The first 200 lines.
«بازی مرکب دو»
«قسمت چهارم: شش پا»
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
ایول!
بچه که بودم مامانم همینجوری ناهار برام میذاشت
برای تو چهجور بانچانی گذاشتن؟
چی شده؟ گشنهت نیست؟
بیا، یکم بخور. بخور دیگه
از قدیم گفتن «شکم پر، دل شاد»
بیا، بعد غذا خوردن نگران شو دوباره. یا موقع نگرانی غذاتو بخور. آ کن
آ...
خیلیخب، بیخیال
شاید همهچی خودش درست بشه
تو رو نمیدونم
ولی من اگه اون بیست میلیون رو هم بگیرم بازم کافی نیست
اگه بتونم فقط از بازی بعدی جون به در ببرم...
جونگبه
سه سال پیش که اومدم اینجا
همین حرف رو از زبون یه شرکتکننده شنیدم
و آخرش
اونم مثل بقیه مرد
پس چطوره بهمون کمک کنین آقا؟
گفتین قبلا هم اینجا بودین
من بخاطر شما به موندن رأی دادم
درسته
بعد از بازی اول فکر کردم انصراف میدم
بعد شما رو دیدم
و با خودم گفتم «فقط یکی دیگه. بعدش میتونم برم»
منم همین فکرو کردم
آقا
شما بازی بعدی رو میدونین، مگه نه؟
راست میگه
قبلا این بازی رو برنده شدی و میدونی بازی دوم چیه
خب قراره چی بازی کنیم؟
بازی دوم...
دالگونا بازی کردیم
دالگونا؟ همون آبنباتی که باید بتراشیش تا شکلش دربیاد؟
درسته
باید یکی از چهار شکلی که جلومون گذاشتن رو انتخاب میکردیم
خب پس
کدومشون راحتتر بود؟
مثلث
کدوم سختتر بود؟
چتر
چتر؟
چی...
پس شرکتکنندهها جدی جدی چتر رو انتخاب کردن؟
روحشون هم خبر نداشته بازی چیه و حکم مرگشون رو امضا کردن
درسته؟
وایسا. یعنی همه فقط باید مثلث رو انتخاب کنیم
حتما همه میتونن از این یکی رد بشن، مگه نه؟
وایسا، وایسا. ساکت
اگه هر 365 نفرمون زنده بمونیم، جایزه همینقدر میمونه
اونوقت برای هیچ و پوچ ریسک یه بازی دیگه رو به جون خریدیم
خوبه. صداش رو درنمیاریم
بین خودمون میمونه، یعنی فقط ما خبر داریم
- خوبه؟ - درسته. منطقیه
نمیشه
فقط برای این دارم به شما میگم که میخوام همه رو نجات بدم
وقتی مطمئن شدم بازی بعدی دالگوناست
چیزی که به شما گفتم رو به تکتک شرکتکنندههای اینجا میگم
ای بابا
تو چه شکلی رو انتخاب کردی گیهون؟
هی، مامان؟ مامان! الان یه چیز مهم فهمیدم
کوش؟
مامان؟
بیا، اینم بخور
الان فقط برای خودت غذا نمیخوری. بیا
تخممرغ هم هست. برای حاملگی خیلی خوبه
عزیزم، من تو محلهی خودم کلی زایمان انجام دادم
دیگه تعدادش از دستم دررفته
همون لحظه اول که هیکلت
و راه رفتنت رو دیدم، فهمیدم
و اینطور که بنظر میاد، فکر کنم به زودی وقت زایمانته. مگه نه؟
بستنِ شکمت کمکی بهت نمیکنه
اینجوری ممکنه به خودت و بچهت صدمه بزنی. اصلا خوب نیست
برای همینه که درد داشتی
اونطور که فکر میکنی نیست
آخه چجوری از این خرابشده سر درآوردی؟
- مامان، چیکار میکنی؟ - ترسوندیم!
- الان وقت دوست پیدا کردن نیست - چرا خب؟
هی، هی، وایسا یه لحظه
ببین. غذات رو تموم کن
و هر وقت حالت بد بود، سریع بیا پیش من
- مامان، گفتم بیا - تخت من همونجاست. مراقب باش
چیه؟ تو چت شده عزیزم؟
میشه یه سوالی بپرسم؟
چرا اینجایی؟ چرا دوباره برگشتی؟
گفتی بازی رو بردی و نجات پیدا کردی
یعنی 45 میلیارد وون بردی
همش رو به این زودی خرج کردی؟
دوباره رفتی سراغ شرطبندی؟
اون پول مال من نیست
پول خون کساییه که اینجا مردن
پولی که اینجاست هم قصهش همینه
چه فایدهای داره که اینطور بهش نگاه کنیم؟
بهرحال، تو که شخصاً کسی رو نکشتی
این طرز فکر هم هیچکدومشون رو زنده نمیکنه
اگه بهم گوش میکردی و ضربدر رو فشار میدادی، همه میتونستیم زنده از اینجا بریم
میتونستی همه رو نجات بدی
درسته. من آخرین شرکتکنندهای بودم که دایره رو فشار داد
ولی فقط من نبودم
182 نفر دیگه هم بودن که میخواستن بمونن
آره، و 182 نفر دیگه هم میخواستن از این خرابشده بزنن بیرون
اگه دایره رو نزده بودم...
اگه ضربدر رو میزدم و همه میرفتیم خونه
بنظرت بابت این کار ممنونم میشدن؟
اگه یکی از این آدمها چند سال بعد من رو میدیدن
بنظرت از اینکه به رفتن رأی دادم ابراز خوشحالی میکردن؟
و میگفتن زندگی فوقالعادهای رقم زدن؟
خیلیخب دیگه بسه
همینه که هست. فایدهای نداره الان همدیگه رو مقصر کنیم
همه تو یه کشتی هستیم. اینجا همه مشکل دارن
فقط باید روی بردن بازی فردا تمرکز کنیم. خب؟
کسی رو با خودمون داریم که قبلا برده
اگه بصورت گروهی کار کنیم
دیگه جایی برای نگرانی نیست
درسته دوستان
میگین باید گروهی کار کنیم، نه؟
موافقم. تا تهش باهاتونم
تو کی هستی؟
آه، ببخشید
دایهو، کوچیکتون
کانگ دایهو هستم
- باشه، دایهو - بله
میشناسمت؟
یکم پیش که آقای 456 گفت «ایست!»
خیلی حال کردم. درجا فنش شدم
دوست دارم باهاتون آشنا بشم. بهم افتخار بدید آقا
«ایست!» خیلی خفن بود حاجی
- آها. وایسا - چیه آقا؟
نیروی دریایی؟
آره. چطور؟
کدوم یگان
اوه
وایسا فقط
پیروزی به هر قیمتی! قربان!
یگان 1140 قربان!
آزاد!
دایهو
بیخود نبود یه حس خوبی نسبت بهت داشتم
- قربان! - من یگان 746 بودم. خوش اومدی سرباز
ناامیدتون نمیکنم قربان!
قربان! قربان!
انضباطت رو دوست دارم
ممنون قربان!
قربان!
غذاش چطوره؟
من نتونستم چیزی بخورم
با اون همه خونی که اینور اونور میپاشید و ملتی که تیر میخوردن
بازم گشنته؟
ببین، سرمایهگذاری روی اون کوین زندگی منم نابود کرد
منم مثل شما اومدم پول دربیارم
معلومه. یه نفعته زیاد هم دربیاری
بخاطر تو و اون کریپتوی لعنتیت
من هر چی که با رپ کردن بدست آورده بودم رو از دست دادم
بیشتر از پونصد میلیون وون بود
برای من سیصد تا
بهتره اون تو خوب عمل کنی، چون وقتی بریم بیرون
قراره بدهیت رو بهمون بدی
خیلیخب باشه، حالا میشه بس کنی؟ بذارین غذام رو بخورم...
حالا خوبه لاغرمردنی هستی و انقدر غذا غذا میکنی
پسش بده
نه
اگه انقدر برنجت رو میخوای، بذار تانوس خودش بهت غذا بده
خوشمزهست؟
- کثافت! - ولش کن کلهکیری
مرتیکه لاشی
- گمشو - دیوث خان!
مادرجنده!
میدونی بخاطر توی عنکله چقدر پول از دست دادم؟
- گاییدمت! - بذار منم بزنمش
- مرتیکه... - برو کنار بینم
هر چی بهت میدم بخوری رو باید بذاری رو چشمت! چی شده؟
چقدر انرژی دارن. جوون بودن هم حال بدهها
اگه ادامه پیدا کنه ممکنه واقعا صدمه ببینه
یکی باید جلوشون رو بگیره، نه؟
آره، میدونم
من؟ یا...
هی بچهها. به چه حقی دارین همچین رفتاری میکنین؟
تازه اونم الان که همه دارن غذا میخورن. اونم جلوی بزرگترها
بیاحترامیه، تازه دو به یک هم هست
خجالت بکشید
تو هم مثل بقیه اینجایی. پس نرو بالا منبر...
بابابزرگ
چطوره جای اینکه برای من ور ور کنی
برگردی بری خونه سر بچههات داد بزنی؟
چی گفتی؟
گفتم سخنرانیت رو بذار واسه بچههات
هی، دستت رو بکش...
حرومز...
وایسا. وایسا یه لحظه
ببخشید آقا
لطفا، نفسم...
ببخشید
عالی بود!
آفرین! ایولا!
آفرین!
کارت درسته!
این یارو چرا اینجوریه؟
No comments yet. Be the first to leave one.