The first 200 lines.
توضیح دادنش اصلاً راحت نیست
ولی مثل چیزی میمونه که هزاران بار دیدی
،ولی واقعاً درکش نکردی میدونی چی میگم؟
... در واقع هیچوقت اون زیبایی رو ندیدی که
نه، نه فهمیدم چی میگی
... مثل مِه نارنجی تیره
در پس زمینهی جنگل میمونه
وقتی که تازه به اردوگاه کورتز میرسی
توی نسخههای قبل از بلوری
تمام چیزی که دیدم سگهای مرده و این چیزا بود
میدونی؟ اصلاً متوجه اون مِه نشدم
.درسته، درسته یکی شاید بپرسه اصلاً چرا اونجا بود؟
مِه نارنجی توی جنگل؟
شاید فقط برای خودنمایی بود
منظور اصلیم فرمت برتر بود
،بگذریم کتی من و زنم داریم جدا میشیم
داریم طلاق میگیریم
خدای من - شاید به این خاطر این روزها تمایل بیشتری -
به تجزیه و تحلیل عمیقتر مسائل پیدا کردم
وای خدای من
متاسفم از شنیدنش - آره -
حقیقتش واقعاً سخت بوده
ولی خب، دارم سعی میکنم ،دوباره برگردم به بازی
به قول معروف، سعی میکنم دوباره سوار زین بشم
که منو رسوند به تمام اینا
تمام چی؟
من و تو
شاید هنوز چندتا ورق روی میز باقی مونده
شاید یک دستِ عالی بازی نشد
خدای من، رابرت
... تو واقعاً داری - هرگز از فکر کردن بهت دست نکشیدم کتی -
هرگز
حتی اون روز غمانگیز
اون بدشانسی ما
یازده سپتامبر لعنتی؟ اون روز غمانگیز؟
به این خاطر منو نهار دعوت کردی
چون داری طلاق میگیری؟
... و واقعاً فکر کردی
چی؟
"به اسپانیایی یعنی " حالا اینجاییم، درسته؟
فکر میکنی تاحالا به روانشناسم در مورد خودمون نگفتم؟
تک تک مسائل تحقیرآمیز ،زندگیم رو به روانشناسم میگم
ولی تا صد سال سیاه هیچی در مورد
تو و اون روز منزجرکننده و ننگین در 14 سال قبل
که هیچ اتفاقی هم نیفتاد نمیگم
منو به هتلت دعوت کردی
جفتمون میدونستیم معنیش چیه
خیلیخب، میدونی چیه؟
من اومدم اینجا تا اتفاقی که (14 سال قبل) افتاد رو بپذیرم
و بگم که آدما اشتباه میکنن و بعد میرن پی زندگیشون
و سعی میکنن بهتر عمل کنن
ولی تو ... تو درست همون
بیشعور عوضی که بودی هستی
خیلیخب، معذرت میخوام
ببخشید
جدی میگم برنامه خاصی برای آخر هفته نداری؟
همین کافیه؟
بعدی کیه؟ - بله، شما بفرما -
ممنون - دارم اینا رو نگاه میکنم -
بعدی - سلام -
سلام - ســـلام رابرت -
امروز چی میخوری رابرت؟ - همون همیشگی شیلا -
حتماً
آره
زندگی قبل از اختراع ماژیک
چطور نسل ما جون سالم بدر برد؟
راستی، آخر هفته برنامه خاصی نداری؟
چرا، راستش میخوام با یکی از دوستانم بریم «کملبک» اسکی کنیم
کملبک؟ اون کوهها خیلی وحشتناکن
هر چی بیشتر میری سمت شمال
برجستهنگاری» داغون و خرابتر میشه»
ولی مگه کملبک توی پوکونوس نیست؟
آهان آره، درست میگی
نه، من فکر کردم اون یکی کوه
سمت شمال ایالت رو میگی - بفرما -
همونجا که خیلی کوهستانیه
دوست پسرم مدام از کملبک تعریف میکنه
پس یکی از اونا واسه خودت تور کردی، هان؟
چندوقته با هم هستین؟ - ... خب -
اوه
خب باشه
موفق باشی - بعدی -
بله - سلام. چی میل دارین؟ -
کلوچه موزی - حتما -
ببخشید - چی؟ -
پس اون قضیه هر روز صبح چی بود؟
کدوم قضیه؟
اون لبخندها و قهقههای بزرگ
.اون "سلام رابرت" گفتنهات اشانتیون اضافی
اون دفعه که خیلی تابلو خم شدی که یه سکه رو برداری
همون که عمداً بخاطر من انداختیش رو زمین
اونموقع دوست پسر خیالیت کجا بود؟
همون عشق زندگیت
من ... راستش نمیدونم
!آره، برو کشکتو بساب
کون لقش - سلام -
کاپوچینو گرند اسکینی برای رابرت
!رابرت
ببخشید. کمی آب برات بیارم؟
نه، نه مشکلی نیست. ممنون
بهتره ... بهتره بریم سراغ کارمون
... خب، برای شروع
شرکت رابرت
در اصل هیچ ارزشی نداره
هیچی؟
چطور ممکنه؟
واقعاً بهتره یکم آب بخوری
اون خونه میفروشه - بیش از اندازه خونه خریده -
اونم توی اوج گرونی مسکن
و خیلی پول صرف بازسازیشون کرده
...و بعد بازار مسکن، میدونی
همون شد که میدونی
راستش راه دیگهای برای گفتنش نیست
رابرت جفتتون رو تا خرخره زیر بار بدهی فرو برده
وایستا، وایستا ببینم، تا خرخره زیر بار بدهی یا نقدینگی ناچیز و املاک زیاد؟
،همون تا خرخره که گفتم ولی نقدینگی هم نداره
انگار گلوم داره آتیش میگیره
ضمناً یه مقدار وام گرفته - چی؟ -
و خونه رو دوباره در رهن بانک گذاشته
... و بعد به دلایلی که مشخص نیست - خونه رو دوباره در رهن گذاشته؟ -
باز هم وام گرفته - باز هم وام گرفته؟ -
... دو هفته قبل از اینکه نرخ سود بانکی
همونطور شد که همه پیشبینی میکردن
!نه
!این حقه است
.داره پول مخفی میکنه استراتژیش همینه
نه فرانسیس، حقه نیست
این نتایج یک استعلام ساده املاک و مستغلاته
نه، نه. ملت پول مخفی میکنن، مگه نه؟
اون ده سال تو والاستریت کار میکرد
باور کن، بلده که چطور شرکت کاغذی درست کنه
و داراییهاش رو بفرسته خارج از کشور به این جزیره کوچیکا
یا یکی از اون جزیرهها که تو برنامه "60 دقیقه" نشون میده
همونایی که یجورایی خارج از محدوده قوانین فدرالی هست
فرانسیس، بشین
لطفاً
... اوه، اگر ما
تمام داراییهامون رو همین حالا بفروشیم
و بعد خونه رو نصف نصف تقسیم کنیم چی؟ جواب میده؟
رک بهت بگم، اصلا نباید این کار رو انجام بدی
تو نانآور اصلی خانواده بودی
و همین تو رو مسئول
بدهی رابرت میکنه
حقم نیست این بلا سرم بیاد
شاید یه چیز دیگه حقم باشه ولی نه این
این حقمه؟
ببین، این شرایط ایدهآله؟ نه
ولی هنوز چندتا کلک تو آستین داریم
باور کن
تو شرایط بدتر از این بودم
تازه داریم شروع میکنیم
فقط ازت میخوام خونسرد باشی
احساسی عمل نکن، چون اشتباهات از اونجا شروع میشن
خیلیخب، حالا میتونی بری
میخوای خرابی به بار بیاری رابرت؟
!من خودم ختم خرابکارام
سر به سر من میذاری رابرت؟
لعنتی
چی؟ چی؟
لوله خرابه - اوه، باشه -
پس بهشون میگم
لعنتی
اون پنجره 350 دلار پولشه
بچهها، امروز نهار مهمون من
این سایز بزرگ هم داره؟
این سایز بزرگه
.سایز اروپایی یه مقدار جمع و جورتره
مطمئنی مردونهست؟
قول میدم
ببین. خیلی وقته که لباس نو نخریدم
راستش نمیدونـ ... واقعاً نمیدونم
یعنی زنها از این لباس خوششون میاد؟
مثلاً اگه تن یه مرد توی بار ببینن؟
گمونم بستگی به اون بار و اون زن داره
ای بابا
خیلیخب، میشه اینو نگه داری؟ - باشه -
باید برم اونجا سراغش
اینا رو بپوش
منم برم رنگ ارغوانی رو تست کنم ببینم اندازهست یا نه
سلام رابرت - سلام دالاس -
اینجا چیکار میکنی؟
جان دیر» خط تولید کُت اسپرت راه انداخته؟»
دارم سعی میکنم توی این قسمت مردونه ،خیلی با آرامش لباس انتخاب کنم
که ظاهراً به اینم تجاوز کردی یجوری که انگار برات مثل اکراین میمونه
با پسرم کول اومدم اینجا چون باهاش بیگانه نیستم
و هر شب خونه هستم تا بهش شب بخیر بگم و بخوابونمش
پسرت انگار به سنی رسیده که واسه خودش خرید کنه
... پس این یعنی تو چی بگم والا
متخصص مُد پیر و عجیب غریبش هستی؟
ممنون از توصیهات عوضی
چرا یکم از اون قدرت ذهنی برای نجات ازدواجت استفاده نمیکنی؟
بذار بهت بگم آخرش چی میشه
اگه با کول مثل یه سگ فرانسوی پودل که تر و خشکش میکنی رفتار کنی
یک روز ماشینت رو قرض میگیره تا از دستت فرار کنه
و شروع میکنه به رانندگی و همینطور ادامه میده
تا اینکه مثل خری که تو گل گیر کرده توی مکزیک گیر کنه
و تو تنهای تنها میمونی
لعنتی
.منظوری از حرفام نداشتم دالاس ببخشید
فقط بدجور تنهام
No comments yet. Be the first to leave one.