The first 200 lines.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
.دوباره بهم بگو دقیقا چه اتفاقی افتاد
،من و آرچی تو اتاقش بودیم
و اون موقع بود که .اون تماسو باهام گرفتن
و صداشو نشناختی؟
،صداش خیلی قطع و وصل میشد .ولی یه مرد پشت خط بود
،اون گفتش که باید از خونه بیایم بیرون
.که یه بمب زیر تخته
.باید بریم
،آره، پس ما هم دویدیم طبقهی پایین
رفتیم زیر میز ناهارخوری
.و همون موقع بود که بمب هم منفجر شد
...و جاگهد، تو
.توی گاراژ بودم
.واو. این باور نکردنیه
فکر میکنم بهتر باشه .شما سه تا برین بیمارستان
.ما حالمون خوبه
آره. مامان، جدی .نیازی نیست که بریم
راستشو بخوام بگم اصلا بیمه ندارم ...که بخوام برم، پس
.باشه، خیلیخب، قبوله .شما دوتا همینجا بمونین
.ولی بتی، جنابعالی باهام میای
.میریم که چکاپ بشی
ممکنه ضربه بهت وارد شده باشه .و خودت ندونی
.باهام بیا
.دوباره دقیق برام توضیح بده ببینم، آرچی
تو و بتی فرار کردین سمت میز ناهارخوری و زیرش قایم شدین؟
زیر کدوم میز؟
همونی که الان خرد و خاکشیر شده؟
.بینگو
.لذت ببرین
جاگهد؟
چی شده؟
.خونهی آرچی... منفجر شد
چی؟ - .آره، ولی حال همه خوبه -
"...اما "انفجار تو خیابان الم
توی شهرمون مثل بمب .سروصدا به پا میکنه
،باید هر چی سریعتر برم سراغش ...پس میشه
میشه چند روزی خونهی تو بمونم؟
.حتما - .ممنونم -
.مرسی
همونطور که هردوتون میدونین، همیشه .دلم میخواسته که توی برادوی موفق بشم
خب دیگه وقتشه که .یه تلاش دیگه واسه نیویورک بکنم
.این عالیه .برات خوشحالم، کِو
،حالا که تو باهامون صاف و صادق بودی .ما هم باید یه چیزی رو بهت بگیم
...من و تونی
.داریم باهم قرار میذاریم
چطور شد که این اتفاق افتاد؟
به گمونم پدر و مادر شدن ،و باهم زندگی کردن
،"رابطهـمون رو از "عمرا و هرگز .به یه رابطهی عاشقانه تغییر داد
آره، و بعضی وقتا بهترین رابطهها اونایین .که با دوستی معمولی شروع میشن
.آم، اعتراف میکنم که یه کم سوپرایز شدم
.آره، ولی محض اطلاع اینم بگم که جفتمون هنوزم کاملا دوجنس گراییم
.و افتخار میکنیم که عضوی از جامعهی دگرباشهاییم جامعهای متشکل از افرادی که خود را به عنوان) (.همجنسگرا، دوجنسگرا ترنس و غیره میشناسن
.آفرین، باریکلا به شما
هی، بابا. چه خبرا؟
یه بمب منفجر شده؟
کجا؟
کوین، چه خبر شده؟
قضیه چیه؟
.پدرم
.اون خونهی آرچی رو منفجر کرده
.بانو شریل
بریتانیا، نمیبینی که در حال انجام تحقیقات علمی هستم؟
.یه بمب تو خونهی اندروز منفجر شده
ظاهرا، آقای اندروز و ،خانم کوپر داخل خونه بودن
.و آقای جونز هم توی گاراژ بوده
.وای خدای من
کشته شدن؟ - .نه، زندهـن -
.یه جوری زنده موندن - متوجه نمیشم... یه بمب؟ -
...چطور یه بمب
،مامانبزرگ، نفرین ابیگیل
،همون نفرین علیه آرچیبالد اندروز
،جدیدایا جونز و بئاتریس کوپر بود
واقعی بود؟
کی میدونه خب؟
اون کاغذ پوستی که نفرین روش نوشته شده کجاست، مامانبزرگ؟
اگه با صدای بلند خوندن اون کلمات یه جوری ،باعث شده آرچی و بتی و جاگهد نفرین بشن
.باید خوب مطالعه و بررسیش کنم
چرا آخه؟ بعد این که کلماتی که ابیگیل ،نوشته بود رو خوندی اینقدر نارحت شدی که
.من سوزوندمش
!مامانبزرگ این دیوونگیه
نه تنها سرمو شیره مالیدی ،که نفرین رو فعال کنم
،که با این حساب احتمالا واقعی هم بوده
بلکه شانس این که یاد بگیرم چطوری .اثرشو از بین ببرم هم از گرفتی
خوشبختانه، کتابخونهی بلاسمها پرِ از متون سری و مرموز
.در مورد جادوگرا و روشهای شیطانیشونه
به مامانت زنگ زدی؟
.نه. هنوز نه
.نمیخوام نگرانش کنم
.خونهی اونه، آرچی
شماها پدرای بینگو هستین؟
.آره
.خبر خوب اینه که بینگو زندهـس
.ولی هر چهارتا پاش شکستهـن
.میخوام یه هفته بینگو رو اینجا نگهدارم
روند بهبودیشو بررسی کنم
.و مطمئن بشم استخواناش درست جا میفتن
.شما سگ خیلی خوششانسی دارین، آقای اندروز
.هی - .سلام -
حدس زدم که احتمالا ،حواست کاملا روی کارته
.برای همین برات شام آوردم
نوشتنت چطور پیش میره؟
.اه، آره ...خوبه، خوب پیش میره. من
به عنوان یه مقاله دربارهی تخریب .یه خونهی دوستداشتنی شروع کردم
ولی گفتم چه فرصتی بهتر از این که شخصیت .شرور و پلید هیرام لاج رو واسهی همه رو کنم
.خب پس، من مزاحمت کارت نشم
.قشنگ درست و حسابی رسواش کن، جاگ
میخوام میخ آخر تابوت .هیرام لاج رو محکم بزنی
.دیگه شورشو درآوردن، تونی
،گولیها مغازهی پاپس رو آتیش زدن .خونهی آرچی رو منفجر کردن
.باید بزنیم سرویسشون کنیم
.ببین، من هدف و انگیزهـتو درک میکنم، فنگز
اما الان باید .به فکر آنتونی کوچولو هم باشیم
دیگه نمیتونیم مثل قبلا .بیملاحظه و بیفکر عمل کنیم
یه اطلاعاتی بهم رسیده که .میگه اونا یه رهبر جدید از شیکاگو دارن
.که اسمش توآیلا توییسته
بیا باهاش تماس بگیریم و بگیم که بیاد باهم حرف بزنیم
.و سعی کنیم اوضاع رو آروم کنیم
واقعا فکر میکنین که این کار جواب بده، بانو شریل؟
بهترین راه برای باطل کردن یه نفرین،سوزوندن .شمعهای معکوسکنندهی ساخته شده از موم زنبور عسله
با سوختن شمعها نفرین هم .آب میشه میره پی کارش
،پس، توی کمتر از 24 ساعت
تمام چیزای زشت و بدی که ،در مورد بتی، آرچی و جاگهد گفتم
.دیگه باید باطل بشن
...بانو بلاسم
یعنی الان دیگه به جادو جنبل و نفرین و اینا اعتقاد داریم؟
من اعتقاد دارم که یه زمانی
جادو و خرافات بخشی از .زندگی عادی و روزمرهـمون بودن
و با توجه به اتفاقاتی ،که اخیرا تجربه کردیم، بریتا
فکر میکنم که .دورهی اعجابانگیز جدیدی پیش رومونه
مجبور شدم گوشیمو بذارم رو حالت بیصدا چون .همه مرتب دارن پیام میدن و زنگ میزنن که حالمو بپرسن
.منم همینطور
.با مامانم حرف زدم .داره از شیکاگو میاد اینجا
چقدر باید اینجا بمونی؟
.فقط یه شب برای این که تحتنظر پزشک باشم
...به جز این که دو تا از دندههام ترک برداشتن
.خوبم
.تو خودتو سپر من کردی
چطوری؟
چطوری خودمو سپرت کردم؟
وقتی که بمب منفجر شد .ما درست همونجا تو اتاق بودیم
.مطمئن نیستم
...ولی اگه خودتو ننداخته بودی جلوم
محکم بغلم نکرده بودی ،و بدنتو سپرم نکرده بودی
اونوقت الان دیگه اینجا نبودم .که بتونم بشینم و باهات حرف بزنم
چه بلایی سرمون اومد، بتی؟
چه بلایی داره سر من میاد؟
.نمیدونم
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
:مترجمین Atefeh Badavi & Hiz3n
کدوم یکی از شماها شمعهای معکوسکنندهـمو خاموش کرده؟
.کار من نبوده. هرگز همچین کاری نمیکنم
.شاید یه نسیم شبانگاهی بهشون زده
اوه، اینو پیرزنی میگه سرمو شیره مالید
تا رفیقای مدرسهـمو نفرین کنم؟
.دیگه نبینم به میز محرابم دست بزنی ها
.خب شایدم نفر بعدی تو باشی که نفرینت میکنم
.مرسی که به حرفم گوش دادی، عزیزم
نگران بودم که ضربهای بهت وارد شده باشه .یا خونریزی داخلی چیزی داشته باشی
.خدا رو شکر که حالت خوبه
«تِرِوِر»
.ببخشید
چی داشتی میگفتی؟
داشتم یه سری نقلقول .از مقالهی هوشمندانهـت میخوندم
اما گوشیت داره زنگ میخوره .و تو اصلا متوجهش نیستی
.سلام. جونز هستم
.بله، معلومه که علاقه دارم
".از "وال بیت ژورناله
.بله، آدرس ایمیل همینه
.متشکرم. متشکرم. باشه
.وال بیت ژورنال میخواد مقالهـمو چاپ کنه
.چی؟ اوه خدای من - .در سطح ملی -
گفتن که اونا هم سالهاست که .سعی داشتن که دست هیرام لاجو رو کنن
.این خیلی خبر خوب و مهمیه، جاگ
دوباره بگو چی داشتی در مورد هوش و نبوغم میگفتی؟
باید فرضو بر این بذارم .که این کار پدرم بوده
آره خب، اگه خود هیرام هم بمب رو ،زیر تخت آرچی کار نذاشته باشه
.احتمالا به یکی پول داده که این کارو بکنه
اما خب جنبهی مثبت قضیه اینه که افبیآی بالاخره
دستگیری فوری هیرام رو .تو اولویت قرار داده
.و منم میخوام که کمک کنم
دارم سعی میکنم با هرموسا صحبت کنم تا دربارهی
،عملیات محرمانه و سری پدرم
،محل خونههای امنش
رابطهای مشخص و ناشناختهاش ،و اینجور چیزا اطلاعات بگیرم
.هرچیزی که بتونه به دستگیریش کمک کنه
.ممنونم، وی .بابت این کار ازت متشکرم
صد و نود و سه پاوند؟
.هفتهی پیش که 165 تا زدم
.باهام تماس گرفتن RIVW همین الان از
ظاهرا بعد از این که بیمارستانو .ترک کردیم اتفاقات عجیبی افتاده
چی شده؟
،جزئیاتش هنوز دقیق مشخص نشده
ولی جسد یه پرستار رو تو .زبالههای پشت بیمارستان پیدا کردن
.گلوشو بریده بودن
.این خیلی وحشتناکه
بابا چی کار کرده؟ - .گفتم دیگه -
،دیگه خدای خط قرمزا رو رد کرده، هرموسا
و عملا داشته یه مامور افبیآی .رو هم این وسط به کشتن میداده
No comments yet. Be the first to leave one.