Bel Ami

Bel Ami (예쁜남자)

Download Farsi Persian Subtitle

Specials

Release info

Pretty Boy E11 2013
A Commentary by shohreh
ترجمه و زیرنویس : شهـــره ~shohreh~

Tags

other
Published on: 2014-01-07
Downloads: 31
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قسمت يازدهم مردِ زيبا

. آقا، خيلي وقته که شما رو نديده بودم . شنيده بودم که مريض شدين

. نمي تونستم ... نگران نباشم

. بيشتر از اون چيزي که انتظار دارم شما رو ملاقات ميکنم

. سلام، اولين باره که شما رو مي بينم

. رئيسِ شرکتِ بوتونگ، دوک گو ماته هستم

. اوه، خوش اومدي

. آقا، ممنونم که دعوتم کردين

. پدرم بهتون سلام رسوند . امروز نتونست بياد

. اوه، ايشون پسرِ جونگ ما گو هست

اما، اگه ميدونستم تو هم مياي. حتماً . با تو مي اومدم

، اوه، ايشون رئيسِ شرکتِ بوتونگ هستن . که من باهاش کار مي کنم

... اوه، که اينطور. بايد يه نفرُ ملاقات کنم

هي، تو. چرا اينطوري شدي ؟

. يه لحظه صبر کن

. من مديرعاملِ گروهِ ام جي، پارک مون سو هستم

. سلام

. در موردِ شما خيلي شنيدم

يه هنرمندِ مشهور نيستم، اما . مردم در موردم خيلي صحبت مي کنن

خوب، چيزِ ديگه اي هم هست که بخواين بهم بگين ؟

. بيا بعضي وقتا با هم غذا بخوريم

. از شرکتِ بوتونگ خيلي خوشم مياد

. هميشه مهمونِ ما هستي

. رئيس تيم چويي، خيلي دستِ کم گرفته بودمت

. واقعاً دلم ميخواست به اين مهموني بيام

، اگه ميدونستم که دعوت شدي

. حتماً ازت ميخواستم که با تو به اينجا بيام

خوب، فکر کنم که از روشهايِ خودت . استفاده کردي، تا بتوني بياي اينجا

. اصلاً اين خانواده نرمال به نظر نميرسن . هر از چندگاهي شگفت زده ميشم

رئيس اغلب پدرم رو تويِ محل کارش ، مناطقِ ماهيگيري ملاقات مي کرد

، و ما هم خيلي بهش ماهي مي داديم . به همين خاطر فکر کنم خيلي مراقبِ منه

. منُ ببخشين

. مادرم در موردِ شما خيلي حرف مي زد

، از اونجايي که شما رو تويِ زندگيِ واقعي ديدم

. نمي دونم که بايد بهتون چي بگم

. کيم مي سوک، مادرِ منــِه

دوک گو ماته ؟

هي، پس شما هستين. اصلاً نتونستم بشناسمتون . چون مدلِ موهاتون رو عوض کرده بودين

، داشتين با جائک هي ازدواج مي کردين اما انگار ازدواجتون کنسل شده، درسته ؟

خيلي تعجب زده شده بودم. جائک هي . گفت که خودش خواسته ازدواجُ کنسل کنه

ببينم، ماته، تو اين ازدواجُ کنسل نکرده بودي ؟

چي ؟

دارين در موردِ چي حرف ميزنين ...؟

داري چيکار مي کني ؟

اين دختر ديگه کيه ؟

. شنيدم که با ميو مي، هم قرار مي زاري

. حالا هم با يه دخترِ جوون به اين مهموني اومدي

. مدير کيم داره دنبالِ شما مي گرده

. رئيس، فکر نکنم که لازم باشه اينجا باشين

....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....

. نميتونم ببينم اشک ميريزي

، اگه يه پسر از يه زنِ ديگه هستي

بازم خيلي منتظر بودي که رئيسُ ببيني، اما

. بهش نشون دادي يا کازانو هستي

، فکر نکنم که تو رو شناخته باشه . به همين خاطر حتماً خيلي گيج و نا اميد شدي

. اينُ به عنوانِ يه پيامِ موفقيت قلمداد مي کنم

شبِ ام جي خيلي سرگرم کننده است، اما ما . اجازه داديم که گاوها و سگها هم به اين مهموني بيان

. به همين خاطر شانِ مهموني پايين اومده

از آشغال

. حالا به سگ و گاو تبديل شدم

، يه چيزِ ديگه هم مي گم . اينطوري برات سوء تفاهم ايجاد نميشه

مهم نيست که يه جعبهِ شيريني از يه فروشگاهِ کوچيک باشه ، يا تويِ کيسه هايِ لوکس از يه فروشگاه بزرگ

. هر دوشون آشغال هستن

فقط هيچي نيستن. اميدوارم . از زمانيِ که تويِ مهموني هستي، حسابي استفاده کني و لذت ببري

چرا بهم گفتي آقا ؟ ميتوني عمو صدام بزني

. يا هيونگ

فکر نکنم که الان اينجا جايِ مناسبي باشه . که همهِ هويتِ واقعي ام رو در موردِ تولدم بدونن

پدرم بهم گفتن که شما کسي هستين . که ايشونُ تويِ مناطقِ ماهيگيري زياد ملاقات ميکردين

. خوب، پس. بايد يه تجارتِ ماهيگيري راه بندازم

چرا بهم زنگ زدي ؟

. بهت زنگ زدم چون دلم ميخواست ببينمت

. فکر ميکردم که نميخواي بهم کمکي کني

. اومدم چون خيلي کنجکاو بودم

بايد وقتي که به شرکتِ بوتونگ . رفتم اين قضيه رو متوجه مي شدين

شايعاتي شنيدم که رئيس دوک گو . برادرِ کوچيکترِ منه

، به جايِ اينکه از برادرِ کوچيکترت محافظت کني چرا به جاش اول از برادرِ بزرگترت محافظت نمي کني ؟

. ميخواستم بهت بگم که آماده ام

، حالا چرا تويِ جايگاهِ واقعي ات زندگي نميکني

با اسمِ واقعي ات، جون ها ؟

. من جون ها نيستم، ديويدم

. اينجور مهموني ها اصلاً به تيپِ من نميخوره . من حالا ديگه ميرم

مامان، منُ ديدي ؟

خيلي احمق به نظر ميرسيدم، درسته ؟

مامان، يعني واقعاً زياديم ؟

واقعاً يه آشغالم ؟

کيم بوتونگ

اوپا، چرا تلفنت رو جواب ندادي ؟

خيلي نگرانت بودم، به همين خاطر بدونِ . هيچ فکري جلويِ درِ خونه ات منتظرت بودم

اوپــا ؟

. اوه خدايِ من

اوپا، ببينم مريضي ؟

! تب داري

اوپا، حالت خوبه ؟

، يکم دارو بخور

. و يکم هم بخواب

. فردا صبح برميگردم

. نــرو

. تا وقتي که نخوابيدم، از اينجا نرو

. همينجا منتظر بمون

، اوپـــا

اوپا، ببينم امروز اتفاقي افتاده ؟

چرا هيچ انرژي اي نداري ؟

، اوپـــا

. يه چيزي هست که ميخوام اعتراف کنم

چند روزِ قبل، وقتي هونگ يي را . به دفترمون اومده بود

. منم اونجا بودم

. نميخواستم فال گوش وايستم

کيفِ پولم افتاده بودم، منم . خم شده بودم تا برش دارم

و همون موقع بود که تو و هونگ يي را . رسيدين

. و منم شنيدم

همه چيزُ ؟

. آره

. همه چيــزُ

. که تو پسرِ رئيسِ گروهِ ام جي هستي

. و ميخواي به مهمونيِ امروز بري

. حتماً خيلي شوکه شدي

. البته که خيلي شوکه شدم

، بعلاوه

. منم انرژي مو از دست دادم

چـرا ؟

منظورت از چرا ، چيه ؟

به خاطرِ اينکه همش داره بد و بدتر ميشه . واضحه که بايد ناراحت بشم

. همين الانم به اندازهِ کافي خوبي

اما حالا يهويي تبديل به پسرِ مالکِ . يه شرکتِ خيلي قدرتمند هم شدي

. اينطوري بازي برايِ من تموم ميشه

. خيلي خوبه

. اينطوري ديگه بيشتر از اين اذيتم نمي کني

بعدش، بايد چيکار کنم ؟

. من يه آشغالم

چرا داري اينُ مي گي ؟

چرا بايد آشغال باشي ؟

. من پدرمو ديدم

. اما اون اصلاً منو نشناخت

. من جلويِ پدرم مثلِ يه آشغال بودم

، پس ميتونستي فقط بهش بگي

. که من پسرتم، دوک گو ماته

، مادرم به پدرم قول داده بود

، وقتي به ديدنش رفتم

. براش اون پسوردُ مي برم

پسورد ؟

به همين خاطر بود که ازم پرسيدي خانم بهم اون پسوردُ گفته يا نه ؟

چرا خودت چيزي نمي دوني ؟

. هونگ يي را اون پسوردُ داره

. اون پسورد

!چــي ؟

! پس بهش بگو که اونُ بهت بده

. پس من ميرم و ازش ميگيرم

. بيشتر از اين بازي درنيار

. اون کسي نيست که به همين راحتي بيخيالِ پسورد بشه

آرزو دارم که بتوني سريعتر اونُ . بدست بياري و با پدرت شاد باشي

. بعدش مي توني پسرِ يه چائه بول بشي

... و من

. نميتوني مقايسه کني

. کلاً نميتونم مقايسه کنم

. حتي نميتونم خاکِ يکي از ناخنهات بشم

چه مقايسهِ کثيفي ؟

. اجازه ميدم انگشتِ کوچيکهِ پام بشي

! واقعاً ؟

. فقط چپي

. ممنونم

. حالا عجله کن و يکم بخواب

. بعدش تبت هم پايين مياد

. اجازه ميدم انگشتِ کوچيکهِ پام بشي

! واقعاً ؟

واي خدايِ من ، اين ديگه چيه ؟

. کيم بوتونگِ احمق

چطوري تونستي اونطوري مهموني رو ترک کني ؟

. متاسفم که نتونستم باهات خداحافظي کنم

. ممنونم که وقتت رو بهم دادي

کلي پول خرج کردي که فرصتِ اومدن . به اون مهموني رو بدست بياري

اما به محضِ اينکه به مهموني رسيدي، از اونجا فرار کردي، چرا ؟

. کافيه

. باهات شام خوردم

. و تو هم با من مهموني اومدي

. بنابراين با هم مساوي شديم

! بايد دوباره اينکارُ بکنيم

. تويِ يه جعبهِ زيبا برات يک ميليون ميفرستم

. دوباره و دوباره برات ميفرستمش

نميدوني ؟

که با کي قرار مي زارم ؟

. پرنسسِ کوچولو، به اندازهِ کافي گرفتم

. خيلي مضحکي

کي ؟ داري در موردِ ميو مي حرف ميزني ؟

تـــو

. شاهزاده، بيدار شو

. ميو مي، بعد از اينکه تو رو فروخت، رفت فرانسه

. خودت گفتي که معشوقه اش بودي

پس چطوري اين مسئله رو نميدوني ؟

اون منُ فروخت ؟

منظورت از اين حرف چيه ؟

. برايِ بازي تويِ يه فيلم، رفته فرانسه

، يه فيلمِ عالي، اما انگار دستمزدش خيلي خوب نبوده . به همين خاطر دنبالِ يه سري سرمايه گذاري هايِ ديگه بود

، تقريباً بعد از سه سال داشت بيخيال ميشد

. اما پدرم کامل روش سرمايه گذاري کرده

. در ازايِ اينکه ميو مي، شخصيتِ اصلي بشه

، ميو مي گفته

. آرزو داره ملکهِ جشنوارهِ فيلم کن بشه

. تو نابود شدي

. اون تو رو به من برايِ بدست آوردنِ آينده اش، فروخته

، در ازاء اينکه ديگه تو رو نبينه

More Farsi Persian subtitles for Bel Ami

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left