200 dòng đầu tiên.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
فکرمیکردم داشتی شستشوی تحت فشار انجام میدادی
آره، اما فشارآب خاک بیشتری رو آورد
آره، همینه
خب، همهچی با بابات درست شد؟ - آها -
شارمین چی؟
کاملاً خوبه
بریدی؟ - این سوالا برای چیه؟ -
امروز صبح یکم عصبی به نظرمیرسی
نه، فقط تمرکز کردم
گوش کن، مرد، نمیخوام اذیتت کنم یا بهت فشار بیارم
میدونی، تو واقعاً برای پیج و کریستوفر یه حامی واقعی بودی
نباید همه چی رو توی خودت نگه داری
نمیدارم
قضاوتت نمیکنم - هی، ممنونم -
اینجا اوضاع خوبه، مرد میتونی برگردی داخل
باشه
کار دیگهای هست که بتونم انجام بدم؟
برگر و آبجوی سرد موقع ناهار عالی میشه
حله - ممنون، مرد -
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
صبح بخیر - هی، کافی تازهـست -
اوه، ممنون
دکتر کارش بهتر شده اما معمولاً کار منه
یه فنجون میخوای؟ چطور دوست داری؟
میدونی چیه؟ راستش دارم سعی میکنم حذفش کنم. اما ممنون
بوش خوشمزهـست
میخواستم برای دیشب ازت تشکر کنم
خیلی خوش گذشت امیدوارم که زیادی نمونده باشم
نه، نه، اصلاً واقعاً عالی بود
.باید به جک هم خبر بدم اونم خیلی حرف زد
اوه، گفت که بهش خوش گذشته
هی، دربارهی مردی که بهش کمک کردی چیزی نشنیدی؟
آره، شنیدم. ام، بیمارستان زنگ زد و اون مرده
اوه، خدای من، متاسفم
می دونی، سوپرایز شدم که به تو زنگ زدن
به خاطر اتفاقی که افتاد، پیراپزشکها اسم و شمارهی من رو به بیمارستان دادن
و فکرکردن که من دخترشم
بیمارستان داره سعی میکنه خویشاوند بعدی رو پیدا کنن
...اما اگه نتونن کسی رو پیدا کنن - قبر بدون اسم میشه -
...جک بیچاره، یه جورایی
همش دورش میچرخیدم و یه شب طولانی بود
ببخشید، دارم زیادهروی میکنم؟ زیادهروی کردم؟
نه، اصلاً. فقط انسانیتت رو نشون میدی
آره خب
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
هی، بری، میتونی چندتا بانداژ برام بیاری؟
فکرکنم چندتا اونجا گذاشتم
باشه
«مترجم: سپهرطهماسبی» ::.SepSensi.::
چی شده؟
نمیفهمی. هنوز مشخص نیست نمیتونم به زندون برگردم
پس میخوای فقط بری؟ - نه، نمیدونم، هنوز تصمیم نگرفتم -
خب، پس میخوای یه فراری بشی؟
بری، من بیگناهم، خودتم میدونی
آره، میدونم. همچنین میدونم که فرارکردن فقط باعث میشه که گناهکار به نظربرسی
!نمیتونم اینجا بمونم
کلوین، آدمی که قبلاً براش کار میکردم ...یه چیزی از من میخواد که نمیتونم
بهش نمیدم
آره، میدونم کلوین کیه
چطوری؟
بعد از اینکه بیمارستان رو ترک کردم توی پارکینگ تهدیدم کرد
منظورت چیه که تهدیدت کرد؟ - گفت تا زمانی که برگردی -
...و براش کار کنی
هیچ اتفاقی بدی برای من نمیفته
به خدا قسم، میکشمش - نه، نه -
رفتن دنبال کلوین فقط همهچی رو بدتر میکنه
اهمیتی نمیدم. باید بدونه که حتی اگه بهت نگاه چپ کنه، کارش تمومه
بریدی، وایسا
اینطوری قرار نیست برنده بشیم
باید یه تله بذاریم
منظورت از تله چیه؟
اول، باید هرچی که دربارهی امرالد لامبر میدونی رو بهم بگی
خیلیخب
خیلیخب، اما میخوام از اینجا برم
از توی خونه بودن خسته شدم
بیا بریم بچرخیم، باشه؟
باشه
سلام، پریچ - سلام -
هی، جک اینجاست؟
آره، اون جلوئه
شگفتانگیزه
گوش بده، میخوام امروز بعد از ظهر ببرمش یه جای خاص
نظری داری؟
مناسبتـش چیه؟
خب، فقط میخوام یه استراحت بهش بدم
و میخوام سوپرایز بشه
خب، میدونی، یه صید ماهی توی ویسپرینگ راک هست
یه جزیرهی قشنگ و منزویه شما دوتا میتونین شب رو اونجا بگذرونین
اوه، آره. عالی به نظرمیرسه
میتونی بار رو پوشش بدی؟ - آره، حتماً -
اما جزیره یه جورایی فاصلهـش زیاده
رفیقم روبن یه قایق ماهیگیری داره که توی تفریحگاه ساحلی وایساده
احتمالاً میتونه شما دوتا رو ببره - عالیه -
فقط بهم بگو چقدر میشه
اره، بیخیالش بهم مدیونه
اوه، باشه
بفرما. خیلی خوششانسین
میتونه انجامش بده، اما باید ساعت 4 برین پیشش
که یعنی باید ساعت 2 از اینجا راه بیفتین
ساعت 2 مشکلی نیست
ممنون برای کمکت
نه، هنوز تشکر نکن
چون هنوز باید یه راه برای دورکردن جک از نقاشی پیدا کنی
اون مردیه که هرکاری رو که شروع میکنه باید تموم کنه
چالش پذیرفته شد
موفق باشی
ممنونم
یه نقطه رو نزدی
اوه، بامزه بود
سلام - سلام -
ام... برای این ممنونم حکاکی قشنگیه
خیلی که شلوغ نشده؟
چی، بخشهای کنار هم؟ نه، خیلی قشنگه، دوستش دارم
اصلاً کی وقت پیدا کردی که اینکار رو انجام بدی؟
یه مدت پیش خریدمش
فقط برای یه روز گریان نگهش داشته بودم و متوجه شدم که دیشب مناسب بوده
آره
...ببخشید، من
فکرنمیکردم انقدر احساساتی بشم
نه، هی، بیخیال
اشکال نداره، درک میکنم
...فقط نمیتونم به اون جنین مرده فکرنکنم
اوه، عزیزم
وقتی داشتم سعی میکردم مثبت باشم خیلی اوضاع خوب بود
فقط نمیخوام که اون اتفاق برای ما بیفته
هی، نمیفته
باشه
آره - ...و این -
برای همین باید زودتر بهم میگفتی میخواستم پیشت باشم
میدونم، اما تو روز بدی داشتی - مهم نیست -
بهت گفتم که، اگه چیزی تورو ناراحت کنه میخوام دربارش بدونم
میدونم. باشه
علاوهبر بوسیدن من میخوای چیکارکنی؟
میخواستم ببینم میتونی من رو به نمایندگی بیامو توی یوریکا ببری
ماشینم داره صداهای عجیب تولید میکنه
به برت زنگ زدی؟
آره، گفت ابزار موردنیاز برای تعمیر ماشین آلمانی رو نداره
راستش الان وسط یه کاریم میتونی تا فردا صبرکنی؟
فقط اینکه ساعت 4 امروز تنها قرارملاقاتی بود که داشتن
وگرنه باید دو هفته صبرکنم
خب، یکم قراره سخت باشه اما انجامش میدم
ممنونم
شاید بتونیم تا اون موقع همینطوری بمونیم
آره - واقعاً؟ -
خب باید برم سرکار
اوه، نه، کار همهچی رو نابود میکنه
واقعاً؟ - آره -
هوم
خیلیخب - خب -
تو برو - باشه -
چندساعت دیگه میبینمت - خیلی خب
بای - بای -
هی، فکرکردم امروز رو مرخصی گرفتی
اومدم چکم رو بردارم
سلام - سلام -
دنی، ریکی، ریکی، دنی
این اطراف دیدمت - آره، منم همینطور -
اوه، اینم از دوتیکه نون کره مربای موز
و یه مقدار گرانول بذر بزرگ
ممنون - انگار غذا برای یه سنجابه -
طرفدار بذر نیستی؟ - نه، دونه برای پرنده هاست -
خب جایی میخوای بری؟ - منطقهی استاکمن -
چی هست؟
اوه، یه پل معلق روی یه رودخونه با یه آبشار خیلی باحاله
جالب به نظرمیرسه
باید لیزی رو ببری
آره، هروقت بیکار بودی - نه، چرا الان نمیرید؟ -
من شیفتت رو پوشش میدم - لازم نیست اینکار رو کنی -
راستش، انگار داری بهم لطف میکنی میتونم از پولش استفاده کنم
برای یه همراه جا داری؟ - البته -
از دیدنت خوشحال شدم - آره، منم همینطور -
هی، فکرکردم امروز میخوای بری فیلم ببینی
میتونم فردا برم - واقعاً کار خوبی برای لیزی انجام دادی -
چه احمقی قهوه رو کنار لوازم تمیزکننده میذاره؟
خب، فقط باید بگم که من نبودم
و تا زمانی که پاهات خوب نشده نباید بالای یه پله وایسی
خدای من پیت، پس چطور باید به کابینت برسم؟
درخواست کمک کن
و دنبال چی بودی؟
سبد پیکنیک
گفتی میخوای به باغهای گیاهشناسی بری. یادته؟
دیگه نمیتونم برم باید دوباره آشپزخونه رو بچینم
افتضاحه - نه -
گفتیم که میخوایم این روز رو باهم دیگه بگذرونیم
ام... چقدر طول میکشه تا به اونجا برسیم؟
سی دقیقه؟
فکرنمیکنم بتونم
ترک کردن خونه یا توی ماشین بودن؟
هردوش - وقتی با جو الن رانندگی میکنی -
اذیتت میکنه؟
هیچوقت ساکت نمیشه
عسلم، راستش رو بگو
اگه توی ماشین بودن اذیتت میکنه باید با دکترت صحبت کنیم
ورنون، آخرین چیزی که لازم دارم ...اینه که تو برای من روانکاوی کنی
نه، من که چیزی نمیگم
فقط نگران توام
تو از یه تصادف وحشتناک زنده دراومدی - و میخوام ازش بگذرم -
البته که میگذری ...اما بدنت هنوز درمان نشده
خب، بدنم باید عجله کنه و تو باید از این ماجرا دست برداری
No comments yet. Be the first to leave one.