200 rreshtat e parë.
بعد از اخراج هوگو
خائن
یه مأموریت خطرناک به خائنهای باقیمونده محول شد
نفر رو برای به قتل رسیدن کاندیدا کنن ۹
اگه موفق بشید، خائن مخفی امشب بهتون ملحق میشه
و بعد از اینکه توی مأموریتشون موفق شدن
خائن مخفی بالاخره لو رفت
فیونا
من در واقع کارت رو برات انجام دادم
اومدن فیونا نگرانم میکنه
اون اصلاً قابل پیشبینی نیست
حس میکنم ریچل داره بازی خودش رو پیش میبره
لیست مرگ، قلعه رو ریخت به هم
نفر در خطر کشته شدن هستن ۹
و یه میز گرد زودهنگام
حس میکنم دارن برام پاپوش میدوزن
هوگو توی اون برج هم همینقدر اهل نمایش بود؟
من که... توی کدوم برج؟
شاهد سقوط یه باوفای دیگه بودیم
راس. اوه
من همیشه یه باوفا بودم
میدونستم
راس در واقع دوستپسر منه
کاری که الان باید بکنم اینه که انتقام مرگش رو بگیرم
توی مأموریت، بازیکنها جنگیدن
تا دوستاشون رو از لیست مرگ خارج کنن
دستها نلرزه، تمرکز کنین
که در نهایت باعث شد «مَز»
ریس، سَم و استیون همچنان برای قتل احتمالی توی قفس بمونن
امشب یکی از شما رودررو کشته میشه
وای خدای من
واقعاً فکر میکنم آدم درستی رو فرستادیم ته قبر
اینجا مسابقهی «خائنها»ست
# آتیش تو چشماش
# سپیدهی یه روز جدید
# از سایهها بیا بیرون... #
موفق باشید
واقعاً خیالم راحت شد. اصلاً دلم نمیخواست امشب برم
سَم اول از همه آزاد شد
بعدش من نفر دوم بودم که آزاد شدم
و واسه همین اصلاً نمیدونستم
که مَز رو انتخاب کردن یا ریس رو
وقتشه برم پیش بقیهی خائنها و بفهمم چی شده
# ما از سایهها بیرون اومدیم #
دیشب، یا ریس یا مَز کشته شدن
اونم رودررو توسط خائنها
وقت صبحونهست
و وقتشه بقیهی باوفاها بفهمن قربانی کی بوده
# ولی چیزی که واقعاً میخوام بدونم اینه که
# میخوای با من همراه بشی؟
# و باید، باید بدونم... #
اوه، ما اولی هستیم! واو! واو
اوه خدای من. بفرما. عزیزم، من اومدم خونه
فکر نکنم تا حالا نفر اول بوده باشم
کشتن یه نفر به صورت رودررو تو شب گذشته
واقعاً خبیثانه بود
کی چای میخواد؟ آره، من یه ذره
من یه فنجون کوچیک میخورم
دارم از تکتک لحظههای نقشم لذت میبرم
عاشقشم
خب، بقیه چی فکر میکنن؟
امروز کی میاد تو؟ اوه، ای وای
امیدوارم مَز باشه
منم امیدوارم مَز باشه. دیشب خیلی حس بدی داشتم
دیروز توی اون مأموریت تمام تلاشم رو کردم
ولی همهچی جلوی چشمم از هم پاشید
و خب، دلم برای مَز میسوزه
و فقط امیدوارم اون کسی نبوده باشه
که قرار بود کشته بشه
اگه سَم برنگرده واقعاً شوکه میشم
مطمئن نیستم که بخوام از شر ریس خلاص شم
اگه ریس بیاد تو
الان دیگه مطمئنم که اون یه خائنه
بیا تو، بیا تو
خدایا، کی اومد؟
خب، سلام. سلام
سلام! سلام آماندا! هی
سلام. انرژی وارد اتاق شد
خوبی؟
امروز صبح واقعاً میدرخشی
این اولین باریه که میدونستم قراره بیام صبحونه
ریس داشت به بازیکنها میگفت
که به جای خودش، بقیه رو بندازن بیرون
فکر کنم تو قفس با خودش فکر کرد:
«من جام امنه. فقط جمجمهها رو پخش کنین.»
حسم میگه یا مَز میشه یا استیون، چون بین اون چهار نفر
فکر کنم مَز یا استیون. نگران استیونم
نگران استیون هستم
فکر کنم اگه برگرده، میره زیر فشار و انتقاد
یه جورایی پشیمونم که اون لحظه اسمش رو گذاشتم تو لیست
و امروز باید خیلی با احتیاط عمل کنیم
نمیتونم مستقیم بیام وسط و ازش دفاع کنم
کی تو قفس موند؟ مَز
ریس، استیون و سَم
هر کی برگرده، کلی علامت سؤال دور و برش ایجاد میشه
ممکنه توی اون گروه بیشتر از یه خائن باشه
اوه، ۱۰۰ درصد. آره
اوه خدای من. شروع شد
صبح بخیر
بفرما. خوبی؟ آره، خوبم. تو چطوری؟
خیلی تعجب نکردم که سَم امروز برگشت
چون فکر میکنم سَم یه خائنه
چی شد؟ اوم
خب، آره، اونجا توی قفسها
من بودم، اِم
مَز، ریس و استیون
بعد یه جلاد داشتن که
یه تبرِ گنده دستش بود
جلوی هر چهار تا قفس راه میرفت و جلوی قفس من ایستاد
و بعدش من اومدم بیرون
پس تو اولین نفر بودی که رفتی؟ آره، اولی بودم. آره
سَم، فکر میکنی کی برنمیگرده؟
اگه من خائن بودم، فکر نکنم
احتمالاً استیون رو میکشتم
اگه استیون باشه خیلی ناراحت میشم
استیون رو دوست دارم. بهش اعتماد هم دارم
به خاطر تو هم که شده امیدوارم استیون برگرده
اوه. بفرمایید تو
اوه، ایول
بیا تو! تونستی برگردی
اوه، استیون
عمراً استیون خائن باشه
وای خدای من! اوه، استیون
ببین چقدر سرخ شده. آره، آره
استیون، خب چی شد؟ مثلاً
اِ، واقعیتش اتفاق خاصی نیفتاد
فقط تو قفس بودیم
اون یارو همینطوری عقب و جلو میرفت
با اون تبرش هی میرفت و میومد. و بعد
خب، اول سَم آزاد شد و بعد من دومین نفر بودم
بعد از من هم ریس و مَز اونجا موندن
اون از کجا میدونه ریس نفر سوم بوده؟
من نمیدونم ریس سوم بوده. گفتی
گفتی شما دوتا... گفتم ریس و مَز باقی مونده بودن
اوه ببخشید، فکر کنم اشتباه شنیدم
فکر کردم گفتی «اول ریس، بعد مَز»
من اگه جای تو بودم از ریس دفاع نمیکردم
همین الانشم انگار دارم بازجویی میشم، پسر
آره، منم همینطور
امروز استرس دارم
دارم سعی میکنم یه جوری مخفیش کنم
و شاید یه جوری نشون بدم که انگار
فقط از موقعیت دیشب شاکیام
ولی این اولین باریه
توی کل بازی که حس میکنم اوضاع
داره جلوی چشمم از کنترل خارج میشه و نمیتونم جمعش کنم
آره
اون کاری نکرده. اون
من هیچ مدرکی علیه استیون ندارم
اسم استیون وسط اومده
ریچل به هیچ وجه ازش دفاع نکرده
ترجیح میدم تیمی بازی کنم
ولی حس نمیکنم ریچل این رو بخواد
اون یه گرگ تنهاست
مطمئناً باید مَز باشه که از اون در میاد تو
خب، اگه ریس از اون در نیاد تو
من اسمم رو عوض میکنم
اگه مَز برگرده، اون وقت باید به مَز شک کنم
وای، خدای من
# این هیچوقت تموم نمیشه چون من بیشتر میخوام
# بیشتر، بهم بیشتر بده، بیشتر... #
متنفرم از اینکه من و تو موندیم. آره
از این وضعیت متنفرم
ریس، اگه تو آزاد شدی، برو خائنها رو بگیر
وای خدای من
خیلی متأسفم رفیق. هی، نیازی به تأسف نیست
دمت گرم
خوش بگذره
الان خیلی ذوقزدهام ولی تو چهرهام معلوم نیست
یه حس تلخ و شیرینه، چون مَز واقعاً آدم نازنینی بود
مردم میگن این فقط یه بازیه، ولی واقعاً بیرحمانهست
اوه
# تاج رو مال خودم میکنم... #
وای خدای من
میتونستم فحش بدم، ولی نمیدم
مَز، به دستور خائنها، تو کشته شدی
باور میکردم اگه تو خائن بودی
ولی شما دوتا، بدجوری ناامیدم کردین
ریچل داره فوقالعاده بازی میکنه
اون اصلاً جلب توجه نمیکنه
فیونا، منظورم اینه که اصلاً روحمم خبر نداشت
ما دوستای خوبی بودیم و بقیه هم این رو میدیدن
در حالی که تمام این مدت داشت برای کشتن من نقشه میکشید
کار ما اینجا تمومه
این حقیقت که خائنها مجبور شدن من رو بکشن
لابد عصبیشون کرده بودم
و یه کم ترسوندنمشون
واقعاً داغونم که سفرم اینجا تموم میشه
اوه، مَز! مَز! مَز
سلام به همگی. هی ریس. سلام رفیق. سلام، سلام. سلام
بیا اینجا. افتضاح بود، نه؟ آره
کل قضیه مزخرف بود
ریس، میشه بگی چی شد؟
آره، خب، تابلوعه که من نفر آخر بودم - به جز مَز
پس با شناختی که از خودم دارم
فهمیدم اون یه باوفاست، چون
یه خائن که نمیتونه کشته بشه
واسه همین فقط نگاهش کردم و مجبور بودم
مثلاً از کنارش رد بشم، واقعاً حالم رو بد کرد
چون انگار... فقط
No comments yet. Be the first to leave one.