Oz

Oz

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 3

Información d'a versión

Oz S03E08 Out o Time 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-pawel2006
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 8 Oz زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-21
Descargas: 16
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

شب کریسمس بود

و توی کل خونه هیچ جنبنده‌ای تکون نمی‌خورد

حتی یه موش هم نه

اما موش‌های گنده، از طرف دیگه...

این دیگه یه داستان کاملاً متفاوته

هی، سعید

یه هدیه کوچولو برات آوردم

باشه، چی داریم؟

یه موش منو گاز گرفت

وای خدای من

می‌تونی درمانش کنی؟

دراز بکش

شب کریسمس

آره

فکر کنم داره برف میاد

وقتی بچه بودم، این بهترین شب سال بود

خونه‌مون پر از موسیقی، نور، غذا و فامیل بود

اِم سیتی چقدر خالیه

خب آره، هست

ما وسط وضعیت قرنطینه هستیم

چون آریایی‌ها به مسلمون‌ها حمله کردن

یه پیش‌آگاهی بهم دست داده، مثل قدیم‌ها

وقتی خدا باهام حرف می‌زد

خدا باهات حرف می‌زد؟

بهم می‌گفت قراره چی بشه

و حالا داره باهات حرف می‌زنه؟

خب، چی میگه؟

میگه: "بترس."

یوجین، میگل ازت یه سؤال پرسید

می‌تونی ببخشیش؟

نه!

نه! نه! نه! نه!

میگل

من، اِم...

من دیروز با یوجین و تینا صحبت کردم

و، اِم...

اونا تصمیم گرفتن

که نمی‌خوان برنامه رو ادامه بدن

اوه

حیف شد

می‌دونی، من کلی حرف داشتم که می‌خواستم بهش بزنم

خب...

می‌تونی به من بگی

فرق می‌کنه

معلومه که فرق می‌کنه. می‌فهمم

یه چیزایی هست که فقط باید بهشون بگی،

به آدمای خاص

مثلاً...

رئیس زندان

اون منتظره که بهش بگی چه کسی به دخترش تجاوز کرده

حاضری این کارو بکنی؟

نه

میگل، می‌خوای برگردی انفرادی؟

نه

پس توصیه من اینه

که این روز رو فرصت بدونی،

به خدا دعا کنی،

به خودت نگاه کنی،

و یه انتخاب بکنی

باشد که خدای قادر مطلق تو را به نام پدر

پسر و روح‌القدس برکت دهد

مراسم عشای ربانی پایان یافت

در آرامش برای عشق ورزیدن و خدمت به خداوند بروید

هللویا، هللویا

شکر خدا، هللویا

کریسمس مبارک به همه

کریسمس مبارک، پدر

یوه، داداش

شنیدم گلین داره اجازه میده هرناندز،

گوئرا و ریکاردو برگردن به اِمِرالد سیتی

آره

اگه جای تو بودم، خیلی مراقب کونم بودم

چرا؟

دیدم وقتی دستگیر شدن، تو چطور رفتی

کار جالبی نبود، داداش. رها کردن رفیقات اینجوری

چرا گمشو ولم نمی‌کنی؟

هرناندز حسابی اعصابش کیریه

دنبال اینه که سر یکی خالیش کنه

همین رو داشتم می‌گفتم

خواهرم میاد اینجا دیدنم

مطمئنی؟

آره، اون می‌دونه چقدر کریسمس رو دوست دارم

میگلیتو! کریسمس مبارک!

کجا غیبت زد، مرد؟

غیبت زد یعنی چی؟

هر چهار نفرمون با همیم، فقط سه نفرمون دستبند خوردن

یالا، بچه‌ها، عقب برید

باید ببخشیشون میگلیتو

اونا وقت زیادی داشتن

تا به چیزا فکر کنن

ولی من، من فکر نمی‌کنم

من می‌دونم

تو یکی از ما نیستی

هیچ وقت هم نخواهی بود

چرا وقتی شما چهار تا رو می‌بینم که اینطوری

توی این سلول جمع شدین، من استرس می‌گیرم؟

ها؟

هر کی اینجا زندگی نمی‌کنه، یالا

گمشید

بریم

هرناندز، به جهنم، کریسمس شده‌ها.

دست از گنده‌گویی بردار.

حق با اونه.

از این روز لذت ببر.

آخریشه.

تصمیمم رو گرفتم.

هیچی به رئیس زندان نمی‌گم.

در مورد تجاوز به دخترش.

از این تصمیم مطمئنی؟

واقعاً خوب بهش فکر کردی؟

آره.

می‌خوام برگردم انفرادی.

باشه، کاراشو انجام می‌دم.

اولین کاری که فردا صبح می‌کنیم، اینه که انتقالت می‌دیم.

نه، فردا نه.

همین الان می‌خوام برم.

انتقال زمان می‌بره. کیرش دهن اون.

همین الان می‌خوام برم. چرا میگل؟

تو خطر افتادی؟

اگه خطرناکه، می‌تونیم ببریمت بخش محافظتی.

چه فرقی می‌کنه، می‌دونی؟

تنهایی، تنهاییه.

این تمام زندگی کیری من بوده.

من فقط به این دنیا تعلق ندارم.

من به تنهایی تعلق دارم.

انفرادی.

اوه‌اوه‌او. اونم داره میاد؟

اسمش توی لیست نیست.

خب، دوباره چک کن.

ریکاردو، دوبار چکش کردم.

خواهرت وقت ملاقات نگرفته.

هیچ‌کس از خانوادت نگرفته.

کارلو، وقتشه.

داری ترکمون می‌کنی آلوارز؟

قبل رفتنت می‌خوایم یه چیزی بهت بدیم.

کیرم توش.

اولین روزی که اومدم اینجا چاقو خوردم.

دیگه نه، حرومزاده کس‌کش!

بذارش زمین!

گفتم بذارش زمین!

برو بیرون.

ریکاردو مرد.

قرنطینه!

بریم، یالا.

جنبش کن.

تبریکات فصلی، کله‌کیر.

خب، آلوارز برگشت انفرادی.

فکر کنم دایره کامل شد.

ری، خیلی متأسفم.

متأسف؟

این اعتراف رسمیه؟

هرگز نباید تو رو کنار می‌گذاشتم.

شاید اگه توی جلسات با آلوارز

و ریورا شرکت کرده بودی، اوضاع فرق می‌کرد.

بعید می‌دونم.

خب، عیسی کوچولو هم رفت.

برگشت تو جعبه برای یک سال دیگه.

و مردان خردمند.

لری، کرلی و مو.

پیت، واقعاً تصمیم گرفتی

که دیگه راهبه نباشی؟

خب، می‌دونی که روند بیرون اومدن

به اندازه‌ی رفتن توش سخته.

پس وقتی کارم تموم بشه، کی می‌دونه؟

شجاعتت رو تحسین می‌کنم.

گاهی اوقات، موندن به اندازه رفتن

شجاعت می‌خواد.

شاید.

اما اگه موبدان در پرشیا مونده بودند

و کاری که باید می‌کردند رو انجام می‌دادند، و همه قوانین رو رعایت می‌کردند...

هرگز خدا رو نمی‌دیدند.

ممنونم.

بهم خبر دادن که خونه بودی و می‌خواستی منو ببینی.

و می‌خواستی در مورد متجاوز آردث صحبت کنی.

پس می‌خوای بدونی کی بهش تجاوز کرده، درسته؟

بله.

چرا؟

تا مجازات بشه.

اگه بهت بگم اونی که این کارو کرده

قبلاً مجازات شده چی؟

اسم.

اسم رو می‌خوام.

کارلو ریکاردو.

تمام این مدت اینجا بود.

بابت برادرت متأسفم.

می‌شناختیش؟

نه.

کارلو هرگز نتونست استراحت کنه.

شاید بالاخره حالا

آروم بگیره.

قرار بود همین پنجشنبه بمیرم.

آخرین اعدام این هزاره.

ولی فرماندار شنید که من حامله‌ام

و یک ساعت پیش دستور توقف موقت حکم رو صادر کرد.

خب، دولین رو که می‌شناسم.

داره سعی می‌کنه...

عواقب سیاسی اعدام کردن زنی رو بسنجه

که توی زندان حامله شده.

شما... شما می‌دونید پدر بچه کیه؟

بله، البته.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left