The first 200 lines.
"اين يه عصر جديده" "يه دنياي جديد"
"اين دنيا با هر نسلي تغيير ميکنه"
"اين يه عصر جديده" "يه دنياي جديد"
"اين دنيا با هر نسلي تغيير ميکنه"
"در اين دنيا"
"وقتي مشغول زندگي هستي"
"و وقتي به گذشتهي خودت نگاه ميکني"
"خنديدن رو فراموش نکن"
"در اين دنيا"
"وقتي فراموش کردن رو ياد ميگيري"
"وقتي بخشيدن رو ياد ميگيري"
"خنديدن رو فراموش نکن"
*سال 1984 - ديويد و ترسا* *فرزندي به نام جورج را به دنيا آوردند*
سال 1999جورج دورهي اس.اس.ال.سي را در کلاس اول گذراند
*حالا - سال 2000*
من واقعا عاشق ماري هستم
!نه اين نه
من ماري رو براي اولين بار توي کليسا ديدم
من ماري رو براي اولين بار توي کليسا ديدم
اون روز وقتي داشتي کتاب انجيل رو ميخوندي
لباسي که پوشيده بودي
خيلي خوشگل بود، ميدوني
ولش کن
...چيزي که من گفتم اين بود
...نارنگي نزديک به قرمز
نارنگي" نه، نارنجي"
بايد يکي ديگه بنويسم
نميتونست يه لباس آبي بپوشه؟
دهم آگوست 2000 - آلوا
تقديم به معشوقم، ماري
من ماري رو براي اولين بار توي کليسا ديدم
وقتي داشتي کتاب انجيل رو ميخوندي
لباسي که پوشيده بودي خيلي دوست داشتني بود
...ماري، تو خيلي...اَه
ماهي خال خالي، ماهي ساردين، تيلا پيا و خرچنگ بدو حراجش کرديم
پسرم، کدوم رو دوست داري بخرم؟
از کدوم ماهي ميخواي؟
مگه نميدوني من ساردين دوست دارم؟ چرا هي ميپرسي؟
اون ماهي انقدر بد بو هستش که کل خونه رو بوي گند بر ميداره
مهم نيست خوبش رو بخر
ساردين روغني بخرم؟
اونها پر از استخونن مامان
کم استخونش رو ميدم
يک کيلو ميخوام
سرخش کنم بهتره
پس من چهار تيکه ميخوام کاملا تُرد
پس آنجو چي؟
اون نميخوره
اون ساردين نخوره مشکلي براش پيش نمياد
هي وينود، دو ليوان چايي بده به شامبو و کويا
رفيق، من براي ادامه تحصيل ميخوام برم بنگلور
جواد ميگه اونجا واقعا معرکهست
جواد؟ اون ديگه کيه؟
پسرعموم
پسر کدوم عموت؟
همون که توي بازار اصلي موز فروشي داره
(موز؟ همون که به خاطر کايا(موز اسم تو رو گذاشت کويا؟
...آره، اون فقط
داداش يه موز سوخاري با يه چايي
چايي؟
رفيق، ماري اومد
کجا؟
داداش، يدونه پارله جي بهم بدين لطفا *برند بيسکوييت*
ديگه چيزي لازم نداري؟
و يه پاکت شير هم بده
الان چيزهايي که ميخواد رو ميخره و ميره خونه
برو ببين اون مياد
شک دارم
اون ماري رو دوست داره يا ما رو؟
مسيحي وقت نشناس
هي، اومد
الکي خودنمايي نکن دندونهات ميشکنه
داداش، يک لحظه
باشه، فقط يک دقيقه راستش من هم که همين رو گفتم-
منم همين رو گفتم
غذاهارو گذاشتن اونجا تا مردم رو وسوسه کنن
خداي من
داداش، يه نخ سيگار بهم بده بگير-
وينود، ميخواي چيکار کني؟
...اگه ليوان رو بشکني
چقدر شد داداش؟ سيزده روپيه-
پس اين رو بگير
انگاري دماغت سوخته
الان ميره
هي منحرف، حسابت رو ميرسم گم شو بابا، هوس باز-
ميدونم با اين کيف خالي داري کجا ميري
احمق، آدمهاي باهوش نيازي به کتاب ندارن
پس اين کيف پر از هوش توئه؟
نميدونم اون کجا رفته
خيلي خب داداش
سلام عزيزم
آبجي، اين يه هرتيک روشن سياهه
دقيقا
بسه
عزيزم، رفته بودي مدرسه؟
گمشو ميمون بيا اينجا-
بچهي شيرينيه، نه؟
هي کوتاپي چيه؟-
بيا بيرون يک لحظه-
داداش، جديدن خيليها ميان اطراف مغازه براي لاس زدن
آره، يه روز همه رو ميندازم بيرون
بعدش من تنها ميمونم
تو رو هم ميندازم بيرون
اينجا چه خبره؟
سريع بيا
يدونه موز بده داداش
به حساب کولاکوزي
کي؟
کولاکوزي کولاکوزي
مياُفتي بابا، آروم برو
هي ماجو، نميري؟
نميخوام از يه بچه کتک بخورم
يالا، بشين عقب نميشه بابا-
هي، بيا پايين هل بده
امروز اون سگه حتما بال و پر کولاکوزي رو ميکنه
بابا کدوم گوري بودي؟ رفت؟-
آره رفت
خداي من، داشتم نامه مينوشتم بابا
سيبيلهات رو زدي؟ آره، چطور شدم؟-
عالي شدي
همين الان رفت
بياييد از اين طرف بريم دوچرخه رو بيار-
سريع برو سريع برو
سلين -ها؟ آروم برو-
ماري، بيام خونهتون توي درس بهت کمک کنم؟
بابام فردا خونهست
فردا بيا
اگه بابات نباشه خوب ميتونم بهت درس بدم
نه لازم نيست
هي لباس سفيد يه کم راه بده بهم لطفا
برو کنار ديگه گمشو-
ماري
اگه بخوري به ماري حسابت رو ميرسم
بهشون توجه نکن ماري اونها يه مشت احمقن
سريعتر هل بدين هل بدين
نشنيدي ميگن که چوب سوخته رو بايد انداخت دور
چه ربطي داره آخه؟
ارتباط خاصي نداره فقط هل بده
نرو، برات بستني ميخرم
مودب باش مودب
ببين آبجي همون پسره که توي کليسا ديديمش
ماري، پشت سرت رو نگاه نکن
آخ، نگاه کرد؟
بهشون توجه نکن و به راهت ادامه بده رفيق، اين يه نشونهي مثبته-
مثبت
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجمين: مهدي.ز و سانابينگ
"در ساحل رود آلوا"
"وقتي کسي نبود"
"نسيم دسامبر، به آرامي دنبال چيزي ميگشت"
"زير درختهاي پر شکوفه"
"وقتي عطر شکوفهها همه جا رو فرا گرفته بود"
"نسيم آروم آروم چيزي رو جستجو ميکرد"
وقتي توي کليسا بودم" "تو بي خبر وارد قلبم شدي
"و شروع به صوت زدن کردي" *شروع به پايکوبي کردي*
وقتي توي کليسا بودم" "تو بي خبر وارد قلبم شدي
"و شروع به صوت زدن کردي"
تو اولين گلي هستي که در" "قلب من جوانه زدي
"اگر جوابت مثبت باشه تو رو با خودم ميبرم"
جورج، اينجا چه خبره؟
"کلمهاي براي ابراز عشق خداوند وجود ندارد"
"اين زندگي براي ابراز قدرداني ما کافي نيست"
اي عشقي که در زمان سختيها" "از ما محافظت ميکني
"در ساحل رودخانهي آلوا"
"وقتي کسي نبود"
"نسيم ماه دسامبر، به آرومي دنبال چيزي ميگشت"
"زير درختهاي پر از شکوفه"
"که عطر شکوفهها همه جا رو فرا گرفته بود"
"اين نسيم شيطون در جستجوي چيزي بود"
شکوفه؟ کجا؟
وقتي توي کليسا بودم" "تو بي خبر وارد قلبم شدي
"و شروع به صوت زدن کردي"
وقتي توي کليسا بودم" "تو بي خبر وارد قلبم شدي
"و شروع به صوت زدن کردي"
تو اولين گلي هستي که" "در قلب من جوانه زدي
اگر جوابت مثبت باشه" "تو رو با خودم ميبرم
"در ساحل رودخانهي آلوا"
"وقتي کسي نبود"
"نسيم ماه دسامبر، به آرومي دنبال چيزي ميگشت"
گمشو بابا
بعد از اين پيچ خونهي اونه
برو و با شجاعت تمام نامه رو بهش بده برو
چيزي نيست
صداي چيه؟
انگار يک نفر داره بدو بدو مياد
چرا داره ميدوه؟ و چرا سگه دنبالشه؟
سگ گذاشته دنبال کولاکوزي
...برو کنار...باباش
بابا؟
بدوييد و خودتون رو نجات بدين
هي اون افتاد کولاکوزي افتاد
حرکت کن داداش، يالا، يالا سريعتر سوار شو
نامهت بره به درک
قسم ميخورم همهش تقصير اونه
اي خدا، اون کولاکوزي رو گرفت
سريع تر رکاب بزن
محکم بچسب کويا حتي اگه بميرم هم ولت نميکنم-
الان حتما شامبو رسيده به منطقهي بعدي
اون عشق و نامهي لعنتي تو
انگار کولاکوزي افتاده توي آب
سريع تر برو داداش وگرنه ما هم مياُفتيم توي آب
No comments yet. Be the first to leave one.