The first 200 lines.
اعتقادات مذهبی پدرم بودند که
باعث نابودی خانوادۀ ما شدند
باید خیلی مراقب باشیم که به چه چیزهایی اعتقاد داریم
سلام
...اینجا اینجا یه پسربچهست که اومده پیش من
بیا، بیا جلو
میخواد با یه نفر صحبت کنه
...اوه، اون یه پسربچهست و
...اون دنبال مامانش میگرده
میگه که اسمش "راب" یا شاید هم "رابی" ـه
بچهی توئه، عزیزم؟
بلندشو وایسا، عزیزم
مارک ون ریس، یکی از معروفترین اشخاصی ـه که توی انگلستان متخصص احضار ارواح ـه
معتقده که ما داریم یه مستند در مورد قدرتهای خاصش میسازیم
ولی در حقیقت به خاطر شکایتهای خیلیخیلی زیادی که از کارش شده
داریم درموردش تحقیق میکنیم
کاری که این خانم کرده رو انجام بده
و پیام رو بپذیر
مارک؟ مارک، صدام رو میشنوی؟
اوه، فقط یه علامت بهمون بده
یه لحظه دماغت رو بخارون
وای، خدایا، شکرت
استف ـه، خب؟ اسم زنه استف ـه
...اون تو رو مامان صدا میکنه، ولی داره بهم میگه که
اسم تو استف ـه؟
وای، خدای من
درسته عزیزم؟
تو استف هستی؟ بله
خیلیخب همیشه قبل از این که نمایششون شروع بشه
تیم ون ریس به تماشاچیها
از این برگههای دعا میدن .و همه باید پُرش کنن
توشون اسم و مشخصات
کسیشون که فوت کرده و میخوان
با روحش ارتباط برقرار کنن رو مینویسن
بعد تیمش از برگهها سوءاستفاده میکنن و اطلاعاتش رو
دراختیار ون ریس قرار میدن
ازطریق یه گوشی مخفی که من هکش کردم
و با این حقهبازی ادعا میکنه که میتونه با ارواح ارتباط برقرار کنه
خونم دردناک ـه، مامانی
جریان خونم دردناک ـه
چرا همچین حرفی میزنه؟
سرطان خون داشت
کوچولوی بیچاره
اوه، لبخند زیبایی داره که گونههاش برجسته میشه، مگه نه؟
آره
اغلب بچهها بهترین و راحتترین ارتباط رو برقرار میکنن
میدونید، چون اونها خیلی پاک و خالص اند
اون پسر خیلی خوبی بود
هنوز هم هست، عزیزم هنوز هم پسر خوبی ـه
میگه که خوشحال ـه
ولی دلش برای دستپخت تو تنگ شده
خانمها و آقایون معذرت میخوام که میپرم وسط برنامه
من پرفسور فیلیپ گودمن هستم
از طرف برنامۀ شیادی واسطههای ارواح
آقای ون ریس ...ما
آقای ون ریس ...ما مدرک داریم که شما
ازطریق یه گوشی مخفی اطلاعات بهتون گفته میشه
و شما وانمود میکنید که با مردگان در ارتباط هستید ...و اون اطلاعات رو تحویل مردم میدید
معذرت میخوام، جناب پوزشمیخوام
این قراره توی تلویزیون ملی پخش بشه
آیا انکار میکنید که از یه گوشی استفاده کردید؟
این یه تهمت ـه
بهتون اطمینان میدم که
به موقعش وکیلم پاسختون رو میده
همین الان دستیارش بهش گفت که رابی
توی بیمارستان کرایستچرچ بوده
میتونم نوار ضبط شده رو براتون پخش کنم
متأسفم !بیمارستان کرایستچرچ
اون دروغ میگه، مگه نه؟
حتی فکرکردن به این که ،ما و کسایی که دوستشون داریم
یه روزی میمیریم و ازبین میریم ،انقدر وحشتناک ـه
که هرچیزی که بهمون امید وجود دنیایی فراتر از اینجا رو
میده، باور میکنیم
این ترس به عنوان "وحشت هستی" شناخته میشه
و کسی که این ترس رو به این عنوان نامید، دکتر"چارلز کَمِرون" بود
خب، به نظرت چرا
صداها از طریق تو میان، جین؟
چون دوستش داریم
و الان دقیقاً چند نوع صدای مختلف اونجا هست؟
.من دوباره برای زندگی برگشتم به اینجا .فکر کردم این بهش کمک میکنه
فقط واسه این اومده چون مشروبهاش تموم شده
!مامان
،دیشب وقتی به جان تراولتا فکر میکرد
خودش رو انگشت کرد
عمویی از همهچی باخبره و همه رو میبینه
!یاخدا
قبلاً هم همچین موردی دیدم
...مادرتون بعد از مرگ پدرتون
احساس میکنه که تنهاش گذاشتن
اون تسخیر شده؟
نه، فقط به خاطر مرگ همسرش خیلی عصبانی ـه
...و اون گلدون هم
کار من بود
ذهن آدم چیزی رو میبینه که میخواد ببینه
وقتی بچه بودم و این ویدیو رو دیدم
مثل یه رعدوبرق ضربۀ سختی بهم زد
چون مثل این بود که انگار یه نفر بگه
ترسهای خُرافی نباید تأثیر پایهای توی زندگی آدم داشته باشه
و اونجوری که من بار اومده بودم ...اصلاً
واقعاً برای من انگار خیلی چیزها آشکار شد چون نمیدونستم که
یه طرز فکر متفاوتی هم وجود داره
و در اون لحظۀ خیلی مهم
یادمه به این فکر میکردم که این همون کاری ـه که میخوام انجام بدم
این چیزی ـه که میخوام باشم این همون کسی ـه که باید باشم
جستوجوها برای پیداکردن دانشمند و
محقق ماوراءالطبیعۀ گمشده چارلز کمرون، ناتمام ماند
سه هفته پس از این که ماشین آقای کمرون نزدیک خانهش در فایلی
بدون سرنشین و رهاشده، پیدا شد
به نظرم خنده داره
کسی که تمام عمرش رو
صرف حل کردن رازها و توضیح اونها کرد خودش به یک راز و معما تبدیل شد
فقط کاشکی میتونستم ببینمش
سلام، پرفسور گودمن
چارلز کمرون هستم
مطمئنم شنیدن صدای من خیلی غافلگیرت کرده
من درجریان کارهایی که میکنی هستم و باید ببینمت
وقت زیادی برام نمونده
لطفاً به پارک کاروانها، در ساحل شرقی بیا
...پلاک 79
سلام، آقای کمرون فیلیپ گودمن هستم
سلام فیلیپ گودمن هستم
نه، خوب نیست
سلام، آقای کمرون فیلیپ گودمن هستم
سلام، چارلز
سلام، فیلیپ گودمن هستم
صبرکن دارم میام
بیا تو
!پول ندادم خیابون رو گرم کنم ها
وای، خدایا
بیا اینجا بشین بفرما، بشین
سلام، من فیلیپ گودمن هستم
خودم میدونم کی هستی
باورم نمیشه
نمیشه؟ چرا اونوقت؟
،فکر کنم من هم مثل بقیه
یهجورایی متقاعد شده بودم که شما مُردید
از کجا میدونی که نمُردم؟
میشه بپرسم کجا بودید؟
چه اتفاقی براتون افتاد؟- یه نوشیدنی برام بریز تا بگم-
از بطریای که اونجاست بریز
!اونجاست، بریز
خیلیخب
یه چیزی براتون آوردم
یه نسخه از آخرین کتابم ـه
...امضاش هم کردم- اَه-
پس میذارمش همینجا
من با کتابهای شما خیلی آشنام
همینطور برنامۀ تلویزیونیتون
همیشه با کارهای شما احساس نزدیکی میکردم
این احساساتت رو نگهدار واسه زن و خونوادهت
!چه سورپرایزی هنوز ازدواج نکردی
شما همیشه متوجه حقیقت میشید، مگه نه؟
حقیقت؟
الان که به کارهای گذشتهم نگاه میندازم
کاملاً شرمنده میشم
متوجۀ بیاحترامی و تکبرم میشم
زمانی رو میگم که به اون خونهها میرفتم
از این که اون داستانها و اون آدمها
رو خُرد میکردم، لذت میبردم
به نظرم دارید زیادی به خودتون سخت میگیرید
من کارهای تو رو دیدم، گودمن
میخوای بدونی نظرم درموردشون چیه؟
مزخرف و آشغال اند
تو یه فریبخوردۀ ترسوی ضعیفالنفس هستی
هر اطلاعاتی که یهکم ناجور باشه رو حذف میکنی
از هر چیزی که توی زاویۀ دید حقیرانهت
نسبت به دنیا، نگنجه ...وحشت داری
خیلیخب، دیگه نمیتونم تحمل کنم ...من با نیت خیر اومدم اینجا چون شما
!سه تا پرونده
نتونستم این سه تا پرونده رو
،که هنوز هم گریبانم رو میگیرن .توضیح بدم و حلشون کنم
حالا اگه جرأت داری برو و در مورد اینها تحقیق کن
و بعد برگرد و اگه میتونی بگو من اشتباه میکنم
چون من به یه نتیجۀ غیرقابلانکار رسیدم
و اون اینه که مسائل ماوراءالطبیعه
و قدرتهایی که نمیتونیم ببینیمشون ،که دور تا دور ما رو احاطه کردن
هرچیزی که تو و من تمام عمرمون
سعی کردیم که انکارشون کنیم و ثابت کنیم که وجود ندارن، حقیقت دارن
ذرهبهذرهشون، تک تکشون
خواهش میکنم، آقای گودمن
التماست میکنم
بهم ثابت کن که اشتباه میکنم
...باید بهم ثابت کنی که
...اشتباه میکنم
اوه، سلام شما تونی هستید؟
آره، کاپیتان
سلامعلیکم
سلام، من فیلیپ گودمن هستم
!بنگ کُندی
!خیلی کُندی
آره، البته شبیه معلمها هستی
واقعاً؟ خیلیخب
خب، دقیقش رو بخوای من پرفسور هستم
لعنتیها توی برنامۀ تلویزیونی که
.اجرا میکنم، اصرار دارن اینطور خطابم کنن اسم برنامه "شیادی واسطههای ارواح" ـه
اوه، آره، اونجا دیدمت، میشناسمت
آره آره، اون برنامه رو دیدم
خیلی چرتوپرت ـه
دارم باهات شوخی میکنم، رفیق
اصلاً ندیدم اون برنامه رو
No comments yet. Be the first to leave one.