ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
و اینجوریه که سس غلیظ بالزامیک درست میکنین
میجوشونین تا غلیظ بشه. میجوشونین تا غلیظ بشه
بالزامیک. بفرمایین رفقا
خیلی ممنون
به ویژهبرنامهی "جوکرهای غیرعملی" خوش اومدین
ویژهبرنامهی "سروِ خنده"
این منوها و اون گارسون قلابی به خاطر ربط دادنِ موضوعیه
به ایدهای که داشتیم، که به نظر من اصلاً لازم نبود
درسته. امشب قراره بهتون نشون بدیم
کلیپهایی که تا حالا ندیدین
از "جوکرهای غیرعملی"
و چند تا کلیپ جایزه هم داریم از وقتی که
بازیِ پانتومیم محصولات رو انجام دادیم
با روی وود جونیور
آدم خیلی باحالیه
پس با ما باشین و در ضمن
ما اون استروگانف رو میخوریم
هی، هنوز نفهمیدین چی میخواین؟
و قربان، میشه کلاهتون رو بردارین، لطفاً؟
نه، "مت دیمون"ِ حراجی. برنمیدارم
این منو یاد اون چالشی انداخت که باید به مردم میگفتیم
مراقب رفتارشون باشن
مر: سال، برو سمت اون دو تا دختری که اونجا رو کاناپه نشستن
برو پشت سرشون و بگو: یه نصیحت کوچیک، خانومها
یه نصیحت کوچیک، خانومها
هیچکس از آدمِ خاله زنک خوشش نمیاد
یه نصیحت کوچیک، هیچکس از خاله زنکبازی خوشش نمیاد
مر: پسر، موندن چی بگن
اوه، دوست سومشون تازه نشست
سال، برگرد و بگو: "این همون دختری بود که
داشتین پشت سرش غیبت میکردین؟"
من؟
بچهها، این همون دختری بود
که داشتین پشت سرش غیبت میکردین؟
حواست باشه
کیو: "سالِ مهربون" داره میترکونه
سال: اوه، اینا که همین پشتن
هی، مگه چی میشه اگه یه سری به خیاط بزنی؟
بچهها، جدی میگم، مگه چی میشه اگه برین پیش یه خیاط؟
یعنی
صلاحِت رو میخوام رفیق. اون شورتورزشیه زیادی بلند به نظر میاد
یه خیاطِ خوب زندگیت رو عوض میکنه، قول میدم
به هر حال، من "جیمی سختگیر" بودم
مر: کیو، اون یارو که کلاه داره
ببخشید آقا
مثل مرد راه برو
آه، مثل مرد راه برو
همینه. همینو میگم
آره، یه کم با ابهتتر
تو... تو کلاً عوضش کردی
یعنی، قشنگ بهش حال دادی
کیو: برو سراغ این پدر و پسر
هی، بچهها، اِ
میشه یه کم از اون فازِ لاتیتون کم کنین؟
میشه... میشه یه کم از اون
فازِ لاتیتون کم کنین، لطفاً؟
لطفاً
فازِ لاتیِ کمتر
یه کم کمتر فازِ لاتی بیاین
ممنون. ممنون
راستی، آره. این کجاش ادبه؟
اوه، اونا اصلاً کوتاه نمیومدن. داشتن برا خودشون جولان میدادن
اولین باری نیست که تو زندگیم با یه پدر
و پسر دربارهی فازشون حرف زدم
آره
از شخصیتهای دوممون خوشم میاد
سالِ مهربون، برایانِ حالبههمزن، جیمیِ سختگیر
این برای هر سه تا نیست
آره، از این یکی برای خودم خوشم نمیاد
سالِ مهربون؟ نه
تو دلرحمی. این یه تعریفه، رفیق
آره؟ میخوای یه کلیپ پخشنشده برای این میز ردیف کنیم؟
آره. آره، بیارش
میشه غذای بعدی رو بیارین، لطفاً؟
فقط میخوام بهتون هشدار بدم
اوکی. خیلی سریع آتیش میگیره
خب، کیو، این سوپِ سلامتیه
سوپِ سلامتی؟ آره
به سلامتیت
قضیه اینه. یه قاشق ازش میخوری
و سعی میکنی بگی توش چیه
و اگه درست نگفتی، باید
یه قاشق دیگه بخوری
زود باش، ازش خوشت میاد
کل دهنم داره گزگز میکنه، انگار دارم باتری میخورم
اوه، اون به خاطرِ "زینک"ـشه
خب، دو تا ترکیبِ اصلی
توی این سوپ سلامتی هست
کیو: ویتامین، احتمالاً ویتامینهای "آلف"
بله. حتماً
این... اِ
اون ویسکیه؟
آره، آره. ویسکیه
آره. ویسکیه
آره. درسته
حالا شد یه چیزی. آره، آره
مر: ویسکی و ویتامین رفیق
بذار فقط... بذار فقط این کاسه رو تموم کنم
سریع، "آلف". آره
نکتهاش اینه که وقتی داری با "آلف" حرف میزنی
واقعاً حس میکنی داری با "آل" حرف میزنی. با "آلف" حرف میزنی
تمام روز رو زل زدم تو چشماش
باورم نمیشه اون همه چیزایی که گفتی رو خوردی
خب، این جنبهی منفیِ ملاقات با "آلف"ِ عزیزم بود
که انگار کل اون مدت داشتم بالا میآوردم
عجب غذای حالبههمزنی بود
آره، خب، منم در واقع غذای حالبههمزن خورده بودم
توی تنبیه آنتونی دیویس
آره، خوردی. و حتی پخش هم نشد
پس من اونو الکی انجام دادم
خب بیاین یه نگاهی بهش بندازیم
همگی: انتخابِ سالی، انتخابِ سالی
من یه سری به ایستگاه آتشنشانیمون زدم و یه پوتین آوردم
پس یا میتونی سوپ رو
از توی اون کفشهای ظریف و گرونقیمتت بخوری
یا از توی یه پوتینِ قدیمی و کوچیک
اوه، لعنتی
یادت باشه، این ترکیبی از سوپ مینسترونه
و سوپ ماهیِ نیوانگلنده
آره، آره. اوه خدا
تو بودی چیکار میکردی، اِی.دی؟
من پوتین رو انتخاب میکنم
اوه. واقعاً؟
اون پوتین رو انتخاب میکنه
این یکی با بقیه فرق داره
آره. میدونی که من روی میکروب حساسم، پسر
و چی میشه؟ چی میشه اگه بریزمش تو کفش؟
میخورمش... از توی یه کفشِ نو میخورمش
کفشهای نو. یا پوتینِ آتشنشانیِ ده ساله
اوکی، در هر صورت میخورمش
پوتین رو بده من
اِه! اوه خدای من. اوه خدای من
تا خرخره پُره؟
و انگار ۱۰ کیلو وزنشه
مر: از پسش برمیای رفیق؟
اوه. اوه رفیق
بالا بکش
پر از دوده بود. خیلی بد بود
حالم رو به هم زد. تعجب میکنم چطور مریض نشدم
پسر، آنتونی چقدر باحال بود؟
واقعاً پسرِ گلی بود
وقتی شراب رو ریختی روی مادرت
چنان پرید هوا که نگو
تا همین امروز، من واقعاً، قلباً
بابت اون قضیه ناراحتم
باید هم باشی. آره، میدونم
شوکهکننده نبود؟
خیلی پایه بود. هیچکدوممون باورمون نمیشد
یه بطری کامل شراب قرمز بود
میدونی، چون
من کفشها رو گرفتم. اون کفشها رو تو خونه دارم
چه جایزهای! آره
فقط به خاطر یه جفت کفشِ گرون
مادرم رو سنگروی یخ کردی
اوه آره. تازه فیک هم بودن
چی؟ اوه
بچهها یادتونه کی منو تنبیه کردین
توی اون تنبیه برت مایکلز تو بار؟
اوه آره. معلومه
مجبورم کردین به غریبهها یادداشت بدم
پسر، یه یادداشت بود که مجبورم کردن بدم
که پخش نشد، که حتماً باید ببینین
خب قضیه اینه. موری اون تهِ باره
ما یه میز رو انتخاب میکنم و یه یادداشت مینویسیم
و از طرف اون میفرستیم براشون
خیلی خب موری، میریم سراغ اون دو تا خانومی که
پشت شونهی چپتن
مر: باشه
گارسون! گارسون
اون دو تا خانوم رو میبینی
که اون پشت با هم نشستن؟
میشه لطفاً این یادداشت رو از طرف من بهشون بدی؟
بله قربان. ممنون
کیو: خیلی خب موری. بفرما
ببخشید خانومها. ببخشید مزاحم شدم
این آقایی که اونجا دمِ باره
پرسید که میشه اینو بدم به شما
یا ابلفضل. توش چی نوشته؟ چی نوشته؟
میشه برای "شبگُهی" بهتون ملحق شم؟
شبگُهی؟
سال: قیافهاش رو نگاه کن
فقط یه خودکار و دستمال بردار
"من نژادپرست نیستم... شبگُهی؟"
میشه احیاناً این یکی رو هم بدین به اون خانومها؟
خیلی ممنون. یا جد سادات
شروع شد. ببینیم چی میگن
کیو: قراره بترکونه
میخواست یکی دیگه هم بهتون بده
ببخشید مزاحم شدم
چِشه این یارو؟
سال: چِشه؟
خیلی چیزا
گارسون: اینو بدم بهش؟
اوه، اونا یادداشت دادن. یادداشت رو پس فرستادن
من فقط واسطهام. این مال شماست
چی نوشته؟ چی نوشته؟ زود باش
"حاضر بودم با این دستمال کونمو پاک کنم"
"ولی متأسفانه پسِش دادم به خودت."
اوه. اوه
واو
No comments yet. Be the first to leave one.