The first 200 lines.
به نام خدا .::با درود خدمت دوستاران فيلم و سريال هاي شرقي::.
قسمت 52 لیو بِی برای ازدواج به وو(سرزمین جنوب)سفر میکنه (متــــرجم:چــــيااُ فنگ(مهدي
من از اول مقصود پیغام اور رو میدونستم
لطفا ارباب پیشنهاد ازدواج رو قبول بکنید
اخه کار مناسبی نیست
به خاطر هدف بزرگتر،مناسبه
فردا کسی رو به سرزمین جنوب میفرستم تا از سون چواِن تشکر کنم
فردا کسی رو به سرزمین جنوب میفرستم تا از سون چواِن تشکر کنم
جی ین کانگ
ارباب من به خاطر مهربانیتون تشکر کردن
خوشنودن خواهرتون رو به همسری بگیرن
هدایای نامزدی به زودی خواهند رسید
خانواده های سون و لیو فقط به خاطر جلوگیری کردن از سااُسااُ متحد نشدن بلکه در ازدواج هم متحدن
خانواده های سون و لیو فقط به خاطر جلوگیری کردن از سااُسااُ متحد نشدن بلکه در ازدواج هم متحدن
در روز ازدواج،سااُسااُ مطمئنا از ترس خواهد لرزید
شما درست میگید
اربابم خواستن ازتون بپرسم که زمان ازدواج چه موقع خواهد بود؟
اربابم خواستن ازتون بپرسم که زمان ازدواج چه موقع خواهد بود؟
هر وقت لیو بِی به جی ین کانگ برسه
ازدواج برگزار خواهد شد
قربان،چرا اربابم به جی ین کانگ بیان؟
مگه بانو قصد ندارن در جینگ ازدواج کنن؟
اربابم میتونن جشن عروسی رو اونجا برگزار کنن
خواهر من خیلی جوونه
مادرم از اینکه در مکانی دور ازدواج کنه بیزاره
ایشون اصرار داره که لیو بِی در مکان ما ازدواج بکنه
پس ایشون میخوان ارباب من داخل سرزمین جنوب ازدواج کنن
به عموی امپراتوری بگید
از جی ین کانگ تا جینگ جو با قایق بیشتر از 2 روز راه نیست
بعد از ازدواج
تا هر وقت که دوست داشته باشن میتونن بمونن
و اگر نخواستن
میتونن هر وقت که خواستن با عروس به جینگ جو برن
چی گفتی؟ اون خواست ارباب در جی ین کانگ عروسی کنه؟
بله
سون چواِن گفت،خواهرش خیلی جوونه
و مادرش نمیتونه دوریشو تحمل کنه
به این خاطر خواستن ارباب داخل خونوادشون عروسی کنه
بعد از عروسی
ارباب هر وقتی که دوست داشتن میتونن برن
و هر وقتی که دوست داشتن میتونن عروس رو برگردونن
دیشب نتونستم بخوابم
و در این مورد فکر کردم
حالا تصمیممو گرفتم
با سون شیااُ مِی عروسی میکنم تا اتحادمون محکم بشه
برادر بزرگ
واقعا میخوای حرف اونا رو قبول بکنی؟
این...نمیشه
چطور؟
برادر بزرگ،دربارش فکر کن
قبلا وقتی داشتیم مقابل دونگ جو لشکرکشی میکردیم
قسم خوردیم با سون جی ین پدر اون متحد بشیم
با این وضعیت
مقام وو باید برادر زاده شما حساب بشه
اما حالا
شما دارید با خونواده اونا وصلت میکنید
و مجبورید با اینکه بیستو چند سال از اون بزرگتر هستید برادر بزرگ صداش بزنید
و مجبورید با اینکه بیستو چند سال از اون بزرگتر هستید برادر بزرگ صداش بزنید
اینجوری...باعث زیاد کوچک شدنتون نمیشه؟
بله برادر بزرگ
این کار حقیرانه هست
شما مایه خنده میشید
تحقیر؟
در این همه سال به تحقیر شدن عادت نکردیم؟
برای خاطر این سرزمین که خیلی سخت برای به دست اوردنش جنگیدیم
برای خاطر این سرزمین که خیلی سخت برای به دست اوردنش جنگیدیم
رفتن به عروسی در اونجا چه اشکالی داره؟
و اینکه سون چواِن رو برادر بزرگم بنامم چه اشکالی داره؟
مگه چی میشه؟
ارباب،منم فکر نمیکنم این کار درست باشه
تو چرا لحنتو عوض کردی؟
مگه خودت نبودی که گفتی
این ازدواج رو قبول بکنم؟
من انتظار نداشتم که سون چواِن بخواد برای عروسی به اونجا برید
من انتظار نداشتم که سون چواِن بخواد برای عروسی به اونجا برید
اینجوری وضعیت عوض میشه
من نگرانم این یک تله باشه
اگر ارباب برن
و بخواد اتفاق بدی بیوفته کی محافظتتون کنه؟
مدیر جنرال درست میگن
این باید ایده جو یو باشه
اون رذل همیشه حیله گری میکنه
این درست هست
برادر بزرگ،درست مثل یه نبرد می مونه
اونا از قبل دام پهن کردن
این جو یو رذل
داره از خواهر مقام وو به عنوان تله استفاده میکنه
تا برادر بزرگ رو سمت تله بکشونه
شما زیادی حساسید
از نظر من
فقط اینکه سون چواِن بعد از شکست در نبرد خو فِی
نگرانه که سااُسااُ به فشارهاش به جلو ادامه بده
و این دلیلشه که میخواد اتحادش رو با ما قویتر بکنه
و این دلیلشه که میخواد اتحادش رو با ما قویتر بکنه
به علاوه
اونا اجازه دادن تا جینگ رو برای پایگاهمون قرض بگیریم
اگر ما پیشنهاد ازدواج رو نپذیریم
پس باعث عصبانی کردنشون شدیم
برای هدفی بزرگتر،باید بپذیرمش
چه دشوار،چه دشوار
چی دشوار هست؟
رفتن مشکله،نرفتنم مشکله
اگر ارباب ازدواج رو رد بکنن و به جی ین کانگ نرن
پس سرزمین جنوب رو دلخور کردن
اونوقته که جو یو با تمام نیروش در مقابل جینگ جو قرار میگیره
ارتشش به وسیله خشمی که داره تحریک میشه وقتی ارتشمون در نبرد قرار گیره هر دو طرف تلفات سنگینی رو خواهند داد
ارتشش به وسیله خشمی که داره تحریک میشه وقتی ارتشمون در نبرد قرار گیره هر دو طرف تلفات سنگینی رو خواهند داد
و فقط سااُسااُئه که منفعت میبره
اگه برادر بزرگ بره چی؟
پس اقدام هوشیارانه جو یو موفق میشه
اون در جلوی دربازه های نان جون افراد زیادی رو از دست داده
با اینکه نتونست جینگ جو رو فتح کنه ولی اروم نمیشینه
و حالا داره ارباب ما رو سمت خودش میکشونه
از ارباب به عنوان گروگان برای برگردوندن 9 فرمانداری جینگ جو استفاده میکنه
درسته درسته درسته
مدیر جنرال درست میگه
برادر بزرگ تو نباید بری
برادر بزرگ،نباید مستقیم سمت تلشون بریم
نه من باید برم
برادر بزرگ
ارباب
برادر بزرگ
از قبل جلومون قرار گرفته
اگر برم متحد میشیم اگر نرم دشمن هستیم
نمیتونیم با سرزمین جنوب دشمن بشیم
اگر من برای ازدواج نرم
جو یو نیروهاشو به سمت ما بسیج میکنه
جینگ در خطر میوفته وهمه چیز به پایان میرسه
اما اگه برم
جو یو
دلیلی برای حرکت دادن ارتشش نداره
برادران عزیزم
برای سال های زیادیه در میدان های نبرد بودیم
تلخیه بی خانمان بودن و زندگی زیر سقف کس دیگه رو تجربه کردیم
تلخیه بی خانمان بودن و زندگی زیر سقف کس دیگه رو تجربه کردیم
امروز بلاخره جایی برای سرزمین خود نامیدن پیدا کردیم
چطور میتونم به این راحتی تسلیمش بکنم؟
برادر بزرگ،اگر جو یو شما رو بازداشت بکنه
و بخواد جینگ جو رو تسلیم کنید
بازم جینگ جو رو از دست خواهیم داد
بله
که چی دستگیرم کنه؟
با وجود شما و مدیر جنرال در اینجا
جینگ جو در امنیته
علاوه بر این
من شک دارم که جو یو چنین کاری با من انجام بده
الان باید یه قانون وضع کنم
بعد از اینکه به سرزمین جنوب رفتم
مدیر جنرال حرف اخر در همه امور رو در جینگ خواهد زد
وقتی از سرزمین جنوب بیرون میاید
میتونید فرمانهای منو نادیده بگیرید
پس...اگر شما رو هرگز ازاد نکردن چی؟
نگران این نباشید
فقط روی ساخت و تمرین دادن ارتش متمرکز بشید
تا بتونیم پایگاهی مستحکم در جینگ جو داشته باشیم
تا وقتیکه ارتش قوی ای داشته باشیم انتخابی جز ازاد کردن من ندارن
برادر بزرگ
برادر بزرگ
کافیه،این موضوع تموم شد
دیگه دربارش با من صحبت نکنید
برادر دوم برادر سوم،من فردا عازم میشم
مستقر کردن این همه ادم اسون نبوده
شما باید خوب تمرینشون بدین
برادر بزرگ بازم دربارش فکر کنید امکانش هست که نرید؟
یون چانگ،میدونم توی ذهنت چیه؟
اما انتخابی ندارم
خدا هرگز با ما مهربون نبوده
همیشه باید برای همه چی بجنگیم
حتی اگر کمی امید هم باشه
اجازه نمیدم که بره
برادر،اگر اصرار دارید که این خطر رو بکنید
دیگه حرفی نیست که من بخوام بزنم
اما هنوز دوست دارم چیزی رو بگم
برادر دوم،وقتی که با من حرف میزنی
نیازی نداره که دو دل باشی
هر چی که هست بهم بگو
...مدیر جنرال جو گو لیانگ
بگو
قبل از اینکه به شما بپیونده
به اسم اژدهای خفته معروف بود
یک اژدها سنبل و نشانه وفاداری هست
اون خیلی باهوشه
من و برادر سوم مثل اون(باهوش)نیستیم
اگر شما برید
بعدش تمام قدرت ارتش جینگ جو به دستان اون میوفته
و حتی اگه ما دو برادر ازش اطاعت بکنیم
برادر بزرگ از این نمیترسه که
از این فرصت برای ارباب شدن جینگ جو استفاده کنه؟
برادر دوم منطقی میگه
کونگ مینگ پُر از حیله هست
زی لونگ،خوانگ جونگ و وِی ین
این سه نفر
چیزی جز احترام و تحسین کردن برای اون ندارن
به ویژه جااُ یون
به تازگی ازدوج کرده
و کونگ مینگ براش زن جور کرد
اون به مدیر جنرال بیشتر از هر کس دیگه ای احترام میذاره
و ازش اطاعت میکنه
حتی از شما هم بیشتر بهش احترام میذاره
برادر طبیعت شما بی ریا بودن هست
No comments yet. Be the first to leave one.