The first 200 lines.
!بجنب
.اصلاً نباید به اونجا میرفتیم
.متاسفم، پسر. به بابا چیزی نگی
نمیشه برگردونیم سر جاش؟
.آرلو"، همونجا بمون"
اون "بابا" بود؟
.هی، خونسرد باش
دنبال ما دارن میان؟
چی؟
ما اون کار رو کردیم؟
.خب، همین جا بمون
.تعدادشون خیلی زیاده
.- باید فرار کنیم .- نه
یه فکری میکنیم، سریع هماهنگ میشیم .و مشکل رو رفع میکنیم
.""بی
.برو بالا پیش برادرت
.آره پسر جون، نگاش کن
.نگاش کن
.این موسیقی دلانگیز، توی وجودمه، رفیق
،میدونی، من همچنان توی بازارم ...فکر نکنی توی کسب و کارم، ولی
.اوضاع قراره عوض بشه
.نمیشه مانع پیشرفت استعداد شد
.درسته، پسر. آره
.آره
کسی رو از دست دادی؟
...آخه میدونی، جایی که داریم میریم
.جایی نیست که مردم واسه خوشگذرونی برن
.هی، میگن اتفاقات خیلی ناجوری اونجا رخ داده .واقعاً ناجور بودن، داداش
."هر چیزی که میشنوی رو باور نکن، "راس
.آره، میدونی، من با خانوادهی "هیستینگز" مشکلی ندارم متوجهی؟
.همه اینجوری نیستن
.هی، رسیدیم
،هی، یادت نره با ...گرام باهام تماس بگیری منظورم رو متوجه شدی؟
.خود مرگ، یک تراژدی به شمار نمیاد
.این یک رخداد طبیعیه
،اینکه توی زندگی، کاری که دوست داری رو انجام ندی .یه تراژدی به حساب میاد
ولی پدرت در حالی فوت کرد که .مشغول کارهای مورد علاقهش بود
.حتی انتظار این رو هم داشت .اون یه شکارچی بزرگ بود
و این زندگیای هستش که باید .مورد تجلیل قرار بگیره
.اُه، پسرم
.پسرم
.اُه، خدای من
.اُه، خدای من
.وای خدا. خودتی
.لطفاً من رو ببخشید
."کالوینِ" من از افغانستان برگشته
.به خونه خوش اومدم، پسرم
.بابا
.بسیار خب
،خب، دکور آشپزخونه رو دارم عوض میکنم
و بالاخره اون اجاقگازی که .دلم میخواست رو دارم میگیرم
و کارهای هنری برادرت رو قاب کردیم ...و روی دیوارهای خونه نصب کردیم
- این خیلی خوبه، نه؟ .- آره، مامان
.- خوبه .- خوبه
.آره
و میبینم که زنگولههای بادی رو .رو به مشرق قرار دادین
آره، و واسه "جمعه سیزدهم" هم .تاج گل رو، رو به مغرب قرار میدیم (جمعه سیزدهم: روز بد یُمن؛ میشه گفت قمر در عقرب}
.تا همه بتونن مثل همیشه در امان باشن
.اُه، بیا بریم حموم بازسازیشدهت رو نشونت بدم
میشه چند لحظه این تور گردشگری رو متوقف کنیم؟
.عزیزم، من فقط دارم اتفاقات جدید رو بهش میگم
،میدونم، عزیزم
ولی فکر میکنم "کالوین" باید .خبرهای جدید رو به ما بگه
بعدش میتونی .همهی توالتهای جدید رو بهش نشون بدی
.خوشحالم که میبینمت
.ولی الان 16 سال گذشته
از ارتش بیرون اومدی؟
.من 30 روز مرخصی گرفتم
.اُه، این عالیه
چرا الان؟
شما مدت زیادی مبارزه کردین و ...الان دیگه دارین متوجه میشین که
،...دیگه موضوع جنگ نیست .بلکه موضوع شماها هستین
یه روز بلند میشی و میبینی که .زمونه پیرت کرده
.لازم بود به اینجا برگردم
.خیلی خوب شد که ازت باخبر شدیم، پسرم
.میخوام اوضاع رو روبراه کنم
،توی کارها کمک کنم .در کنار بابا مبارزه کنم
.تو از مبارزهی اینجا کنار کشیدی و رفتی
.ولی الان توی خونه است. صحیح و سالم
و خدا میدونه که تحمل .از دست دادن یه پسر دیگه رو نداشتم
...میدونی، نظرت چیه برم واسه تو
،...شام مورد علاقهت یعنی گربهماهی دودی درست کنم، ها؟
خیلی خوبه، مگه نه؟
آره؟
.دختر
هی، تقریباً 20 دقیقه واسه رسیدن به .سرویس بیمارستان تاخیر کردی
.منطقه عوض شده
.همهچیز پیشرفت کرده .نمیشه که یهو برگردی اینجا و مشغول بشی
.من سریع یاد میگیرم
،شاید اینطور باشه، پسر ...ولی مبارزهی رزمی
.هیچ ارتباطی با کاری که اینجا میکنیم نداره
...بابا، وقتی "جمعه سیزدهم" شروع بشه
."جمعه سیزدهم" با حضور یک مهمان ناخوانده شروع شده
،که در این شرایط .اون مهمون تو هستی
،و او در کتاب مقدس میفرماید
،آنها که ایمان دارند .باید این نشانهها را دنبال کنند
!آمین! آمین
.به نام من، باید شرارتها رو از خود خارج سازند
!آمین! آمین
.باید به زبانهای جدید سخن بگویند
!آمین! آمین
.و باید مارها (نماد ابلیس) را در دست گیرند
.بله
،و اگر هر چیز کشندهای بنوشند
.به آنها آسیبی نخواهد رسید
!آمین
،سرور و ناجیِ ما، همواره در کنار ماست
.و ما را در مقابل شیاطین محافظت میکند
!ایمان داشته باشید !ایمان داشته باشید
!ایمان داشته باشید !ایمان داشته باشید
من برای برگزاری یه مهمونی واسه .چند تا از دوستام، به کمک نیاز دارم
"پاتلا"، چرا مشغول جمع کردن وسایل شخصی قربانیها نیستی؟
،"فورِنزیک" به من گفت که منتظر بمونم .و از مارها هم متنفرم. دارم جدی میگم
.بسیار خب، مارها دیگه رفتن. بیا
...باشه، ولی با اینحال، مارها چطوری تونستن
،دیشب هشت نفر رو از دست دادیم .پونزده نفر دیگه هم توی بیمارستان هستن
،حالا این کار خدا بوده یا نتیجهی به بازی گرفتن خدا من باید دلیلش رو بفهمم، باشه؟
- الان پنج هفته میشه که به بخش ما اومدی؟ .- بله، خانم
.بهتره کمربندت رو محکم ببندی، پسر
"جرائم شهر " لا روشل .هیچ شباهتی به "آتلانتا" نداره
.این بدترین راه واسه شروع روز هستش
.آره
."آره، باید قهوهی تلخ بیشتری میخوردی، "یوریچ
.من با همهی بازماندههای داخل بیمارستان صحبت کردم
یعنی حداقل سعی کردم، ولی فقط .یه مشت اراجیف انجیلی تحویلم دادند
،اون دختری که اونجاست .از دیشب اینجا رو ترک نکرده
.من بهش رسیدگی میکنم
."صبح بخیر، "جسیکا
،ما این بلا رو سر خودمون آوردیم ."فرمانده "وِستبروک
.بیخیال. همیشه میتونی من رو "مِی" صدا کنی
چه بلایی؟
،همهی ما تبدیل یه یک ناپاکیِ واحد شده بودیم
و تمام اعمال صالح ما .شبیه به پارچههای چرکین هستند
،مثل یک برگ، پر از چین و چروک هستیم ...و مثل باد
.گناهانمون، ما رو به هر سویی میبرند
.انجیل "اشعیاء" بند 64 و 6
،رستگاری رو درک میکنم ...ولی استفاده از مارهای سمی
.باشه، مهم نیست
.باشه، یه یکی از افسرها میگم تو رو به خونه برسونه
.بعداً همدیگه رو میبینیم
.سلام
.جلوی نور رو بگیر
.اینجا خیلی تاریکه
اُه، قضیهی این همه غذا چیه؟
.کل روز گرسنه بودم
آره، خب، آخرین بازی که تمرین پرخوری میکردی .اندازهی یک اسب، غذا خوردی
خب، گرمت نیست؟
سیستم گرمایشی رو روشن کردی؟
.دست نزن
نه، چرا رفتارت اینقدر عجیب شده؟
."فقط خیلی خوشحالم که به خونه اومدی "نادین
.- بیش از 10 نیش مار .- اُه، آره
.این انگشت خستهم، این رو ثابت میکنه
چند تا مار در محل واقعه پیدا شده؟
.- حدس بزن - "تیلی"؟
.اهل شوخی نیستی
.یه دونه هم پیدا نشده
،"طبق گزارش خانم "مِی ،در اون ملک، هیچ ماری پیدا نشده
.حتی همسایهها هم هیچ ماری در اطراف مشاهده نکردند
.این رو نگاه کن
.اینجا بالای هر نیش، دوباره جای یک نیش دیگه هم هست
.نوع زهرها متعلق به گونههای مختلف هستند ...هم زهر سلولی و هم زهر عصبی
چه نوع زهری در بدن "نادین" پیدا شده؟
.تمام زهرها
...و این غیرممکنه، چون بعضی از اون مارها
.حتی در این منطقه وجود ندارند
.اون یه مظنون داره
.میرم بررسی کنم
.جناب "کول بریز" رو ببینید
،میدونی، داشتم با خودم فکر میکردم
.بابا داره پیر میشه
.بهتره که من رانندگی کنم
.فقط میخوام خدمتی کرده باشم
.بدون اجازه این معشوقهی قدیمیِ من رو برداشتی
.- یواشکی حرفهام رو گوش میدی .- خیلی اصطلاح زشتی هستش
.من بهش میگم گردآوری اطلاعات
واقعاً واسه این کار وقت داریم؟
تنها دلیلی که الان توی ماشین نشستی .این هست که مامانت از من خواهش کرد
،اگه میخوای توی ماشین بمونی
.تفنگت باید بره توی صندوق عقب
اونجا یه انبار اسلحه واسه خودت درست کردی مثل "سم" و "دین"؟ {{بازیگران نقش اصلی سریال سوپرنچرال
.اُه، آره
.برو اون طرف
.میدونم که اونقدرها هم دیوونه نیستی
.باورم نمیشه "کینگ پین" مُرده
،وقتی گرسنه باشی .دیگه نمیتونی بری بولینگ بازی کنی
.فقیرها، فقیرتر میشن
.ثروتمندها هم ثروتمندتر
توی روستا در این مورد چی میگفتن؟
.""حرص باعث کم شدن اندوختهها میشه
آره، خب الان به سختی بخش زیادی .از این شهر رو به یاد میارم
.خیلی چیزها عوض شده
مثل پیوستن بنگاه کفن و دفن ما به سردخانهی اجساد؟
.آره. باعث کم شدن هزینهها میشه
.تازه، چند تا کار مخفی دیگه هم میکنیم
...حداقل الان با ادارهی پلیس، روابط جدید و بهتری
.رو تونستیم ترتیب بدیم
.ولی نمیشه بگم اوضاع دقیقاً مثل گذشته است
منظورت چیه؟
،کارهای اداریش رو تموم کن .بعد من مهر تاییدش رو میزنم
No comments yet. Be the first to leave one.