முதல் 200 வரிகள்.
قبلاً دیدیم
آلفونسوئه. و اون پنج تا یتیم
آروم باش، منم
اینجا چیکار میکنی؟ چطور اومدی تو؟
فرار کنین!
عکس جسدها رو داریم
مدرک داریم، میتونیم همهچیزو تموم کنیم
عکسها رو برای روزنامهها میفرستیم
دارم از دستش میدم و میدونم. نمیدونم میتونم تحمل کنم یا نه
حاملهام
بچه کیه؟
باید یه چیزی رو بدونی. السا حاملهست
متاسفم
با پدر و مادرت حرف زدی و عصبی شدی
دیگه پول جیبی نیست؟ نه، اونا طلاق گرفتن
بریم انبار چند تا آبجو بدزدیم
به خاطر یه مشکل خانوادگی باید بچه رو ببرم
مشکلی نیست، درسته؟
ما این محاکمه رو داریم. اون تو شکایتش خفه میشه
گفتم بهت که میتونم بچه رو گول بزنم
اون چیزایی دیده، ولی هر چی من بخوام میگه
ایوان، اوضاع با بابات چطوره؟
خوبه. مطمئنی؟
چی؟ تو دیگه کی هستی؟
کسی که میدونه تو این بچه رو خریدی
اگه من با ایوان نبودم چی میشد؟
تایید شد، دارن دنبال یه بچه میرن. اطلاعات پرونده رو برام بفرست
باید دوست کوتولهم رو پیدا کنم تا درمانش کنم
میبرمت. بیا
این مرد همونیه که تو راهرو دیدیم
و خواهرت زخم پاش رو کشید
اون بعد از اینکه مونتویا بهش شلیک کرد، دیده شد
پائولا!
جسد یه دانشآموز رو تو جنگل پیدا کردن
دیوونهای
صبح بخیر
نباید تنهایی بری تو تالاب شنا کنی
و تو هم نباید لخت شنا کردن منو تماشا کنی
یه پاکت فوری برای هکتور د لا وگا
میتونید اینو امضا کنید؟ بله
چی؟ تو هم دیشب نخوابیدی؟
این پاکت در مورد چیه؟
فکر میکنی ربطی به ایوان داره؟
چرا این همه زور میزنی؟
یالا، سلام کن
خوبه. نفر بعدی
بفرمایید تو
صبح بخیر
یه تحویل فوری برای مدیر دارم
ممنون
لعنتی، داداش. این ماشین غوله!
باید قدرتشو ببینی. باهاش هر جا بخوای میتونی بری
خب، من باید برم. کلاس دارم
روحیه داشته باش
باید حرف بزنیم، هکتور. آره، میدونم
این روزا روزای خیلی سختی داشتم
میدونم، برای همین نمیخواستم بهت فشار بیارم
و حس کردم یه چیزی بینمون خراب شده
و تو نمیخوای با من باشی. خب...
لطفاً بذار حرفم تموم شه
فهمیدم، باشه؟
اما...
من دیگه بچه نیستم و وقت زیادی برای بچهدار شدن ندارم
آره
من بچهدار میشم، حتی تنهایی
امیدوارم درک کنی. السا، وایستا
اون بچه منم هست و من هم خواهم بود
میخوام حضور داشته باشم، نه فقط برای بچه،
بلکه برای خودمون هم
فقط یه چیز ازت میخوام
بهم فرصت بده، باشه؟
تمام وقت دنیا
و این؟ یادم رفت. این برای توئه
نتایج کالبدشکافیه
چرا باید بفرستنش اینجا؟
بخونش تا بفهمی چرا
دو هفته قبل
گارد ملی همین الان زنگ زد
جسد یه دانشآموز رو تو جنگل پیدا کردن
هکتور، چی شد؟ ویکتوریا، برگرد سر شام
وقتی چیزی بدونم بهت میگم. از بزرگترا، مارکوس غایبه
کارولینا، روکه، کایتانو و ایوان. از کوچیکترا، پائولا غایبه
هکتور د لا وگا؟ بله
با ما بیاین برای شناسایی جسد
بریم غذا بخوریم. یالا، همه برید غذا بخورید
من اینجا نمیمونم
منم همینطور
پائولا!
اون چیه؟
پلیس
چی شده؟
نمیتونید بیاین تو. چی شده؟
برید. چی شده؟
خواهرم گم شده. من نمیرم تا وقتی که بدونم چی شده
سگم فرار کرد. دنبالش اومدم و اونجا دیدمش
لطفاً، پشت نوار
جنگلبان پیداش کرد. اون اونجا افتاده بود
میدونید کیه؟
لطفاً، کیه؟
همه اینجا چیکار میکنن؟
شاگردت بود؟
آره
پائولا!
کجا بودی؟
سکتهام دادی
مارکوس، اون مرده؟
بیا بریم
ایوان چی؟
کسی میدونه ایوان کجاست؟
پانزده روز بعد
نتایج کالبدشکافی کایتانو رو گرفتیم
"علت مرگ:
نارسایی اندام بر اثر مصرف بیش از حد اکستازی و الکل."
از کِی شروع کردین به مواد زدن؟
ما مواد نمیزنیم. نه؟ پس اون تنها کسی بود
که مست کرد و اکستازی مصرف کرد؟
هیچی نمیدونی
ما فقط چندتا آبجو خوردیم. چندتا آبجو، آره؟
بچهها
میدونم این سنیه که فکر میکنین فناناپذیرین
و هیچ اتفاقی براتون نمیافته
اما بذارین یه چیزی بهتون بگم... کایتانو مُرده
اون برنمیگرده
پس بازی تمومه. من حقیقت رو میخوام
من حقیقت رو میخوام، چون باور نمیکنم
که یه نوجوون ۱۶ ساله انقدر قرص و الکل مصرف کنه تا بمیره
چرا؟
یه بچه بدون هیچ مشکلی، با یه عمر زندگی پیش روش
چرا؟
کایتانو مشکل داشت
پدر و مادرش تازه طلاق گرفته بودن و حالش خوب نبود
نمیدونستم تا این حد حالش بد بود که قرص بخوره
حدس میزنم شما هم نمیدونین ایوان کجاست
و اینکه چه بلایی سرش اومده
ما هیچی نمیدونیم
میتونین برین
چطور ممکنه خوشگلترین دختر مدرسه اینجا تنها باشه؟
دارم فکر میکنم
به چی فکر میکنی؟ چطور از قلقلکهای من فرار کنی؟
بیا. باید حمومش کنی
داشتم به کایتانو فکر میکردم
چرا اونو تو یه کیسه پلاستیکی گذاشته بودن؟
مامان و بابا رو هم تو کیسه پلاستیکی گذاشته بودن؟
نمیدونم
نمیدونم، پائولا
اما وقتی میمیری، دیگه مهم نیست کجا میذارنت
چون خودت متوجه نمیشی
نه نفس میکشی، نه گرسنه یا تشنه میشی
و چرا آدما میمیرن؟
اگه نمیمردن، همهمون تو دنیا جا نمیشدیم
آدما پیر میشن میمیرن تا جا باز کنن
برای بچهها که به دنیا بیان و بزرگ بشن
اما کایتانو پیر نبود و پدر و مادرم هم نبودن
حق با توئه، پیر نبودن
پس بچهها هم میمیرن؟
آره، ولی خیلی کم پیش میاد
کاری که تو باید بکنی اینه که از زندگیت لذت ببری
اما من میترسم، چون ممکنه بمیرم
و ازش لذت نبرم. آره
باید فکر کنی مثل روز تولدته
که وقتی دلقک میاد
شمعها رو فوت میکنی، کادوها رو باز میکنی و حسابی خوش میگذرونی؟
اما میدونی که تموم میشه، درسته؟
میدونی که فردا تولدت نیست
ولی بازم بهت خیلی خوش میگذره، مگه نه؟
باشه، اینطوری تصور میکنم. بهتره و بیشتر دوستش دارم
البته
سلام
من دارم میرم سر کلاس
آروم باش، تقصیر تو نیست. تقصیر بارداری منه
چرا بیخیال نمیشی و دیگه تو زندگی من دخالت نمیکنی؟
یادآوری میکنم که تو به هکتور راجع به بارداریم گفتی
خواستم در حق تو لطف کنم. بهش گفتم و خودم رو کشیدم کنار
تا تو بتونی یه خانواده داشته باشی با بچهای که میتونست مال من باشه
مال منه؟ حرفات خیلی قشنگ بود
و باید خرابش میکردی
پدرو، پسرم بچه هکتوره
تموم شد و رفت
خوشحالم. واقعاً امیدوارم، به خاطر خودت، که شبیه تو باشه
هم به خاطر من و هم به خاطر تو، درسته؟ نه، السا
من سعی میکنم تو رو فراموش کنم و فراموش کنم که به بهترین دوستم خیانت کردم
شاید باورت نشه
اما من فقط میخوام تو خوشحال باشی و همه چیز خوب پیش بره
هکتور منو دوست نداره
دوست داره، احمق نباش. هیچوقت ترکت نمیکنه
نه، ترکم نمیکنه چون یه آقاست
اون هکتوره
اما عاشق من نیست
ببخشید. بابونه آوردم
ببخشید
یکی دیگه میارم
نه. شاید دوتا بابونه در روز برای تو زیاد باشه
اگه حواسمون به کایتانو بود، الان زنده بود
نمیدونستم انقدر ناراحت بود. چطور متوجه نشدیم؟
ما خیلی مشغول کارآگاهبازی بودیم
لعنتی! اون بهترین دوست من بود و من هیچی نمیدونستم
باید کمکش میکردم
خفه شین وگرنه جدا تون میکنم
اینجا که کافه سر راه نیست. مزخرفات لعنتی!
این دیگه شورش دراومده، شما هیچوقت آدم نمیشین
No comments yet. Be the first to leave one.