FROM

FROM

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

From S03E07 These Fragile Lives 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
A Commentary by Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

Tags

webdl
Published on: 2024-11-03
Downloads: 499
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 190 lines.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫آنچه گذشت...

‫نیکی، پیشم بمون، باشه؟

‫کلانتر بوید؟ ‫نمی‌تونم کاری که کردم رو برگردونم

‫- یکی رو کشتی! ‫- من...

‫و دو نفر رو توی اون آمبولانس ‫ول کردی تا بمیرن!

‫- می‌دونم! ‫- یکی‌شونو...

‫به دیوار کوفتی دستبند زدی!

‫متاسفم

‫میراندا یواش یواش یه چیزهایی دیده

‫گفتش که انگار...

‫انتخاب شده ‫تا بچه‌ها رو آزاد کنه

‫گمونم حالا تو هم انتخاب شدی

‫میراندا تنها کسیه که...

‫مدتها قبل از اینکه بیاد اینجا ‫با این مکان ارتباط داشته

‫این چیه؟

‫سه سنگ قرمز رو دیدی؟

‫چطوری...

‫وقتی دختربچه بودم...

‫بارها و بارها همین کابوس رو می‌دیدم

‫فقط میراندا اینجا رو ندیده. ‫منم اینجا رو دیدم

‫اگه چیزهایی رو می‌دیدی که من دیدم...

‫منظورت چیه؟

‫فکر می‌کنی منظورم چیه، بوید؟

‫وقتی من، جولی و مریل ‫هر جا که بودیم...

‫هر کی اینجاست از این حرف می‌زنه ‫که چقدر از مُردن می‌ترسه

‫خب، فکر نکنم بدترین اتفاقی که...

‫ممکنه اینجا برات بیافته مُردن باشه

‫حس می‌کنم یه چیزی منو زیرنظر داره

‫خودشه؟ به نظر ترسناک میاد

‫کمکم کن، الجین ‫می‌تونم همه‌تونو نجات بدم

‫دانا، بهم گفتن نمی‌تونم ‫بچه‌دار بشم

‫اتفاقی که الان داره می‌افته ‫از لحاظ پزشکی غیرممکنه

‫قراره بچه‌ای رو به دنیا بیاری که...

‫بهت گفته بودن هرگز نخواهی داشت!

‫با وجود تمام چیزهایی که دیدی، ‫نمی‌تونی یه معجزه رو هضم کنی؟

‫هیچی نمی‌بینم

‫غیرممکنه

‫اصلا نگاه نکردی! بازم نگاه کن!

‫حامله نیستی

‫و چند وقته این ویارها ادامه دارن؟

‫شاید حدود یه هفته

‫بچه‌ها، چی داره سرم میاد؟

‫خب، آخه اگه یه ‫جای دیگه بودیم...

‫می‌گفتم بدنت داره نشونه‌هایی از...

‫بارداری روان‌تنی رو بروز میده

‫و یعنی چی؟

‫یه موقعیت به نسبت نادر که...

‫بدنت فکر می‌کنه بارداره

‫تمام نشونه‌ها و علائم ‫اولیه رو نشون میده...

‫یعنی بارداری هیجانی

‫قبلا این اسم رو براش ‫به کار نمی‌بردن؟

‫هی، هیچکس اینجا نیست ‫که فکر کنه تو هیجان‌زده شدی

‫همین چند وقت پیش...

‫بوید زیر پوستش کرم‌هایی داشت ‫که هیچکس دیگه نمی‌تونست اونا رو ببینه

‫اینجا هیچ گزینه‌ای رو رد نمی‌کنیم

‫و خب، کاملا احتمالش هست ‫که باردار بودی...

‫باردار هستم. هنوز اونجاست! ‫می‌تونم حسش کنم

‫بیا. یه جرعه از این بخور

‫اون کوفتی رو نمی‌خوام!

‫اشکالی نداره...

‫ببخشید. متاسفم

‫روز سختی بوده

‫به بدنت فشار زیادی وارد شده

‫چطور امشب اینجا بمونی؟ ‫الیس هم می‌تونه بمونه و...

‫- می‌خوام برم خونه ‫- فاطیما...

‫- هی، فقط... ‫- فقط می‌خوام برگردم توی اتاقم

‫بیرون بارون میاد، خب؟ ‫نمی‌خوام...

‫- این همه راه بری... ‫- نگران بارون کوفتی شدی؟

‫باشه

‫- هی. ‫- فاطیما!

‫هی، تو برو. بهتره بری

‫فاطیما!

‫دلم می‌خواد برم خونه!

‫می‌خوام شب رو توی خونه ‫دسته جمعی بگذرونم

‫حداقل می‌تونم بهت سرُم بزنم

‫آره

‫قبل از سونوگرافی باید این ‫چیزها رو بهم می‌گفتی

‫- در جایگاهی نبودم که بگم ‫- واقعا، بوید؟

‫حالا می‌خوای تشریفات رو به جا بیاری؟

‫قبل از معاینه این اطلاعات ‫می‌تونست کمکم کنه

‫اگه از هیچی خبر نداشته باشم ‫نمی‌تونم کمکی بکنم!

‫می‌خوای سر من داد بزنی؟

‫باشه، ولی وقتی داد زدنت تموم شد...

‫میشه مشخص کنیم حالا ‫چه خاکی به سربریزیم؟

‫نمی‌دونم چی کار کنیم

‫نمی‌دونم مشکل چیه. ‫به هر حال...

‫یه چیزی درونش داره ‫رشد می‌کنه که نمی‌تونیم ببینیمش...

‫یا این مکان بالاخره ‫به ذهنش نفوذ کرده...

‫و کاری کرده فکر کنه بارداره

‫باشه. حالا از کجا بفهمیم ‫کدوم مورد درسته؟

‫نمی‌دونم، بوید

‫پس چطوری کمکش کنیم؟

‫اصلا نمی‌دونم چطوری باید کمکش کنیم

‫باشه. پس کار کوفتی‌تو انجام بده ‫و یه راهی براش پیدا کن!

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫نترسیدم. ‫باید حرف بزنی

‫تو حرف می‌زنی! ‫می‌دونم می‌تونی حرف بزنی!

‫باید باهام حرف بزنی!

‫ویکتور؟

‫منم. میشه بیام تو؟

‫ویکتور، نمی‌تونی به ‫این کارت ادامه بدی

‫تمام شب بیدار بودی. ‫تمام صبح هم اینجا بودی

‫از طبقه پایین می‌شنوم که داری ‫سر اون چیز داد می‌زنی

‫پسرم...

‫این کار اصلا نشونه سلامتی نیست

‫باید حرف بزنه و ‫باید بهم بگه...

‫- هی. ‫- بهم بگه اون چی گفت

‫آره، ولی اون عروسکه

‫درسته؟ آخه...

‫متوجه نیستی

‫اونجا نبودی

‫ببین، ویکتور، شاید بهتر باشه ‫یه کم استراحت کنی...

‫- نمی‌تونم اینجا انجامش بدم! ‫- نه. چرا...

‫- نمی‌تونم. ‫- ویکتور!

‫ویکتور!

‫هی. روی چی کار می‌کنی؟

‫اوه، یه چیز کوچیکه...

‫دارم برای فاطیما درستش می‌کنم

‫اوه

‫آره، با خودم گفتم تازگی ‫خیلی افسرده و ناراحته...

‫گفتم شاید اینطوری یه کم خوشحال بشه

‫خب، خیلی نازه

‫مطمئنم خیلی خوشش میاد

‫امیدوارم

‫اوهوم

‫شانس اوردی که آمبولانس ‫جدید اومد اینجا

‫تنها چیزی که کریستی داشت ‫آب نمک توی بطری‌های شیشه‌ای بود

‫آره، خیلی شانس اوردیم

‫هی...

‫می‌دونم دیشب خیلی شب بدی بود

‫- جدی؟ ‫- آره

‫اینم می‌دونم چه حسی داره ‫این مکان آدم رو داغون کنه

‫اتفاقی که برای من و جولی ‫و رندال افتاد...

‫هنوزم بعضی وقتها حس ‫می‌کنم اون حشرات...

‫درونم دارن می‌خزن

‫و چی کار می‌کنی؟

‫به خودم یادآوری می‌کنم واقعی نیست، ‫که فقط از روی ترسه...

‫و ترس در صورتی می‌تونه منو در ‫هم بشکنه که این اجازه رو بهش بدم

‫این فرق داره

‫تو که مطمئن نیستی

‫چرا، هستم!

‫شاید دوباره بتونی خوردن ‫غذای معمولی رو امتحان کنی...

‫با لقمه‌های کوچیک شروع کنی

‫چون ترسیدم...

‫یا درهم شکستم ‫آشغال نمی‌خورم!

‫این اتفاق می‌افته چون مجبورم می‌کنه!

‫همه چی مرتبه؟

‫آره، داشتم تمومش می‌کردم

‫فردا می‌بینمت، باشه؟

‫بهت خیلی اهمیت میده

‫چرا هیچکس به حرفم گوش نمیده؟

‫درونم داره اتفاق می‌افته. ‫منم که دارم تجربه‌ش می‌کنم

‫چرا همه فرض می‌کنن...

‫که دیدگاه من غلطه؟

‫هیچکس فرض نمی‌کنه ‫که تو اشتباه می‌کنی. باشه؟

‫فقط سعی داریم از هر زاویه ممکن...

‫به این قضیه نگاه کنیم

‫تو چی؟ فکر می‌کنی همه اینا خیالات منه؟

‫ببین، از اون شب به بعد ‫توی کلانتری...

‫وقتی اتوبوس به شهر اومد ‫بغل من زدی زیر گریه

‫یادته؟ گفتی دیگه نمی‌تونی تحمل کنی...

‫این قضیه هیچ ربطی ‫به اون نداره!

‫پس بهم بگو چی کار باید بکنم؟

‫باورم کن!

‫ببین، ببین، باشه

‫خب...

‫آخ!

‫ببین!

‫آخه...

‫از وقتی فهمیدم هر روز ‫رو شمردم

‫- باید بس کنی. ‫- و شکمم...

‫و شکمم داره بزرگتر میشه!

‫- عزیزم، اینطور نیست! ‫- ببین! نگاش کن! ببین!

‫اگه همه‌ش خیالات من باشه...

‫تغییر بدنم رو چطور توضیح میدی؟

‫- نمی‌دونم ‫- الیس...

‫هر چی درون منه داره قوی‌تر میشه

‫این ویارهای کوفتی ‫دارن قوی‌تر میشن. لطفا

‫لطفا

‫- تمام مدت عصبانیم ‫- اشکالی نداره

‫اگه چیزی توی وجودم نباشه...

‫اگه این بچه واقعی نباشه، ‫یعنی من یه مشکلی دارم

‫بهش گفتم یه معجزه‌س

‫آره، همه‌مون...

‫همه‌مون یه ذره هیجان‌زده شدیم

‫مطمئنی امکان نداره ‫کریستی چیزی رو از قلم انداخته باشه؟

‫دانا، هیچی توی شکمش نبود

‫حداقل روی اون دستگاه ‫چیزی دیده نمی‌شد

More Farsi Persian subtitles for FROM

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left