The first 190 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
آنچه گذشت...
تبی، هر چی هست واقعیه...
و گیر کردیم
داری بهم میگی توی شهری هستم که نمیتونم ازش برم...
و هر شب هیولاها از جنگل میان
نه!
یه مرد از خونوادهش محافظت میکنه، فرانک!
چشمهاتو باز کن و ببین!
ببین چی کار کردی! بهشون نگاه کن!
و ای کاش اینقدر توانمند بودی که سوگواری کنی، ولی نداری، بوید
این آدمها بهت نیاز دارن
تو باید کسی باشی که این مردم رو به سمت خونه هدایت کنی.
نه!
پیشم بمون!
درختها دارن برگهاشونو از دست میدن.
بده که دارن برگهاشونو از دست میدن؟
همه چی تغییر میکنه. اینجا تغییر معمولا بده
توفان نصف محصولاتمون رو از بین برد
باید با این همه آدم جدید...
حسابی جیرهبندی کنیم
دیشب، الجین نزدیک بود...
توی خواب غرق بشه
چی شد؟
دانا، بهت گفتم که هنوز نمیتونم بچه داشته باشم
با تمام چیزهایی که دیدی، نمیتونی یه معجزه رو باور کنی؟
چیزی دیدم که اونجا نبود
- چی؟ - دو تا بچه رو دیدم...
که وسط جاده وایستاده بودن و بهم زل زده بودن
شبی که اتفاقات بد افتاد...
وقتی مادرم رفت بچههای زندانی توی برج رو نجات بده
- نه! - مامان!
چی شده؟ جولی! جولی!
اگه تنها راه نجات جولی پیدا کردن اون برج باشه چی؟
- تبی... - باید امتحانش کنم، جیم
لطفا
یه درخت فاراوی ـه. بیا
مادرم گفت این اونو به برج و پیش بچهها برده
هر بار که یه چیز عجیب میبینم، این نماد رو میبینم
تابیتا بهت گفت که این نماد رو اون پایین توی تونلها دیده
آنگکویی
اگه قراره جوابی پیدا بشه، اون پایین پیدا میشه
آنگکویی!
همه چی خوب بود تا وقتی که رفتی توی جنگل
فکر کنم این کمکم کنه درستش کنم
ترس تو نیست که جنگل رو تغذیه میکنه، بوید
امیده
رهاش کن، بوید
اگه امروز نمیرن، فردا میمیرن
نه
نمیتونی منو در هم بشکنی
شنیدی؟! تو لعنتی نمیتونی منو در هم بشکنی!
متاسفم. تنها راه همینه
- من کجام؟ - بیمارستان سنت آنتونی
سه روز پیش دو تا طبیعتگرد توی جنگل پیدات کردن
کنار جاده بیهوش افتاده بودی
گفتی بیمارستان سنت آنتونی، ولی کجا هست؟
در کمدن هستی
مین
میتونی اسمتو بهم بگی؟
چی؟
بدون هیچ مدرک شناسایی پیدا شدی
میتونی هر اتفاقی که برات افتاده رو بهم بگی؟
کجا اینطوری زخمی و کبود شدی؟
من...
چرا نمیای بشینی؟
چیزی نیست
همه چی مرتبه
کسی قرار نیست بهت آسیب بزنه
کسی هست که بهش زنگ بزنیم؟
مثلا خونواده؟
نه
دکتر برودی؟
پلیس داره میاد
ممنونم
چرا...
تشریفات اداری ـه
همه میخوایم مطمئن بشیم حالت خوبه، همین و بس
حالا که بیدار شدی، دوست دارم چند تا آزمایش بگیرم...
اگه حس و حالش رو داری. مشکلی که نیست؟
یه دقیقه میرم بیرون...
ولی آخر راهروم
همینجا بشین و استراحت کن، خب؟
پرستار، میشه بیای اینجا لطفا کمک کنی؟
دکتر کارلین، به بخش ۳۲۱
لطفا صبور باشید
هی! حواست کجاست!
خداحافظ
منظورت چیه، تنها راه همینه؟
بهش دست نزن
خیلی متاسفم. من...
چه مرگت شده؟
ببخشید. متاسفم
من چی میشم؟
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
نباید کریستی اون کار رو بکنه؟
کریستی مشکلات دیگهای داره
باید از مرییل مراقبت کنه
باشه
راستی اونا چطورن...
مرییل، رندل و جولی؟
به نظر که خوبن
چیه؟
خب، این واقعیت که میتونی الان به هر چیزی نگاه کنی...
و خوب توصیفش کنی...
واقعا آدم رو گیج و افسون میکنه
آره، خب، هنوز که اینجاییم، نه؟
یکی از آدمهای خودت سه روز پیش سعی کرد تو رو بکشه
نصف شهر هنوزم از خوابیدن میترسن...
کمبود غذا داری و هیچ راهحلی براش نیست...
مطمئن نیستم متوجه شدی یا نه...
بیرون هوا داره خیلی سرد میشه
آره، خب، پتو داریم
آره، راست میگی، پتوها رو یادم رفته بود
مهم نیست. گمونم حالا دیگه مشکلی نداریم
میخوای چی کار کنم؟
داد بزنم آتیش؟ همه رو به وحشت بندازم؟
شاید به اندازه کافی وحشت نکردن
شاید تو به اندازه کافی وحشت نکردی
میدونی، وقتی توی اون اتاق بودم...
میخواستم جعبه موسیقی رو خرد کنم...
اون چیز باهام حرف زد...
بهم گفت تسلیم بشم...
که جنگل از امید تغذیه میکنه...
اون موجود، هر چی که بود، مطمئنم زنم نبود
خب تو چی هستی؟
متاسفانه نمیتونم این سوالت رو جواب بدم، بوید
وایستا!
نه! ولم کن!
باید بهش کمک کنیم! وایستا! ولم کن!
ولم کن برم!
نه! ولم کن!
ایتن!
همه جا رو دنبالت گشتیم
بهشون گفتی، مگه نه؟
هی، با توام
چرا بهشون گفتی؟
باید بریم مامان رو پیدا کنیم!
نمیتونیم همونطوری اونجا ولش کنیم!
- باید یه کاری بکنیم! - میدونم
برو داخل، باشه؟ برو
بابا!
پیداش کردی
خوبه
آره، میرم قدم بزنم
جولی
تقصیر تو نیست، بابا. هیچکدوم اینا تقصیر تو نیست
جیم؟
میدونی که نمیتونی این کار رو بکنی
اصلا نباید میذاشتم بره. نمیتونم دست روی دست بذارم
جیم، نمیتونی شب توی جنگل بمونی
پسرم سعی کرد فرار کنه تا بره دنبالش مادرش بگرده
دخترم هنوزم حاضر نیست...
در مورد اتفاقی حرف بزنه که...
بچههام به مادرشون نیاز دارن
باید چه خاکی به سرم بریزم؟
نمیدونم. ولی نباید این کار رو بکنی
طلسم رو توی چادر نگه میدارم
جیم، صبر کن، جیم!
گوش کن، جیم!
وقتی با سارا رفتم توی جنگل این کار رو امتحان کردم...
و خدا میدونه چی چادرمونو با خودش کشید و برد
بازم تونستی سالم برگردی
آره، به زور تونستم برگردم
این گفتگو رو ادامه نمیدم
تو هم مثل من خوب میدونی چقدر احتمالش کمه که اون...
نگو!
حتی فکرشم نکن
چی شده؟
میرم دنبال زنم بگردم
باشه، صبر کن. یه لحظه وایستا
اگه میخوای بری، شاید یه راه امنتر براش وجود داشته باشه
زود باش! الان یه ساعتی میشه که اونجایی!
یه لحظه بهم وقت بده
۱۵ دقیقه پیش همینو گفتی. زود باش!
دیگه نمیتونم صبر کنم!
زود باش! داری چی کار میکنی؟
به اندازه کافی بد هست که دو برابر بقیه غذا میخوری...
که دستشویی رو هم بند بیاری
هی، اینقدر تند نرو، نیکی
برو گوهتو بخور، کلارا
هی، مشکلی هست؟
آره، مشکل هست. چیزی نمونده روی کف اینجا بشاشم
چقدر عوضیه
حالت خوبه؟
آره، خوبم
عزیزم، واقعا باید یه چیزی بخوری
میخورم، فقط...
معدهم خوب کار نکرده
No comments yet. Be the first to leave one.