ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مرکز سلامت روان سن آنتونیو
پذیرفته شد
چطوری؟ صبح بخیر
مبارزه با تروریسم
از خبرهای دیگر اینکه مقامات محلی به ما اطلاع دادند
که یک بیمار روانی صبح امروز فرار کرده است
از مرکز سلامت روان سن آنتونیو
این زن جوان به خاطر اقدام به قتل زندانی بود و دوقطبی است
این مشخصات ظاهری اوست
موهای تیره و موجدار، چشمهای مشکی
رنگ پوست معمولی، لباس خواب به تن دارد
پیراهن و شلوار نخی آبی روشن
هر کس او را دید
فوراً با پلیس محلی تماس بگیرد
میشه دستتو از روی کونم برداری؟
ببخشید، ببخشید، ببخشید. لعنتی!
چی رو داری نگاه میکنی؟
برگرد یا برو
نه. ببخشید، شمایی که فقط با لباس زیر افتادی
از بالای درخت
چطور نگاه نکنم؟
دوست داشتم بمونم و گپ بزنم
ولی میدونی چیه؟
نه وقتشو دارم، نه حوصلهشو
حیف شد! داشتم ازت خوشم میاومد
روز خوبی داشته باشی
ممنون. مواظب باش، یه گرگ اینجاست
فکر نمیکنم اون به بدی تو باشه
عزیزم، بهم دروغ نگو. خوب به نظر میان؟
بله مامان. برای هر سینه یه جایزه میگیری
حوصلهام رو سر بردی. سلام. یه عکس؟
البته. ممنون
ممنون. بعداً میبینمت
مراقب خودت باش
و غذا بخور، ویکتوریا. خیلی لاغر شدی
هر روز بهم زنگ بزن، عزیزم، و خبر بده
باشه. بفرما
یه کاپشن بپوش، سرد میشه. لازم نیست، مامان
آره، سرده
مراقب باش، عزیزم. باشه مامان
از فرصت استفاده کن، یه بار تو زندگی پیش میاد
نگران نباش مامان. بهم زنگ بزن، باشه؟
پسر خوب
نقش اصلی. حالت خوبه؟
چی میخوام؟
بهترین رو میخوام
نه یه آماتور دست و پا چلفتی که لکنت زبان داره، مرد
بله
نه، لعنتی! نه!
برام مهم نیست کارگردان چی فکر میکنه، اینجا من تعیین میکنم
وایسا. باشه بابا
بله، بگو
چطوری؟
سلام
سلام. چطوری؟
چطوری عزیزم؟
باحاله!
تازه وارده، نه؟ نازه!
آره
بیا دیگه، پائولا
مامان و بابا کی میان دنبالمون؟
وسایلتو جمع کن
مارکوس
مارکوس، تو باید...
تو باید هر چه زودتر به خواهرت بگی
که پدر و مادرت مردن
پدر و مادرم نمردهاند، گم شدهاند
دیگه دنبالشون نمیگردن
اگه میخوای من میتونم امتحان کنم بهش بگم
نه، من خودم با خواهرم صحبت میکنم
تو فقط وکیل ما هستی
هر ماه برامون پول بفرست و تنهامون بذار
درسته. سلام
سیگار داری؟ آره
سلام
ممنون. چه کلاسی هستی؟
کلاس نهم. تو تازه واردی، نه؟
وگرنه میدیدیمت
پس شانزده سالته
چیه؟ کجا میری؟
چی فکر میکنی؟ سیگار کشیدن ممنوعه
خانم. ازم تشکر کن
که گوشتو نکشیدم
نمیدونستم، تازه رسیدم
متاسفم. بذار ببینم
پدر و مادرت کجان؟ چه کلاسی هستی؟
من دانش آموز نیستم، نظافتچی هستم. روز اولم هست
نظافتچی جدید؟ آره
چند سالته؟ ۳۰ سال
باید رازتو بهم بگی
چیه؟ خودتو به خریت زدن؟
سیگار کشیدن با دانش آموزا
گپ زدن و یک ساعت دیر رسیدن
سفر طولانی داشتم، متاسفم
باشه. یونیفرم رو بپوش و شروع کن به جارو کردن
و اون رو خاموش کن. زود باش
عجله کن، امروز
و بهم یادآوری کن زنگ بزنم برای چک کردن ژنراتورها
راستی، من جاسینتا هستم، مدیر مدرسه
و رئیس تو
مدیریت مدرسه شبانهروزی لاگونا نگرا
به سال تحصیلی جدید خوش آمد میگوید.
برای داشتن یک همزیستی خوب
دانشآموزان باید سر وقت در کلاس،
صبحانه، ناهار و شام حاضر باشند.
هرگونه تأخیر مجازات خواهد شد
با یک هفته کار در اصطبل.
اسبها! دوستشون دارید؟
پس عاشق تمیز کردن پهنشون میشید، که کار شماست.
دانشآموزان باید همیشه لباس فرم مدرسه رو بپوشن.
استفاده از سنجاق و سوراخکاری بدن (پیرسینگ) اکیداً ممنوعه.
هرگونه سرپیچی مجازات خواهد شد
با یک هفته کار در اصطبل.
شبها از دلتنگی مامان و بابا گریه میکنید
یا پستانک هم با خودتون آوردید؟
شما اتاق خوابها رو تمیز میکنید.
تشکها رو برگردونید
چون کوچیکترا دماغشون رو بهشون میمالن.
حالا، مهمترین اتاق مدرسه.
کتابخونه.
تا حالا دیدید کسی یه دن کیشوت بخوره؟
اینجا برای بیش از ۳۰۰ نفر غذا آماده میکنیم.
صبحانه، ناهار و شام، روز پشت روز، بدون استراحت.
میوه، گوشت، ماهی برای شش ماه.
به محض اینکه برف شروع به باریدن کنه، هیچکس نمیتونه بیاد یا بره.
آشویتس رو یادتونه؟
همون، فقط بدون گاز.
اونهاهاشون.
اینها معلمهای مدرسهمون هستن.
هی، آلفونسو.
چی؟ سلاح کشتار جمعی پیدا کردی؟
وقتی چیزی رو که لازم دارم پیدا کنم، دیگه نمیخندی، جاسینتا.
شبها ترک کردن اتاق خوابها ممنوعه.
کسایی که این کارو کنن، مجازات میشن با
دو هفته کار در اصطبل.
خب، ایشون السا هستن، ناظر آموزشی.
بدجنسه، به همه زور میگه.
راستی، دوستدختر مدیره.
یعنی، مدیر رو توی مشتش داره.
اوه! ببخشید. حلالزاده.
آقای هکتور، مدیر مدرسه.
این ماریاست، نظافتچی جدید.
وای!
تعجب میکنم که لباس پوشیدی.
خب، اگه مزاحمم میتونم برم.
نه، هیچ چیز عجیبی اینجا نیست، جاسینتا. بذار توضیح بدم.
داشتم تو جنگل میدویدم که این خانم...
با فقط لباس زیرش از یه درخت افتاد.
لباس زیرش؟
هکتور.
فرمین. فرمین.
زمین به ناو مادر!
ممنوعه، هر ساعتی از روز
یا شب، تحت هیچ شرایطی
از فنس مدرسه رد بشید و برید تو جنگل.
هر کس این کارو بکنه اخراج میشه.
صبح بخیر و به مدرسه شبانهروزی لاگونا نگرا خوش آمدید.
بفرمایید، بچهها.
هکتور دلا وگا مدیر مدرسه است.
و از حالا به بعد، قیم قانونی شما.
من همینجا ازتون جدا میشم. از وقتتون به خوبی استفاده کنید.
هر چیزی که لازم داشتید.
ممنون. ممنون. در تماس خواهیم بود.
بفرمایید تو. از اتاقتون خوشتون میاد؟
اینجا خیلی زود دوست پیدا میکنید.
بهتون گفتن ما اسب داریم؟
من میخوام برم خونه پیش مامان و بابام.
پائولا، چرا نمیری دنبال اتاقت بگردی؟
من این مدرسه رو دوست ندارم. چرا باید اینجا بمونیم؟
بیا، اذیت نکن.
هنوز بهش نگفتی پدر و مادرت مردن.
میدونم سخته. نمیدونم مردن یا نه.
تو میدونی؟ مارکوس!
قایقشون رو شکسته و دو نیم پیدا کردن.
خب؟ جسدشون رو که پیدا نکردن.
مگه حق نداره بدونه؟
بسه دیگه، باشه؟
ببین
تو نه پدر منی نه رفیقم.
من قیم قانونیتونم. هم تو هم خواهرت.
به جهنم چی تو کاغذ نوشته.
باشه؟ خواهر من مشکل منه، نه مال تو.
و نصیحتاتو بگیر و برو گم شو!
مارکوس، خبر بدی برات دارم.
از الان به بعد، مجبوری به نصیحتهای من گوش کنی.
و الان، من تنها رفیق تو اینجا هستم.
داره دماغشو میخوره. بچهها، ساکت.
اولین، اگه گرسنهای باید تا ناهار صبر کنی.
بگیر.
میخوام یه نقاشی از تعطیلاتتون برام بکشید.
چیه؟ چرا گریه میکنی؟ من ترسیدم.
مامان و بابامو میخوام. اینجا هیچ مامان و بابایی نیست.
دیگه گریه نکن وگرنه اون میاد سراغت.
کی؟ هیولای توی جنگل.
هیولاها که وجود ندارن. چرا، وجود دارن.
دیدیشون؟ نه، ولی یه چیزی اینجاست.
یه چیز بد. از کجا میدونی؟
شنیدمش. اگه به جنگل نگاه کنی و تا ده بشماری، میبینیش.
چیکار میکنه؟ آدما رو میبره.
هنوز از سرنوشتشون خبری نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.