Prvních 200 řádků.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
!جولیت
برگرد اینجا
هیجان زیاد
سرخوردگی و غم
،حس نئشگی جنونآمیز همهی احساساتین که بهخاطر ترک بهتون دست میده
ظاهر قشنگی نداره
مثل شعر و ترانهها نیست
خدایان المپ از پسش برنیومدن
پس چرا من باید بتونم مقابل حس دیوانهوار عشق اول مقاومت کنم؟
حالا چه کنیم؟
خونآشاما برای باز کردن قفلا یه ترفند بلدن
بعد از شما
فکر میکنی اون چیزی که تو جاده دیدیم چی بود؟
یه جور موجود اهریمنی
شاید یه جور المنتال بوده
ولی مطمئنم هیولاها به ساوانا برگشتن
بابات چش بود؟
نمیدونم
مثل همیشه نبود
میشه درمورد یه چیز دیگه صحبت کنیم؟
خب... این در رو شکوندن ...و دزدکی وارد شدن
بیا در مورد این حرف بزنیم - تا حالا شیشه جایی رو نشکونده بودم -
واقعا نمیدونم چرا زدم شیشه اون پنجره رو خرد کردم
انگار وقتی با همیم
هر کاری رو که حسش بیاد انجام میدم - به جای کاری که ازت انتظار میره انجام بدی -
آفرین
منم همین حس رو دارم
...انگار
یهجورایی بهم متصلیم
منظورم رویاهای عجیب و غریب نیست ها
بیشتر از این حرفاست
دو خاندان
از نظر مقام و شهرت هردو مشابه
در ورونای زیبا، جایی که داستان ما به وقوع میپیوندد
خیلیخب، باشه
ادامه بده
از شکستن کینه کهن تا شورشی جدید
جایی که خون شهروندان دستان شهروندان دیگر را آلوده میکند
کینه کهن
آشنا میزنه - خیلی هم آشناست -
تمام مدرسههایی که رفتم نمایش رومئو و ژولیت رو اجرا کردن
به غیر اون خودمم 10 12 باری خوندمش
پس مسحور کارای جناب شکسپیر هستین
بهترین دوستت؟
بن. از وقتی یادم میاد باهم دوست بودیم
تس
البته خب قبلا بود
دلیلش؟ - ...بذار اینطور بگیم که -
اگه جواب نداد برمیگردیم به همون روال" "دوست صمیمی همدیگه بودن
احمقانهترین حرفیه که میتونی به یه نفر بزنی
آره
خاطره مورد علاقهـت؟
اولین تعطیلات بهاره خواهرم وقتی میرفت دانشگاه اموری
اون موقع بود که بیشتر بهم نزدیک شدیم
،در مورد همه چی باهام صحبت کرد کاری که تا قبل از اون هرگز نکرده بود
،کل شب باهم صحبت کردیم و منم بهش گفتم که از دخترا خوشم میاد
اولین باری بود که با صدای بلند این رو میگفتم
فکر کنم من از بدو تولد میدونستم کوئیرـم
،مامانم همش بهم میگفت "اشکالی نداره اگه از دخترا خوشت بیاد"
و منم همیشه از دستش عصبی میشدم چون میدونستم که شوهر آیندهـم برونو مارسه
چطور جرات میکرد همچین چیزی بهم بگه؟
ولی از قرار معلوم دخترایی رو دوست دارم که شبیه برونو مارسـن
غذای موردعلاقهـت؟
...ببخشید، یادم نبـ - اشکالی نداره -
"ما بهش میگیم "تغذیه
البته خب خون غذا حساب نمیشه
یه ذره پیچیدهـست - فکر کنم منظورت رو درک میکنم -
من تا ابد یه شکارچیـم
ولی هرگز تو رو شکار نمیکنم
و منم هرگز به تو آسیب نمیرسونم
وقتی باهمیم فقط کافیه جولز و کَل باشیم
این دیگه چه کوفتی بود؟
نمیدونم. شاید موشی چیزی بوده
شوخی کردم بابا
خدا رو هزار مرتبه شکر که گوشیم رو جا گذاشتم
حاضری؟ - نه -
همه چی روبراه میشه
فقط باید براشون توضیح بدیم میخوایم امروز رو تو مدرسه بمونیم
و از تمام حواشی و جار و جنجالای خانوادگی دور باشیم
باشیم"، "ما"؟"
،جولز، تالیا و جک برنز ما" رو به رسمیت نمیشناسن"
رابطه ما رو نمیپذیرن
حالا هر اسمی رو این چیزی که بینمونه بذاریم
خب بعدش میگیم که اگه خواستن به زور بیان ببرنمون فرار میکنیم
میخوام امروز رو با تو بگذرونم
بیا سعیمون رو بکنیم
باشه؟
کجایی؟
ما تو مدرسهایم - ما؟ -
با اون دخترهای؟
دختره اسم داره - آره، شبگرد، اسمش همینه -
اونوقت جنابعالی فرار کردی !و کل شب رو با اون بودی
اصلا به آخر و عاقبت کارتم فکر میکنی؟
مشخصه که پاک زده به سرت
اسمش کلایپیـه و کسیه که باعث شده خود واقعیم رو بهتر بشناسم
تو وارث اصیلترین و کهنترین خاندانی
و اونا شکارچیهای بیرحم هیولان
،اگه میدونستن چهجوری بکشنمون تا حالا هممون رو قتل عام کرده بودن
ولی به جاش اولیور رو شکنجه کردن و مطمئن شدن که منم حتما در جریانش باشم
فیرمانتها یه مشت هیولای قاتلن، کلایپی
باید برگردی خونه
باید در مورد کلی چیزا باهم صحبت کنیم و تلفنی امکانش نیست
نمیشه شب صحبت کنیم؟ - "شنیدی گفتم "یه مشت هیولان -
یا نه؟ - تو درست نمیشناسیش -
کل به هیچ عنوان بهم آسیب نمیزنه
جولز، لطفا نرین تو نامزدیم
چی چیت؟ - سوپرایز، خواهر عاشق شکارچیای عزیزم -
قراره ازدواج کنم
میام دنبالت - نه، مامان، وایسا. چی داره میگه؟ -
.اگه اومده بودی خونه میدونستی 20دقیقه دیگه میبینمت
.باشه. پاشو بیا ولی من باهات برنمیگردم خونه
تا 15 دقیقه دیگه بیرون باش
نه مامان
چی؟
لطفا دو دقیقه به حرفم گوش بده
من تا حالا عضو هیچ انجمنی نشدم
یا هیچ تیم ورزشیای، تو آمادهسازی هیچ نمایشی هم کارهای نبودم
همیشه در حال جابجا شدن بودیم
ازم خواستن که صحنه رو واسه نمایش رومئو و ژولیت بچینم
خواهش میکنم، اجازه بده بمونم
فقط میخوام برای یه روزم که شده عادی باشم
لطفا
،دنبالم نیاین و کاریم به کار خانواده کل نداشته باشین
،اگه این کار رو نکنین فرار میکنیم تا ابد غیب میشیم
جولز، بابائم
حالت خوبه؟
بابا. سلام
...ببخشید که فرار کردم ولی تو
خیلی ترسناک شده بودی - ...آره، به گمونم -
دارم یه تغییراتی رو از سر میگذرونم
چی، چهجور تغییراتی؟
خیلیخب، وقتی برگشتم خونه برام تعریف کن
میشه لطفا نذاری مامان بیاد؟
فقط میخوام امروز مدرسه بمونم و یه روز عادی داشته باشم
،آره استحقاقش رو داری مخصوصا بعد از این که پدرت اونطوری ترسوندت
،بمون مدرسه بعدا راجع به همه چی صحبت میکنیم
جاش امنه
اجازه دادن بمونم - به منم اجازه دادن -
خب بالاخره یه چیزی پیدا کردیم که توش خوب نیستی. نقاشی
جدی میگی؟
جولیت؟
میتونم یه دقیقه باهات حرف بزنم؟
خب حالا دیگه داریم تظاهر میکنیم که خونآشام نیستی و ما نبودیم که همین تازگیا یه جسد رو دفن کردیم؟
بیا بغلم عزیزم
.میفهمم داری چکار میکنی ها با زبون چرب و نرمت حواسم رو پرت میکنی؟
،این روشت وقتی 7 سالمون بود جواب میداد البته تا دیروزم جواب بود
ولی امروز باید درست جوابم رو بدی
..من و کل
گمونم یه جورایی میشه گفت باهمیم - یعنی دوست دخترته؟ -
.خب مطمئن نیستیم ولی باهم صحبت کردیم من رو همونطوری که هستم میپذیره
خب الان این یعنی چی؟ قراره نیشهات رو برات نخ دندون بکشه؟
عوضیبازی درنیار دیگه
،ببین نمیخوام بزنم تو حالت ولی دوست دارم واقعبین باشم
،و بازی کردن و ارتباط داشتن با آدما تو رو به انسان تبدیل نمیکنه
درست همونطور که بازی کردن با عروسکا باعث نمیشه خودتم جزوشون باشی
!واقعبین؟
خیلیخب، باشه
کدوم واقعیت منظورته، بن؟ قاعدتا خودت رو که نمیگی
،چون تمام زندگی و واقعیت تو نوآست پسری که دگرجنسگراست و دوست دختر داره
که باعث میشه عملا بازیچهـش باشی چون هرگز قرار نیست گرایشش رو علنی اعلام کنه
متاسفم
...منظورم - برو به عروسک بازیت برس، خوش بگذره -
سلام - سلام -
احساس میکنم تو یه چشم بهم زدن بزرگ شدی و برای خودت خانمی شدی
خانمی که دیگه به باباش احتیاجی نداره
من همیشه بهت احتیاج دارم بابا - ممنونم که اینطور میگی -
خب حالا بریم سراغ دونپورتها - منظورت خانواده شوهر آیندمه؟ -
خیلی برام ارزشمنده که حاضر شدی همچین کاری بکنی
...تا جون من رو نجات بدی ولی
.مجبور نیستی اینکار رو بکنی دوست ندارم اینکار رو بکنی
سباستین، لطفا، مادر میشنوه - باورم نمیشه که حاضری -
،فقط بهخاطر خوشحال کردن مادرت دخترمون رو دستی دستی تقدیمشون کنی
ببخشید؟
تقدیمشون کنم؟
نمیدونستم مادرسالاری این مدلیه
،مالکیای سبز نجاتت داد تو رو تبدیل به یه خونآشام اصیل کرد
کی میخوای یاد بگیری به رسم و رسوم خاندانمون احترام بذاری؟
خودت از سر لجبازی با مادرت و رسم و رسومش فامیلی من رو زدی تو شناسمهـت، یادت رفته؟
به خاطر عشق بود
دلیل الینور برای ازدواج هم یه دلیل اصیل و شریفه
دونپورتها تشنهـن، سباستین
قرنهاست که میخوان جای ما رو بگیرن
و کنترل مالکیای سبز رو دست بگیرن
اون حمله کوفتی توسط شکارچیها
بهشون فرصتی که دنبالش بودن رو داد
مادر اعتقاد داره که اتفاقی که توی مراسم تقدیس افتاد
،فقط آتیششون رو تندتر کرد و احتمالا حق با اونه
دخترمون رو به چوب حراج نمیزنیم
سباستین - خیلیخب، بیاین یهکم خشممون رو کنترل کنیم -
...بابا
خودم دوست دارم که ازدواج کنم
و نه، از سر عشق و عاشقی نیست
راستشو بخوام بگم مطمئن نیستم عشق برام اهمیت زیادی داشته باشه
،ولی چیزی که دنبالشم چیزی که از زمانی که ابتدایی میرفتم
...مطمئن بودم میخوام
قدرته
،میخوام بهعنوان وارث اتوود به جایگاهی که استحقاقشو دارم برسم
محافظ مالکیای سبز باشم
No comments yet. Be the first to leave one.