As primeras 200 linias.
زندگی تو آوز جهنمه
و فقط یه احمق یا یه جمهوریخواه میتونه خلاف اینو بهت بگه.
اما تنبیههایی که اینجا دارن، اصلاً نزدیک به اون مزخرفاتی که
توی دوران قدیم بود، نیست.
مثلاً، اگه یکی خیلی میخورد،
کلانتر بهش یه خرقه مستی تنش میکرد.
که یه بشکه ویسکی بود با سوراخهایی برای سر،
دستها و پاها.
بعدش مست رو مجبور میکردن تو میدون شهر راه بره.
و همه بهش فحش میدادن.
هی، کصخل، نوبت توئه.
ادامه بده به مشت زدن. یالا، بزن دهنشو بگ*ی.
بزن بریم، مشت کن.
سر، دندهها، سر. یالا، بزن دهنشو بگ*ی.
سر، دندهها، سر.
پانکامو سگجونه، رفیق.
دستاش سنگینه و چونه محکمی داره.
و یه حرومزاده عوضیه.
تنها مزیتی که برادرت داره، سرعته.
آره؟
به نظر نمیاد زیاد نگران باشی.
ایمان دارم.
اوم.
ایمان چیز خوبیه.
اما من پولمو میذارم روی پانکامو.
کادنی. چی میخوای؟
هی، امروز نوبت کار با لگن توالتهاست؟
آره. عالیه. ببین،
لازمه که یه مقدار دیگه از اون
کلرال هیدرات برام بدزدی.
بعدشم میذارمش دقیقاً اینجا، هان؟
نه.
هوی، هوی.
ما یه قراری گذاشتیم، یادت نیست؟
تو مواد رو یواشکی از بیمارستان میاری بیرون...
منم بهت دلارای فدرال خوب و سبز میدم.
دزدی کار اشتباهیه.
امروز جلوی برادرام به خدا اعتراف کردم
و قول دادم دیگه گناه نکنم.
باشه.
تو که تنها ماهی تو دریای جلیله نیستی.
فهمیدم که داشتی با اون کلرال هیدرات چیکار میکردی. اوه، آره؟
با کلرال هیدرات چیکار میکردی. اوه، آره؟
داشتی آبمیوههای گازدار مبارزها رو آلوده میکردی.
که تو رینگ مواد زده باشن.
این حرفای دیوونههاست.
من وقت گرفتم با رئیس زندان صحبت کنم تا بهش بگم.
روحم در خطره.
روح تو هم همینطور.
با لو دادنت، نجاتت میدم.
نه اگه من اول نجاتت بدم.
ببین، وقت زیادی ندارم.
شایعه شده که تو بیرحمترین آدمکش
تو "اودسای کوچک" هستی.
این باید معنی زیادی بده، چون شما خلافکارای مافیای روس،
همهتون مشتی مادرجندهی روانی و داغونید.
پس یه کاری دارم که باید فوراً انجام شه.
فقط بگو کی تموم کنم، باشه؟
۹۷بی۷۵۲
۹۸بی۵۲۶
۹۹بی۱۲۱
۹۷بی۳۲۶، ۴۴۲۳۰۲، ۹۹سی۱۲۴
۹۹سی۱۲۴!
کادنی!
کادنی.
مشکل چیه؟
نمیدونم.
کادنی! کادنی!
کادنی، بیا بیرون.
اوه، لعنتی، ببین چقدر خونه.
اون مرده.
به این دوتا سوراخ کوچیک نگاه کن.
از گردن خنجر خورده.
در این گوشه، چاکی "اجرا کننده" پانکامو!
این رو بپوش.
بپوشش. بپوشش!
همه: بذارین دعوا کنن! بذارین دعوا کنن!
بذارین دعوا کنن! بذارین دعوا کنن! بذارین دعوا کنن!
بذارین دعوا کنن! بذارین دعوا کنن!
یالا، پسر سگجون.
یالا. بیا همینجا.
بجنگ.
یالا، عزیزم.
میخوای برقصی یا میخوای بجنگی؟
یالا.
یالا! یالا، سیریل.
یالا، سیریل.
بزن بریم. یالا. از کلهات استفاده کن.
این دیگه چه کوفتیه؟
این دیگه چه کوفتیه؟
این دیگه چه کوفتیه؟ این دیگه چه کوفتیه؟
هی، نگران اون مادرجندهی چاق ایتالیایی کصکش نباش.
اون مال خودته، باشه؟ حواستو جمع کن.
ها؟ حالت خوبه؟ آره؟
حالت خوبه؟ به من نگاه کن.
فکر میکنم فقط باید بپری عقب.
حس میکنم الانه که بالا بیارم یا یه همچین چیزی.
من هیچ نگرانیای ندارم.
هی، به من نگاه کن.
آره، آره، آره، آره.
آماده میشه!
چی بهت گفتم؟ هان؟ باید به خودت ایمان داشته باشی.
وقتی تمرکز کنی، وقتی حواستو جمع کنی...
میتونی کارای خیلی بزرگی بکنی، سیریل.
آره، آره.
اینم پولی که بابت شرطبندی روی پانکامو بهت بدهکارم.
مبارزه خوبی بود.
ممنون.
سیریل، مشکلی نیست اگه من یه لحظه با برادرت
تنها صحبت کنم؟
تو برو پایین.
تقریباً وقت "خانم سالی" شده.
لطفاً درو ببند.
چیه؟
متوجه شدم یوری کاسیگین یه کار کوچیکی برات انجام داده.
کار؟
کاسیگین آدم خطرناکیه.
غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اعتماد.
داره صداهایی درمیآره که انگار میخواد بره
دربارهی کشتن کادنی به مقامات خبر بده.
اون کادنی رو کشت؟ هوم. اوه.
رایان، رایان.
من به عنوان دوستت اینجام. آره.
دارم بهت میگم، کاسیگین باید حذف شه.
میدونی، ما یه ضربالمثل کوچیک تو این کشور داریم.
شاید قبلاً شنیده باشیش.
نمیتونی سر یه دوز و کلکباز کلاه بذاری.
کاسیگین رو مرده میخوای، اومدی اینجا،
میگی داره سر و صدا میکنه، امیدوار بودی
که من برات کارو تموم کنم.
محاله.
من که ازت خوشم میاد، اُورایلی.
خب، پس اینطور.
اینم یه نصیحت مجانی برای تو.
اگه خایههای یوری رو میخوای، بذار سیسیلیها این کارو بکنن.
سیسیلیها؟
آها.
آقای پانکامو؟
بله؟
میتونم نزدیک شم؟
حتماً، نزدیک شو.
اخیراً من و شما در مورد یوری کاسیگین صحبت کردیم.
آره. اون خیلی بیادبه.
دا.
اون همینطور
من روی تو شرط بستم.
خیلی ضرر کردم.
اون خیلی برد.
آره؟
اون بهم گفت که تو آب تو هروئین ریخته
تا اینکه... امم
چطوری بگم؟
کارت رو تموم کنه. میدونستم!
لعنتی، من لعنتی میدونستم!
امیدوارم از اینکه اینو بهتون گفتم ناراحت نشید.
نه، ناراحت نمیشم. ممنونتم.
در واقع، من یه دونه بهت بدهکارم.
ما باید مبارزه رو دوباره انجام بدیم. اوه، زر نزن.
من مواد زده بودم.
مدرکت چیه؟
ازم تست بگیرن.
من وقتم رو هدر نمیدم
یا پولمو خرج نمیکنم که ازت تست بگیرم.
فقط به خاطر اینکه تو یه بازندهٔ ناراحتی.
حالا گمشو بیرون.
مکمنس بیرون!
یالا. حرف مردو شنیدی. بریم!
لعنت!
بیا دیگه.
هی، حرکت احمقانهای بود، رفیق.
چی؟ اینکه گذاشتی بفهمن
که تو میدونی کاسیگین کار کثیفو کرده؟
حالا اگه کاسیگین بمیره، تقصیر تو میندازن، داداش.
درسته.
ببین، میدونم از اینکه برادر من
مسابقه رو برد شاکی هستی، خب؟
ولی به اسمِ روحیهٔ ورزشی خوب، خب؟
من یه پیشنهاد کوچیک برات دارم.
چی؟
بهترین کار بعد از کشتن یه نفر اینه که بفرستیش
تا آخر عمرش انفرادی.
یا بهتر از اون، بند اعدامیها. آره.
وقتی کاسیگین بفهمه استانیسلُفسکی لوش داده،
مشکلات تو حل میشن.
در قرن ۱۷، خبرچینها و سخنچینها رو مجبور میکردن
چیزی به اسم «برَنک» رو بپوشن که یه کلاهخود آهنی بود
که روی سر قرار میگرفت و اونو مثل قفس در بر میگرفت.
یه صفحهٔ جلویی داشت که پر از میخ بود.
که داخل دهان گذاشته میشد تا اگه
سعی میکردی حرف بزنی... خب، خودت میفهمی.
یاد میگرفتی دهنتو ببندی.
ما الان توی آمریکا هستیم، نیکولای.
بیا آمریکایی حرف بزنیم.
باشه.
ما انگلیسی صحبت میکنیم.
برخلاف تو، من در روسیه خلافکار نبودم.
نه؟
من یه معلم بودم.
بعد از سقوط شوروی، اوضاع تو مسکو خیلی تیره و تار شد.
تصمیم گرفتم برم و بیام آمریکا.
No comments yet. Be the first to leave one.