முதல் 200 வரிகள்.
بیا دیگه شروعش کنیم
شوخیت گرفته؟
پیشیِ کی از همه بهتره؟
چرا قیافههامون اینقدر نگرانه؟
چون امروز قراره نقش باباهای نگران رو بازی کنیم
و توی مرکز خرید "امریکن دریم" زاغسیاه دختر نوجوانمون رو چوب بزنیم
قضیه از این قراره
"دخترمون" سرِ قراره
با اون دوستپسرِ الدنگش
باید یه غریبه رو پیدا کنیم که بره فالگوش وایسه
و بیاد آمارش رو به ما بده
هدف اینه که اون غریبه دقیقاً گزارش بده
که اونا داشتن چی میگفتن
و اگه نتونن، تو میبازی
شماها تا حالا چند بار نقش اون دوستپسر الدنگ رو بازی کردین؟
صفر بار؟
آخ، چه شو- شوهری
مر: خب، کیو، قیافهت دقیقاً شبیه باباهای نگرانه
اومم. ولی واقعاً نگران نیستم
نکتهش همینه دیگه
مر: خب، اینا هم بازیگرهامون هستن
کلوئی، دختر متهم، و ایتن، دوستپسرِ لات و لوتش
کیو: ببخشید؟
سل: قبول کرد. قبول کرد. رفت تو نخشون
میشه یه لحظه بهم کمک کنید؟ شرمنده
اون دخترمه
اونم دوستپسرِ جدیدشه که اونجا نشسته. خب؟
و بهم دروغ گفته
بهم گفت که قرار بوده توی مرکز خرید باشه
با دوستاش بگرده
میشه لطف کنی و فقط بری نزدیکشون بشینی
و فقط گوش کنی ببین چی میگن و بیای به من بگی؟ حتماً
واقعاً این کار رو میکنی؟ آره
اوه. رفتن تو شکمشون. آره، رفت
مردم عاشق خالهزنکبازیان
خب، کلوئی و ایتن، نوبت شماست
نمیدونم چطوری این رو بهت بگم
فقط بگو بره
"فکر کنم بابات توی آنلیفنز اکانت داره."
فکر کنم بابات توی آنلیفنز اکانت داره. چی؟
"توی تیکتاک داره چیزا رو یه ضرب میبلعه."
یه بند داره همه چی رو یه ضرب میبلعه
خیار، هاتداگ، لگو
همینطوری پشتِ سر هم میبلعه
خلاصه من رفتم روی پیجش
تو اصلاً چرا این محتواها برات میاد؟
ننداز گردنِ من
فقط چون بابات توی اون سایتیه که
مردم پول میدن تا کارهای جنسی بقیه رو ببینن
مثل همین یه ضرب بلعیدن یا
"بابایِ پادشاهِ بلعیدن ۶۹"، روش کلیک کردم
عکس پروفایلش هم خودِ باباته
کیو: داره میدوه میاد اینور
مر: اوه، اوه! داره برمیگرده
سل: ببینیم چی میگه، کیو
داشتن درباره من حرف میزدن؟
دارن بهم دروغ میگن؟
آخرین باری که "ستاره ۶۹" رو زدی کی بود؟
دانشگاه
پسر، این ستاره شیشه
این خانم برداشتِ خودش رو از قضیه داشته
داشت درباره چی حرف میزد؟
داشت میگفت که من چطوری چیزها رو توی گلوم
نه نه نه. نه؟
اگه نگه "آنلیفنز"، باختی داداش
اصلاً حرفش رو نزد. نه، نه، نه
باشه. باشه
چیزی نگفت
درباره اینکه من اکانت آنلیفنز دارم؟ نه
نه نه. نه. ...که توش چیزا رو یه ضرب میبلعم؟
فقط واسه اینکه صد در صد مطمئن بشم
هیچ حرفی از آنلیفنز نبود؟
یه ضرب بلعیدن هاتداگ
یا دستگیره در یا هیچی شبیه این؟
حتی یه دونه
حتی یه جزئیات رو هم درست نگفت
مر: خب بابا، برو یکی رو خام کن بیار
ببخشید
میتونم یه سوال ازتون بپرسم؟
دخترم دقیقاً اونجا نشسته
و بهم گفت که با سه تا از دوستاش میاد اینجا
مچش رو موقع دروغ گفتن گرفتم
با یه پسریه که اصلاً دوست ندارم باهاش بگرده
مر: اوه، کنجکاو شد. کیو: آره
راه داره یه ۲۰ ثانیهای بری
کنارشون بشینی و بهم بگی
که اصلاً دارن درباره این چیزا حرف میزنن یا نه؟
فقط میخوام مطمئن شم جاش امنه
از اون پسره هم خوشم نمیاد
پایه شد. داره میاد سمتت. واو
خب، بزن بریم
کلوئی: امروز ۵۰۰ تا بابت اون ساعتی که دزدیدیم گیرمون اومد
پس فقط ۵۰۰ تای دیگه مونده تا پولِ "سانتیاگو" رو بدیم
حالا ۵۰۰ دلارِ بقیه رو از کجا بیاریم؟
اصلاً نمیفهمم
بهت گفته بودم خودت رو تویِ دردسرهایِ سانتیاگو ننداز
تو کلاً به حرفم گوش نمیدی
باشه، آروم باش
یه ساعتِ دیگه میدزدم
خسته شدم از اینکه با تو دزدی کنم
میدونی که کلاً از دزدی خسته شدم
راه فراری نیست
ترانکیلو، پاپی
مر: اوه، داره برمیگرده
اگه بگه "سانتیاگو" یا "ترانکیلو پاپی"، بردی
چی گفتی؟ همین الان باید بری سراغش
برو بگیرش! آره، چون
موضوع چیه؟ داشتن درباره ۵۰۰ دلار حرف میزدن
و پسره انگار یه چیزی دزدیده
که ۵۰۰ دلار به سانتیاگو بدهکارن
اوه! اوه! اوه اوه
سانتیاگو؟ آره
ببین میتونی کاری کنی "ترانکیلو" رو هم بگه
باشه. اونا
سعی کرد اون رو آروم کنه؟
با یه زبون دیگه؟
دارن دزدی میکنن. همین
ممنون. خیلی ممنون
امروز یه کار ثواب کردی. مرسی
واو
واو! ایول بابا
عجب کفترِ جاسوسی بود
اون بابای منه؟
به به، ببین کی اینجاست
کارت عالی بود داداش
سل: بریم که داشته باشیم. کیو: بریم داداش
مر: خب رفقا
ما باباهایی هستیم که زاغسیاه دختراشون رو چوب میزنن، درسته؟ حتماً
حتماً
کلِ سورپرایزت همین بود؟
آره. این کلاهه
کلاه آفتابگیر گذاشتی؟ آره
طوری گفتی انگار قراره چه اتفاقی بیفته. آره
شبیه باباها شدم؟
خیلی ساده بود
شاید تویِ سورپرایزش یه کم پیازداغش رو زیاد کردم
رفقا
اون دختری که با اون پسرِ تخس نشسته رو میبینید؟
همونی که کاپشن قرمز تنشه؟
پسرِ تخس
اون دخترم کلوئیه
با این پسره نشسته که الان حدود دو ماهه
باهاش میگرده و روتینِ زندگیش رو خراب کرده
میشه یه ثانیه در حق من برادری کنی؟
میشه فقط... یعنی برم سرِ میز بشینم؟
آره، فقط یه ثانیه برو سرِ میزِ بغلیشون بشین
طرف داره میاد تو بازی؟
ناراحت نمیشی مرد؟ نه، مشکلی ندارم، مشکلی ندارم
سل: رفت تو نخشون. کیو: اوه، آره
خدا خیر بده به این مردمی که توی پاساژها ول میچرخن
و حاضرن به یه پدر کمک کنن. منم بودم انجام میدادم
خب، شروع شد
رفت سرِ میز، رفت
عزیزم، بیخیال دیگه. من به شاشت نیاز دارم
نه، بسه دیگه. قبلاً در این باره حرف زدیم
حس میکنم تو فقط به خاطر شاشِ من باهام دوستی
شاشِ پاک! تو تنها کسی هستی که میشناسم
که شاشش پاکه. شاشِ پاک، شاشِ کثیف، فرقی نداره
هفته پیش یه شیشه شاش بود
این هفته یه لیوان شاشه
هفته دیگه لابد میشه یه سطل شاش
تهش به کجا میرسه؟
سل: خب بچهها، میخوام جیمز رو ببینید
و ازتون میخوام بگید
"اون یارو همسایهتون نیست؟"
اون که بابات نیست
اون... اون یارو که اونجاست همسایهت نیست؟
همون کچله؟
آره، همونی که اون کلاه آفتابگیرِ ضایع رو گذاشته
اوه، آره، اون آقای موریه
همسایه دیوار به دیوارمونه
سل: داداش، الان طرف فکر میکنه تو همسایهای
نه بابایِ واقعی
ایتن: اون یارو که اونجاست همسایهت نیست؟
کلوئی: اوه، آره، اون آقای موریه
همسایه دیوار به دیوارمونه
سل: مر، الان طرف فکر میکنه تو همسایهای
نه بابایِ واقعی
اوه، بفرما
مر: منظورت چیه؟ چی گفتن؟
چی گفتن؟
دقیقاً چی گفتن؟
یه چیزایی درباره سطلِ شاش و
یه چیزایی درباره شاش و شاشِ گرم
دخترت یه کم منحرفه و دنبالِ چیزهایِ عجیبیه
به مامانش رفته
از مامانش یاد گرفته
چقدر چندش. آره
پس اصلاً بحثِ آزمایشِ اعتیاد
برای این یارو مطرح نبود
یعنی دیگه دورهش تموم شده؟
آره
بذار یه چیزی بهت بگم مرد
بینِ اون قضیه و این کلاهه
واقعاً گند زدم
راوی: کیو یه شاهدِ غیرقابلاعتماد پیدا کرد
و اینطوری رفت صدرِ جدول بازندهها
سلام، سلام، سلام
امروز قراره نقشِ دانشمندهایِ صنایعِ غذایی رو بازی کنیم
که دارن تستِ طعم انجام میدن
No comments yet. Be the first to leave one.