Elsbeth

Elsbeth

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Elsbeth S03E07 And Then There Were Nuns 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 7 Elsbeth 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اون با اون صلیب چیکار می‌کنه؟

آخه خواهران من!

مادر روحانی. ما داشتیم، امم...

از وظایفتون غافل شدید و مشغول یه کم کثیف‌کاری بودید؟

چی دارید برای گفتن؟

یه جورایی گیرایی داره!

متاسفیم، مادر کنستانس.

کنجکاوی‌مون کار دستمون داد.

راسته؟

واقعاً برای خرید صومعه پیشنهاد داده؟

خواهر فرانسس، باز داشتی غیبت می‌کردی!

اوه، دیگه بهتره بهتون بگم.

راسته.

آلایا جید یه پیشنهاد قابل توجهی به اسقف‌نشین داده.

اما ایمان داشته باشید، خواهران.

من هرگز اجازه نمی‌دم خونه‌مون فروخته بشه.

مخصوصاً به این هرزه.

باید تا آخر ماه از اینجا برید.

من مادر روحانی این صومعه‌ام.

موافقت من برای هر فروشی لازمه.

مخالفت شما در نظر گرفته شد

و نادیده گرفته شد.

کنستانس،

تعداد راهبه‌های صومعه داره کم میشه.

و ساختمان به شدت نیاز به تعمیرات داره.

سقف آب می‌ده، برج ناقوس یه تله مرگه.

و... اصلاً شروع نکنم

درباره وضعیت لوله‌کشی.

به خواهران چی بگم؟

صومعه هزینه انسولین خواهر روث رو می‌ده.

و خواهر مارگارت مری،

اون ۹۲ سالشه و نابیناست.

و اونا رو می‌خوان از تنها خونه‌ای که

همیشه می‌شناختن بیرون کنن؟

مثل حکم مرگه.

این صومعه بیش از ۲۰۰ سال قدمت داره.

و قراره اینجوری تموم بشه؟

به دست یه هرزه که مست از صحنه افتاد پایین

توی مراسم جایزه فن‌فیوِ سال گذشته؟

اون نباید اجازه داشته باشه قدم بذاره

توی کلیسا، چه برسه به اینکه بخواد بخره.

نه، اما اون ۲۷ میلیون دلار داره.

متاسفم، فروش توسط واتیکان تأیید شد.

و ما جایگاه این رو نداریم که سریر مقدس رو زیر سوال ببریم.

آها، می‌فهمم چه خبره.

شما نمی‌خواید مقابله کنید.

چون دارید برنامه می‌ریزید که جایگزین بشید.

اسقف وقتی بازنشست بشه.

من دست شما رو خوندم، مونسیور.

فردا بعد از ظهر برای بازدید میاد.

و اگه همه چیز طبق برنامه پیش بره،

معامله تا آخر هفته بسته میشه.

اما کی می‌دونه؟

می‌تونیم امید معجزه داشته باشیم.

پدر آسمانی، تو منو فراخوندی

تا این خواهران رو رهبری و محافظت کنم.

اگر اراده توست، لطفاً راهی به من نشون بده

تا خونه‌مون رو نجات بدم.

خواهش می‌کنم،

یه نشونه برام بفرست.

دربان گفت که صدای دعوا شنیده

درست قبل از اینکه قربانی از بالکن بیفته.

همسایه می‌گه خیلی محبوب نبوده، یه خورده آدم خاصی بوده.

شما چی فکر می‌کنید، پدر؟

مثل اینکه یکی همسایه‌شو دوست نداشته.

موقع آهنگ تیتراژ حرف نزنید.

گاروی هاوز؟ اینجا چیکار می‌کنی؟

منو ببخشید، پدر.

می‌دونم دیره.

اما باید اعتراف کنم.

از همون لحظه‌ای که شما رو توی مراسم تشییع جنازه فلیسیتی دیدم، می‌دونستم.

من عاشقتم، ریک.

باشه، باشه.

دیگه به قدر کافی خوش گذروندی.

وقت خوابه. فردا یه روز دیگه است.

شب بخیر، مادر. شب بخیر.

اوه، خواهر داربی.

طبق ساعت من،

زنگ‌های نماز به صدا در اومدن

امشب ساعت ۶:۰۲.

اما، قسم می‌خوردم...

خواهران برای نظم دادن به روزشون به زنگ‌ها وابسته هستن.

متاسفم مادر کنستانس، واقعاً متاسفم.

و قول می‌دم که دیگه تکرار نمیشه.

لطفاً منو ببخشید.

تن‌پروری یه گناه کبیره است، خواهر.

بخشش من نیست که باید بخوای.

خواهر، یادت باشه کفاره یه وظیفه نیست،

بلکه یک عمل عبادی است.

آلایا: هوم.

آره، اون دیوار باربره.

اما وقتی اتاق مقدس رو در بیاری،

کل فضا رو باز می‌کنه.

آلایا: ممنون، بچه‌ها.

خب، یه همچین چیزی چطوره؟

مثلاً... دیوارمو خراب کن و ببین چطور میریزه

قلب سنگینمو بشکن

باشه، این نه ولی یه چیزی تو این مایه‌ها، مثلاً

این کلیساست، اینم گلدسته‌اش

اینم تابوتت، چون بازیات کشنده است

اوه! خیلی متاسفم، ترسوندنتون

نه، اشکالی نداره

اگه پیشتون بشینم، مشکلی نداره؟

حتماً

ممنون

سلام، من آلایا هستم

اوه، من... من شما رو می‌شناسم

باید اعتراف کنم، وقتی شنیدم یه کم تعجب کردم

که قراره صومعه ما رو بخرید

خب، می‌دونید که ما قبلاً یه جایی داشتیم

دو خیابون پایین‌تر از اینجا

برای همیشه اونجا بودیم ولی، نمی‌دونم

یهو سوخت

واسه همین می‌دونستم جای بعدی باید یه چیز واقعاً خاص باشه

و من همیشه از کنار این کلیسا رد می‌شدم

و نگاه می‌کردم بالا و فقط احساس می‌کردم

خیلی... بی‌اهمیت؟

قدرتمند!

می‌دونی چی میگم؟

نمی‌دونم توضیحش سخته

یه چیزی در مورد اینجا هست، یه جورایی

آروم، یه انرژی خیلی خوب

اینجا دقیقاً بهترین جا برای

استودیوی ضبط جدیدمه

استودیوی ضبط؟

یه جورایی کوله. نه؟

آره، خیلی کوله. آره. امم

امیدوارم ناراحت نشید که اینو میگم

اما به نظر می‌رسه یه سنگینی‌ای روی روحتون هست

باشه، این خیلی عجیبه

امم، شما از کجا می‌دونستید؟

من

فقط حسش کردم

هرچیزی که بهتون میگم محرمانه میمونه، درسته؟

خب، اِ، که شما به یه کشیش احتیاج دارید

تا مراسم توبه و اعتراف رو انجام بده

اما رازهای شما پیش من امنه

باشه، باشه. خب، من به مدت

سیزده سال با همون تهیه‌کننده بودم

اون کسی بود که آلینا جیکوبز کوچولو رو از کانزاس سیتی گرفت

و تبدیلش کرد به آلایا جید، پدیده پاپ

و من تا ابد ازش ممنون خواهم بود، مثلاً

برای همیشه. همه‌مون، مگه نه؟

اما من... فکر می‌کنم دارم ازش پیشی می‌گیرم

و... و... و من نمی‌دونم

اگه بدون اون ندونم چطور آلایا جید باشم چی؟

مثلاً، مثلاً، اگه بپرم و فقط

شکست بخورم؟

اوه. خب، شما منو یاد یه راهبه جوون میندازید که یه زمانی می‌شناختمش

وقتی اولین بار اومد اینجا، پر از شک و تردید بود

خودش رو زیر سوال می‌برد

مسیر زندگیش رو

حتی ایمانش رو هم زیر سوال می‌برد

اون راهبه جوون من بودم

اوه، خدای من

آره. اِم، تا اینکه یه روز داشتم برج ناقوس رو جارو می‌کردم

بفرمایید، نشونتون میدم

درست همون... همون بالاست

یه روز معمولی بود

و از پنجره غربی بیرون رو نگاه کردم

و دیدم که آسمون نارنجی و قرمز تیره شد

و ناگهان شهر کاملاً پوشیده شد

با نور الهی

طلایی و خالص

و صدای او رو شنیدم

کاملاً واضح

و اون روز مسیر زندگیم رو پیدا کردم

و هرگز از اون منحرف نشدم

خب، چی گفت؟

اوه، من رازهای او رو نگه می‌دارم

درست مثل اینکه رازهای شما رو نگه می‌دارم

اما

من درِ برج ناقوس رو باز می‌ذارم

در صورتی که هر کدوم از خواهران خودشون رو پیدا کنن

در یک دوراهی معنوی

و، اِم، فکر می‌کنم غروب آفتاب امشب ساعت ۵:۴۲ هست

دقیقاً

خوبی؟ یه کم رنگ پریده به نظر میای

من با راهبه‌ها مشکل دارم

۱۲ سال مدرسه کاتولیک همچین کاری با آدم می‌کنه

بیخیالش شویم

پس، این آدم آلایا جید رو می‌شناسید؟

اوه آره، نشدنش سخته

همیشه اون یه آهنگ رو تو دلیوری من پخش می‌کنن

یه چیزی تو مایه‌های

یادم بنداز هیچوقت به دلیوری تو نرم

داشتم برای دعای عصر تو کلیسای کوچک بودم

که صدای زنگ رو شنیدم

و بعد یه جیغ

و بعدش، می‌دونید

یه صدای افتادن محکم

این جیغ، بیشتر شبیه "آخ!" بود؟

یا "اووه!"

حدس می‌زنم دومی؟

اگه قصد پریدن داشته باشی اینجوری جیغ نمی‌زنی

طبق گفته پزشکی قانونی، جراحاتش با

سقوط سازگاره، به جز اون کوفتگی روی سرش.

پس یه نفر بهش ضربه زده؟

یا یه چیزی...

زنگ، جیغ، افتادن

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left