ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آخه اینجوری که با آدما رفتار نمیکنن!
«با بقیه جوری رفتار کن که دوست داری باهات رفتار کنن.»
قانون طلاییه.
اینجا زیاد چیزی تمیز نمیمونه، وُلتی.
خودت میبینی.
شاید آخرش شبیه تو بشم،
ولی هیچوقت مثل تو نمیشم.
اینا بادز بادز (Bud's Buds) هستن.
یه کادر مجرب از مدیرای اجرایی جوون با نظارت خیلی بالا
از برنامه آموزش دستیار خودم.
داری چیکار میکنی؟ - دارم همه رو از انجماد در میارم.
برنامهریزی سخته.
ولی هرج و مرج... هرج و مرج آسونه.
ایشون هنک مکلینه.
قربان، برای انجام وظیفه اعلام آمادگی میکنم.
دارم سعی میکنم از جایی که شماها ول کردین، ادامه بدم.
کوچیکسازی.
من کاری که شما شروع کردین رو تموم میکنم.
و وقتی همۀ اینا تموم شه، شما التماس میکنین که بهتون کمک کنم.
۳۴ هزار نفر بعد از جنگ اینجا زندگی میکردن؟
تا حالا اسم جمهوری کالیفرنیای جدیدو نشنیدی؟
شیدی سَندز.
بابات اون شهرو با خاک یکسان کرد.
کاری که لازم بودو کردم...
...تا مردممونو نجات بدم.
آره، من موندم.
یکی رو دیدم.
دیگه هیچ جا امن نیس، مکس.
و هیچ راه فراری هم نیس!
لوسی!
- اوه، این یه... - هسته فیوژنئه؟
دیگه از اینا دور و بر زیاد پیدا نمیشه، مگه نه؟
فیوژن سرد...
فکر میکنی برادریت با قدرت بینهایت میخواد چی کار کنه؟
اون رهبرشون بود؟
- تو کُشتیش. - نه. دِین.
درود بر ماکسیموس! تو از این به بعد شوالیه میشی!
با هم، قدرت رو میگیریم.
و باهاش، یه برادری جدید شروع میکنیم.
من به عنوانِ سرش و تو به عنوانِ شمشیرش.
تو تموم زندگیت دنبال یه خونه بودی.
یکی با من بساز.
هِی مکس.
سلام!
سلام.
هیچ اثری از تشعشع نیس.
باورنکردنیه.
هی. اوه، عزیزم.
اون پایین، آب تمیز حتی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکردیم.
ببین، دیگه هیچکس نباید نگران جیرهبندی آب باشه.
میتونیم محصول بیشتری بکاریم.
میتونیم یه بچه دیگه هم داشته باشیم.
به محض اینکه بفهمی چجوری از کون خودت یه بچه بیرون بدی.
گشت تو موهاوی تقریباً آدمو وادار میکنه...
آرزوی یه زمستون هستهای کنه.
گشت تو موهاوی تقریباً آدمو وادار میکنه آرزوی یه زمستون هستهای کنه.
گشت تو موهاوی تقریباً آدمو وادار میکنه آرزوی یه زمستون هستهای کنه.
گشت تو موهاوی تقریباً آدمو وادار میکنه آرزوی...
- بذارش تو اون چادر اونجا. - چشم، قربان.
یه روزی، شاید تو هم به خوبی من باشی.
نه، من از تو بهترم. - اینجوری فکر نمیکنی؟
در مورد اون نمیدونم. - به نظرم من بهترم!
یالا، بریم ببینیم کاروان چی آورده شهر.
آره.
نزدیک بمون، رفیق. ببخشید.
هی.
ببخشید.
کسی دکترو صدا کرد؟
تو راهه.
گشت زدن تو موهاوی آدمو وادار میکنه آرزوی یه زمستون اتمی کنه.
گشت زدن تو موهاوی آدمو وادار میکنه آرزوی یه زمستون اتمی کنه.
گشت زدن تو موهاوی آدمو وادار میکنه آرزوی یه زمستون اتمی کنه.
چی شده؟
همه، فرار کنین!
بدو!
برو خونه! برو پیش مامانت!
برو!
باشه. باشه.
خیلی خب. باشه. باید آروم شم.
باشه، ریلکس کن. باشه.
باشه.
برو! برو! برو!
هی، برو وسایلتو بیار.
- وای خدایا، نه! - برو وسایلتو بیار.
عیب نداره، بیا اینجا.
عیب نداره.
باشه. آره، آره، آره، آره، آره.
- بیا اینجا. - عیب نداره.
باشه. هی، پسر.
نترس. حالا گوش کن.
باید همینجا بمونی، باشه؟
یکی میاد و درت میاره بیرون، ولی تا اون موقع...
باید خیلی آروم بخوری و آب بخوری، باشه؟
نترس. اونجا امنه.
- باشه؟ - باشه. بیا اینجا.
تو پسر خوبی هستی.
و یه روز، مرد خوبی میشی.
یالا، بریم تو. حالا گوش کن.
ممکنه اون بیرون سخت باشه، ولی تا وقتی که ما...
یه ذره بهتر از چیزی که پیداش کردیم، بذاریم...
- کارمون خوب بوده. - نه، بابا!
- نه! - نه.
نه، بابا، نه!
بابا!
- نه، بابا! - تازه داشتیم شروع میکردیم.
اشکالی نداره، خوب کار کردیم.
ما بزرگش کردیم.
هی، ما خوب بودیم...
بابا؟
بله؟
بیا برام کتاب بخون!
چَشم!
خب. چه کتابی بخونیم، لوسی؟
آخ! باد در بیدها!
مامان کِی برمیگرده؟
واسه همین اومدیم؟
مهم نیست.
جمعش کنید و به ورتیبرد گزارش بدین.
زنده باد شوالیه ماکسیموس.
خوبه. برق داریم.
مقاومت زیادی دیدین؟
این کثافتها.
- چیزی نبود که نتونیم جمعش کنیم. - خوبه.
این چیه؟
کلید خونه جدیدمونه.
برادری پخش و پلا شده، شکسته،
به دهها شاخه رقیب.
ولی حالا، ما این قدرت رو داریم که همهشونو یکی کنیم
زیر یه پرچم، اینجا،
با قویترین زرادخونه تو کل تاریخ
که در اختیارمونه.
با هم...
ما به قولمون عمل میکنیم...
تا این... این دنیای نابود شده رو بهتر کنیم.
پسرم.
آب.
همیشه اینقد بیادب بودی؟
فک کنم نه.
ببین، خانوادهات احتمال زیاد هنوز اون بیرون باشن.
من تا حالا اینقد دیدم که بدونم تقریباً هر چی ممکنه،
ولی یه چیزی که روش حساب نمیکنم اینه که اونا
از آدمی که شدی خوششون بیاد.
خب، میخوای دوستت داشته باشن، نه؟
همینجوری میگم، یه ذره مهربونی خیلی میتونه تأثیر داشته باشه.
چارلز دیکنز تازه یه کتابم در موردش نوشته، اگه بخوای.
نه. / - و تا روح سوم،
تقریباً خوب شده بود.
اوهوم.
کمک!
یکی کمکم کنه! خواهش میکنم!
فک کنم داره از تو میاد.
همدردی مث گِله. چکمههات تو اون گیر میکنه.
خب، من همینجوری نمیذارم کسی بمیره و صدای جیغشو بشنوم.
مردم دویست سال لعنتیه دارن جیغ میزنن.
هیچوقت به ذهنت نرسید که اگه بهشون کمک کنی، دیگه تموم میکنن؟
میخوای بدونی قبل جنگ چی بودم؟
من دقیقاً مث تو بودم.
احمق.
کمک!
کمک!
تلف کردن وقته.
کار درست کردن هیچوقت تلف کردن وقت نیست.
کمک!
کمک!
کمک!
کمک!
کمک!
کمک! ما دارو میخوایم!
- اینجا چی شده؟ - تونیکها.
تو که خیلی اهلِ غربِ دوری، مگه نه؟
بیخیالش.
- یه دونه استیمپک بیشتر ندارم، باشه؟ - باشه.
اینطوری منابع رو هدر میدیم.
کسایی که اینجور لباسا تنشونه، ارزش نجات دادن ندارن.
بیا.
یکی دیگه.
بذار کمکت کنم پاشی، کابوی.
نه!
ولی خب، تو ما رو به شام رسوندی.
نه، نه! اونم دیگه نه!
اون چیه؟
اونا برگشتن.
آه لعنتی! گمشو از روم!
آخ!
کوسکش!
ولش کن!
کیرم دهنت، خوشگله!
اوه.
استیمپَکو بده به من.
برو گمشو.
بدون اون میمیره.
تو که نمیمیری.
مرسی. مرسی.
خواهش میکنم.
میرسونیمت خونه پیش آدمای خودت، باشه؟
قانون طلایی، عوضی.
اون قانون واسه آدمائه.
حال بهم زنی. بیرحمی.
من هیچی عین تو نیستم.
یالا.
No comments yet. Be the first to leave one.