The first 200 lines.
ایرلند شمالی 1983 زندان فوق امنیتی مِیز براساس داستان واقعی
گزارشگر 1 : در این بلوک ها
سیصد و پنجاه تروریست محکوم شده هستند
که جرمشون مبارزه ی سیاسیه و به حکمشون که عنوان جنایی داره اعتراض دارن
و از درخواستی به نام
"اعتراض کثیف" پشتیبانی می کنند
گزارشگر 2 : این مردها حتی لباس هم نمی پوشند
به اون ها مردان پتویی می گن چون تنها چیزی که می پوشند پتوئه
گزارشگر 3 : ارتش جمهوری خواه ایرلند سعی داره دولت بریتانیا رو مجبور کنه
که پنج تا از درخواست های زندانیان رو بپذیره
و دارن از اعتصاب غذا به عنوان آخرین سلاح استفاده میکنن
مارگارت تاچر: چیزی به اسم قتل سیاسی نداریم
همینطور بمب گذاری سیاسی یا خشونت سیاسی
فقط قتل جنایی داریم
و بمب گذاری جنایی و خشونت جنایی
گزارشگر 4 : طرز برخورد دو طرف با هم دیگه سختگیرانه تر شده
پس از مرگ ده نفر بر اثر اعتصاب غذا
گزارشگر 5 : دیشب بعد از ملاقات با رهبران جمهوری خواه
تصمیم گرفته شد اعتصاب غذا به پایان برسه
چون به اون ها گفتند که ادامه ی این کار بی فایده ست
هزارتو
جمهوری خواهانی که اعتراضات پتویی رو ترک کردند به بند زندانیان طرفدار حکومت رفتند
هر دو گروه در مورد درگیری های ایرلند شمالی باهم دشمن اند
برای اون
گوردون تو هم میتونی اونجا بمونی,ظرفیت یک نفر هست
از کی تاحالا اجازه میدیم چیزی جز یونیفرم بپوشن؟
قانون جدیده
کدوم احمقی همچین تصمیمی گرفته؟
نمیدونم,برام مهم نیست
بعدا میبینمت گوردون
لَری چیکار داری میکنی؟
لَری مارلی تو یک خائنی
!یک خائن لعنتی
زندانی برای انتقال .مارلی
حرکت کن
اینجا چی داریم؟
اوضاعش رو ببین
میگن همه ی مرد های پتویی دیوونن
ولی تو خیلی ترسناک نیستی,هست؟
شبیه موشه
تازگی کسی از رفیق های جمهوری خواهت رو کشتی؟
این بوی خیانتی که میاد چیه؟
وای,گشنمه
تصمیم درستی گرفتی
بیست و هشت
نمیبینم کسی از شما بخواد اعتصاب غذا کنه
لعنتی های سرسخت
برگردین به سلول های کوفتیتون
خدا آخر عاقبتت رو به خیر کنه حروم زاده ی وابسته به نظام
ملاقات ها کی شروع میشن؟
ملاقات ها کی شروع میشن,جناب
اوشی
مارلی
دلاهانتی
فینِی
وقتی گفتن اعتصاب رو ترک کردی,نمیدونستم باور کنم یا نه
خوشحالم که هنوز من رو یادته
اول نشناختمت
خیلی داغون شدی آره
تازه الان که خوبه باید یک مدت پیش میدیدیم
...میخواستم
...همه ی این مدت
...میدونم
ولی اعتراضات مهم بود
پسرها چطورن؟
بزرگ
بدون تو,خیلی بزرگ شدن
کِیت,اگه وضعیت جور دیگه ای بود میدونی که انتخاب من چیه
به خاطر دوستات متاسفم
...توی اعتصاب غذا
اینجا حتما خیلی بهت سخت میگذره
...بعضی وقت ها
بعضی وقت ها احساس میکنم نامردیه
که اونا مردن ولی من زنده ام
منظورم رو میفهمی؟
از وقتی اعتصاب غذا تموم شد,همه فکر میکنن کارمون تموم شده
مشکل بزرگتر اینه که خودمون هم این فکر رو میکنیم
منظورم اینه ,یک نگاه به مردها کن
نه تنها به دنیا
بلکه به خودمون هم باید ثابت کنیم که هنوز جریان داریم
چی تو فکرته؟
مطمئنا منظورت فرار که نیست؟
از اینجا؟شوخی میکنی؟
ما حتی نمیدونیم الان کجاییم
چهار ساله که اینجام
ولی هنوز حتی نمیدونم اونور دیوار ها چی هست
خب الان وقتشه که بفهمیم,هوم؟
ارزش ریسک کردن رو داره؟
اگه بفهمن که داری نقشه میکشی
چندسال دیگه هم به حبست اضافه میشه
چرا از اون ده نفر که تو اعتصاب غذا مردن نمیپرسی ارزش داره یا نه
من اینکه حداقل یک بار امتحان کنم رو بهشون بدهکارم
هر کاری میخوای بکن
ولی باور کن داری وقتت رو تلف میکنی
بچه ها کلی قیافه ی جدید اینجا مبینم
بهتر بود با همون پتوهاتون میموندین حروم زاده های فینیان
بهتره حواستون به خودتون باشه با همتونم
اینجوریاست کِنی؟
یک نگاه به دور و برت بنداز
حالا تعداد ما از شما بیشتر شده
اون دیگه کدوم گوری میره؟
میری واسه قدم زدن بعد از ظهر لَری؟
آره با خواهرت قرار مهمی دارم
با گوردون کار دارم
.صبر کن
چیه؟ می خوام واسه کار کردن داوطلب شم
خدمت منظم
تو؟آخرین نفر از مردهای پتویی؟
نمیتونستی این که مثل مجرم باهات برخورد شه رو تحمل کنی
حالا یهویی میخوای خدمتکار شی؟
زنم همیشه میگفت خیلی خوب گردگیری میکنم
امکان نداره,فراموشش کن
داوطلبین زیادی از طرف ما میگیری؟
شرط میبندم رئیسات یک جور دیگه به قضیه نگاه میکنن مگه نه؟
شاید باید از اون ها درخواست کنم
بیاریدش اینجا
نمیدونم ولی واقعا فکر نمیکنم ایده ی خوبی باشه
بدترین اتفاقی که میتونه بیوفته چیه؟ تمیز شدن اینجا؟
باشه,بزارید بیا تو
یک فرصت بهت میدم مارلی
اگه هر کار مسخره ای بخوای بکنی,برمیگردی اون تو
چایی بریزم گوردون؟
!خفه شو
چه نقشه ای داری لَری؟
با تو ام ما واسه اونا کارگری مجانی نمیکنیم
اون یک وطن فروشه خیانت کار به اعتصاب غذا
...تو من رو نمیشناسی
!آهای
میخوای بذاری همینجوری راحت ما رو بفروشه؟
تو رفیق و بالادستیشی,یک کاری کن
اگه میخواد سر خودش رو گرم کنه من جلوش رو نمیگیرم
ولی داره واسه اون ها کار میکنه
دوستامون مُردن که ما همچین کاری نکنیم
ما زندانی های سیاسی هستیم
چطور میتونی همینجوری بشینی؟ من بالا دستی تو هم هستم جو
و ازت میخوام که عقب بکشی و تحمل کنی,خب؟
موضوع اینه که من هم با حرف هاش موافقم
نه,نمیدونم کِی
فقط چندتا دیگه از رفقا
یک ماه پیش باهم رفتیم بیرون
باشه شنبه سه تایی باهم میریم بیرون
چرخ قلاب ماهیگیریه,نه؟
منم بعضی وقت ها ماهیگیری میکردم
زندانی مارلی برمیگرده به بند
مطمئنی همین رو می خوای؟اون آبیه رو نمیخواستی؟
نه مرسی بابا همین عالیه
خواستم مطمئن شم
خب کجا غذا بخوریم؟
رستوران هم میخوایم بریم؟
آره دیگه به این میگن بیرون رفتن
.نمیدونستم
!جانت
!تکون نخور
تو حالت خوبه؟
صدمه ندیدی؟
پیغام از طرف پسرت
زودباش
برو تو
گوردون امروز نیست؟ سوار وَن کوفتی شو
فنیان های بی شرف
.خب
گوش کن,پسرم در مورد پیوستن به کار خونوادگی صحبت کرده بود
می خوای به یکی بگم باهاش صحبت کنه؟
نه
مثل خودم کله خره
اگه بهش بگیم که اجازه نداره یک راه دیگه پیدا میکنه
باید بیرون از اینجا باشم که بهش رسیدگی کنم
میدونی اگه فرار کنی,نمیشه برگردی خونه؟
.هیچوقت
توی هر سوراخ سمبه ای که باشی پیدات میکنن
لَری این بابیِ بابی,لَری
خب,چی داری؟
خب
خب چی لازم داری؟
جزئیات خیلی زیاد
چشم ها و گوش ها,هرکی میاد و میره
ایکس-ری گرفتن,فضا های خالی,هرچی
باید چیزی که میبینن یادشون بمونه
روش کار میکنیم دیگه چی؟
باید بفهمم چی رو فراموش کردن,حتما یک نقصی هست
چرا؟چون تو میخوای باشه؟
ایشون ابر بدشانسی منه کل روز هم دنبالمه
میدونی که قبلا هرکی اعتقاد نداشت رو به چوب میبستن و آتیش میزدن اُسکار؟
من که از خدامه خلافش رو بهم ثابت کنید رفقا
بلوک ما اینجاست,یکی دیگه هم پشتشه
از کجا میدونی؟
صداشون رو از توی حیاط شنیدم
میبینی؟از مغزش استفاده میکنه
یک سری حروم زاده ی باهوش کلی وقت میذارن و عرق میریزن که ما رو اینجا نگه دارن
باید خیلی بیشتر تلاش کنیم تا بتونیم از اینجا بریم بیرون
دیروز یک حمله به نگهبانت شده
ولی زنده ست
یا خدا, کی دستورش رو داده ؟
یک عملیات بیرونی بوده
زن و بچه اش هم اونجا بودن
!!خب فوق العاده ست
من چجوری اعتمادش رو جلب کنم
اگه میخوایم مغزش رو بترکونیم؟
داری وقتت رو با اون تلف میکنی
اصلا اون رو واسه چی لازم داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.