The first 195 lines.
آره، واقعاً احساسبرانگیزـه دوستداشتنیـه
مطمئن شو بین میوه، بیرنگ باقی نمونه
سعی کن همهجاشو رنگ کنی واقعاً احساسبرانگیزـه
ادامه بده، عزیزم
یه گربه اضافه کردی - آره -
هیچ ایرادی نداره. یک هنرمند ... چیزی که شخصاً میبینه رو میکـِشه، پس
آره، کشیدمـش، چون همیشه آرزو میکردم که یه گربه اونجا باشه
بسیارخب - همیشه آرزو میکردم که یه گربه اونجا باشه -
همیشه آرزو میکردم ... اوه! دفعهی بعدی باید یه گربه بکشیم
ایدهی خوبیه
یه داستان واقعیـه
میوهای وجود نداره
اوه، میوه هست، عزیزم یه کامکوآت، توی کونمـه
کوتولههه باورش نمیشه چقدر خوششانسه
ما هر هفته کلی کلاس داریم کلاس هنر، کتابخونی گروهی، یوگا
شونههاتونو بچرخونید به سمت عقب
عاشقـشن. از نظر جسمانی و روانی متعادل نگهشون میداره
و بعد به سمت جلو
همین، و بعدش چهاردست و پا، اینطوری
و بعدش به سقف نگاه کنید
همینطوری یادتون نره نفس بکشید
همینه
!و پای راستـتون رو بیارید بالا
و پای چپـتون رو بیارید بالا
من عاشق چهارشنبههام
آره، الان دیگه هر چهارشنبه انجامـش میدیم ... خوبه
میدونی، واسه گردش خون خوبه واسه قلبـشون خوبه
ویکی کلاسها رو اداره میکنه البته همه عضو نمیشن، میدونی دیگه
جو دیگه انجامـش نمیده، به خاطر کلاهگیسـش خودش چیزی نمیگه، ولی خب معلومه
تمومـش کن. دلیلـش اینه؟
خب، آره
میتونم پیشنهاد بدم که ... بهش چسب یا سنجاق بزنم
نمیتونی. نمیتونی
چون وقتی بگی که کلاهگیسـه اون میفهمه که ما خبر داریم
اوه، بیخیال. حتماً میدونه که ما خبر داریم کلاهگیسـه
نه، اون میگه که موهاش دوباره در اومده
:و ما هم میگیم «!اوه، خدای من! معجزهست»
اوه، من فایدهی کلاهگیس رو درک نمیکنم کاملاً واضحه. تکون میخوره
وامونده - چیه؟ -
میدونستم. هیچکس نمیخواد با من آشنا بشه
به همین خاطر نمیخواستم انجامـش بدم خجالتآورـه
اینجور مسائل، زمان میبره کلی زمان میبره تا با یه شخص استثنايي، آشنا بشی
به من و تام نگاه کن
اون پاشو گذاشت اینجا، شروع کردین به بیرون رفتن
خب، آره، ولی ... ممکنه زمان زیادی ببره مردم سرشون شلوغه
جف میگه به خاطر اینه که عکسـم وحشتناکـه
خب، به حرف جف گوش نکن - چرا؟ - نمیشه هرچیزی که میگه رو باور کرد -
از کجا باید بدونم چی رو باور کنم و چی رو باور نکنم؟
خب، اول با من هماهنگ کن - خیلیخب -
اولاً، اگه به کبوتر، «آلکا سلزر» بدی واقعاً منفجر میشه؟
چرا باید به یه کبوتر، آلکا سلزر بدی؟ - نمیدم -
... ولی - کی به کبوترها، آلکا سلزر میده؟ -
جف گفت اینطوری میشه. منفجر میشه - نه. این اتفاق نمیافته -
تو چرا وسیلهها رو جابجا میکنی؟
چون باید برده بشن اونجا - ... تو نمیتونی -
اگه صادق باشم، تام داره میره روی اعصابم
منظورم اینه، نیتـش خوبه ولی زیادی داره کولیبازی در میاره
همه زیادی کولیبازی در میارن، میدونی؟ انگار بچهی اشتراکیـه
ادنا امروز سعی داشت ده پوند بهم بده تا یه حساب بانکی واسه بچه، باز کنم
در این مرحله، اینقدهست
وقتی اینقدی باشی نیازی به حساب بانکی نداری
آدم وقتی جوونه، دلـش نمیخواد وقتـش تلف بشه
هـی. چی میکنی؟ چی میکنی؟ - چیه؟ -
تو نباید وسیله جابجا کنی. ما در موردش - صحبت کردیم - چی؟
من خوبم. قهوه میخوای؟ - تو قهوه نمیخوری -
چرا، میخورم
اوه، بیخیال، چای بخور چای گیاهی بخور
چون حتی چای هم تانن و کافئین داره تانن: مادهی شیمیایی زرد یا قهوهای رنگ ] در گیاهانی مانند چای که برای ساخت چرم و یا [ رنگرزی از آن استفاده میشود
اگه دلم بخواد قهوه بخورم، قهوه میخورم
توی فکر اینم که برم سراغ هروئین فقط واسه اینکه اعصابـش رو بریزم بههم
این چطوره؟ موردعلاقهی منه
اوه، دوستداشتنیـه ازش خوشم میاد، بسیارخب؟
هانا، ببین. یه کالسکهی دوستداشتنی پیدا کرد
خوبه - خوبه -
نمیدونم میتونیم از پس خرجـش بربیایم یا نه - خیلی زوده نگران کالسکه باشیم -
و اَن داره کلاه دخترونه میبافه ببینـش. دوستداشتنی نیست؟
... خب
امروز میریم باغوحش من دارم خودمو سرحال میکنم
ویدیوهای موردعلاقهام در یوتیوب رو نگاه میکنم
فیلم حیوانات که معمولاً آهنگ روش داره
اینیکی ... یکی از بهترین آهنگهاییه که تابحال شنیدم
توله خرگوش
همستر. یه همستر اونجاست
عاشقـشم. همستره رو خیلی دوست دارم ولی نمیدونم اونجا چی کار میکنه
فیلم در مورد اون نیست
امروز میریم باغوحش، که فکر میکنم احتمالاً بهترین روز واسه درکـه
اون عاشق اینه پیش حیوانات باشه
چیزی که نمیدونه اینه که من ترتیب این قضیه رو دادم که اون امروز متصدى باشه
که به این معناست که واقعاً میتونه بره کنار حیوونها
عاشقـش میشه خیلی هیجانزده میشه
واسه رفتن به باغوحش ... خیلی خوشتیپ بهنظر میای
اوه، ایول
واسه اینه که میخوای پسر تور کنی؟
خب، آدم هیچوقت نمیدونه قراره با کی آشنا بشه - نکتهی خوبی بود -
نمیخوام با سر و وضع ناخوشایند برم باغوحش
نمیتونی، مگه نه؟
اوه. سلام! کمکی از دستـم برمیاد؟
... بله ... من فقط
مامانم میخواست یه سر بزنه ببینه ... جایی هست که دلش بخواد
... البته مجبور نیست، ولی دلـش میخواست
... باشه - یه نگاهی بندازه -
درسته، خیلیخب. سلام. اسمـتون چیه؟ - اسمـش پت ـه، ولی ناشنواست -
اوه، درسته. میتونه لبخونی کنه؟
... نه راستـش. بیناییـش مشکل داره، پس
خیلیخب - سلام! چطورین؟ -
ایشون پت هستن. ناشنواست - اوه -
یه پیرزن قبلاً اینجا زندگی میکرد که ناشنوا بود بهم یاد داد
... من درکام. که میشه
اینطوری ... مگه نه؟
درک. فهمید. همگی، این پت ـه
ناشنواست
بعضیاشون یهذره بلدن «آرتور، الان گفتی «هداک
شرمنده
راستـش ما امروز قراره بریم باغوحش - آره -
ولی میتونید بمونید
آره
بله، خوشحال میشه، ممنون
اوه، عالیه ... چه دوستداشتنی، خب
زرافه
پنگوئن
ایمو ایمو: پرندگان درشت و بیپرواز بومي استراليا ] [ Dromaiidae از تيرهى
لاکپشت
والبی والبی: نواع كيسه داران گياه خوار ] [ بومي استراليا و شبيه به كانگورو Macropodidae؛ تيرهى
مورچهخوار
میرکت
همهچی اینجا وجود داره اوه! گوریل
گوریل، حیوون مورد علاقهی من و پلنگ، حیوون مورد علاقهی من
همهشون موردعلاقهی منـن تمام حیوانات، موردعلاقهی منـن
به جز عنکبوتها، من اصلاً حتی اونورو نگاه نمیکنم
جایی که حشره داشته باشه، نمیریم محض اطمینان میگم
گاپا-لوگاس - خودشه -
گالاپوگاسس - ... جزایر گالا-پوسـ - آره -
مال اونجان، مگه نه؟ گـُلاپوگس
خاطراتی دارم با اونا
خوکهای ریشو؟ - خوکهای ریشو -
اونا امروز رفتن باغوحش، پس اساساً من مسئول اینجام
اساساً. من از خونه مراقبت میکنم
توی وضعیت خوبی نگهشون میدارم
چی واسه مسئول بودنـش، وجود داره؟ میدونید منظورم چیه؟
مثل مسئول گورستان بودنـه
یه پتو بنداز روشون و ولـشون کن به حال خودشون
من عاشق پنگوئنهام
سحرآمیزـه ببینید میگیردش. ببینید
دیدین؟
مدل موش مثل مدل موی داگیـه
مگه نه؟
ببینید، گوشتالوئه. یالا
خوکهای خاکی آخرشـن، مگه نه؟
تماموقت در حال سکسـن فعالیتی جنسی بین دونفر که همزمان ] [ آلتهای تناسلی یکدیگر را با دهان، تحریک میکنند
مگه نه؟ کل روز
یه بار اینکارو با جنیس امتحان کردیم
چه پنجدقیقهی آشفتهای بود
مثل باقی مسائل، حوصلهسربرـه هانا همیشه دور میزنه، باهاشون همصحبت میشه
میدونید، «اوه، باید اونو آماده کنم. باید « ... اینکارو بکنم. باید
همیشه مشغولـه. میدونید منظورم چیه؟ ولی کاری واسه انجام دادان نیست
مسئول چه چیزی باشی آخه؟
نمیدونم چقدر پول درمیاره، ولی زیادی بهش میرسه هرچقدر که هست
منم میتونم
ببینید، هانا باردارـه، مگه نه؟ پس بزودی کنار میره
میدونید چی میگم؟ اینکار براش در همین حد اهمیت داره
بچهدار میشه، میره کنار
اونموقع کی از اینجا مراقبت میکنه؟ کی اینجا رو اداره میکنه؟
نمیدونم. در موردش فکر نکرده
«من بچه میخوام»
میدونید منظورم چیه؟ «اوه، من بیتابِ بچهام»
من دلم میخواد مادر باشم
راستـش فکرشو نمیکردم این فرصت گیرم بیاد اگه بخوام راستـشو بگم، یا ... دلم بخواد بشم
ولی تام باعث شد این حس در من بهوجود بیاد
من به بچهها عادت ندارم
من به مرگ آدما عادت دارم
هیجانزدهام
مشتاق پدر بودنم
فکر میکنم زمان خوبی هم واسه این قضیهست
از نظر کاری الان زیاد سرم شلوغ نیست پس با عقل جور در میاد
و ... فکر میکنم در سن مناسبی قرار داریم
میدونید منظورم چیه؟ یه جورایی ... مثل «یا الان یا هرگز»ـه، پس
!اوه
شگفتانگیزـه. امروز، بهترین روز زندگیـمه
قیافهاش دقیقاً مثل آرتورـه
مگه نه؟ کاملاً شبیه
منو بکش. اگه عاقبتـم به اینجا ختم میشه بزن منو بکش. جدی میگم
حتی شوخی هم نمیکنم، رفیق انجامـش بده
مثل زندانی شدنـه، مگه نه؟
درسته. خب. به هر حال باید برم پول شرطبندیم رو بگیرم
... این هفته، چهل ساعتم رو پر کردم، پس
باشه؟
روحـشم خبر نداره
اوه، خواهش میکنم - چیه؟ - کارت تولدم رو پست میکنی؟ -
باید فردا صبح برسه اونجا - چی؟ -
خب، مهر نخورده
اوه، یه مهر برام میگیری؟
پول بده
اوه - میدونی چی میگم؟ -
خب، من فقط یه اسکناس پنج پوندی دارم
درسته. خب، همین کافیه، ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.