ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت در ال اینترنادو
میشه دستاتو از روی باسنم برداری؟
آقای هکتور، مدیر مدرسه. ماریا، نظافتچی جدید
من جاسینتا هستم، مدیر داخلی مدرسه و رئیس شما
تو هم ازش خوشت نمیاد؟
خیلی ازش خوشم میاد!
فکر کردی من احمقم؟ چی دزدیدی؟
دنبال پرونده پزشکی یه دانشآموز بودم
بچهای که دنبالشی... پسر منه
زندگی خیلی درب و داغونه. تازهواردِ، نه؟
وای چه نازه! مامان و بابا کی میان دنبالمون؟
بهش نگفتی پدر و مادرش مُردن؟
تو نه پدر منی، نه دوست من. من قیم قانونیتم
میخوای شبها از دلتنگی مامان و بابا گریه کنی؟
یا پستانک هم با خودت آوردی؟
پدر و مادرت پای تلفنن
مامانی؟ مامانی؟
نمیخوام رقابتی باشی
میخوام که انسان باشی
اگه بهش برسم
به هدفم به عنوان یه آموزگار رسیدم
اگه تو جنگل نگاه کنی و تا ده بشماری، اون ظاهر میشه
و چیکار میکنه؟ آدمها رو میبره
هیولاهای توی جنگل... منظورت پریهاست
اگه یه پری دیدی، باید چشماتو ببندی، یه آرزو کنی
و اگه غمگین نباشی، برآورده میشه
مامان واسه همین ما رو آورده به این مدرسه؟
چون میدونه اینجا جادوییه؟
آلفونسو، این از دستت افتاد. ممنون
اون چیزایی میدونه. برو آلفونسو
داری اخراجم میکنی؟
باید مدرسه رو ترک کنی، خطرناکه
اون چیه؟
من جذابم، احساساتیام، مهربونم
حس میکنم یکی داره نگاهمون میکنه
چی شده؟ یه دختر تو جنگل گم شده
پائولا! پائولا!
اون چیه؟
پری، پری خوب
مارکوس، تو هیچ وقت نمیری، نه؟
معلومه که نه، پائولا. ما همیشه با هم میمونیم
قول میدی؟ قول میدم
میدونی چیه؟ این مدرسه بد هم نیست
چون جادوییه
مامانی! مامانی! کمک، مامانی!
کمک، مامانی!
کمک!
کمک، مامانی!
مامانی! کمک، مامانی! مامانی!
اولین، اولین. چی شده؟
میشه با تو بخوابم؟ من میترسم
تو حلقهای که پری بهت داد رو داری! هیچی برات اتفاق نمیافته
میشه ببینمش؟
خیلی عجیبه. جادوییه
پریای که بهت داد، دستای بزرگی داشت
نمیدونم. گذاشتش رو زمین، من ندیدمش
چرا؟ پرواز کرد و رفت؟ آره. پریها که پرواز میکنن، نه؟
واسه همین بال دارن
اولین، دلت برای پدر و مادرت تنگ شده؟
آره، ولی مامانم هر هفته زنگ میزنه
مامان تو زنگ نمیزنه؟ جایی که اونه تلفن نیست
بیا بریم بخوابیم
تو خونه، وقتی خواب بد میدیدم
مامانم برام لالایی میخوند
خیلی دلم براش تنگ شده!
لعنتی!
ماریا. ماریا، کافیه
باید پروندههای پزشکی رو ببینم
پسرم گروه خونی نادری داره، جاسینتا
آروم باش. تو چشمای من نگاه کن
کمکت میکنم، اون پروندهها رو پیدا میکنیم
ولی بذار از راه درستش انجامش بدیم
نه اینجوری، باشه؟
چی شده پائولا؟ خوشت نیومد؟
باید بخوری
مارکوس، ما برای همیشه اینجا میمونیم؟
معلومه که نه، پائولا. برای همیشه نه
کریسمس که بیاد، کجا میریم؟
شب کریسمس رو با کی میگذرونیم؟
فقط خودمون دو تا
ولی تنها میشیم، نه، مارکوس؟
بیا، شیرتو بخور
پائولا، من همیشه باهاتم و مواظبت میکنم
آره، چون تو قویای. نه، مارکوس؟
آره، ببین. من کلی شیر می خورم
خب، بیا صبحونه بخوریم
"من کلی شیر می خورم."
از وقتی آلفونسو اون حرفا رو زد، خوابم نبرد
که مدرسه خطرناکه
همه چیز خیلی عجیبه. دیشب اونجا نبود و الان هم اینجا نیست
اون خیلی دراماتیکه
بهت میگم آلفونسو کجاست
تو اتاقش لم داده، لعنتی
خوابیده. کجا باید باشه؟
لعنتی! السا، ساعت زنگ نزد
به صبحونه نمیرسیم
میبینی وقتی با هم میخوابیم چی میشه؟ دنیا رو یادت میره
لباس زیر منو دیدی؟ نه
اوه!
لعنتی!
ببخشید، فکر نمیکردم کسی اینجا باشه
خب هست. دفعه دیگه اول در بزن
ببخشید، من هر روز ساعت هشت صبح اینجا رو تمیز میکنم
ببین ماریا، من مدیرم و لختم
این مکالمه دیوونهکنندهست. آره، حتماً
لعنتی! داره تبدیل به وسواس میشه
باشه. بعداً برمیگردم
ماریا!
خلاصه و مفید حرف میزنم، ولی خیلی واضح
اگه میخواستم همین الان اخراجت میکردم
چرا؟
به خاطر هرزگی. دلیل خوبیه؟ ببخشید؟
ببین عزیزم، من از تو بزرگترم، پس میخوام وقتت رو بخرم
هیچوقت با این اخلاقت مرد پیدا نمیکنی
نگران نباش، ما همه دنبال یه چیز نیستیم
خوبه! پس روشن کن
ببین، فرمین بیشتر تیپ توئه
اما هکتور... حداقل دو متر ازش فاصله بگیر
و اگه نگیرم؟
صبح بخیر
الان!
آه! ببخشید
ببینین بچهها. بچه یتیمه تو شلوارش پیپی کرده
پیپی کرد. پیپیکن
پوشک میپوشه. پیپیکن، پیپیکن
پیپیکن. پیپیکن، پیپیکن
پیپیکن! زنگ بزنیم مامانت بیاد کونت رو پاک کنه؟
از دستت خسته شدم. هی، هی!
بچهها، بچهها! ولش کنین!
بس کنین، بچهها. کافیه!
چیته تو؟ فکر میکنی با رفیقات گندهلات شدی؟
جواب بده!
ولم کن! دیوونهای؟ دیوونه؟
من دیوونه نیستم!
دیوونه... این آخرین باریه که بهم میگی دیوونه
آخرین بار! ماریا!
آروم باش، آروم باش
و همتون شانس آوردین که جاسینتا اینجا نیست
برین سر کلاس
حالت خوبه؟ یونیفرمت رو پاره کردن
جراردو کمکت میکنه. من یه یونیفرم دیگه میارم
منم. یه نفر دیگه هم تو مدرسه دنبال همین چیزه
اگه تایید بشه، خودم باهاش روبرو میشم
نمیدونم، دارم روش کار میکنم. باشه
ببخشید، هکتور. بله
باید دفترتون رو تمیز کنیم، خیلی بهم ریختهست
باز بذارین، باشه؟
البته، جاسینتا. ممنون
ممنون. متشکرم
خدمتکار عوضیه! مثل یه بازنده به نظر میرسیدی
از این بیشتر نمیتونستی بازنده باشی. چقدر خجالتآور
اگه من اینقدر احمق به نظر میرسیدم، خودمو میکشتم
باشه، قبوله. بازنده
صبح بخیر
لطفاً کتاباتون رو صفحه ۴۲ باز کنین
با انقلاب فرانسه شروع میکنیم
بله؟ آلفونسو کجاست؟
از الان به بعد من این کلاس رو درس میدم، باشه؟ خوبه
انقلاب فرانسه یک فرایند اجتماعی-سیاسی بود
که در فرانسه بین سالهای ۱۷۸۹... بله؟
ولی آلفونسو کجاست؟
حالش خوب نبود و مدرسه رو ترک کرده، باشه؟
میتونم ادامه بدم، کارولینا؟ ممنون
اصلیترین نتیجهش لغو شدن...
سلطنت مطلقه بود
ولی اون نگفت که مریضه و خداحافظی هم نکرد
من هیچ ایدهای ندارم چرا بدون خداحافظی رفت
مدرسه تصمیم گرفت بهش اجازه بده بره
مریض بود یا اخراج شد؟
چرا باید تصمیمات مدرسه رو به شما توضیح بدم؟
ولی آلفونسو به ما گفت...
باشه، قبوله
اولین کسی که دوباره اسم آلفونسو رو بیاره اخراج میشه
این رو روشن کنیم
کایتانو، میشه لطفاً بخونی؟ از اول؟
"انقلاب فرانسه..."
یه اتفاقی برای آلفونسو افتاده. درسته
"و ۱۷۹۹، و اصلیترین نتیجهش لغو شدن..."
"مامانبزرگ، چه دندونهای بزرگی داری!"
و گرگ گفت... "که بهتر بخورمت."
اون پرید روی شنل قرمزی و خوردش
خب، کسی درس اخلاقی داستان رو میدونه؟
درس اخلاقی چیه؟
اون یه پندی هست تو داستانهای بچهها
بذار ببینیم. این داستان به ما چی یاد میده؟
که گرگه خیلی گرسنه بود؟
آره، گرگها همیشه گرسنهان
باید مراقب باشی
چون ممکنه گولتون بزنن و بخورنتون
پائولا
پائولا؟
یالا. ۱۶ سالته و مثل پیرزنای روماتیسمی میدوی
یالا، همه به سمت دوشها
بوی لاستیک سوخته میدی
مارکوس
پائولا! اینجا چیکار میکنی؟
من یه کوتوله رو روی پنجره دیدم
چرا ازش نپرسیم مامان و بابا رو بیاره؟
پائولا، برگرد سر کلاس
چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.