ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ای وای! چی شده؟
ببخشید، نمیخواستم مزاحمتون بشم
جریان چیه؟ هیچی، اه، باز هم یه دعوای احمقانه توی بار
خب، بذار یه نگاه بهش بندازم. نه، خوبم
چیزی نیست... فقط یه ذره دماغم خون اومده
اینجا چیکار میکنی رفیق؟
کیف پولمو جا گذاشتم
رفتم مغازه که یکم وسیله بخرم سر و صورتمو تمیز کنم، ولی پول نداشتم حساب کنم
بذار برات یخ بیارم. نه مل، واقعاً خوبم
ممنون. یخ نمیخوام. فقط باید بخوابم
باشه
فردا میبینمتون
باشه
باز هم دعوا توی بار؟
آره، منم حرفشو باور نکردم
خب
جک، گوش کن
میفهمم... میفهمم که از کلی خوشت میاد
اومم
ولی واقعاً چقدر در موردش میدونی؟
راستش چیز زیادی نمیدونم
منظورم اینه که مطمئنم زندگی سختی داشته، ولی
به نظر بچه خوبی میاد
خب، به نظرت امنیت داره که اینجا کار کنه؟
آخه اینجا خونهمونه. جایی که قراره توش خانواده داشته باشیم
مثلاً اگه مشکلی براش پیش بیاد
قبل از اینکه فردا کارشو شروع کنه، آمارشو درمیارم
قول میدم
ما فقط... باید به آدمهایی که وارد زندگیمون میکنیم اعتماد داشته باشیم
میدونی؟ و الان اصلاً حس نمیکنم بتونم اعتماد کنم
درکت میکنم
گوش کن، کاملاً حق داری نگران باشی
خب؟
و اگه حس کنم کلی به هر نحوی برای خونهمون خطری داره
میذارمش کنار
ممنون
بیا... بیا اینجا
خبری نشد؟
دیشب "بیل وحشی" رو گرفتیم
اسم واقعیش هری دوپری هستش
اعترافی هم کرد؟ به کشتن کالوین اعتراف کرد؟
فعلاً که چیزی نگفته ولی میخوام از زیر زبونش حرف بکشم
خدایا، انگار هرچی بیشتر طول میکشه
احتمال پیدا کردن شارمین کمتر میشه
هی، طاقت بیار. پیداش میکنیم، باشه؟
بعداً هستی؟
آره، توی "کلیر ریور" یه جلسه شهادت دارم ولی گوشیم روشنه
باشه، خبرت میکنم. فعلاً. خداحافظ. باشه
ای بابا
هی، پریچ
سلام
فکر نمیکردم امروز صبح ببینمت. آره دیگه
فقط میخواستم قبل از اینکه سرت شلوغ بشه، ببینمت
ببخشید طول کشید تا جوابت رو بدم
این چند وقت یکم اوضاعم بههمریخته بود
آره
آره، میتونم تصور کنم
خب، تو هم... اومم
بیشتر در مورد توسعه دادنِ بار فکر کردی؟
آره، راستش فکر کردم
گوش کن رفیق، الان تکلیف خیلی چیزها توی زندگیم معلوم نیست
من فقط، اه
دلم میخواد بار همینطوری که هست بمونه
نگاه کن ببین چی داریم. میدونی، اینجا فقط یه بار نیست
اینجا قلبِ این شهره، میفهمی؟
نمیخوام دست بهش بزنم
میخوام همینجوری ادامه بده
دقیقاً همین شکلی
آره، من... اومم
میدونی، درک میکنم
و اگه فکر میکنی این واسه شهر بهتره
پس باید بذاری همینطوری بمونه
میدونی، من یه پیشنهاد دیگه دارم
میخوام سهم من رو توی بار بخری
چی؟ آره. همه چیز مثل قبل میمونه
منو رو عوض نکن. فقط یکی دیگه آشپزی میکنه
اتفاق خاصی نمیافته
بیخیال، این اتفاق بزرگیه. اینجا بارِ هردوی ماست
این بارِ توئه، جک
همیشه هم مال تو بوده
و آره، میدونی که عاشق این بودم که بخشی از اینجا باشم
ولی من... من... اومم
میدونی، فکر کنم دیگه وقتشه که سعی کنم خودم تنهایی یه چیزی بسازم
درسته
آره، باشه
اومم
منطقیه. اه
من... با مل حرف میزنم ببینم چقدر امکانش هست که
سهمت رو بخرم و
بهت خبر میدم
دقیقاً همونطوریه که گذاشتیش. بفرمایید سر جاتون، دکتر مولینز
اوه آره
لعنتی، پشت این میز خیلی بهت میاد
حس خوبی داره
حس درستیه. بله
اوه، مگه کمه که توی خونه باید مچ شما دوتا رو بگیرم؟
که اینجا هم باید نگران این چیزها باشم؟
خوش اومدی پدربزرگ
ممنونم
اینم برنامه ویزیت مریضهای امروزت. آخیش
اول، قهوهی شروعِ دوباره برای دکتر محترممون
اوه، ممنون موریل
امروز حالت چطوره؟
فعلاً که برگشتم به روزهای اوجم
دکترم میگه گلبولهای سفیدم خوبن
واسه همین اصلاً امکان نداشت این لحظه رو از دست بدم
خب، دور اول شیمیدرمانی رو مثل یه قهرمان پشت سر گذاشتی
احسنت
خب! برید پی کارتون! باید به مطب برسیم
منم دارم میرم مزرعه رولاند تا برای "روز بنیانگذاران" اونجا رو بررسی کنم. اوه، چه عالی
موفق باشی. ممنون
بسیار خب
سلام مل! اوه، سلام
ببخشید، شما؟
هی مل. لیزی توی بخش زایمانه. هر وقت آماده بودی ما هم هستیم
باشه، الان میام
نمیدونی چقدر خوشحالم که برگشتی
منظورم اینه که میدونم کل شهر دلشون برات تنگ شده بود
ولی هیچکس بیشتر از من
اوه، تو فوقالعادهای
ممنون
هی
سلام
کجا داری میری؟
اینجا دیگه فایده نداره، جک
جریان چیه کلی؟
ببین جک، از اینکه این کار رو بهم دادی ممنونم
واقعاً میگم
ولی دیگه نمیتونم اینجا کار کنم
باشه
نمیخوای بگی چرا؟
ببین، تو و مل آدمهای خوبی هستید
و من نمیخوام شما رو درگیر کنم
درگیر چی؟
ببین
میدونم اتفاق دیشب یه دعوای ساده توی بار نبود
نه نبود
چی شد؟
چند نفر تعقیبم کردن تا دم آپارتمانم و ریختن سرم
چی میخواستن؟
ماه پیش از یه بابایی که تو دوران مسابقات رودیو میشناختمش پول قرض گرفتم
کسی که
با شرطبندی روی من کلی پول به جیب زده بود
حالا پولش رو میخواد
با سودش
مشکل اینجاست که بیشترش رو خرجِ استخدامِ کسی کردم تا کمکم کنه خواهرم، لایلا رو پیدا کنم
این کل چیزیه که برام موند
خب، و این... طرفی که بهش بدهکاری
فکر میکنی همینطوری بیخیال میشه؟
که نمیاد دنبالت بگرده؟ چون خودت میدونی که میاد
و فرض کن اصلاً خواهرت رو پیدا کردی و اون هم بهت رسید
اونوقت جفتتون میافتید توی دردسر
چی بگم آخه؟ راه دیگهای ندارم
چقدر نیاز داری؟ من پول تو رو نمیگیرم
حتماً یه راه دیگهای هست که این یارو رو از سرت باز کنی
پس بیا با هم یه فکری براش بکنیم
شاید یه راه دیگه باشه
ولی
ولی چی؟
به کمکت نیاز دارم
بعد از اون معرکهای که توی بار راه انداختم
مطمئنم کل شهر دارن میگن من دیوونهام
نه واقعاً، اینطور نیست
داشتن اضطرابِ پس از زایمان به این معنی نیست که دیوونهای
قول میدم کاری کنیم که حالت بهتر بشه
با توجه به علائمت، یه برنامه برات ریختم
اومم، ولی اول فکر کنم خیلی مهمه که بفهمی
چه اتفاقی داره توی بدنت میافته
بعد از زایمان، افت ناگهانی استروژن و پروژسترون
میتونه حساسیتت رو به استرس زیاد کنه
که احتمالاً به خاطر همینه که انقدر اخلاقت بالا و پایین میشه
خب چطوری به حالت عادی برگردم؟
خب، سروتونین یه انتقالدهنده عصبی هست که به تنظیم اخلاق و روحیهات کمک میکنه
واسه همین میخوام برات داروهای SSRI تجویز کنم
این کمک میکنه تا وقتی بدنت داره خودش رو با شرایط وفق میده، سطح سروتونینت بره بالا
دارو نه. متاسفم
میفهمم که حس خوبی به دارو خوردن نداری
ولی چیزی که دارم پیشنهاد میدم، بیخطره
حتی توی دوران شیردهی. من دارو نمیخورم
میتونیم حداقل بشنویم پیشنهاد مل چیه؟
میدونید چیه؟ بیاید این کار رو بکنیم
من یه لیست از داروهایی که فکر میکنم کمک میکنن رو بهت میدم
و تو میتونی در موردشون مطالعه کنی
تو و دنی هم میتونید با هم حرف بزنید و ببینید
با کدوم راحتترید
در ضمن، کارهای دیگهای هم هست که میتونیم امتحان کنیم
مثلاً چی؟
خب، تمرینهای تنفسی هست، فعالیتهای بیرون از خونه و... مدیتیشن
اینها همهشون راههای عالی برای کم کردن استرس هستن
میتونم "شینرین-یوکو" رو بهت یاد بدم
همون مدیتیشنی که به جک گفتی، درسته؟
آره، ایده خیلی خوبیه
خب، نظرت چیه؟
باشه
بسیار خب
بفرمایید. ساندویچهای میتلوف برای همه
اگه چیز دیگهای خواستید صدام کنید
ممنون
فکر کنم چیزی که لازم داشتی همین الان از در اومد تو
چرا بهم نگفتی داری میای خونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.