De eerste 200 regels.
هی، ملتر. بهترین دوستت موداکم، دوباره برگشتم
چطوری، رفیق؟
بذار ببینیم، از آخرین باری که اینجا بودم چه اتفاقی افتاده
یه سنجاب چاق دیدم
و همینطور یه نسخه ازم در زمان سفر کرد و من و خونوادهمو دزدید...
و سعی کرد همهمونو مجبور کنه همدیگه رو در مردرورلد بکشیم
و حالا دو تا لو داریم
هر دو قبول کردن به اندازهی یه لو غذا بخورن...
پس بودجه خواروبارمون عوض نشده
به هر حال خونواده خوبن مال من، نه مال تو
خونوادهت واقعا درگیرن...
تا به فضای شخصی من احترام بذارن
لطفا، سالگرد منه فقط میخوام شوهرمو ببینم
مسابقه تا قبرستون رو بردم
خب، لازم نبود پسرم رو هل بدی توی یه قبر باز
کاملا هم نیاز بود داشت برنده میشد
به هر حال، اوضاع خونوادهی من خیلی خوبه...
اما از رویام برای گرفتن دنیا نسبت به همیشه دورتر شدم
از وقتی اون قرارداد رو امضا کردم، تمام قدرتم رو در ایم از دست دادم
در شرکت خودم پستچی شدم...
میخواین بلندترین گریه تمام دوران رو داشته باشین؟
برین قدم بزنین
ملتی، نمیدونم چه کار کنم
یه نشونه بهم بده وقتشه یه برگ جدید رو کنی
آره، به این میگن جمع کردن
برگردوندن برگهای جدید
اونجا چی نشونهای نیست
بیا یه بخش جدید رو شروع کنیم!
بعدش، پسرک جادوگر داخل آتشدان جیغ کشید...
وقت تغییر زندگیه
چه روش جدیدی برای شروع یه قسمت
کاری که میکنی فایده نداره
- یه کار متفاوت کن. - باشه
- نزدیک شدی؟ - نه. بیارش بالا
با یه زاویه جدید بیا
نمیتونم صدای خودمو....
در این قبرستون خیلی شلوغ بشنوم
خب، به خاطر هیچی ملتر
میدونستم هیچ کمکی نمیکنی
صبر کن. میدونستم. باشه!
یه چیز جدید رو امتحان کنم!
- Untranslated Line -
خدایا!
نمیتونم گاری رو پیدا کنم موداک منو میکشه!
فقط دو کار بهم داد انجام بدم، کار خودش و کار من!
- فیل، گاری رو دیدی؟ - من تامم
فیل دو هفتهس گم شده همه خیلی نگرانش شدن
خب که چی! احتمالا مرده!
گاری پنج دقیقهس گم شده!
هنوزم فرصت هست نجاتش بدیم
صدای جیرجیر گاری منو تسخیر کرده!
گاری سخنچین خودم!
هی، گری. فقط باید ردش کنی
نه. زودتر پیداش کرد
لطفا دوباره تنبیهم نکن
نمیخوام اینقدر اسپاگتی بخورم که مجبور بشم برم بیمارستان
تنبیه؟ چی داری میگی، گری؟
فقط دارم کارمو میکنم
پس شبیه یه برنامهی مخفیه؟
برمیگردیم پیش مونیکا؟ گرامبل رو بندازی؟
توی گاری چیه؟
پست، گری. من مرد پستچیم
- تو مرد پستچی نیستم! - اصلا نیستم
یه آدم پستچیم چون زنها هم چیزی حمل میکنن
اغلب خیلی چیزها هم حمل میکنن
چی شده؟!
گری، باید آروم باشی به مجله آرامش نیاز داری
مال منه! و بهش نیاز دارم!
به این میگن دریاچه
حتی یه موج کوفتی هم نداره
از روزت لذت ببر. دوریس
از سر راه برو کنار، انسان چرکآلود!
مونیکا، یه بسته برام دارم
چی بود؟ بمب؟ یه جور سم؟
خب، نقشهت شکست خورد
فکر کنم پیشبند آبیت بود
باورم نمیشه که پرتش کردی روی هوا!
خودش شش وعده غذا بود
چرا بسته تحویل میدی؟
یه جور میخوای ازم انتقام بگیری...
که به جای تو دانشمند ارشد شدم؟
حدس منم همین بود
هی، رییس! یه بسته برادت دارم
به نظر میاد شلواره
انگار نانتاکته قرمزه
خیلی بهت میاد!
ممنون
میخوای بهم بگی کیسه کثافت؟
نه. میخوای بگم؟
نه؟
پس برگرد سر بسته!
چون این مردم خوب و سختکوش به لباسهای زیر...
خوردنیشون نیاز دارن
مال منه! بکششون بالا!
- بیا بگیرش، کارل! - مراقب باش!
عجب
از کی موداک کارمند بینقص شده؟
باید برم
نمیدونم اول کجا برم
- ما! - میریم!
اول!
حالا تو
اوضاع با تولید گرامبل گروم خیلی عالی پیش میره
تا کریسمس، هر کسی روی زمین باید...
بلندگوی هوشمند تو خونه داشته باشه
دروغگو! میدونیم که مشکلاتی داشتی!
هیئت مدیره همه چیزو میبینه!
حتما، اما هنوز برای دسامبر توی مسیریم...
نقشه جدید. تاریخ انتشار رو جلو میندازیم
به سهشنبه
اما ماهها زودتر از وقتیه که برنامه داشتیم میاد بیرون
- سکوت! - ما گرسنهایم
چون که ما شرکت لیوینگ هکسوس هستیم
از سیارهای به سیاره دیگه میریم
جمعیت رو به بردگی میگیریم
منابعشونو میبلعیم
و حالا زمین شما رو هدف گرفتیم
اول گرامبل رو گرفتیم تا اعتماد رو جلب کنیم...
بعدش ایم رو تا فناوری کسب کنیم...
بعدش ایم، پیامرسون فوری
تا با زنهای خوشگل جور بشیم
و حالا گرامبل گروم رو آزاد میکنیم...
که فرکانس کنترل ذهن رو منتشر میکنه...
انسانیت رو رام میکنه و راه برای حملهی ما رو هموار میکنه
آره، میدونم، نقشه رو میدونم اما جدول زمانی داره
نظرت داره عوض میشه، آستین؟
در مورد فروختن تمام انسانیت؟ این مرد زیر حرفش نمیزنه
کیف
اون؟ اون سگ بابایی، شرلوکه
بهم نگاه کرد!
از وقتی نجاتش دادم خیلی نزدیک شدیم
امیدوار بودم بتونم همراه خودم بکنمش
پس زیاد ناراحت و تنها نیستم
- انکار شد - سگ لابرادودل زودتر از همه سقوط میکنن
برگرد و روی گروم کار کن
درسته. ببخشید که اصلا پرسیدم
باشه، بهم گوش کنین. هیئت مدیره...
همه چیزو میبینه...
و بسیار هیجانزدهس تا تاریخ انتشار رو بندازه جلو
آخجون
ببخشید که مزاحم شدم فقط یه بسته کوچولو باید تحویل بدم
چند تا والپاک
به نظرم امروز خیلی کلفت شده
باشه، مونیکا، به عنوان دانشمند ارشد...
بهت تبریک میگم
به نظرت میتونیم این اشکال رو درست کنیم...
یا انتشار گروم رو به تعویق بندازیم؟
- نه، درستش کردم - واقعا؟
چطوری، گروم دمای هلسینکی چقدره؟
دمای کنونی در هلسینکی...
بازم آدمها رو میکشه!
دو نفر! از ده نفر کمتر شده!
با توجه به اینکه کلی کار مزخرف روی سرم خراب شد بد نیست
جیگولاز اندام جنسیشون رشد کردن و با سرعت زیادی تولید مثل میکنن...
و در موقعیتهای بسیار زیادی
دو تا مرگ با اینکه تحسینبرانگیزه اصلا خوب نیست
باید انتشار رو به تعویق بندازیم
واقعا ناامید شدم
ببخشید. باید یه چیزی بگم...
به خاطر والپاکهاست؟ بندازشون دور!
فکر کنم بتونم این اشکال رو رفع کنم...
اگه آرایه تاخیری ایایسی رو هک کنیم...
و وارد منبع تغذیه 1080 کی اسکیوال بشیم
مونیکا؟
ممکنه جواب بده
خب، پس فکر کنم...
انتشار زودهنگام...
جز برنامه باشه
موداک، گروم رو میسپارم به تو
ناامیدت نمیکنم
نه! متوجه نیستی؟ میخواد دوباره دانشمند ارشد بشه!
مونیکا! اینطوری آزاد میشی تا جلوی تولید مثل جیگولوها رو بگیری
میدونی آلتشونو با لیزر بسوزونی یا هر کاری که دوست داری
برای مدیریت ریز اینجا نیستم لیزر یا اخراجی
گردنبند موداک؟ فقط وقتی میره دوش بگیره درش میاره...
که هیچوقت دوش نمیگیره
خرس من اینجاست
زود باش. باید بزنیم به جاده
اولین روز شکار گاومیشه
- مایک بزرگ - امروز نه
ببین. گردنبند موداکه
زیباست. سوار کامیون شو
متوجه نیستی. آینده همینه
دنیایی بدون امیدهای واهی بلکه حقیقت محض
جایی که علم حرف آخر رو میزنه
گردنبند ما چی؟
یه عکس ازت داره
و گردنبند تو با عکسی از...
اون من نیستم. این چیه؟
عکس گردنبند موداکه
چرا منو نمیدازی تو یه چاله آب...
پر از مار آبی زهردار؟
هیچوقت اینطوری ندیده بودمش، مایک بزرگ
داره ایمانش به رویاشو از دست میده
از وقتی شرکت رو فروخت و قرارداد رو امضا کرد
از وقتی که آستین، آستین!
آستین باعث تمام اینا شده! موداک بهم نیاز داره
اون حرومزاده همیشه بهت نیاز داره
زیادی مهمه
چیزی که براش میجنگه چیزی که ما براش میجنگیم
No comments yet. Be the first to leave one.