The first 200 lines.
بتال
"...نميدوني"
"چه وحشت و بلايي رو در اين دنيا آزاد کردي"
"...نميدوني"
"داري عليه کي ميجنگي"
ارتشِ سرهنگ محاصره شدن
و وقتي دستور بده اونا حمله ميکنن
اونا کي اند؟
اون بريتانياييها قدرت رو از ارواح دزديدن
...اين خطرناکترين هَنگشون بود
...داوطلبهاي 90 تانتون
از تاريکترين باتلاقهاي بريتانيا
براي چيزي که ميخواستن دست به هر کاري ميزدن
هيچوقت با شکست رو به رو نشدن
مرگ براشون يه بازي بود بازي موردعلاقهشون بود
...و همه اين اتفاقات
..زير نظر رهبري ظالم
سرهنگ جان لايندوک صورت ميگرفت
"طمعـش اون رو ديوونه کرد"
خواستهش اين بود که تنها امپراطور ...هند-بريتانيا بشه و
همه در برابر اون تعظيم کنن
به جادوي سياه اعتقاد داشت
...در شورش سال 1857
سرهنگ لايندوک و افرادش تونلي ميساختن
و شورشيان، اونا رو ...در تونل به دام انداختن
و زنده زنده دفنشون کردن
ولي سرهنگ کسي نبود که با اين چيزها بترسه
"...با جادوي سياه، "بتال" رو احضار کرد"
"تا قدرتش رو به اون ببخشه"
"اون، پسر خودش رو قرباني کرد"
"...تنها...در تاريکي"
افرادش يکي يکي تبديل" "به شکار اون شدن
الان حالشون رو ببين
...نگاه کن
الان حال من رو ببين
ارتش ما بيهمتاست
همهمون يه چيز ميبينيم
مثل يه نفر حرکت ميکنيم
مثل هم فکر ميکنيم
!افکار اون
...از دستوراتش پيروي ميکنيم
و عطش خودمون رو سير ميکنيم
...بعد از پوسيدن در جهنم
...هر روز اين 160 سال
...ما خيلي
...خيلي
خيلي گرسنهايم
مثل هم فکر ميکنيد
همه يه چيز رو ميبينيد
ولي همه يه درد رو حس ميکنن؟
اونا رو چطور شکست بديم؟
دختره
بچه رو به ما بديد
...بچه رو که داشته باشيم
ممکنه بذاريم زنده بمونيد
تصميم گرفتم که هيچ معامله احمقانه ديگهاي انجام ندم
!نه
!نه
...اگه کسي به داداشم دست بزنه
"بتال، ارباب ارواح"
"يک نوع خدا که پيشتر مهم بوده"
الان يه رانده شدهست که" "به دنبال تنهايي و جاودانگي ميگرده
اينجوري نگام نکن
...سانوي
بيا اينجا
بيا اينجا
...ويکرام
بايد يه چيزي بهت بگم
چي؟
ببخشيد که بهت شک داشتم
اين يعني چي؟
"کسي که قدرت بتال رو تحت کنترل خودش داره"
"در کوهستان به دام مياُفته"
براي فرار کردن، بايد در" "قربانگاه مقدس کوهستان، قرباني کني
"ترجيحا، جنس مونث باشه"
"ترجيحا، قبل اينکه خونريزي کنه"
مسخرهست
...آهلو
هر اتفاقي داره پيش مياد همه اينا تقصير ماست
...ما فقط ما فقط از دستورات پيروي کرديم-
ولي اون دختر کوچيک، سانوي
اگه نتونيم نجاتش بديم براي "جوخه باز" يه خفت بيشتر نيستيم
موافقم
ميخوام يه چيزي رو بهم قول بدي
بگو
...اگه يه وقتي شبيه سرباز حق شدم
يه لحظه هم درنگ نکن با يه گلوله خلاصم کن
ديوونه شدي؟
ما از اينجا زنده بيرون ميريم متوجه شدي؟
زنده، نه نيمه مُرده
نه زنده-مرده
زنده زنده آره، هر چي-
ما "جوخه باز" لعنتي هستيم درسته-
سفيدپوستهاي لعنتي
اول کشور رو غارت کردن ...بعد کارمون رو
...طلاهامون، زمينهامون
حالا اين عوضيها، ارواح شيطاني رو هم دزديدن
داره بيدار ميشه
داره بيدار ميشه
بيدار شده؟ داره بيدار ميشه-
داره بيدار ميشه کي بيدار ميشه؟-
نشونههاي تسخير" "سفيد شدن مو هست
"...خميدگي کوچيک در بدن"
"که راهي براي مرتبط شدن به ارتش اون هست..."
"...سانوي"
"...سانوي"
...بابا
بابا، يه مردي اونجاست همين الان ديدمش
...بابا
کسي اونجا نيست
بابا، اونجا رو نگاه کن
بابا، يه مردي اونجا هست
...بابا
...سانوي
!هي، سانوي
چي شده؟ کي شليک کرد؟
جوخه، گزارش بده
داداش، من رو ميشناسي؟
...مي تونم کاري کنم
که حالت خوب شه داداش؟
...من رو ببخش داداش
...ولي من فقط
يه تيکه گوشت ميبينم
همين و بس
جوخه باز" "همه در سراي اصلي جمع بشن، سريع
تمام تلاشمون رو کرديم تا محيط امني رو فراهم کنيم
ورودي پشتي خيلي امنه ولي خروجي جلو زياد قوي نيست
دوربين مداربسته براي نظارت داريم و تقريبا 75 درصد مهمات برامون باقي مونده
اين لازمه؟
خانم، داشتم چک ميکردم که هنوز !احساس ضعف دارين... يا مضطربين
باردار نيستم، معاون فرمانده حالم خوبه
ميتونيد خوب ببينيد؟
!فقط حماقتت رو
ميتونم دستور بدم
و مطمئنم ميتونم تا رسيدن گروه وزيرکل خودم رو جمع و جور کنم
تا اينجاي شب رو دووم آورديم مفهومه؟
بله خانم
و سيروهي
تو هيچي درباره اوضاع بيرون نميدوني
خانم، من ميدونم
روستاييها دارن کمکمون ميکنن
...چندتا چيز در اسلحه خونه دارن
که کمک ميکنه در برابرشون بجنگيم
چيز؟ منظورت چيه؟
چه چيزهايي؟ زردچوبه، نمک، خاکستر-
مسخرهست
اين دو نفر بايد دستگير بشن
هي، من اون دختر رو نجات دادم
دختر
پاداش من، فرمانروايي بر روي" "اين سرزمين وحشي خواهد بود
همه مجبور به پذيرش خواسته ميشن" "به ثروتي بيپايان دست پيدا ميکنم
بابا، من ديدمش
ديدمش
صبرکن، بذار فکر کنم
دارم بهتون ميگم...من ديدمش
...يه مردي بود
دقيقا پشت سر خانم تياگي
اين بود؟
آره! خودشه
...به نظر ميرسه
تو يه کابوس گير کرديم
افراد زيادي مُردن
براي چي؟
اين ديگه چه کوفتي بود؟
فقط بخاطر يه بچه؟
قربان، اون عوضي برگشته بهش شليک کرده بودم
آهلو، منطقه رو چک کن
"خروجيهاي کنار و عقب امن هستن سيروهي"
"ولي قسمت جلو، دست اوناست"
ببين چند نفر هستن
بايد بچه رو بهشون بديم
بابا لطفا، به عمو ويکرام بگو
اصلا ميدوني اينجا چه خبره؟
...فکر کردي من احمقم
ولي من همه چي رو ميدونم
چي ميدوني؟
اون کارگر رو منفجر کردي
اون تونل رو باز کردي
!اينا همهش تقصير توئه
مامان، درباره تو راست ميگفت
تو خودخواه و بدجنسي
!دختره بيادب
چطور جرات ميکني تو روم بايستي؟
!به همه ميگم که تو و عمو بانو چيکار کردين
!مجازاتت ميکنن
فقط ترسوها دستشون رو روي يه بچه بلند ميکنن
فهميدي؟
پونيا، بگيرش
با من بيا
سانوي
!سانوي
...سيروهي
اونا بچهـم رو بردن کي؟-
اون قبيلهايها، سانوي رو بردن
"سيروهي، همين الان برش گردون"
"تو خروجي عقبي هستن"
!بيرون خطرناکه خب که چي؟-
اينجا هم جامون امن نيست
...هي دختر، به من گوش بده
اگه اون زن که رئيسه دستش به تو برسه
No comments yet. Be the first to leave one.