The first 190 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
آنچه گذشت...
- ولم کنین! - دنبال اینا میگردی؟
بگیرشون. ولی رندال رو نگه میداریم
چند تا حوله تمیز نیاز داریم!
- نه، نه، نه! - هی، هی، هی، بس کن!
- به خودت آسیب میزنی. - منو ول کردی!
الیس، دوباره خیلی خوشحاله
نمیتونم بهش بگم چقدر ترسیدم
سعی دارم صبور باشم، ولی...
- نمیتونی کمک کنی! - متوجه نمیشم!
همین!
- فقط همینو میتونم بخورم! - چی؟
فکر کنم بچه یه مشکلی داره
- چی شده؟ - از کریستوفر هیچی نیست
کریستوفر کی بود؟
دوستمون بود
ولی بعدش، کریستوفر نماد رو دید...
و بعد همه مُردن
جسپر میتونه بهمون بگه چرا این اتفاق افتاد
آسونتر بود به خودم بگم اونا مُردن
این همه مدت، پسر کوچولوم اینجا بوده
کدوم مردی از خونوادهش دست میکشه؟
ویکتور؟
نمیدونستم چطور بیام خونه
دیشب چه اتفاقی کوفتی افتاد؟
بوید؟
تابیتا برگشته
چی؟
بوید گفت از داخل یه درخت رد شدی؟
بهشون میگن درختان دوردست
میتونی بدون درخت برگردی اونجا؟
نمیدونم. نمیدونم
بطریها چی؟ چیز خاصی...
- در موردشون وجود داشت؟ - چند تاییشونو اوردم پایین
تیکههای کاغذ داخلشون بود که...
روشون عدد نوشته شده بود
وقتی بیرون بودی با کسی تماس گرفتی؟
متوجه نیستین، حرفمو باور نمیکردن
فرصتی رو داشتی که تا پیش از این هیچکدوم ما نداشتیم...
و بهش گند زدی
رفتم بیرون و برگشتم
- و دست خالی هم برگشتم! - فکر کردیم مُردی
بچههات فکر کردن تو مردی
الان به بچههات مدیونی که اینجا باشی
چی کار میکنی؟
کابوس دیدم
میخوای در موردش حرف بزنی؟
نه
خب، بیا بگیر بخواب
باید بیشتر تلاش میکردم
وقتی اون بیرون بودم، باید بیشتر تلاش میکردم
هر کاری میتونستی کردی
از کجا میدونی؟
چی؟
همهش از این حرفها میزنی. ولی از کجا میدونی؟
از کجا میدونی چی کار میتونستم بکنم؟
همهش این...
این حرفها رو میزنی...
که واقعیت نداره، و فقط برای اینه که حال من بهتر بشه
متوجه نمیشم
ترجیح میدادی که فقط سرزنشت میکردم؟
کاری کنم احساس بدی داشته باشی؟
همچین کاری نمیکنم
فقط میخوام روراست باشی!
نه
چیزی که ازم میخوای...
اینه که ذهنت رو بخونم...
تا هر وقت که بخوای هر حرفی که دلت میخواد رو...
از زبون من بشنوی
میخوای من آدم بده باشم؟
قبوله! ولی اونی که اینجا موند...
بچههامونو پیش هم نگه داشت من بودم در حالی که تو با عجله فرار کردی...
- تا بری کاری رو بکنی که معلوم نبود چیه! - نه، نه، نه، نه
یه طوری میگی که...
انگار رفتم تعطیلات کوفتی
اومدم پیشت
ازت اجازه گرفتم، لعنتی
سعی داشتم دخترمونو نجات بدم
اصلا به ذهنت خطور کرد که...
شاید میتونستیم با هم یه کاری بکنیم؟
نه! چون میخواستی تنهایی انجامش بدی!
همه چیزو میخوای تنهایی انجام بدی!
برای همین تو...
برای همین چی؟
- نه - برای همین چی؟
هیچی
برای همین من چی؟
میرم بخوابم
اینقدر بزدل نباش و بهم بگو!
برای همین طلاق میخواستی...
چون برات آسونتره که جدا بشی و فرار کنی...
تا تنهایی با مرگ توماس کنار بیای...
به جای اینکه سعی کنی خونوادهمونو دور هم نگه داری!
آره و تو هم حتما شوالیه زرهپوشی، نه؟
هر کاری کردی، هر انتخابی که کردی بینقص بوده!
- هیچوقت اینو نگفتم - فکر میکنی...
طلاق گرفتن بهم اجازه میداد برم تنهایی باهاش کنار بیام؟
همون موقعم تنهایی باهاش کنار میاومدم!
اصلا حقیقت نداره
تو که خودتو سرگرم کارت کردی!
وقتی جولی و ایتن با گریه از خواب بیدار میشدن حضور نداشتی
اونا رو نمیدیدی که...
توی اتاق توماس مینشستن و به اسباببازیهاش زل میزدن...
نه
و اونوقت تو ناراحتی
ناراحتی چون مجبور بودی...
چند روزی که نبودم از بچههات مراقبت کنی؟
یه سال تمام مراقب بچههام بودم در حالی که تو مشغول...
- نه! خدایا... - نمیدونم چه کوفتی بودی
لعنتی، نه!
کجا میری؟
طبقه پایین!
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
دیر بیدار شدی
بابا کجاست؟
با چند نفر رفت دم دریاچه...
تا بقیه غذاها رو بیاره
رفتش؟
آره. فردا برمیگرده
برو به ایتن بگو دارم صبحونه درست میکنم
پس حالا هر روز باید بریم لب دریاچه؟
عزیزم، مردم به غذا نیاز دارن
درسته
و هیچ ربطی به داد و بیداد دیشب نداشته؟
متاسفم که شنیدی
مطمئنم که آدمهای توی خونه اجتماعات هم شنیدن
گوش کن، جولی...
نه، درک میکنم
بارها این سخنرانی رو شنیدم
فقط خوشحالم که بالاخره بعضی چیزها داره به حالت عادی برمیگرده
ایتن رو میارم
پس میگی این ممکنه یه جور رمز باشه؟
آره یا یه الگوریتم یا کی میدونه؟
ببین، واقعیتش اینه که تابیتا از یه فانوس دریایی هل داده شده بیرون...
و از نزدیک یه مسیر پیادهروی در کمدن، مین سر دراورده
فکر نکنم حرفم چندان نادرست باشه اگه بگم...
با در نظر گرفتن همه معیارها...
این اتفاق غیرممکنه
باشه، مگه اینکه، مگه اینکه...
یه جور رویداد کوانتومی رو تجربه کرده باشه
خب؟ یا کرمچاله یا هر رویداد فرضی که...
که بهش اجازه داده از فانوس دریایی توی جنگل بره...
به کمدن، مین
یا شاید...
شاید فانوس دریایی توی جنگل همون فضایی رو اشغال میکنه...
که توی کمدن، مین هست
شاید یه کرمچاله نبوده و بیشتر یه شکاف میانبُعدی بوده!
- جید - کاملا درک میکنم که آدمها...
گیج میشن، ولی حقیقت اینه...
یه کرمچاله یه میانبر در بافت فضا و زمان حساب میشه
- در حالی که یه شکاف میانبُعدی... - جید، بس کن!
ببخشید. چی؟
فکر کردم گفتی یه چیز هیجانآور داری که بهم نشون بدی
آره
باشه، قبوله، باشه. گوش کن
متوجهم که چرا باید شکاک باشی
منم شکاکم
یه چیزی بهم میگه که این باید یه معنایی داشته باشه
درخت بطری برای میراندا مهم بوده، نه؟
و اینطور که تابیتا میگه، اون تنها کسیه...
که مدتها قبل از اومدن به اینجا با این مکان ارتباط داشته
یه نگاه به بطریهای درخت دیگه انداختی؟
کدوم درخت دیگه؟ همونی که توی مین ـه؟
- نه. چطور میتونم...؟ - نه، همونی که...
سارا و من پیدا کردیم...
وقتی با هم توی جنگل رفتیم یکی دیگه از این درختها پیدا کردیم
یه درخت برای جابهجایی نبود...
ولی بازم بطریهایی ازش آویزون شده بود...
داخل بطریها پیام بود
یکی رو باز کردم و نوشته بود 1864
1864
هجده. هجده...
دیدمش
1864
درخت دوم کجاست؟
هی. ببخشید
داشتم دنبالت میگشتم و گفتم صبر کنم
باشه
مدتهاست که یکی از اینا ندیدم
آره. اون مال خانم دیویس بود
جدی میگی؟
خانم دیویس با یکی از اینا چی کار داشته؟
برای پسرش خریده بودش...
پسرش خیلی بیمار بود...
و این ماشین رو پشت جلد یه مجله دیده بود
و برای همین راه درازی رو رانندگی کرده بود...
تا یکی از اینا رو از تنها فروشگاهی بخره...
که هنوز اونا رو میفروخت
No comments yet. Be the first to leave one.