی هیچوقت بایبای تکون نمیدم
بعدش چی؟
ولی تلاشمو میکنم
تلاشمو میکنم
- هیچوقت نمیافتم برای - عشق مدرن
- کنارم راه میره - عشق مدرن
- رد میشه - عشق مدرن
منو سر وقت میرسونه به کلیسا
- سر وقت کلیسا - منو میترسونه
- سر وقت کلیسا - مهمونی به پام میکنه
- سر وقت کلیسا - اعتمادم رو میذاره به خدا و انسان
- خدا و انسان - اعترافی نیست
- خدا و انسان - دینی نیست
- خدا و انسان - به عشق مدرن باور ندارم
آرمسترانگ. ملاقاتکننده داری.
ساعت ملاقات نیست.
گوه نخور. فقط میدونم منتظرتن.
نمیای تو؟
فقط تو.
دلت برام تنگ شده؟
هر از گاهی.
مثل یه میلیون دلار میمونی.
میدونی پریسیلا، بیشتر آدما وقتی از زندان درمیان...
آخرین جایی که میخوان بیان همینه.
من اینجوری بامزهم.
خب، میدونم باهاش حرف میزنی.
هر از گاهی.
میدونی کجاست؟
و میدونم که میدونی حتی اگه بدونم به تو نمیگم.
پس حدس میزنم بالاخره میای سراغ اینکه
پیغامی که میخوای برسه رو بهم بدی.
خیلی خوب میشناسیم.
خب، من زمانم رو گذروندم.
خب، باید پول رو برام بیاره، جان. سریع.
بعدش من میتونم قضیه رو با وین صاف کنم،
و جلوی کشته شدن بچههامون رو بگیرم.
پسرت،
خودسر شده.
یا یکی دزدیدش.
هنوز دارم اون تیکه رو میفهمم.
خب، به هر حال.
یعنی اون دیگه پول رو نداره.
اگه هنوز نداره، من و تو هردومون میدونیم به زودی داره.
دیدمش.
آره.
چطور گذشت؟
روز درخشانی براش نبود.
ولی جون به در برد.
حدس میزنم بیشتر لنگلنگون بوده.
میکشتش.
تو میکشیش.
نه اگه همکاری کنه.
پریسیلا، اون داره همکاری میکنه.
تو فقط هنوز بازی رو نفهمیدی.
یادم رفته بود لافزدنات چقدر خستهکنندهست.
یه چیز غرور والدینه، یه چیز دیگه خودشیفتگی کوره.
خب،
حداقل بچه من هنوز بام حرف میزنه.
میدونی، میتونم ببخشم که ازم دزدیدی.
همینی که هستی.
ولی...
وقتی دختر کوچولوت تنها و ترسیده میمیره
با یه گلوله تو پشت سرش تو یه مخفیگاه نفرینشده،
فکر میکنم حتی تو هم احساس مسئولیت کنی.
- وقتی از اینجا دراومدم-- - لطفاً نکن.
خودتو ضایع نکن.
من...
واقعاً دلم برات تنگ میشه...
هر از گاهی.
وقتش داره تموم میشه، جان.
اینو بهش بگو.
وای خدای من.
از دخترام دور شو.
ببخشید. نمیخواستم بترسونمت.
به نظرت با وینچستر دستم ترسیده میام؟
خیلی تشنمه. ساعتهاست دارم راه میرم.
آره؟
خب، حالا میتونی بیشترم راه بری.
- مار رو کشت. - واقعاً؟
- داشت نیش میزد. - اوهوم.
فقط واکنش نشون دادم.
توام همین کارو میکردی.
اینجا چیکار میکنی؟
تصادف ماشین داشتم.
زخمی شدی؟
چندتا بریدگی، ولی... فکر کنم خونریزی بند اومده.
- میخوای زنگ بزنم آمبولانس؟ - نه. نکن. من...
بیمه ندارم.
میرم از سر راهت.
ممنون که، آه، گذاشتی آبم رو بخورم.
میتونی جهت نزدیکترین شهر رو بهم بگی؟
کینگمن حدود ۴۰ مایل جنوب از اینجاست.
قبل اینکه برسی از گرمازدگی میمیری.
چرا نمیای تو؟
تمیزت میکنیم و یه لیوان آب واقعی بهت میدیم.
بعدش میفهمیم باهات چیکار کنیم.
میدونیم دوستامون کیان؟
هنوز نه.
مدرکی نیست. این پلاک کالیفرنیا به اسم یه شرکت صوری تو دلاویر ثبت شده.
چی باعث میشه فکر کنی به پرونده ما ربط دارن؟
تصادف مرگبار،
ماشین با ثبت جعلی کمتر از
۳۰ مایل دورتر از جایی که میسون رو زدن.
فکر میکنی تصادفیه؟
من و تو هردومون میدونیم هرجا پریسیلا باشه، جنازهها رو هم جمع میشه.
فکر میکنی اینجا بوده؟
نه.
پریسیلا دستش رو کثیف نمیکنه.
فکر میکنم لاکی اینجا بوده.
و کلی جنگیده.
فکر میکنی اون دختره این دو مرد رو کشته؟ ۴۰ کیلو هم نیست خیس که بشه.
دقیقاً نمیدونم اینجا چی شده، ولی میدونم اینجا بوده.
بیرون بود.
چی کشوندش دوباره تو؟
ده میلیون دلار.
نه.
یه چیز دیگه.
پشتت، ساعت ۶.
صبح بخیر، معاون مدیر.
- خبری از میسون؟ - الان از بیمارستان میام.
ماشینی که بهش زد حسابی لهش کرده.
از عمل جراحی دراومده، ولی کار میدونیش تمومه.
دارم تصمیم میگیرم کدوم بدتره.
اینکه یه عملیات بزرگ تو وگاس راه انداختی بدون اینکه منو در جریان بذاری،
یا اینکه دست خالی برگشتی.
- بهترین لحظم نبود آقا. - و این قسمتیه که بهم میگی
چطور این قضیه هیچ ربطی به تو نداره
که داری سعی میکنی پریسیلا مسترسون رو دوباره بندازی زندان.
یه قدم بزن، گیتس.
- پیتر؟ - داری از کنترل خارج میشی، بیلی.
نه، نیستم.
دارم کارمو انجام میدم.
- دارم پول رو دنبال میکنم. - تا پریسیلا؟
تا وین ویتیکر.
فکر میکنی پریسیلا از ویتیکر دزدیده؟
نه. نه، اون بهتر از اینارو میدونه.
ولی جان آرمسترانگ هیچوقت یه دلار نمیدید بدون اینکه یه زاویهای ببینه.
حدس من اینه که پشت سر اون یه حساب بانکی حسابی پر کرده.
حالا که از زندان دراومده،
فکر میکنه باید اون پول رو جابجا کنه قبل اینکه پریسیلا پیداش کنه.
پس به دخترش زنگ میزنه.
ویتیکر پریسیلا رو فرستاده دنبال پول.
وقتی پول دستش برسه، ما گیرش میندازیم.
ویتیکر رو لو بده، هردوشون رو میندازیم پایین.
آره، ولی دفعه قبل لو نداد.
الان یه مزه از زندان چشیده.
باشه، بهت یه کم میدون میدم.
ولی من رو در جریان بذار، میشنوی؟
- میشنوی؟ - میشنوم. بله آقا. میشنوم.
میشنوم.
همونجا.
اون نگاه تو چشمت.
چه نگاهی؟
- همونجا. - این نگاه؟
کینهکشی این جور پروندهها رو میکشه.
دوباره تبدیلش نکن به نهنگ سفیدت.
بله آقا. گیتس.
موهاشو ببر عقب. کامل.
- کامل؟ - آره.
- فقط یه کم... - بعدم گیره بزن.
- باشه. - آره، آره، آره. کامل عقب.
آره. که بتونم ببینم.
برش عمیقیه. نگاش کن.
احتمالاً بخیه میخواست، ولی دیگه واسه اون دیر شده.
مامانت انگار میدونه چیکار میکنه.
مامان ما نیست.
لیتای ماست.
دخترای دخترم هستن.
یه عمری پیش بود، ولی من قبلاً کمکپرستار تو دبیرستان کار میکردم.
و تعجب میکنی اگه بدونی چندتا زخم اینجوری رو باید تمیز میکردم.
همه بچهها از اسکیتبورد میفتادن و...
باشه.
یکی از شما دوتا اینو کشیده؟
من. وقتی کوچیکتر بودم.
خوبه، نه؟ حسابی هنرمنده.
مث مادرش.
دوستش ندارم، ولی لیتا برش نمیداره.
چی؟
میتونم ببینم؟
حتماً.
ببینیم.
خب، چه مشکلی داره؟ چرا دوستش نداری؟
قراره من و لیتا باشیم.
- ولی... - شبیه پرندهن.
نه، نیستیم.
- پرها رو ببین. - آه، ببخشید.
فکر میکنم واضحه که موئه.
این شاهکارشه.
و همهش مال منه.
هیچوقت برش نمیدارم.
کسی هست برات زنگ بزنم؟
آه، نه. نه. اشکال نداره.
- مطمئنی؟ باید یکی باشه. - نه.
آه... نِناس، چرا نمیرین تو اون اتاق خوکیتون توبی رو پیدا کنین؟
No comments yet. Be the first to leave one.