The first 200 lines.
راوی: قبلاً در "گشت سوم"...
یه نفر افتاده! نمیدونیم تیرانداز کجاست!
تو سعی کن با حقوق شهرداری یه بچه ششساله رو بزرگ کنی. من که چیزی نگفتم.
تازه، دوهرتی سر چکهای جویی کلاه میذاره سرم.
هر وقت میخواید دست به دست هم بدین و شعار وحدت بدین، همین میشه.
یکم دل بسوزون. این اتفاق میافته. تو نمیدونی.
آقا جری، کاش میشد برگردی کلانتری. بهت نیاز دارم.
اگه قاطی شی، خرابکاری میکنی.
بهتر از اینه که وایسم نگاه کنم همه چی به فنا بره.
نذار برم! بوسکو: محکم بگیر!
اوپس!
مرد: ۵۵-چارلی.
بیخیال آلارم سرقت. گروهبان رسیده صحنه.
۱۰-۴، مرکزی. از گروهبان تشکر کن.
چرا نمیتونی فقط قهوه بخوری؟
این قهوهست. یه کاپوچینوی موکا یخزدهی ترکیبیه.
اشتباه از من بود.
من و خواهرهام داریم برای تولد مادرم یه جشن میگیریم.
چرا نمیای؟ همهشون سراغتو میگرفتن.
نه، باید رد کنم. مطمئنی؟
آره.
چیکار میکنی؟ منظورت چیه، چیکار میکنم؟
مثلاً چی؟ برای اینکه استراحت کنی، مثل سولی خوش بگذرونی. تو چیکار میکنی؟
من تورو تصور میکنم که تنها، با لباس زیرت...
...داری فیلمهای قدیمی رو تو تلویزیون سیاه و سفید میبینی.
تو این کارو میکنی؟ تصویر منو تو لباس زیرم تو ذهنت میسازی؟
نمیگم که قشنگه.
کلاً اشتباه حدس زدی، میدونی؟
درباره چی؟ من تلویزیون رنگی دارم!
این قراره جوجه باشه؟ وقتی تموم بشه، آره میشه.
چرا یه لباس آماده نمیخری؟
امی انتظار داره خودم براش درست کنم. تا حالا قیمت یه دونهشو دیدی؟
باید حتماً اینجا این کارو بکنی؟ خجالتآوره.
متاسفم. سعی میکنم کاری کنم که هیچکس نفهمه ما با همیم.
اولین بار که نیست.
بوسکو: صدای تیراندازی میاد.
۵۵-دیوید. احتمالاً تیراندازی شده، یونیون و چهارم.
بوسکو: بوی گوگرد میاد. فیت: رجی، دستاتو ببینم!
من کاری نکردم. بوسکو: همه بلند شید!
چی شد؟ چی، ترقه بود؟
اون ترقه نبود. کسی بهت تیراندازی کرد؟
نه، رفیق. کسی تیر خورد؟
اوه، نه!
خواهش میکنم! عجله کن!
فشار! باید فشار بیاریم روش!
۵۵-دیوید، ۲۵۱۲ یونیون، تو پارک.
یه بچه تیر خورده داریم، خونریزی شدید. آمبولانس فوری لازم داریم!
وقت نداریم! بوسکو: سه دقیقه طول میکشه.
داری چیکار میکنی؟
زنگ بزن مرسی و بگو ما داریم میایم!
۵۵-دیوید. آمبولانس رو کنسل کنید، ما خودمون قربانی رو منتقل میکنیم.
به بیمارستان مرسی خبر بدید داریم با یه بچه که از سینه تیر خورده میایم!
دانا: دارن میان!
بدینش به من.
زخم سینه داره. گرفتمش.
مورالس: بریم.
آمادهی لولهگذاری کنید، گروه خونی و کراس مچ. یه مقدار اُ منفی وصل کنید.
تیم تراما رو میخوایم.
دانا: تراما ۱! رادیولوژی رو بیارید! مورالس: برو! یالا!
این بچه لعنتی چرا تو ماشین پلیسه؟
باید منتظر آمبولانس میموندی. وقت نداشتیم.
تاخیر تو احیا کردن شاید جون این بچه رو گرفته باشه.
عوضی.
مشکل چیه؟ بهتون گفتم به اورژانس نیاز ندارم.
بذار یه معاینهت کنه.
زیادی به خودم فشار آوردم. خوبم. بهشون گفتم زنگ نزنن.
نمیری بیمارستان؟ خیلی بهترم. واقعاً میگم.
باید یه فرم عدم پذیرش امضا کنی. باشه.
چقدره هیچی نخوردی؟
یه روز؟ دو روز؟
چرا با ما نمیای تا یه دکتر ببینتت؟
خیلی خجالتآوره. بیخیال. باشه؟
علائم حیاتیتو چک میکنیم و میریم.
باشه؟
مرد: جتها رو بذار.
اونا جلوئن، کوارتر چهارم، یک دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه مونده.
خب که چی؟
اختلاف پنج تاست. اونا فقط دفاع میکنن.
اهمیت نمیدم. میخوام ببینمش.
جویی: بابا!
هی، قهرمان. تو اینجا چیکار میکنی؟
پرستار بچه پیچوندم. ویلینگ: زامبرانو!
ببخشید، این آخرین باره. مامانم مستقیم از سر کار میاد.
بیا کاپیتان! اذیت نمیکنه زیاد.
سلام، کاپیتان!
سلام جویی. از اینکه نقش آدم بده رو بازی کنم متنفرم. یه پرستار بچه جدید پیدا کن.
بله قربان. ممنون.
خب کدوم بازی؟ جتها امتیاز نمیگیرن ولی بنگالها شانس دارن.
بنگالها؟ اون تیم منه.
برات یه ساندویچ درست میکنم. مامان، بنگالها امتیاز گرفتن.
زن: پسر-۵۵۳ احتمال حمله قلبی.
هی. این مال ماست.
مراقبش هستی؟ اوکیایم.
میرم شام بخرم. جویی هم دستیار رانندهست.
نوشابه نه، آبنبات نه، باشه؟
دفعه پیش یه ساعت بالا آورد.
دوهرتی: برو. هویج، کرفس، یه سیب!
دوهرتی: حواسم هست! نذار تو چرخدستی وایسه.
خداحافظ مامان. خداحافظ عزیزم.
همیشه همینجوریه؟ بیشتر وقتا. آره.
یکی از اون با همهچی بده. فروشنده: بفرمایید
سالی: یه کم کلمترش اضافه. یکی از اینا میخوای؟
فروشنده: باشه. بفرمایید. سالی.
حالا چی؟ ممنون.
نزنم! نزن منو!
من نزدمت. نزن منو.
چرا درست همونجا وایسادی؟ متاسفم، باشه؟
شما دستگیر شدید.
هرچی. برام مهم نیست. فقط نزن منو.
کیفقاپید. یه حرفهای واقعی.
بگیر.
احمق.
اعتراف کرده که چند روزه چیزی نخورده. فکر میکنم مسئله عمیقتره.
آره. بولیمیا؟
آره. سرم نمکی براش شروع کردیم، ۵۰۰ سیسی تزریق شده.
تو از کجا میدونستی؟
مینای دندوناش لکه داشت. قبلاً هم دیدمش.
اون بچهای که نیروی پلیس آورد، چطوره؟
گلوله از بطن راستش رد شد.
دکتر مورالس گفت احتمالاً فوراً خونریزی کرده و از بین رفته.
مورالس؟ دکتر معالج جدید.
چطوره؟ اون یه آدم درجهیک/باهوشه.
کارلوس: اینه یه زن!
این یه دکتره.
آدم حسابی. اون خیلی جذابه.
آره. حسابی خودتو نشون دادی.
تو رو خیلی کمتر از من نادیده گرفت.
جی-آی-اِی-اِم-اِی... آر-ای-اس-ای
جیامارس، همونطور که تلفظ میشه.
ضربان نبض، ۱۲۰ روی ۶۵.
خیله خب، بذار ببینیم... باسن، خوبه. آرنجها.
زانوها... انقدر ور نرو به من.
یه سنی که بهش میرسی، مردم فکر میکنن میتونن هر بلایی سرت بیارن.
کاش علائم حیاتی منم اینقدر قوی بود.
باید با ما بیای که یه دکتر معاینهات کنه.
دکترم میاد خونه. دکترت ویزیت در منزل داره؟
اگه میتونستم عصامو بالا بیارم، بهش نشون میدادم دنیا دست کیه.
عصا رو میکردم تو ماتحتش، اینه که میگم.
ما نیاز داریم که بیای کلانتری ۵۵، یه سری فرم پر کنی.
به محض اینکه به رالفی خودم زنگ بزنم. سالی: رالفی؟
رالف جیامارس؟
پسرم. اون میخواد از این قضیه سر دربیاره.
شرط میبندم که همینطوره.
حالش خوب میشه؟ آره، خیلی بهتر از اون یارو.
اینشتین! میدونی از کی دزدی کردی؟
من حق وکیل دارم.
شما احتمالاً اسم فرانچسکا جیامارس رو نشنیدی.
شاید اسم پسرش رالف رو شنیده باشی؟
اوه، خدای من! اون یارو مافیایی؟
آره. اون مادر رالف جیامارس بود؟
اون میخواد شکایت کنه.
اونا منو میکشن. این یه احتمال خیلی قویه.
داریم تلاش میکنیم خون لخته نشه.
اگه همون موقع درستش نکنی، بهتره بندازیش دور.
بوسکو: آره. فکر خوبیه.
اگه کسی به یه نفر از محله دو-شش تیراندازی کنه، سزار دومینگز خبردار میشه، درسته؟
بدون اجازه اون کار زیادی انجام نمیشه.
بیا بریم باهاش حرف بزنیم.
برای اینکه اون حرومزاده رو بندازم بیرون، لازم نیست دو بار ازم بخوای.
اونو ببین.
پیراهن تمیز.
پوف! انگار هیچوقت اتفاق نیفتاده.
چیزی که اون دکتر گفت.
این تقصیر تو نبود.
میدونم تقصیر من نبود.
اونقدر بد زخمی شده بود که فرقی نمیکرد تو اورژانس اتفاق بیفته.
باس، گفتم که میدونم تقصیر من نبود.
فیث. خوبی؟
امروز یه پسر کوچولو مرد چون داشت سعی میکرد تو پارک بازی کنه.
هیچ کدوم از اینا درست نیست، باس.
نان. دو امتیاز!
بابام تنهاست.
ببخشید؟
بابام تنهاست. زیاد گریه میکنه.
جوی، یادت باشه، مهمه که از هر سه گروه غذایی بخوری، باشه؟
جوی: ممنون، بابا.
این بابای منه.
داشتی این خانم رو اذیت میکردی؟ نه، اصلاً. اون خیلی دوستداشتنیه.
آره. اون شیطونه. مطمئنم.
پس معمولاً این روش برات جواب میده؟ دوهرتی: چی؟
قضیه بیخوابی در سیاتل؟
معمولاً.
من جیمی هستم. جیمی دوهرتی.
این شماره موبایل منه.
اوه، و راستی.
چهار گروه غذایی وجود داره.
خداحافظ، جوی.
خداحافظ.
درسته.
هنری: اون مشکل تنفسی داشت. ناراحته؟
مادرش بهش زنگ زده بود. همیشه یه چیزی هست.
اسم من لورین هیکمنه.
توی صورت یا دستات مورمور شدن احساس میکنی؟
کمی. کارلوس: فشار خون، ۱۱۰ روی ۶۰.
نبض، ۱۱۰.
شما فقط داری تند تند نفس میکشی. حالت خوب میشه. بهت یه مقدار اکسیژن میدم.
میخوام آروم باشی و نفسهای آهسته بکشی، باشه؟
زنگ بزنم گزارش بدم؟ نه. زحمت نکش.
حالا چطوره؟ به نظر میاد کمی بهتره.
دوست داری به بیمارستان بری؟ نه، فکر میکنم خوب میشم.
No comments yet. Be the first to leave one.