Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Frasier S03E24 You Can Go Home Again 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 24 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 179 lines.

این دکتر فریژر کرین هستم که برای همگی شما آرزوی سلامت روان دارم.

سالگردت مبارک! اوه، راز، راز.

اوه، چقدر کیف می‌ده، راز. منم برات یه دونه خریدم.

اوه. فریژر، باشه، اول تو. باشه. خیلی خب.

یعنی، چیزی نیست واقعاً.

گرون یا چیزی نیست. احتمالاً خوشت نمیاد.

من تو هدیه دادن خوب نیستم. من... شورش رو در نیار، راز، باشه؟

یه نوار کاسته.

"برنامه دکتر فریژر کرین"

برنامه شماره یک، ۲۱ می ۱۹۹۳."

اولین برنامه‌مون بود.

اوه، راز، بی‌صبرانه منتظرم گوشش بدم.

فکر می‌کردی این همه مدت رو آنتن بمونم؟

اوه، نه بابا.

"به راز، کسی که از اول به من ایمان داشت."

بله. از بخش "کنایه"ی هالمارکه.

اوه، فریژر، چه گوشواره‌های قشنگی! ممنونم.

خواهش می‌کنم. اوه، شما لیاقتش رو دارید.

سه سال کنار هم کار کردن آدم رو ناخودآگاه به دوستای صمیمی تبدیل می‌کنه.

و آبی‌ان که با لب‌های کبودت وقتی سرده ست بشن.

اوه، مامان، اینطور نیست که نخوام بیام خونه.

خیلی دلم می‌خواد بیام دیدنتون.

خب، فقط اینه که نمی‌تونم.

اون نمی‌ذاره.

اوه، اصلاً نمی‌دونید دکتر کرین چه جور آدمی‌یه.

اون یه هیولای تمام‌عیاره.

اصلاً نمیشه کنارش بود.

یه دیکتاتور واقعی.

فقط مامانمه.

دارم سعی می‌کنم از زیر بار رفتن خونه در برم. اوه، می‌فهمم.

اوه، نه، اغراق نمی‌کنم.

مثل یه برده لعنتی باهام رفتار می‌کنه.

دِفنی، روبدوشامبرم کو؟!

ناگفته نماند که چقدر خسیسه.

وای به حالِت اگه تلفن بین شهری باشه!

آره، آره، صداش خیلی شبیه خاله لیلیان شده.

آره، مامان، باید برم. دوستت دارم.

خداحافظ. متأسفم. حتماً فکر می‌کنید من دختر وحشتناکی هستم.

اصلاً. دِفنی، فکر می‌کنم دروغگوی وحشتناکی هستی.

یه دختر کاملاً معمولی و پیش‌پاافتاده.

فقط اینه که من سالی یه بار بیشتر تعطیلات ندارم.

و می‌خوام برم یه جای باحال مثل آکاپولکو.

منطقیه.

آه. رفتن خونه فقط خیلی خسته‌کننده است.

همیشه همینه.

یه تجدید دیدار فوق‌العاده تو فرودگاه داریم.

و همه خبرامون رو تو راه خونه تو ماشین به هم می‌گیم.

تا وقتی چمدونم رو پیاده می‌کنم...

همه حرفامون تموم شده.

اونجاست که می‌فهمم یه هفته کامل رو هیچ کاری برای انجام دادن ندارم.

جز اینکه بابا داستان سیگار مشترکش رو تعریف کنه...

با وینستون چرچیل، اونم تو دوران خاموشی‌ها، حداقل خودش اینطور فکر می‌کنه.

خب، به نظر میاد تصمیم آسونی باشه، دِفنی.

اوه، دکتر کرین.

چرا عاشق خانواده‌هامون بودن اینقدر آسونه ولی دوست داشتنشون اینقدر سخته؟

خب، دِفنی، این یکی از اون سؤال‌هاست...

که زندگی رو غنی و روانپزشک‌ها رو غنی‌تر می‌کنه.

آره، خب، شاید بهتره برم زنگ بزنم به یه آژانس مسافرتی...

ببینم کدوم عذاب وجدان بیشتر می‌ارزه.

عصر بخیر، سیاتل.

اسم من دکتر فریژر کرین هست.

اگه می‌تونی حس کنی، من می‌تونم خوبت کنم.

کمربندت رو ببند، ادی. سفر پر دست‌اندازی خواهد بود.

الو.

شما روی آنتن هستید، با دکتر فریژر کرین.

سرت رو تو دستام بذار.

الو.

الو.

من، من، من، من، من، من، من، من.

جغدک کوچک در دره، از تو خجالت می‌کشم.

با این طرز صحبت کردنت، از نظر گرامری اشتباه می‌کنی.

باید بگی: «به چه کسی! به چه کسی!»

نه، «به کی! به کی!» دوست کوچیکت، خانم کیتی دید

شاید سبز باشد، درست است، اما هرگز از او نشنیدی بگوید، تو چه جهنمی هستی؟

من راز دویل هستم، تهیه‌کننده جدیدتون. تهیه‌کننده؟

دکتر کرین، فکر کنم؟ بله، ولی دِیو کجاست؟

یه مأموریت دیگه بهش دادن. ولی من با دِیو راحت بودم.

ببینید، دکتر کرین، می‌دونم غافلگیر شدید.

اما همه چی خوب پیش میره. ولی من با دِیو یه برنامه آزمایشی انجام دادم.

من تماس‌های آزمایشی، تبلیغات آزمایشی، اخبار آزمایشی انجام دادم.

ببینید، من یه خبرنامه براتون دارم.

دِیو رفت، من اومدم.

و دیگه نگو «آزمایشی».

بسیار خب، خانم دویل، مطمئنم شما کاملاً توانمند هستید.

ولی دِیو ۱۵ سال تجربه داره. من واقعاً ترجیح می‌دم اون این کار رو انجام بده.

خب، اینجوری که معلومه، دو نفرمون همین رو می‌خوایم، مگه نه؟

می‌دونید، واقعاً فکر می‌کنم باید با مدیریت تماس بگیرم و دِیو رو بخوام.

واقعاً نه در حق دِیو منصفانه است نه در حق من.

دکتر کرین، دِیو شما رو پیچوند.

چرا؟

ما تا ساعت ۲ صبح امروز اینجا بودیم.

همونطور که با جزئیات کامل فلسفه خودم رو برای دِیو توضیح دادم...

در مورد سلامت روان بهینه.

یه راز بزرگه، باشه.

باشه، ببینید، قبل از شروع، چند تا تماس رو غربال می‌کنم.

نه، نه، نه. همونطور که قبلاً به دِیو توضیح دادم، هیچ غربالگری تماسی نخواهیم داشت.

می‌بینید، من می‌خوام برنامه‌ام تازه و خودجوش باشه.

و غربال کردن تماس‌ها، همه اینا رو از بین می‌بره.

و راز رفتن دِیو عمیق‌تر میشه.

باشه، پنج ثانیه دیگه روی آنتنی. بهت علامت می‌دم.

ظهر بخیر، سیاتل

اسم من دکتر فریژر کرینه

اگه حس کنی، می‌تونم درمانت کنم

ببینیم کی پشت خط یکه

سلام، دکتر فریژر کرین هستم

شما روی تخت روانکاوی هستید

نه، نیستم

منظورم روی تخت روانکاوی استعاری بود

من روی صندلی راحتی نشستم، باشه؟

خب، بگذریم پس... اِم... چطور می‌تونم کمکتون کنم؟

راجع به شوهرمه

ببین، نمی‌تونم این کار رو بکنم. واقعا برام خجالت‌آوره

نه، نه، لطفا، لطفا دوست عزیز شما باید بگید، من واقعا اینجا هستم تا کمکتون کنم

لطفا، بفرمایید

هی تلاش کردم و تلاش کردم، و فکر کنم نمی‌دونم باید در مورد این چیکار کنم

خب، می‌دونید، اغلب در این موارد کمک می‌کنه اگه مشکلتون رو دوباره بیان کنید

اما این بار، سعی کنید اون رو توی یک جمله کوتاه و مفید خلاصه کنید

چطور این کارو می‌کنید؟

شوهرم مُرده!

خب، شاید بهتره برگردیم به نسخه پُرحرفش

ما بعد از این پیام‌های مهم، فورا برمی‌گردیم

البته که می‌تونم یه برنامه باغبانی انجام بدم

اگه بتونم توی کمد خوابگاه گیاه پرورش بدم

حتما یه چیزایی از باغبانی می‌دونم

داری سعی می‌کنی منتقل بشی؟

ببینید دکتر کرین، باید باهاتون صادق باشم

من... فقط اینه که فکر می‌کنم روانپزشکی...

یه جورایی، فقط چرت و پرته

خب، پس این یه زوج آسمونیه، اینطور نیست؟

اوه، ناراحت نشو

"ناراحت نشو." چرا باید ناراحت شم؟

توی همین هفته گذشته خودم رو از خونه ۱۵ ساله‌ام ریشه‌کن کردم

از اون سر کشور، دور از هر چیزی که برام مهمه، نقل مکان کردم

و خودم رو توی یه کار جدید ترسناک پرت کردم

و تو همین چند لحظه اول اعصاب‌خردکن، میام اینجا

و می‌بینم که تهیه‌کننده‌ام داره لابی می‌کنه که خودش رو به یه برنامه دیگه منتقل کنه!

آبراهام لینکلن وقتی بلیطش رو از گیشه گرفت، آینده روشن‌تری داشت!

باشه، باید کاری کنی شنونده بره سر اصل مطلب، و به خاطر خدا، خودت هم همینطور

ثبت شد. باشه

شماره ۲۴

می‌دونی چیه؟ داری چشات خمار می‌شه

بقیه اینو می‌تونیم فردا انجام بدیم

می‌بینمت، فریژر

خداحافظ، راز

اوه، ببخشید. خب، ببخشید شما

اوه، نایلز!

اوه، فریژر!

چه اتفاق مبارکی. چطور کافه محبوب منو کشف کردی؟

خب، ایستگاه رادیو درست اون سر خیابونه. امروز اولین برنامه‌ام رو داشتم

بله، داشتی، مگه نه؟

خب، خوشحال شدم دیدمت. روز خوبی داشته باشی

نایلز، نمی‌خوای به من ملحق بشی؟

اوه، خب، دلم می‌خواست، اما من یه روتین دارم

هر روز میام، قهوه سفارش می‌دم و یه کم وقت با کیفیت با خودم می‌گذرونم

می‌فهمی؟

نایلز، من تو رو توی دو سال گذشته فقط یک بار دیدم

اوم

اوه، منظورت اینه. بله

خب، بسیار خب

به خاطر اینکه خون از آب غلیظ‌تره، چرا که نه؟

بله

جشن تولد ۴ سالگیت رو یادمه

مادربزرگ ما رو برد پارک که سوار چرخ و فلک بشیم

و تو همه اون بچه‌های کوچیک رو منتظر گذاشتی

تا اسب نقاشی‌شده‌ات رو پاک کنی

من شلوارک برمودا پوشیده بودم و اون زین از عرق بچه‌ها لیز بود

خب، اِ... اوه، اِ، بازم ممنون برای شام اون شب با ماریس

شما دوتا خیلی خوشحال به نظر می‌رسید

اوه، بله. عشقه

مثل پافین قطبی، ما برای زندگی جفت شدیم

راستش، حتی نمی‌تونم تصور کنم به یه زن دیگه نگاه کنم

ببخشید آقا. با اون شکر تموم کردید؟

اوه، بله، البته

آماده سفارش هستید؟ بله

لاته دابل بدون کافئین، بدون چربی، با فوم متوسط

که فقط با یه پچ‌پچ بسیار خفیف دارچین پاشیده شده باشه

من یه قهوه سیاه می‌خورم

باید برادرم رو ببخشید. تازه از راه رسیده

امیدوارم هیچ‌وقت روزی رو نبینم که اینقدر وحشتناک ادایی باشم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left