ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اینجا چیزی تمیز نمیمونه پناهگاهی
خواهی دید
بنظرم وظیفمونه که به این آدما کمک کنیم
اونا آدمکشن
خب میگی چیکار کنیم؟
میتونیم کاری رو بکنیم که اونا حاضر بودن با ما بکنن
عجب
اونا شوهرم رو کشتن
اگه پدرت اینجا بود...
کار درست رو انجام میداد
تو خوبی؟
کلا اون قضیه «باز کردن در پناهگاه برای لوسی»
خیلی به مذاق انجمن خوش نیومد
برای همین دیگه انگار دربان نیستم
اون سر رو نیاز دارم
فقط اینجوری میتونم پدرم رو برگردونم
نمیتونی با آدما اینجوری رفتار کنی!
چرا اونوقت؟
بخاطر قانون طلایی
ویستلند قانون طلایی خودش رو داره
هر سری یه کسشری حواست را پرت خواهد کرد
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
راجر!
اسم من راجرـه!
اسم من راجرـه
اسم من راجرـه
راجر
راجر. اسم من راجرـه
اسم من راجرـه
اسم من راجرـه
اسم من راجرـه
سلام راج
سلام. سلام
از این طرفا
تو هم اومدی دنبال اون جایزهه، نه؟
آره
ای تف توش
حالت چطوره؟
میدونی... این بیرون اوضاع سخته
صیغلیهای لعنتی بعضی وقتا خیلی نامهربون میشن
میبینم که خودتم یه صیغلی داری
داری تبدیل میشی
آره. آره، شاید
شاید
هی، احیانا تو ویال نداری؟
فقط یه کوچولو کافیه تا دوباره سرپا شم
میدونی که راست میگم
شرمنده راجر. تموم کردم
اشکالی نداره. اشکال نداره
البته تو و دوست صیغلچهرهت
شاید بهتر باشه برید... قبل از اینکه اوضاع بیریخت بشه
زندگیم بد نبود
28 سال از اولین باری که علائم نشون دادم میگذره
ای سگ توش
ولی به اندازه تو نمیشه
تو از همهمون بیشتر دووم آوردی
چقدر از وقتی که بیابانگردی رو شروع کردی میگذره؟
خیلی زیاد
کلی ویال خرجش شده
خب، من همیشه تو پول درآوردن
کاردرست بودم راجر
ببینم...
یادته قبلا غذا چه خوشمزه بود؟
آره. مک اند چیز بلامکو
بستنی و پای سیب
خارشو
پای سیب
میدونی، مامانم قبلا...
وایسا...
چرا این کارو کردی؟
مریض بود
وایسا. نکن، نکن، لطفا
نه، میدونم اینجا شرایط سخته ولی مجبور نیستی...
مجبور نیستی متوسل بشی به...
اسمت چی بود؟
لوسی مکلین
مکلین؟
ها
خب، لوسی مکلین
ما اینجا کنسرو هلو
و مارمالاد نداریم قشنگم
بعضی وقتا باید همنوعمون رو بخوریم
میدونی، پناهگاه منم سختی کشیده
تو طاعون بزرگ سال 77
همه باید قرنطینه میشدن
و نمیتونستن با همدیگه توی مزارع کار کنن
مردم از گرسنگی مردن
از جمله مادرم
بابام شد 60 کیلو
و بازم قبول نکرد همچین کاری بکنه
چیه؟ چرا میخندی؟
خب، کاری که آدمها ادعا میکنن کردن
و کاری که واقعا کردن دو تا مسئله جداست
شرط میبندم بابا جونت تو پیکنیک نفر اول صف بوده
شرط میبندم یه پیشبند داشته
که روش کون همسایهش رو نقاشی کرده بوده
چطوری اینجوری زندگی میکنی؟
چرا ادامه میدی؟
خب، یه سوال خوب باید با یه سوال خوب دیگه همراه بشه
چرا همش من دارم جون میکنم اینجا؟
یالا پناهگاهی
کالباس کون خودش درست نمیشه
- صبح بخیر وودی - صبح بخیر رج
- پوسترهات قشنگ شدن - مرسی رج
منم کارای تو رو دوست داشتم
فرجی نشد؟
همهجور سوال ازش پرسیدم
اینکه کیه و برای کی کار میکنه
چرا همکارهاش سرپرست مکلین رو دزدیدن
چه اصول سازمانیای دارن؟ اصلا دارن؟
به جایی نرسید، ها؟
دویست سال بدون هیچ تماسی
این جونور چه مصیبتهایی کشیده
چیکار میکنه؟
ای وای
آقا؟ لطفا نکن. به خودت آسیب میزنی
کون لقت!
بهتره دوباره بهش آرامبخش بزنیم
- برای ایمنی خودش - فردا دوباره امتحان میکنیم
اینجایی پس
گفتم شاید اینجا باشی
پای درست کردم اگه میخوای
اولین باری که پای ریواس
و بستنی رو امتحان کردی من بودم
اون روز که خیلی پای دوست داشتی
اومدی درباره چیزی که تو مجمع گفتم باهام حرف بزنی
بنظرت چرا؟
مردم رو ناراحت کرد
تو دوست نداری مردم ناراحت بشن
ولی تو دوست داری؟
فقط تو نیستی که نبودِ پدرت رو حس میکنی
آدمای اینجا دلشکستهان
سردرگمن
و حالا که خواهرت هم نیست، تو آخرین مکلینِ سرپا هستی
صدای تو بیشتر از اونی که فکرشو بکنی اهمیت داره
قایم شدم
موقع حمله، رفتم تو یه انباری و قایم شدم
این عصبانیت میکنه؟
چه اهمیتی داره؟
پسرهای معمولی...
عصبانی میشن و میرن میشاشن رو دیوار
وقتی پسرهای باهوش مثل تو عصبانی میشن...
هوم
خوششانسی که ندیدی ممکنه به کجا کشیده بشه
فقط احتیاط کن
فقط همینو میخوام
این شد یه چیزی
اون قانون طلاییت الان با...
با افکاری که تو سرت هستن چه سنخیتی داره؟
تو چه جونوری هستی؟
من خود توئم قشنگم. فقط یکم صبر کن
کجا میخوای بری؟ تو هیچجا نمیری
حالا خودتو نشون دادی، قاتل کوچولو
تا الان این نزدیکترین چیزیه
که به یه مبادله بیشیلهپیله داشتیم
گفتم بیام یه سر بهت بزنم و ببینم در چه حالی
راستش خیلی خوب نیستم
اول که لوسی رو گم کردم و بعدم کارم رو توی دربانی از دست دادم
- درسته - تو چطور کنار اومدی با...
مرگ پدر بچهی توراهیت؟
مثل تو
اتفاقا الان داشتم یه سری وسایل برت رو مرتب میکردم
و گفتم شاید تو بعضیهاش رو بخوای
اوه
همینا ازش مونده
اون مرد خوبی بود استف
واقعا اینطور فکر میکنی؟
البته. چه میشه گفت؟
خب...
از کفشاش خیلی خوب مراقبت کردی
میدونی، یکی از معدود چیزایی بود که واقعا دوست داشت
وقتی بحث مراقبت از کفش میشد...
دیگه...
انقدر حرف میزد تا همه از اتاق برن بیرون
خیلی دوستش داشتم
و اون هیولاها ازم گرفتنش
وحشتناکه
آدمای بد
خیلی برام ارزشمنده اگه تو کفشای برت رو برداری
عجب
ممنونم استف. حالا...
- سعی میکنم بپوشمش - خوبه
و این
اوه، برت
برت... برت
- خیلیخب... - وای، برت
اوه، برت
اوه، برت
برت
برت
برت
نه، نه، نه
میشه تنت بمونه تا وقتی...؟
آره، معلومه. ببخشید
چه فکری با خودم کردم؟
اوه، برت
- آره، من برتم - آره
به تو میگن یه خانوم خیس
No comments yet. Be the first to leave one.