ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
من هنک مکلین هستم
برای خدمت حاضر شدم، قربان
سعی دارم راهی که همهتون رها کردین رو ادامه بدم
مینیاتوریسازی
میخوام کاری رو که شروع کردین تموم کنم
و وقتی همه اینها تموم بشه، برای کمک به سمتم التماس میکنین
قبل از جنگ، یه نقشهای بود
برای یه پناهگاه مخصوصِ مدیرها
زنم اونجاست
دخترم هم همینطور
این چه صدایـیه که از توی آسانسور میاد؟
مزرعه سوسک
چطور این رو داری؟
این برای لوسیه
خب، پس میخوای اون چیز رو بدی به یه آدمِ خوب
تا بتونه دنیا رو نجات بده
اما برای نجات دادنِ اون آدمِ خوب
باید اون رو بدی به یه آدمِ خیلی بد
اوه
مؤسس بزرگ این امپراتوری، اون مُرد
از اون موقع تا حالا بر سر اینکه وارثش کی باشه، در حال جنگ بودیم
میدونی که «لژیون» هنوز اون بیرون هستن
اونا به خیلیها صدمه میزنن. بله
با چیزی که خلق کردی، میتونی جلوشون رو بگیری
ما میتونیم جلوشون رو بگیریم، لوسی
تو همیشه پدر خوبی بودی
به لطف تو من یه احمقِ لعنتی نیستم
مرحله دوم برای آزمایش خیلی مهم بود
کلِ نقشه برای پناهگاههای ۳۲ و ۳۳؟
ویروس تکاملی اجباری
کلودیا
باید از اینجا بریم
بابا، اگه صدام رو میشنوی... چه اتفاقی قراره برای پناهگاه ما بیفته؟
استف توی پناهگاه ۳۱ به دنیا نیومده
چت، اون ۲۰۰ سالشه
تو کی هستی، استف؟
تنها راه برای نجات خانوادهمون
نجات دادنِ دنیاست
فکر میکنم یه بازیگر دیگه هم دورِ این میز نشسته
کازینو همیشه برندهست، مگه نه؟
اگه من کازینو نباشم چی؟
آقای رئیسجمهور
ممنون که کار درست رو انجام دادی، پسرم
چی نوشته؟
سزارِ بعدی کیه؟
سزار مُرده
زنده باد سزار
سزار، هورا! سزار، هورا! سزار، هورا
ما با هم سرزمین مقدسی رو که «وگاس» مینامند، پس میگیریم
اونجا قصری میسازیم که لایق امپراتوریمون باشه
قصر سزار
حالا، به سوی نیو وگاس
هورا! هورا! هورا
خب، سلام رفیقِ قدیمی
اولین باری که همدیگه رو دیدیم چی بهت گفتم؟
کازینو همیشه برندهست
برنده شدن شاید زیادی بزرگ شده باشه، رابرت
چون اون استخرهای شنایِ بیرون، قدیما پر بودن
خب... فقط همین رو میگم که
دوباره زنده بودن حس خوبی داره
در طول این سالها، بدنم تبدیل شده بود به یه جور هدف
برای مسافرهای سرگردانی که میخواستن خودشون رو ثابت کنن
بهم سم دادن، بهم شلیک کردن، با دیلم لِهَم کردن
خفه شو دیگه
دیود
در مورد اون چیه، دوست قدیمی؟
اگه به این چیز شلیک کنم چی میشه؟
معلوم نیست
تا حالا فقط یکی ازشون بوده، پس از نظر علمی
مثل راه رفتن روی برفِ نکوبیده میمونه
اما اگه بخواد تمام انرژیش رو همزمان آزاد کنه
خسارتش احتمالاً به سیارههای دیگه هم میرسه
پس من جای تو بودم خیلی احتیاط میکردم
والا اکثر مردم دیگه چیزی برای زندگی کردن ندارن
بریم سر اصل مطلب. خانوادهم کجان؟
چرا بهم نگفتی یه پناهگاه برای مدیرها توی وگاس هست؟
چون هنوز دیود رو برام نیاورده بودی
ببین چی میگم
من رو ببر توی اون پناهگاه، منم کاری به باتریهات ندارم
قبوله... باب؟
کاملاً
اما برای اینکه راه رو بهت نشون بدم، باید
یکی از اینها رو بپوشی
چه خوشت بیاد چه نه، آقای هاوارد
آخرش همه برای من کار میکنن
راه بدین! راه بدین
هی، راه بدین! راه بدین
اوه، واو
مکس
پشت من بمون
اوه، نه
برین داخل! زود، زود، زود
برو! برو
برو! برو داخل، برو
برین داخل! برین داخل
دثکلا
بدو، بدو، بدو
زود باش، بریم
چی، "سلاحها فعال شدن"؟
ایول
بیا بریم همینجا
زود باش
کاش میتونستم کمک کنم
تو کلاً یه دست داری، میخوای چیکار کنی؟
خب، یکی باید یه کاری کنه! اون بیرون رو نگاه کن
بیخیال
زندهای؟
خب، راستش... یه جورایی
بکشم
چی؟
من رو بکش
اوه، خواهش میکنم، نه
بکشم. نه
نه، ببین، ما... ما میتونیم
ردیفت کنیم
شاید
معلوم نیست
خب، با معجزههای علمیِ این روزها؟
بکشم
نه، نمیتونم، من
باید بکشی... نه! ای بابا
چرا همیشه همه از من میخوان که بکشمشون؟
بکشم، خواهش میکنم
جلوش رو بگیرین
بکشم
باید من رو بکشی
باید... بکشیم
خفه شو
خواهش میکنم
بسه. تو به ما دروغ گفتی، نورم
رانی، هی! کسی جز خودت رو نباید ملامت کنی
رانی، بسه! ولم کن
رانی، تمومش کن! دستم رو ول کن
نگران نباش. رانی
یه محاکمه عادلانه براش میگیریم
بسه! نه، نکنید! هر چی نباشه اینجا آمریکاست
تمومش کنید
میخواین باهاش چیکار کنین؟ تو هم از ما نیستی، کلودیا
فقط یه هفتهست این شغل رو گرفتی. ولش کن
بکش کنار
چیزی اونجا نیست
فکر کنم سوسکها واقعاً اونقدرها بزرگ نمیشن بعدِ
حرکت کن
بریم، زود باش
یا خدا
برو! برو، برو
بریم
بزن به چاک
نه! نه! تو نه
نه! از سر راه برو کنار
تو نه! بذار اون بیاد تو
جا نیست! نمیتونی بیای تو
والت-تک یه پناهگاه نفوذناپذیر میخواست
که نیم مایل زیرِ شهر دفن شده باشه
اما من همیشه یه قدم جلوتر بودم. اوهوم
من تمام جزئیات شهر رو دستکاری کردم تا بتونم از آیندهش محافظت کنم
من تمام دستگاههای اسلات و تمام چرخهای رولت رو دستکاری کردم
بپیچ چپ
من حتی پناهگاه نفوذناپذیرشون رو برای مدیرها هم دستکاری کردم
جدی؟ - اما اشتباه حساب کردم
چون این پناهگاه متعلق به والت-تک نیست
بلکه مالِ سرمایهگذارهاشونه
اصلاً فکرش رو نمیکردم کسی بتونه یه قدم از من جلوتر باشه
تا وقتی که اون شیطان رو توی برف دیدم
بدو
لعنتی
اوه
اوه، نه
زود باش
اوه، مکس
پنجاه کپ شرط میبندم که تا پنج دقیقه دیگه از پا درمیاد
من ۲۰ تا روی سه دقیقه میبندم
باشه، ۲۰ تا روی سه
هی! هی
هی
پانصد تا شرط میبندم که برنده میشه
شرطِ سنگینیه، بچه
اون ۵۰۰ تا کپ نداره
بشماریدش، بازندهها
قدیما کارم پول درآوردن بود
خیلی خب، بفرما
وقتی نوبت به پیشبینی آخرالزمان رسید
فقط یه ذره اشتباه کردم
اما وقتی نوبت به کنترل کردن آینده رسید
کاملاً مغلوبِ یه حریف نامرئی شدم
اونها بودن که دثکلاها رو به جونِ وگاس انداختن
و حالا یکی از مریدهای اونها دقیقاً توی همین ساختمونه
چرا این کار رو کردی، لوسی؟
میدونی، رابرت هاوس
میخواست انسانها رو به ماشین تبدیل کنه
خاطراتشون رو پاک کنه
اونها رو اونقدر تاثیرپذیر کنه که از دستوراتش اطاعت کنن
میدونی، خودِ رابرت هم یه جورایی ربات بود
و کی دلش میخواد توی دنیایی پر از ربات زندگی کنه؟
پس... کاری که من سعی داشتم انجام بدم
این بود که یکم شخصیت به محصولش اضافه کنم
اون کیه؟
نماینده مجلس، دایان ولش، از گلندیل
تیپ شخصیتیِ ISTP توی آزمون مایرز-بریگز
که هنوزم استاندارد طلایی برای انتخاب پرسنله
No comments yet. Be the first to leave one.