ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
منطقه رو محاصره کنید
مایک! فکر میکنی چی شده؟
سخت بشه گفت. تنها چیزی که میدونیم اینه که یکی به کالوین شلیک کرده
جدی که فکر نمیکنی کار شارمین بوده؟
منظورم اینه که، اون یه مجرم حرفهای بود
اون توی اتاق دوقلوها بود
فکر میکنی حالشون خوبه؟ آره، خوبن
تازه یه سری فیلم دوربین مداربسته از اون و پسرا به دستمون رسیده
توی یه پمپبنزین که دو ساعت با اینجا فاصله داره
پس جاشون امنه ولی معلومه که دارن فرار میکنن
خب ببین، اگه کاری از دستم برمیآد
میتونی باهام صادق باشی و اگه باهات تماس گرفت بهم خبر بدی
چرا نباید باهات صادق باشم؟
نمیدونم
هی پسر، حالت خوبه؟
آره. فقط... اگه خبری از شارمین شنیدی بهم بگو، باشه؟
باید برگردم تو
یه عالمه براش پیام گذاشتم. جواب نمیده
خیلی نگرانشم. حتماً خیلی ترسیده
آره. یعنی منم نگرانم
ولی
حداقل میدونیم کسی که بیشترین احتمال داشت بهش آسیب بزنه
الان دیگه از سر راه برداشته شده
آره
درسته
اوه
چی شده؟ غذاتو فراموش کردم
اوه. اشکالی نداره. ببخشید
دستت بند بود
اوم
صبحت چطور بود؟
خب، امروز صبح بعد از اینکه رفتی، مریضی به اسم مارلی
با دستپاچگی اومد اینجا و، اوم
پیشنهاد داد بچهش رو به ما بده
فکر کردم قبلاً برای فرزندخواندگی خانواده پیدا کرده
آره پیدا کرده بود، ولی زوجی که انتخاب کرده بود کارشون به دعوا کشید و پشیمون شدن
واو! آره
خب تو چی گفتی؟
بهش گفتم باید یه کم استراحت کنه
و تصمیم عجولانه نگیره
حتماً، ولی دلت میخواست بگی آره، چون ما بچه میخوایم، مگه نه؟
میخوایم. معلومه. موضوع همینه، ولی خب ما
جک، بیخیال
ما برای بچهدار شدن خیلی سختی کشیدیم، و این فقط... به نظر
زیادی
زیادی راحت میآد؟
و بیثبات
راستش، فکر نمیکنم اصلاً درست بهش فکر کرده باشه
اصلاً، میدونی چی میگم؟
خیلی ناراحت بود. ناامید بود
در ضمن اون اصلاً ما رو نمیشناسه
باشه
آره
آره، نه، میفهمم. یعنی عجلهای نیست
آره. درسته
به همکاری با موسسه فرزندخواندگی ادامه میدیم تا مورد مناسب رو پیدا کنیم
آره. تازه اینطوری
یه کم زمان داریم که روی تازه عروس و داماد بودنمون تمرکز کنیم، مگه نه؟
آره
که منم خیلی مشتاقشم
منم همینطور
خوبه. پس لباس بپوش
صبر کن! یه سورپرایز دارم
ولی
ماهها پیش براش برنامهریزی کردم
وقتی فهمیدم نمیتونیم بلافاصله بریم ماه عسل
آه، خب، منم چند تا ایده دارم که کجا باید بریم
اوه! واقعاً؟ وقتی میخوایم بریم. آره، دارم
خب، منم همینطور. واقعاً؟
آره، شاید بهتره تا سه بشمریم و هر دو با هم بگیم به چی فکر میکنیم
باشه. آمادهای؟
آره. اومهوم. یک
دو. سه. اومهوم
هاوایی. ایتالیا
اوه واو. اوه نه
اصلاً شبیه هم نیستن. نه
خب، من تو فکر یه جای ساحلی بودم
هاوایی؟ با لباسهای اختیاری
خب، میفهمم، ولی من تو فکر شهرهای قدیمی و رمانتیک بودم
اونجا هم لباس پوشیدن اختیاریه
خیلی خب. ولی باید متقاعدم کنی
اوه، چالش رو قبول میکنم
اما، قبل از اینکه مقصد ماه عسل رو انتخاب کنیم
رسیدیم اینجا
این چیه؟
فقط یه یادآوری که هیچجا خونهی آدم نمیشه
آخه ببین، باید یه کار خفن برای جشن گرفتن میکردیم
ولی ما همین دیروز ازدواج کردیم. دیگه
دیگه چی رو ممکنه بخوایم جشن بگیریم؟
اولین روز از بقیهی عمرمون. ای جان
نمیشد روی زمین این کار رو بکنیم؟ نه
وای خدای من. آره
نه
خب، تحقیقات هیئت پزشکی ایالتی شامل چی میشه؟
خب، بیشترش چرت و پرته
دکتر مولینز! هی، من فقط... ازم شکایت کن، ولی خیلی عصبانیام
میدونم عزیزم. همهمون هستیم
سلام
ببخشید دیر کردم
اوه، عذرخواهی نکن مل. متأسفم که مجبور شدی بیای
منظورم اینه که، باید الان تو حال و هوای بعد از عروسیت باشی
خب، هستم. ولی خوشحالم که الان اینجام
اوم، چی رو از دست دادم؟
خب، این هیئت قراره اتفاقات مربوط به اون ویزیت در منزل رو بررسی کنه
که جون هنری رو نجات داد
ولی اینکه چطور این کار رو بکنن، با خودشونه
و اصلاً نمیدونیم چقدر طول میکشه
تو این فاصله اصلاً نمیتونید مریض ببینید؟
پیگیر یه جلسهی اضطراری شدیم تا ببینیم میتونیم به کارها سرعت بدیم یا نه
آره، وکیلم گفت: «نه، اگه هیئت پزشکی رو تحت فشار بذاریم...»
«...وقت کافی برای آماده کردن دفاعیهتون نخواهیم داشت.»
نمیفهمم چرا گریسولی به خاطر نجات دادن جون یه آدم افتاده دنبالتون
Grace Valley is coming after you for saving a man's life 121
من و هوپ یه کم پرسوجو کردیم
معلوم شد اون دکتر قلابی، دکتر هیز
داره از این موضوع استفاده میکنه تا شبکهی گریسولی رو توی ویرجین ریور گسترش بده
واسه همینه که دارن سعی میکنن شما رو از سر راه بردارن
آره
چطور میتونیم کمک کنیم؟
خب، اول از همه، تو میتونی روی درمانت و بهتر شدنت تمرکز کنی
و ما هم میبینیم من در سطح شهری چه کاری میتونم برای متوقف کردن این جریان بکنم
ممنونم. مل، اوم
ازت میخوام که جای من رو برای مریضهامون پر کنی
فکر نمیکنی بهتره یه دکتر دیگه بیاریم؟
نه، نه. تو مجوز انجام اکثر کارهایی که من اینجا انجام میدم رو داری
بهصورت روزمره
علاوه بر این، کسی رو بیشتر از تو برای انجام دادنش قبول ندارم
ممنون. این حرفتون خیلی برام ارزشمنده
ببینید، من تا چند دقیقهی دیگه با مارلی مشاوره دارم
پس میشه بقیهش رو بعداً بررسی کنیم؟
آره. باشه. آره. منم دیگه میرم
ممنون
ممنون بابت این فر عالی. حرف نداره
مل رو متقاعد کردم که باید بریم ایتالیا
چرا اصلاً نیاز به متقاعد کردن داره؟
اون فقط میخواد کنار ساحل دراز بکشه
من میخوام ماه عسلمون یه ماجراجویی رمانتیک و بهیادماندنی باشه
معلومه که میخوای
این دقیقاً از جک شریدان برمیآد
آخه تو همین الانشم خونهی رویاهاش رو براش ساختی
هنوز تموم نشده
اه
اوه. اینم هنوز حاضر نشده
سرآشپز. میخوای دوباره امتحان کنم؟
آره. وقت داری؟
اوه، آره دارم. باشه
این سرگرمی داره بهم کمک میکنه
سرگرمی؟ از چی؟
مایک فهمید بین من و بریدی چی شده
اوه
خب، چطور فهمید؟
نمیدونم. اونقدر احساس گناه میکردم که ترسیدم بپرسم
شاید واسه همینه که دیروز یه کم باهام عجیب رفتار میکرد
خب، تمومش کرد؟ نه
پیشنهاد ازدواج داد
چی؟
آره، گفت اگه برای همیشه اون رو انتخاب کنم، میتونه منو ببخشه
ولی نمیدونم. یه جورایی شبیه معامله بود
آره، ولی این به مایک نمیخوره. نه، میدونم
فکر کنم فقط میخواست بگه که در هر صورت دوسم داره
به شرطی که منم متعهد بشم همونقدر دوسش داشته باشم
دلم میخواد. فقط بهش گفتم احتیاج دارم فکر کنم
وقت بذار
تصمیم بزرگیه، یعنی حتی توی شرایط عادی هم بزرگه
اینم از نصیحت حکیمانهت برای خواهر کوچیکت؟
فقط میخوام بگم که دوست دارم به هر چی که میخوای برسی
به تمام رویاهات، دقیقاً مثل چیزی که من با مل دارم
فقط باید بفهمی اون رویا چیه
مایک! هی
میتونیم حرف بزنیم؟ ریختت خیلی داغونه
آره، خب، اصلاً نخوابیدم. لارک، هر چی داشتم رو برد
تکتک سنتهامو برداشت و از شهر فرار کرد
باید به بانکت زنگ بزنی
آره زنگ زدم، ولی گفتن چون با یوزرنیم و پسورد خودم پول رو جابهجا کرده
بیمه خسارتش رو نمیده
گفتن باید گزارش پلیس رد کنم
تا شما پیداش کنید، پولها ته کشیده. ببین
واقعاً به کمکت احتیاج دارم
کالوین مرده. شارمین گم شده
الان یه کم سرم شلوغه، پس مشکل پولت به خودت مربوطه، باشه؟
بیخیال، نمیتونی یه لطفی در حقم بکنی؟
من یه انگشتمم برات تکون نمیدم
راستش، دروغ گفتم
این به خاطر رابطهت با "بری" بود
مارلی، میدونم که قراره پدر و مادر مناسبی برای بچهت پیدا کنی
آره، امیدوارم حق با تو باشه
واقعاً معذرت میخوام که اونطوری اومدم دم خونهتون
کار دیوانهواری بود. نه، نه، نه، اصلاً هم دیوانهوار نبود
یه کم دیوانهوار بود. نه، کاملاً قابل درک بود
فیل و دارلا تو رو توی شرایط غیرممکنی قرار دادن
آره، حالم خیلی خرابه
فقط میخوام یه خونهی خوب براش پیدا کنم
میدونم. میدونم که همین رو میخوای
و ببین، مطمئنم کلی پدر و مادر داوطلب هستن
که از شرایط لحظه آخری استقبال میکنن
میدونم. فقط
توی ویرجین ریور نخواهد بود
خب، تو که... تو که این رو نمیدونی
در هر صورت، گزینههای خوبی خواهی داشت
فقط مطمئن نیستم بتونم به خودم اعتماد کنم تا آدمهای درستی رو انتخاب کنم
No comments yet. Be the first to leave one.