Elsbeth

Elsbeth

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Elsbeth S01E02 A Classic New York Character 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 Elsbeth زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-24
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بله، عزیزای من، اون موقع از ماه رسیده.

که دور هم جمع شیم برای یه گفتگوی آزاد و محترمانه

درباره مشکلات تعاونی‌مون.

اون سگو ساکت کن!

شوخی ندارم دوروثی، حرفم جدیه.

و تو باغچه واسم کادوهای کوچیک نذار!

همه‌تون باید دریافت کرده باشید

دستور جلسه رو از قبل.

خفه شو!

دانیل: از ما چی می‌خوای؟!

ما هم باید زندگی‌مونو بکنیم!

اوه، آنی، هنوز مجردی، آره؟

پسرم برنده بلیت قرعه‌کشی مولن روژ شده!

من علاقه‌ای ندارم. تو باید باهاش بری.

مامان، بس کن. مامان؟ بس کن.

قول می‌دم همه‌تون فرصت پیدا کنید بهم غر بزنید.

چرا دیوارهای لابی رو رنگ اوت‌میل زدی؟

این رنگیه که تو آسایشگاه‌ها استفاده می‌کنن.

صداتو نمی‌شنوم.

و رنگش طوسی قهوه‌ایه.

طوسی قهوه‌ای، بی‌ذوق!

و باید پیاده‌رو رو عوض کنیم.

مردم قراره از ساختمون شکایت کنن.

اینو تو جلسه هیئت مدیره مطرح کن.

اوه، حتماً.

خب، شروع کنیم؟

بند سوم دستور جلسه.

لئونارد، انگار خیلی بی‌تابی.

به زبان ساده، همه‌مون سال‌هاست می‌خواستیم از

حکومت وحشت تو فرار کنیم، ولی تو همیشه جلوی ما رو گرفتی.

خب، ما حالا یه خریدار داریم که حتی تو هم نمی‌تونی ردش کنی.

جوآن لنوکس از "املاک جوآن لنوکس" توضیح میده.

جوآن؟

ممنون، لئونارد.

موکل من آمادست که چهار واحد رو بخره.

به قیمتی که ثروت هنگفتی برای نسل‌های بعد رو میاره

برای همه تو این ساختمون.

خب، بیشتر از این نمی‌تونم بگم، ولی ایشون یه گنج ملی هستن

که این آپارتمان‌ها رو برای اعضای خانواده‌ش می‌خواد.

و اسمش با "بوپرا" هم‌قافیه‌ست.

اوه، همین الان بلند گفتمش!

اوه، هیس! به کسی نگو. آره. خودشه.

درست حدس زدی. وتو شد.

چی؟

سلبریتی‌ها پاپاراتزی میارن،

توجه و بازسازی‌های بیش از حد.

خانواده من بخشی از این تعاونی اصلی بودن

و اجازه نمی‌دم فرهنگش تغییر کنه.

این غیرقابل قبوله!

اگه الان اجازه فروش بدم،

این آپارتمان باغچه پسر من میشه.

اون لیاقت نداره اینجا زندگی کنه.

نمی‌تونی همینطور ما رو گروگان نگه داری!

امم، اصلاً اجازه این کارو داری؟

آخه کی می‌تونه "بوپرا" رو رد کنه؟

اگه مشکلی داری، رأی به برکناری من بده.

کس دیگه‌ای می‌خواد هفته‌ای ۷۰ ساعت کار کنه؟

تو باهام در بیفتی، منم باهات در می‌افتم.

من به همه اطلاعات مالی‌تون دسترسی دارم

و خیلی چیزای دیگه.

من از رازهای پنهانتون خبر دارم.

لوئیس؟ می‌تونی اونو برام بگیری؟

می‌تونی همینجوری بذاریش اونجا.

یالا، رفتیم.

یالا. مواظب باش.

تو یه دی‌جی بیکاری.

اون مگه چی تو تو می‌بینه؟

اصلاً کی می‌تونه تو تو چیزی ببینه؟

نمی‌دونم، مامان. نمی‌دونم.

اوه، نه. فکر کنم اجاق گاز رو روشن گذاشتم.

برو سوپ رو بیار. من برمی‌گردم.

اوه، لوئیس.

می‌خواستم اینو فردا با مادرت مطرح کنم.

ولی چون به تو مربوطه، بیا.

این واقعیه؟

مادرت ازم خواست که اینو آماده کنم.

متاسفم.

از اینکه وسط یه دعوای خانوادگی بیفتم متنفرم.

آپارتمان منو گذاشتی برای فروش؟

منو می‌ندازی بیرون؟ اوه، اون زنیکه...

داره کمی عجولانه عمل می‌کنه، ولی...

آره، من به عنوان یه احتمال بهش اشاره کردم

تو جلسه قبلی هیئت مدیره.

و حدس می‌زنم اونم سریع پرید روش. کارشون همینه.

تو سال‌هاست تهدید می‌کردی که این کارو می‌کنی و...

خب، شاید واقعاً الان وقتشه.

خب، الان؟!

می‌دونی که کار دی‌جی من تو دوران پاندمی از رونق افتاد.

می‌کشمش!

صدای اون سگو خفه کن!

من نه کار دارم، نه پول.

چطور باید زندگی کنم؟

می‌دونی، واقعاً تقصیر منم هست.

من خیلی لوس‌ت کردم.

هر خط‌خطی لعنتی روی اون یخچال...

دیگه نه.

دوروثی!

دارم بهت اخطار می‌دم!

اوه، اینجوری منو دست به سر نکن.

جدی میگم، می‌دونی؟

من این بحث رو بارها کردم... اوه، اصلاً حرف زدن باهات چه فایده‌ای داره؟

تو که نمی‌تونی همینجوری وسط حرفم بپری.

مخصوصاً اگه خودتم مقصر باشی.

عزیزم، این عشق از سر سخت‌گیریه.

وقتشه که دل و جرأت پیدا کنی.

فکر کردم پوزه‌ی اون سگ رو بستی.

منو جدی بگیر. من...

نه!

مامان!

پسرشه!

حتماً هلش داده!

ببخشید. متاسفم. اه، لطفاً.

ببخشید. اوه، ببخشید. متاسفم.

آها، اینجایی.

از این طرف. ممنون.

اوه، اینجوری پریدن آدمو گیج می‌کنه. وای.

این حتماً مظنونه.

اوه، انگار واقعاً به یه بغل نیاز داره.

و یه وکیل.

تو نیویورک، من فقط می‌تونم بغلش کنم.

شنیدم داشتن بحث می‌کردن.

اونا همیشه اون بالا دعوا می‌کردن.

یهو دیدم...

گلوریا با صورت از بالکن افتاد پایین. تق!

و تو واقعاً دیدی که پسرش هلش داد؟

خب، چراغ خیابون خاموش شد وقتی پیاده‌رو رو درست می‌کردن.

برای همین تاریک بود.

ولی من قطعاً دیدم که فرار کرد.

پس، داشتن بحث می‌کردن.

که خب رو در روئه.

و بعد هل داده شد.

پس مگه نباید قربانی به پشت روی زمین می‌افتاد؟

نه به صورت؟

صبر کن.

دو تا احتمال هست.

یا یه پشتک تمام‌عیار زد یا...

چیزی باعث شد بچرخه.

آه...

خب، حداقل بین مخروط‌ها افتاد.

و موقع افتادن به کسی نخورد.

نیمه پر لیوان، مگه نه؟

شما باید تسکیونی باشید با حکم رضایت.

شنیدم که، اِم... باهوش‌تر از اون چیزی هستید که به نظر میاید.

ولی یه خرده عجیب و غریبید.

"باهوش‌تر از اونی که به نظر میام"؟ چه خوب.

یه بار توی کارنامه‌م همین رو نوشته بودن.

آه.

اوه. سلام.

سلام.

خب، قربانی رو خوب می‌شناختید؟

گلوریا بلِچر، خب، یه دونه بود.

یه شخصیت کلاسیک نیویورکی.

اما اون و لوئیس از وقتی شوهرش رفت، دیگه مثل قبل نبودن.

اون کی رفت؟

۳۰ سال پیش، درست بعد از اینکه من اومدم اینجا زندگی کنم.

اوهوم.

"فیسنیک رپی".

من هم دربانم هم مدیر ساختمان.

گلوریا دو تا کار می‌خواست با یه حقوق.

و هیچ جوره نمیشه که نرده کنده شده باشه.

شاهدها میگن گلوریا دهه‌هاست که بهش تکیه می‌کرده.

تعجب نکردن که فرو ریخت.

یه زن ریزه‌میزه بود.

و ما همه بالکن‌ها رو یک ماه پیش چک کردیم.

فیسنیک رپی.

آلبانیاییه.

اوه، وای. درسته.

یه نکته جالب در مورد آلبانیایی‌ها شنیدم.

"نه" یعنی "آره"، "آره" یعنی "نه". راسته؟

بله.

بامزه نیست؟

اه، کمکی از من برمیاد؟

اوه، من یه مشاور املاکم.

همیشه می‌خواستم این واحد رو ببینم.

خانم، جنازه هنوز گرمه.

اوه، در واقع پلیس منو اینجا صدا کرده.

یکی از آگهی‌های من توی دست گلوریا بود وقتی مرد.

و اون آگهی برای چی بود؟

آپارتمان پسرش. داشت از لونه پرتش می‌کرد بیرون.

فکر کنم ناراحت شد.

من قبلاً به افسرهای پایین گفتم.

من تو این ساختمون خیلی معامله می‌کنم.

روز خیلی سختیه.

با این حال هنوز مرتب و شیک به نظر میاید.

اوه، ممنون.

خب، ممکنه خونسرد به نظر بیام.

ولی یه همچین چیزی واقعاً می‌تونه تأثیر بذاره...

...روی ارزش این آپارتمان.

اه، متاسفم. نمی‌تونیم بذاریم صحنه رو آلوده کنید.

باشه. افسر بلَنک.

بله.

می‌بینید؟ ما این پاپوش‌های کوچولو رو پوشیدیم.

فکر کنم می‌تونیم نگهشون داریم.

اوم.

می‌دونید، من تازه به شهر اومدم.

می‌تونید کمکم کنید یه آپارتمان پیدا کنم؟

اوه، خوشحال می‌شم شما رو به مشاور مناسب معرفی کنم.

فکر کنم خود شما رو می‌خوام. می‌تونم شما رو داشته باشم؟

مم، سرم خیلی شلوغه.

من بیشتر شبیه یه پیش‌غذام. کارت ویزیت دارین؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left