FROM

FROM

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

From S03E06 Scar Tissue 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
A Commentary by Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

Tags

webdl
Published on: 2024-10-27
Downloads: 528
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 190 lines.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫آنچه گذشت...

‫- ولم کنین! ‫- دنبال اینا می‌گردی؟

‫بگیرشون. ‫ولی رندال رو نگه می‌داریم

‫چند تا حوله تمیز نیاز داریم!

‫- نه، نه، نه! ‫- هی، هی، هی، بس کن!

‫- به خودت آسیب می‌زنی. ‫- منو ول کردی!

‫الیس، دوباره خیلی خوشحاله

‫نمی‌تونم بهش بگم چقدر ترسیدم

‫سعی دارم صبور باشم، ولی...

‫- نمی‌تونی کمک کنی! ‫- متوجه نمیشم!

‫همین!

‫- فقط همینو می‌تونم بخورم! ‫- چی؟

‫فکر کنم بچه یه مشکلی داره

‫- چی شده؟ ‫- از کریستوفر هیچی نیست

‫کریستوفر کی بود؟

‫دوست‌مون بود

‫ولی بعدش، کریستوفر نماد رو دید...

‫و بعد همه مُردن

‫جسپر می‌تونه بهمون بگه ‫چرا این اتفاق افتاد

‫آسونتر بود به خودم بگم اونا مُردن

‫این همه مدت، پسر کوچولوم اینجا بوده

‫کدوم مردی از خونواده‌ش دست می‌کشه؟

‫ویکتور؟

‫نمی‌دونستم چطور بیام خونه

‫دیشب چه اتفاقی کوفتی افتاد؟

‫بوید؟

‫تابیتا برگشته

‫چی؟

‫بوید گفت از داخل یه درخت رد شدی؟

‫بهشون میگن درختان دوردست

‫می‌تونی بدون درخت برگردی اونجا؟

‫نمی‌دونم. نمی‌دونم

‫بطری‌ها چی؟ چیز خاصی...

‫- در موردشون وجود داشت؟ ‫- چند تایی‌شونو اوردم پایین

‫تیکه‌های کاغذ داخل‌شون بود که...

‫روشون عدد نوشته شده بود

‫وقتی بیرون بودی با کسی تماس گرفتی؟

‫متوجه نیستین، حرفمو باور نمی‌کردن

‫فرصتی رو داشتی که تا ‫پیش از این هیچکدوم ما نداشتیم...

‫و بهش گند زدی

‫رفتم بیرون و برگشتم

‫- و دست خالی هم برگشتم! ‫- فکر کردیم مُردی

‫بچه‌هات فکر کردن تو مردی

‫الان به بچه‌هات مدیونی که اینجا باشی

‫چی کار می‌کنی؟

‫کابوس دیدم

‫می‌خوای در موردش حرف بزنی؟

‫نه

‫خب، بیا بگیر بخواب

‫باید بیشتر تلاش می‌کردم

‫وقتی اون بیرون بودم، ‫باید بیشتر تلاش می‌کردم

‫هر کاری می‌تونستی کردی

‫از کجا می‌دونی؟

‫چی؟

‫همه‌ش از این حرفها می‌زنی. ‫ولی از کجا می‌دونی؟

‫از کجا می‌دونی چی کار می‌تونستم بکنم؟

‫همه‌ش این...

‫این حرفها رو می‌زنی...

‫که واقعیت نداره، و فقط برای ‫اینه که حال من بهتر بشه

‫متوجه نمیشم

‫ترجیح می‌دادی که فقط ‫سرزنشت می‌کردم؟

‫کاری کنم احساس بدی داشته باشی؟

‫همچین کاری نمی‌کنم

‫فقط می‌خوام روراست باشی!

‫نه

‫چیزی که ازم می‌خوای...

‫اینه که ذهنت رو بخونم...

‫تا هر وقت که بخوای هر حرفی ‫که دلت می‌خواد رو...

‫از زبون من بشنوی

‫می‌خوای من آدم بده باشم؟

‫قبوله! ولی اونی که اینجا موند...

‫بچه‌هامونو پیش هم نگه داشت من بودم ‫در حالی که تو با عجله فرار کردی...

‫- تا بری کاری رو بکنی که معلوم نبود چیه! ‫- نه، نه، نه، نه

‫یه طوری میگی که...

‫انگار رفتم تعطیلات کوفتی

‫اومدم پیشت

‫ازت اجازه گرفتم، لعنتی

‫سعی داشتم دخترمونو نجات بدم

‫اصلا به ذهنت خطور کرد که...

‫شاید می‌تونستیم با هم یه کاری بکنیم؟

‫نه! چون می‌خواستی ‫تنهایی انجامش بدی!

‫همه چیزو می‌خوای تنهایی انجام بدی!

‫برای همین تو...

‫برای همین چی؟

‫- نه ‫- برای همین چی؟

‫هیچی

‫برای همین من چی؟

‫می‌رم بخوابم

‫اینقدر بزدل نباش و بهم بگو!

‫برای همین طلاق می‌خواستی...

‫چون برات آسونتره که ‫جدا بشی و فرار کنی...

‫تا تنهایی با مرگ توماس کنار بیای...

‫به جای اینکه سعی کنی ‫خونواده‌مونو دور هم نگه داری!

‫آره و تو هم حتما شوالیه زره‌پوشی، نه؟

‫هر کاری کردی، هر انتخابی که ‫کردی بی‌نقص بوده!

‫- هیچوقت اینو نگفتم ‫- فکر می‌کنی...

‫طلاق گرفتن بهم اجازه می‌داد ‫برم تنهایی باهاش کنار بیام؟

‫همون موقعم تنهایی باهاش کنار می‌اومدم!

‫اصلا حقیقت نداره

‫تو که خودتو سرگرم کارت کردی!

‫وقتی جولی و ایتن با گریه از ‫خواب بیدار می‌شدن حضور نداشتی

‫اونا رو نمی‌دیدی که...

‫توی اتاق توماس می‌نشستن ‫و به اسباب‌بازی‌هاش زل می‌زدن...

‫نه

‫و اونوقت تو ناراحتی

‫ناراحتی چون مجبور بودی...

‫چند روزی که نبودم از ‫بچه‌هات مراقبت کنی؟

‫یه سال تمام مراقب بچه‌هام بودم ‫در حالی که تو مشغول...

‫- نه! خدایا... ‫- نمی‌دونم چه کوفتی بودی

‫لعنتی، نه!

‫کجا میری؟

‫طبقه پایین!

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫دیر بیدار شدی

‫بابا کجاست؟

‫با چند نفر رفت دم دریاچه...

‫تا بقیه غذاها رو بیاره

‫رفتش؟

‫آره. فردا برمی‌گرده

‫برو به ایتن بگو دارم صبحونه درست می‌کنم

‫پس حالا هر روز باید بریم لب دریاچه؟

‫عزیزم، مردم به غذا نیاز دارن

‫درسته

‫و هیچ ربطی به داد و بیداد دیشب نداشته؟

‫متاسفم که شنیدی

‫مطمئنم که آدم‌های توی ‫خونه اجتماعات هم شنیدن

‫گوش کن، جولی...

‫نه، درک می‌کنم

‫بارها این سخنرانی رو شنیدم

‫فقط خوشحالم که بالاخره بعضی ‫چیزها داره به حالت عادی برمی‌گرده

‫ایتن رو میارم

‫پس میگی این ممکنه یه جور رمز باشه؟

‫آره یا یه الگوریتم یا کی می‌دونه؟

‫ببین، واقعیتش اینه که تابیتا ‫از یه فانوس دریایی هل داده شده بیرون...

‫و از نزدیک یه مسیر پیاده‌روی ‫در کمدن، مین سر دراورده

‫فکر نکنم حرفم چندان ‫نادرست باشه اگه بگم...

‫با در نظر گرفتن همه معیارها...

‫این اتفاق غیرممکنه

‫باشه، مگه اینکه، مگه اینکه...

‫یه جور رویداد کوانتومی رو ‫تجربه کرده باشه

‫خب؟ یا کرمچاله یا هر ‫رویداد فرضی که...

‫که بهش اجازه داده از ‫فانوس دریایی توی جنگل بره...

‫به کمدن، مین

‫یا شاید...

‫شاید فانوس دریایی توی جنگل ‫همون فضایی رو اشغال می‌کنه...

‫که توی کمدن، مین هست

‫شاید یه کرمچاله نبوده ‫و بیشتر یه شکاف میان‌بُعدی بوده!

‫- جید ‫- کاملا درک می‌کنم که آدم‌ها...

‫گیج میشن، ولی حقیقت اینه...

‫یه کرمچاله یه میانبر در ‫بافت فضا و زمان حساب میشه

‫- در حالی که یه شکاف میان‌بُعدی... ‫- جید، بس کن!

‫ببخشید. چی؟

‫فکر کردم گفتی یه چیز هیجان‌آور ‫داری که بهم نشون بدی

‫آره

‫باشه، قبوله، باشه. گوش کن

‫متوجهم که چرا باید شکاک باشی

‫منم شکاکم

‫یه چیزی بهم میگه ‫که این باید یه معنایی داشته باشه

‫درخت بطری برای میراندا مهم بوده، نه؟

‫و اینطور که تابیتا میگه، اون تنها کسیه...

‫که مدتها قبل از اومدن به اینجا ‫با این مکان ارتباط داشته

‫یه نگاه به بطری‌های درخت دیگه انداختی؟

‫کدوم درخت دیگه؟ ‫همونی که توی مین ـه؟

‫- نه. چطور می‌تونم...؟ ‫- نه، همونی که...

‫سارا و من پیدا کردیم...

‫وقتی با هم توی جنگل رفتیم ‫یکی دیگه از این درختها پیدا کردیم

‫یه درخت برای جابه‌جایی نبود...

‫ولی بازم بطری‌هایی ازش آویزون شده بود...

‫داخل بطری‌ها پیام بود

‫یکی رو باز کردم و نوشته بود 1864

‫1864

‫هجده. هجده...

‫دیدمش

‫1864

‫درخت دوم کجاست؟

‫هی. ببخشید

‫داشتم دنبالت می‌گشتم و گفتم صبر کنم

‫باشه

‫مدتهاست که یکی از اینا ندیدم

‫آره. اون مال خانم دیویس بود

‫جدی میگی؟

‫خانم دیویس با یکی از اینا چی کار داشته؟

‫برای پسرش خریده بودش...

‫پسرش خیلی بیمار بود...

‫و این ماشین رو پشت جلد ‫یه مجله دیده بود

‫و برای همین راه درازی رو ‫رانندگی کرده بود...

‫تا یکی از اینا رو از ‫تنها فروشگاهی بخره...

‫که هنوز اونا رو می‌فروخت

More Farsi Persian subtitles for FROM

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left